ملاعبدالعلى بيرجندى و تأملى ديگر در كتاب ابعاد و اجرام

محسن ناجى نصرآبادى

جغرافى دانان بزرگ جهان اسلام از قرن سوم هجرى به بعد به دو شيوه كتاب نگاشته اند:
عدّه اى از آنان مناطق و اماكن و جغرافيايى را به ترتيب جهت هاى چهارگانه (شمال, جنوب, شرق و غرب) تقسيم بندى كردند. اينان بر اين باور بودند كه بغداد در مركز جهان قرار دارد. ابن خرداد به جغرافى دانِ بزرگ سده سوم هجرى كه والى ايالت جبال ـ غربِ ايران ـ بود, در مقدمه كتاب المسالك الممالك چنين نگاشته است:
(زمين به دو نيمه تقسيم شده كه ميان اين دو نيمه خط استوا از مشرق تا مغرب كشيده شده است. اين گستره زمين (از طول) است و استوا بزرگ ترين خطى است كه در روى كره زمين وجود دارد, همانطورى كه منطقةالبروج بزرگ ترين خطى است كه در فلك (آسمان) قرار دارد. پهناى زمين از قطب جنوب است كه گرد آن ستاره سهيل مى گردد تا قطب شمال كه گردِ آن بنات النعش مى گردد.
محيط (گردى) زمين در خط استوا سيصد و شصت درجه و هر درجه 25 فرسخ و هر فرسخ دوازده هزار ذراع و هر ذراع 24 انگشت و هر انگشت 6دانه جوى رديف شده است كه شكم يكى به شكم ديگرى چسبيده است, و مجموع اين فاصله هفت هزار فرسخ است و ميان استوا و هريك از دو قطب 90 درجه اسطرلابى (نجومى) است. گستره زمين در جهت پهناى آن معادل با گستره آن در جهت درازى آن است جز آن قسمت آباد و مسكون زمين بعد از خط استوا تا درجه 24 عرض است. و بقيه زمين را درياى بزرگى فرا گرفته است. ما در ربع شمالى زمين زندگى مى كنيم و ربع جنوبى زمين به سبب گرماى بسيار آباد نيست و نيمه ديگرى از زمين كه در زير ماست مسكون نيست و هر ربع چه شمالى و چه جنوبى هفت اقليم دارد.)1
يعقوبى و مسعودى نيز در كتاب هاى خويش از روشِ ابن خردادبه پيروى كرده اند. از ويژگى هاى اين سبك, نگارش مطالب جغرافيايى به ترتيب چهار جهت اصلى و تقسيم جهان به چهار بخش است. شايد بتوان اين روش را مبتنى به سنّت جغرافيايى ايران دانست. مسعودى به اين مطلب چنين اشاره مى كند:
(ايرانى ها و نبطى ها قسمت مسكون جهان را به چهار قسمت تقسيم كرده اند: خراسان (مشرق), باختر (شمال), خوربران (مغرب) و نيمروز (جنوب).)2
گروه دوم از جغرافى نويسان, آنهايى هستند كه مطالب جغرافيايى را براساس (اقليم) بيان مى كنند و مكّه را مركز جهان اسلام مى دانند. ابوزيدِ سهل بلخى (متوفى 322هـ.ق) صاحبِ صور الاقاليم پيشگامان اين شيوه در ميان جغرافى دانان مسلمان است. او توجّه خود را به جهان اسلام محدود ساخته و هر ولايتى را (اقليم) جداگانه اى توصيف مى كند و به سرزمين هاى غير اسلامى عنايت كمترى نشان مى دهد. اصطخرى, ابن حوقل و مقدسى در نوشته هايشان از وى پيروى كرده اند و در نگاشته هاى خود به همان اقاليم متعدد اشاره كرده و مطالب خود را به همين شيوه بيان داشته اند. اصطخرى در مقدمه مسالك الممالك كه در آن نظر به صورالاقاليم بلخى داشته ـ چنين مى نگارد:
(امّا بعد چنين گويد خداوند سخن كه مراد ما از تصنيف اين كتاب آن است كه از اقليم هاى روى زمين ياد كنيم آنچه دايره اسلام بدان محيط است و قسمت اين چنين ساختيم كه هر موضعى معروف را اقليمى نهاديم و هرچه به آن حدود پيوندد با آن ياد كنيم از شهرها و نواحى و كوه ها و درياها و بيابان ها جمله در آن اقليم گفته شود و آنچه به شناختن و دانستن آن حاجتى نبود فرو گذاشتيم تا سخن مختصر بود و خواننده را ملال نگيرد. و سياقت اين كتاب نه بر وضع هفت اقليم نهاديم تا معلوم باشد و اگر كسى خواهد كه كيفيت هفت اقليم بداند در كتاب هاى ديگر به اخبار مى آيد, معلوم توان كرد و مثال چنان نهاديم كه درياى محيط كه گرد بر گرد زمين است آن را صورت كرديم و جزاير ويران و آباد و جايگاه هر اقليمى چنان كه در زمين هست پديد آورديم و نام آن جايگاه برو نوشتم چنان كه در صورت معلوم گردد و چون ممكن نشد در شكل اين صورت حكايت همه اقليم ها چنان كه هست نگاشتن و مقدار اشكال آن از طول و عرض و گردى و تربيع و تثليث و ديگر صفت اشكال آن بجاى آوردن اختصار بر آن افتاد كه صورت هر جايگاه ياد كنيم از اقليمهاى مسلمانى تا معلوم گردد, و دايره اسلام را بر بيست اقليم بخش كرديم… و ازين پس نهاد اقليم ها ياد كنيم چنان كه مسافت ميان هر يك معلوم گردد. مملكت مسلماني… مملكت روم… مملكت چين… مملكت پاريس… زمين هندوستان…)3
زكرياء بن محمد بن محمود قزوينى (د.682هـ.ق) نويسنده كتابهاى عجايب المخلوقات و آثار البلاد فى اخبار العباد از دنباله روان همين سبك دوم است. وى در آثار البلاد ربع مسكون را به هفت اقليم تقسيم نموده و بلاد هر اقليم را به ترتيب حروف تهجى ثبت كرده, و اطلاعات ارزشمند جغرافيايى و تاريخى را با اتكا بر مشاهدات و مطالعات خويش نگاشته است. او در مقدمه چنين بيان مى كند:
(آنچه را بر من واقع شده و شناخته ام و آنچه شنيده و ديده ام گرد آوردم.)4
از اين اثرِ زكرياى قزوينى, نويسندگان مختلف در آثارشان بهره برده اند. محمد بن عبدالرحمان, اديب و مترجم سده يازدهم اين كتاب را به فارسى ترجمه كرده كه به كوشش محمد شاهمرادى به زيور طبع آراسته شده است. ديگر از نويسندگانى كه از آثار البلاد خوشه چينى نموده و بر اين اقتباس خود نيز اشارتى نمى كند, عبدالعلى بيرجندى, رياضى دان و منجّم مشهور سده دهم هجرى است. در اين مقاله برآنيم كه گذرى هرچند كوتاه به زندگى, آثار و بويژه بررسى كتاب ابعاد و اجرام او بپردازيم.

شرح حال5

نظام الدين عبدالعلى بن محمد بيرجندى از بزرگان علوم رياضى و نجوم در سده دهم و از استادان بارز و شناخته شده علوم نجوم و فلكيات است. در علم حديث شاگرد خواجه غياث الدين كاشانى (د.832ق.) كه در علوم مختلف دست داشته, بوده است. از محضر اساتيدى ديگر چون سيف الدين احمد تفتازانى, ملا مسعود شروانى, كمال الدين حسين قُنَوى و ملا منصور بن ملا معين كاشانى بهره ها بُرده است.
خواند مير در ترجمه احوال عبدالعلى بيرجندى مى نويسد:
(مولانا عبدالعلى بيرجندى جامع اصناف علوم محسوس و معقول است و حاوى انواع مسائل فروع و اصول. در علم نجوم و حكميات بى مثل و بدل است و در شيوه زهد و تقوا ضرب المثل. علم حديث را نزد خواجه غياث الدين مطالعه نموده و فنون حكمى را در درس مولانا منصور ولد مولانا معين الدين كاشى تحصيل فرموده و ساير علوم متداولى را از مولانا كمال الدين شيخ حسين القنوى كسب كرده…)6
در مذهب عبدالعلى اختلاف است. برخى او را شيعه اثنى عشرى و برخى ديگر او را حنفى مذهب مى دانند.7 مرحوم آيتى در شرح حال و مذهب او چنين مى نگارد:
(چنانچه به مراجعه رواشح ميرداماد و كتب شيخ بهاءالملة والدين محمد العاملى معلوم مى گردد و فاضل مجلسى در مجلّد السماء والعالم مكرر از آن جناب تعبير به محقق بيرجندى فرمايد و حضرت شيخ بهايى علوم رياضى و حكمت را در بلده فاخره هرات بر او تلمّذ كرد8 كتب مصنّفه او مشهور آفاق و مورد توجّه علماى دنياست و برحسب آنچه در بعضى مقالات به نظر رسيده حكيم مشارّاليه در عصر خود كه وسايل كشف وجود نداشته ستاره اى را كشف كرده كه در نزد علماى آن فن معروف است و از جهت معيشت اولاد خود هشتاد ساله تقويم استخراج فرموده به وديعت گذاشت… از مصنفات ملا عبدالعلى كتابى است در مسالك و ممالك و سيد مير داماد در رواشح از آن مكرّر نقل مى فرمايد و مى گويد: در ميانه كتب اين فن همانا اعتماد من بر اين كتاب است و علامه مجلسى در موضعى از كتاب (السماء والعالم) تصريح كرده است كه ملا عبدالعلى استاد شيخ بهايى است و هم واضح است كه آن جناب [بر] مذهب اثناعشرى بوده چنانكه ديباچه شرح زيج و شرح تذكره دلالت دارد و در قبرستان قتلگاه مشهد مقدس رضوى مدفون است و عبدالعلى ديگرى نيز هست كه در فقه حنفيّه تصنيف دارد و او از قريه بُجد است.)9
نسخه اى از شرح النّقايه اين عبدالعلى بيرجندى بُجدى در كتابخانه آستان قدس رضوى به شماره 10350 وجود دارد كه ما تن آن عبيداللّه بن مسعود حنفى است و فهرست نگار كتابخانه او را همان عبدالعلى بيرجندى دانسته است.
شيعى بودن عبدالعلى را ديباچه و ترجمه همين كتاب ابعاد و اجرام قوت مى بخشد. او پس از بسمله چنين مى نويسد:
(الحمدللّه الذى زيّن السماء الدّنيا بزينة الكواكب و نوّر وجه الغبراء باشعتها الثواقب والصلواة والسّلام على محمّد الّذى اشرقت بنور هدايته المشارق والمغارب وآله الاخيار والائمة الاطهار المتنزهين عن المطاعن والمعايب.)
و در ترقيمه مى آورد:
(وللّه الحمد والمنّة فى البداية والنهاية واساله العصمة عن الضلالة والغوايه بحرمة محمد وآله الناصحين على منواله عليه وعليهم التحيّة والسلام.)

آثار وى

1. حاشيه بر شرح الملخّص در هيأت چغمينى. شارح موسى بن محمود معروف به قاضى زاده روحى است كه اين شرح را در سال 815 براى الغ بيك ميرزا مصدّر داشته است. از اين حاشيه ملا عبداللّه دو نسخه در كتابخانه حيدريه و كتابخانه على پاشا در تركيه موجود است.10
2. شرح آداب المناظرة العضديه. اين كتاب شرح بر رساله آداب البحث عضدى است و ماده تاريخ پايان كتاب جمله (حل آداب عضدى/930) مى باشد نسخى از آن در كتابخانه تسترى نجف, و كتابخانه آستان قدس به شماره 1175 وجود دارد.
3. شرح بيست باب در معرفت اسطرلاب. خواجه نصير رساله اى به فارسى درباره اسطرلاب و روش كار كردن با آن نگاشته است. يكى از شرحهاى اين كتاب, شرح ملا عبدالعلى است كه تاريخ تأليف آن 889 مى باشد. نسخه هايى از آن به شماره 12023, 12740, 120420, 6508, 5566, 5565, 5324, 11089, 11022 در كتابخانه آستان قدس موجود است.
4. بيست باب در معرفت تقويم. بر اين رساله ملا عبدالعلى و ملا مظفر گنابادى شرحى به اسم شاه عباس اول مصدّر ساخته است. نسخه هاى بيست باب به شماره هاى 5245, 5435, 5247, 12856, و نسخ شرح ملا مظفر به شماره هاى 5564, 14440, 5563, 13648, 5343, 5344, 10784 در كتابخانه آستان قدس موجود است.
5. شرح تذكره نصيريه در هيأت. در اين شرح عبدالعلى به اعتراض ابوالمحامد بر استاد ابوريحان پاسخ مى دهد. نسخه اى از آن به شماره 5340 به كتابت سيد محمد يوسف مورخ 1031 وجود دارد.11
6. شرح زيج الغ بيك. از صحيح ترين و بهترين زيجهايى است كه به فارسى نگاشته شده است و نسخه هايى از آن در كتابخانه هاى نور عثمانيه, راغب پاشا در تركيه و كتابخانه آستان قدس به شماره هاى 12305, 14020, 12289, 14021 موجود است.
7. شرح درّ النظيم. احمد بن محمد سكاكى طبسى در ترجمه دُرّ النظيم فى خواص القرآن العظيم چنين اشارت مى كند كه ملا عبدالعلى بيرجندى به سال 921 به درّ النظيم شرحى نگاشته است.12
8. شرح تحرير المجسطى. خواندمير اين كتاب را از آثار ملا عبدالعلى مى داند, نسخه اى از آن را آقابزرگ در كتابخانه شيخ العراقين طهرانى در كربلا رؤيت نموده كه حواشى آن از ميرزا محمد نصير بن عبداللّه طبيب بوده است.13
9. التحفة الحاتمية.14
10. تذكرة الأحباب. در بيان اعداد متحاب و متباين. نسخه اى از آن در مصر موجود است.15
11. ترجمه تقويم البلدان. تقويم البلدان از عمادالدين ابى الفداء است. عبدالعلى در ترجمه اضافاتى در حساب مساحت اقاليم به آن افزوده است. نسخه اصل آن در تملّك محمدتقى رازى بوده16 و نسخه اى ديگر از آن در كتابخانه آستان قدس به شماره 5532 موجود است.
12. شرح الشمسية در علم حساب. متن از نظام الدين نيشابورى صاحب شرح النّظام. نسخه هاى آن را آقابزرگ در كتابخانه حيدريه و نور عثمانيه و كتابخانه شيخ محمد سماوى و شيخ محمد صالح جزايرى در نجف رؤيت كرده است.17 در كتابخانه آستان قدس نسخه اى به شماره 5360 از اين كتاب موجود است.
13. شرح مختصر الهيئة. اصل از خواجه نصير. نسخه اى از اين شرح در كتابخانه مجلس وجود دارد18
14. رساله در هيأت. مرتب بر يك مقدمه و سه باب و يك خاتمه. باب اول در معرفت هيأت و عدد افلاك. باب دوم در معرفت اسطرلاب, خاتمه در معرفت قبله و اختيار است. نسخه اى در كتابخانه آستان قدس به شماره 5243 وجود دارد كه گويا همان نسخه عبدالعلى است.
15. ابعاد و اجرام.
كتابى است در شناخت مساحت افلاك و كواكب و فاصله ستارگان از مرگز جهان. مؤلف در آن ضمن بررسى اقاليم, به عجايب و شگفتيهاى شهرها مى پردازد. كتاب شامل يك مقدمه, دو مقاله و يك خاتمه است به اين ترتيب:
مقدّمه: در بيان اشيايى كه مقاصد بر آن مترتّب است. در مقدمه اصطلاحات هندسى سطح, سطح مستوى, سطح مستدير, قطر (اصطلاحى و تحقيقى), وتر, قوس جيب, قاعده, قطب, فرسخ و روش اندازه گيرى مساحت سطوح بيان مى شود.
مقاله اول: در مساحت سطح ارض و تعيين اقاليم و آنچه به آن متعلّق است: معرفت ربع مسكون, تقسيم ربع مسكون به اقاليم سبعه, معرفت مابين خط استوا, معرفت اقليم اول تا اقليم هفتم. مؤلف در اين مقاله كه قسمت اعظم كتاب را دربر مى گيرد به ذكر شهرها و شگفتيهاى آن مى پردازد. و از مآخذ و مدارك خويش نيز نامى به ميان نمى آورد. با جستجويى كه اين جانب در كتابها و منابع جغرافيايى پيش از عبدالعلى بيرجندى كردم, دريافتم كه بخش زيادى از اين مقاله, كتاب ترجمه گزيده اى است از كتاب آثار البلاد فى اخبار العباد زكرياى قزوينى كه پيشتر كسى به آن اشارت نكرده است. براى آگاهى از چند و چون مطلب گذرى مى كنيم به هر دو كتاب و قسمتهايى از آن را شاهد مى گيريم:

آثارالبلاد

بيت لحم/ قرية على فرسخين من بيت المقدس, كان بها مولد عيسى عليه السلام. وبها كنيسة فيها قطعة من النخل, زعموا انّها النخلة التى اكلت منها مريم لمّا قيل لها: و هُزّى اليك بجذع النخلة. بها الماء الذى يقال له المعبودية, وهو ماء ينبدى من حجر و انّه عظيم القدر عند النصارى.

ابعاد و اجرام: [برگ29]

بيت اللحم/ قريه اى است بر دو فرسخى بيت المقدس كه مولد عيسى عليه السلام آنجا بوده است و در آن كنيسه اى است كه قلعه نخل [قطعه اى نخل] در آن است گويند كه از نخله حضرت مريم است كه در قرآن مذكور است و آن معموريه كه نصارى فرزندان خود به آن آب مى شويند و اعتقاد دارند كه تا با آن آب نشويند نصرانى نشوند آنجاست.

آثارالبلاد:

بلخ/ مدينة عظيمة من امّهات بلاد خراسان. بناها منوچهر بن ايرج بن افريدون كان بها النوبهار, وهو اعظم بيت من بيوت الاصنام,… ونصبوا الاصنام حوله… وملوك الهند والصين يأتون اليه… وتهدى اليه الهدايا… ولم يزل برمك بعد برمك الى أن فتحت خراسان فى ايام عثمان بن عفّان… ينسب اليها من المشاهير ابراهيم…

ابعاد و اجرام: [برگ95]

بلخ/ شهرى قديم است از مشاهير بلاد خراسان. آن را منوچهر بن ايرج بن افريدون بنا كرده و در قديم آنجا خانه اى ساخته بودند صد ذراع در صد ذراع. و ارتفاع زياده از صد ذراع و آن را به طريق كنيسه تعظيم مى كردند و بتخانه ايشان بود و ملوك هند و چين به زيارت آن مى آمدند و تحفه هاى بسيار مى آوردند و در زمان خلافت خليفه ثالث آن را ويران ساخته اند و مشايخ طريقت و مجتهدان و اهل فضل از آنجا بسيار بوده اند.

آثار البلاد

هراة/ مدينة عظيمة من مدن خراسان… بها بساتين كثيرة ومياه غزيرة. بناها الاسكندر ولمّا دخل بلاد الشرق ذاهباً الى بلاد الصين امر كل قوم ببناء سور يحصنهم عن الاعداء وعلم ان اهل هراة قوم شماس عندهم قلّة القبول, فعيّن لهم مدينة بطولها وعرضها وسكك حيطانها وعدد ابوابها, ليوفّيهم اجورهم عند عوده, فلما رجع قال: ما امرت على هذه الهيئة, واظهر الكراهية وما اعطاهم شيئاً…

ابعاد و اجرام [برگ 57]

هرات/ به فتحِ هاست و مشهور در السنة عوام به كسر ها است. از اعظم بلاد خراسان است و در اطراف و جوانب آن آب روان است و آن را اسكندر بنا كرده در وقتى كه متوجّه چين بوده به آن موضع رسيده, قرى بسيار بوده و باد صبا در آن موضع بسيار بود, موافق مزاج خود يافت هواى آن موضع را و نيز حصارى نداشته اند. مردم را فرمود كه شهرى بنا كنند و طول و عرض آن را تعيين كرد و مقرر نمود كه چون باز گردد آنچه خرج كرده باشند عوض بدهد و چون معاودت نمود گفت: بدان وجه كه من گفته بودم بنا نكرده اند و ايشان را چيزى نداد و دور آن قريب به چهار دانگ فرسخى است.
از مقاله اول كتاب چنين برمى آيد كه عبدالعلى در تأليف آن نسخه اى از كتاب آثارالبلاد قزوينى را داشته و از آن به صورت گزينش, مطالبى را ترجمه كرده است. و در قسمتهايى نيز از تقويم البلدان بهره گرفته است.
مقاله دوم در هفت مقصد; در معرفت مساحت افلاك و كواكب, معرفت ابعاد و سطوح افلاك, ثخن (ضخامت) افلاك, مقادير سطوح افلاك, اقطار كواكب, حركات شبانه روزى, حركات اجرام كواكب.
خاتمه در ملحقات; شامل چهار مسأله است: معرفت وقتِ نماز پيشين, معرفت سمت قبله در بلده هرات, معرفت زمان نصف الليل در بلده هرات, معرفت وقت دعا.
در فهرست كتابخانه اهدايى مرحوم مشكوة19 در ذيل كتاب مجمع الغرائب, مؤلف آن اثر از كتابى به نام عجايب البلدان اثر خامه بيرجندى نام مى برد كه ديگر منابع و مراجع از آن يادى نمى كنند. قبل از پرداختن به اين كتاب به جمع بندى محقق گرامى محمد آصف فكرت در مورد كتاب ابعاد و اجرام مى پردازيم آنگاه نتيجه خواهيم گرفت. وى مى نويسد:
از لحاظ علمى اين رساله [ابعاد و اجرام] را در دو بخش مى توان ارزيابى كرد: بخش اول يعنى مقدمه و بخش آخر رساله يعنى مقاله دوم و خاتمه بر مبانى علمى هيأت و رياضى قديم استوار است. اما قسمت اعظم رساله, يعنى مقاله اول هيچ گونه هماهنگى با بخشهاى اول و آخر رساله ندارد و نقل شگفتيهايى است كه به شهرها و بلاد مختلف نسبت داده شده است.20
در نسخه اى كه از كتاب ابعاد و اجرام در كتابخانه گنج بخش نگهدارى مى شود در بالاى صفحه بدرقه, كاتبى نام كتاب را عجايب البلدان نگاشته, و فهرست نويس هم در همان برگ عنوان: مسالك و ممالك= عجايب البلدان را آورده است.
از نوشتار آقاى فكرت و فهرست نويس كتابخانه گنج بخش چنين برمى آيد كه چون قسمت اعظم كتاب ابعاد و اجرام, نقل شگفتيها و عجايب و غرائب اقاليم هفتگانه است موجب گرديده كه در نام گذارى كتاب ابعاد و اجرام برخى عنوان عجايب البلدان را بر نسخه اى بدون نام برگزينند تا جايى كه يكى از همين نسخ در اختيار صاحب مجمع الغرائب قرار گيرد و او اين اثر ـ عجايب البلدان ـ را در آثار بيرجندى مضبوط سازد. به هر گونه بايد دانست كه عبدالعلى كتابى با نام عجايب البلدان ندارد و آنچه گفته اند همان ابعاد و اجرام اوست.

پاورقي:
1. المسالك والممالك, ترجمه حسين قره چانلو, ص4ـ3.
2. التبيه والاشراف, ص31.
3. ترجمه مسالك و ممالك, به كوشش ايرج افشار, ص7ـ3.
4. ترجمه آثارالبلاد و اخبارالعباد, به كوشش محمد شاهمرادى, پنج.
5. در شرح احوال و آثار عبدالعلى بيرجندى از مقاله استاد گرامى آقاى احمد احمدى بيرجندى در مجله مشكوة, ش6, ص185ـ186 بهره برده ام.
6. حبيب السير, 615.
7 ريحانةالادب, 304/1.
8. اين مطلب كه علامه مجلسى و به تبعيت ايشان آيتى, شيخ بهايى را شاگرد عبدالعلى بيرجندى مى دانند با نگرش به سال وفات بيرجندى و تولد شيخ بهايى درست نمى نمايد. عبدالعلى در 934 در مشهد رضوى بدرود حيات گفته و شيخ بهايى در 953 در بعلبك شام به دنيا آمده است. در صفحه اول همين كتاب ابعاد و اجرام ش5234 آستان قدس يادداشتى از شيخ بهايى به اين عبارت وجود دارد: من تأليفات استاد استادنا المحقق مولانا عبدالعلى بيرجندى). اين يادداشت شيخ بهايى نشانگر اين مطلب است كه عبدالعلى استاد وى نيست بلكه يكى از استادان شيخ بهايى در كرسى درس بيرجندى تلمذ كرده است. حال چرا علامه مجلسى در (السماء والعالم) اين خلط را تكرار كرده و بهايى را شاگرد بيرجندى دانسته؟ شايد بتوان گفت كه علامه مجلسى مى خواسته بدين وسيله درجه علمى بيرجندى را نمايان سازد و قيد استاد واسطه را ناديده گرفته است.
9. بهارستان, 206.
10. الذريعه, 176/13.
11. همان, 144/13.
12. مجله روزگار نو, ش2, ص29.
13. الذريعه, 142/13.
14. مدرس رضوى, ريحانةالادب, 305; الذريعه, 425/3.
15. الذريعه, 27/4.
16. همان, 90/4.
17. همان, 336/13.
18. همان, 61/14.
19. فهرست كتب اهدايى آقاى مشكوة, ج2, ص651.
20. دايرةالمعارف بزرگ اسلامى, ج1, ذيل ماده ابعاد و اجرام.