جهانى‏شدن؛ فرصت يا تهديد

مارتين كوهر/ ف. م هاشمى
ايران، 22/4/83

اين نوشتار به فرآيند و چالش‏هاى مقوله جهانى‏شدن و چگونگى برخورد كشورهاى در حال توسعه با اين مسئله مى‏پردازد. آيا كشورهاى در حال توسعه واقعا مى‏توانند در ضمن بهره‏مندى از مزاياى «آزاد سازى»، از پى‏آمدهاى مخرب اين روند مصون بمانند. به نظر مى‏رسد به جاى آزاد سازى سريع و تسليم بى‏قيد و شرط، اتخاذ سياست آزاد سازى گزينشى براى اين كشورها مناسب‏تر باشد.
دبير كل «انكتاد» در گزارشى، فهرستى از فرصت‏ها و تهديدهايى كه جهانى‏شدن پيش روى كشورهاى در حال توسعه قرار داده است ارائه نمود كه مهم‏ترين اين فرصت‏ها عبارت‏اند از: مزاياى تجارى حاصل از توافقات «گات»؛ مزاياى مربوط به ورود سرمايه خارجى؛ افزايش توان توليدى به كمك سرمايه‏گذارى مستقيم خارجى و افزايش فرصت همكارى اقتصادى ميان كشورهاى در حال توسعه در چارچوب همكارى‏هاى جنوب‏ـ جنوب. اما مهم‏ترين چالش‏هاى آن عبارت‏اند از: تضعيف استقلال سياست‏گذارى؛ آزادسازى مالى و احتمال بروز بى‏ثباتى و اختلال در فرآيند توسعه و بالاخره به حاشيه رانده شدن كشورهاى ضعيف.
اما به نظر نويسنده محترم مشكلاتى كه رويارويى كشورهاى كمتر توسعه يافته جهان قرار دارد، بسيار فراتر از آن چيزى است كه در گزارش آمده است: اقراض سنگين، بهاى نازل كالاها و خدمات، ضعف زيرساخت‏ها و توان صاداراتى، خطر ورشكستگى بنگاه‏هاى داخلى اين كشورها در رقابت با همتايان خارجى را نبايد ناديده گرفت.
ايشان براى نجات از اين معضلات و تهديدات، پيشنهادهايى را ارائه مى‏دهد: كشورهاى در حال توسعه بايد خود را هر چه بيشتر متوجه دموكراتيك كردن سيستم جهانى سازند و بايد مجدانه با كم‏رنگ شدن نقش سازمان ملل در جهان مبارزه كنند. تقويت همكارى‏هاى جنوب ـ جنوب، گسترش همكارى با سازمان ملل متحد و نيز استفاده از مكانيسم‏ها و سازمان‏هاى منطقه‏اى، راهبرد چندجانبه‏نگرى را در فرآيند جهانى‏شدن تقويت مى‏سازد. به هر حال لازم است اين كشورها فرصت تقويت اقتصاد و زيرساخت‏هاى اجتماعى خود را بيابند و عملكرد خويش را بيش از پيش با جامعه خود تطبيق دهند.
كشورهاى در حال توسعه بايد با بررسى دقيق تجربيات دو دهه اخير جهان در زمينه آزاد سازى بازارها، برخى درس‏هاى مهم را استنتاج كنند و از آن در خدمت ايجاد موازنه در نقش‏آفرينى دولت و بازار استفاده نمايند، براى مثال بايد نقش متوازن و كليدى را هم دولت و هم بازار در اقتصاد ايفا نمايند. اگر بازار بخواهد به درستى عمل كند، بايد از حمايت، پشتيبانى و هدايت دولت بهره‏مند باشد و برعكس، دولت نيز بدون بازار، قادر به اداره اقتصاد كشور نيست. دولت‏هاى ملى بايد در سياست‏گذارى‏هاى خود، توسعه اقتصادى، نگرانى‏هاى زيست محيطى و عدالت اجتماعى را منظور نمايند. بايستى شكاف عميق موجود ميان درآمد و ثروت شمال و جنوب تعديل شود.