بسيارى از شارحان و مترجمان نهج البلاغه, به پيروى از سيد رضى, اين خطبه را به (نكوهش از اختلاف در فتوا) عنوان داده اند. در نگاه ابتدايى خواننده چنين مى پندارد كه امام(ع) با هرگونه اختلاف در فتوا و گوناگونى و ناسانى آراى فقهى, مخالف است و اين, با آنچه تاكنون در فقه رايج بوده كه فقيهان آراى گوناگون و ناسان و گاه ناسازگار با هم ارائه مى داده اند, ناسازگار است; از اين روى, شمارى گفته اند: مقصود, آراى ناسازگار و گوناگونى است كه از غير كارشناسان در دين صادر شده و يا نظر به آرايى دارد كه بر معيارها و ترازهاى درست اجتهاد استوار نگرديده, مانند ديدگاههايى كه از قياس و استحسان و… سرچشمه مى گيرند و شمارى سخن امام را بر طرد انديشه (تصويب) كه سپسها در تفكر اشعرى و معتزلى پيدا شد, برابر ساخته اند. ولى بى گمان همان گونه كه شارحان نظرداده اند, امام(ع) نخواسته است مطلق اختلاف نظر در احكام دين را نفى كند; زيرا وقتى مكتبى دعوت به تفكر را در سرلوحه دستورها و برنامه هاى خود قرار مى دهد و انديشيدن در تمامى عرصه هاى دين را مجاز و پسنديده مى داند و در خصوص احكام دين, باب اجتهاد را به روى عالمان دين مى گشايد و برابر سازى اصول بر فروع را خواست جدّى خود مى داند, نمى تواند گوناگونى آراء و اختلاف فتوا را, كه نتيجه طبيعى چنين دعوتى است, ناديده بگيرد و آن را يكسره محكوم كند; بلكه با روشنى تمام, اعلان مى كند: (للمصيب اجران وللمخطى اجر واحد) وبا اين سخن به تلاشهاى ناكام در راه استنباط احكام نيز ارج مى نهد. ولى به نظر مى رسد, امام در اين جا, اصلاح كژراهه روى و كژانديشى ديگرى را نيز در نظر داشته كه از ديد و نگاه بسيارى از شارحان پنهان مانده است, كژانديشى و كژراهه روى كه امروز عرصه فكر و فرهنگ و دين را, تاخت و تاز خود قرار داده و بسيارى را به خود مشغول داشته است. آنچه بيش از ارائه ديدگاههاى گوناگون ,مايه شگفتى امام (ع)است, تأييد اين دو ديدگاه و حق دانستن هر دوى آنهاست. شگفتى امام از آن تفكرى است كه به هنگام داورى بين دو ديدگاه گوناگون و ناسان و ناسازگار با هم, هر دو را حق مى شمارد و بر هر دو مهر تأييد مى زند!
چگونه ممكن است گزينه هاى ناسان و ناسازگار را حق شمرد, در عين حال به يكتاپرستى و خاتميت پيامبر(ص) وحق بودن دستورهاى قرآن باور داشت؟
چگونه ممكن است آنچه را با آموزه هاى دين مخالف است, پذيرفت و آنها را نيز حق دانست, با اين حال, به كمال دين باور داشت و…
به عقيده ما روح سخن امام متوجه اين انديشه است. اين همان انگاره اى است كه با هيچ يك از آموزه هاى دين سازگارى ندارد و يكسره محكوم است و مورد نكوهش.
آنچه آن روز امام(ع) آن را ناسازگار با معيارها و ترازهاى شرعى و عقلى مى دانست,و در كمال تعجب و ناباورى بر صاحبان چنين انديشه اى خرده مى گرفت, امروز پايه مكتبى به نام پلوراليزم شده است و شمارى مدعى روشنفكرى, به طرفدارى آن برخاسته و شگفت انگيز اين كه , شمارى از مسلمانان و باورمندان به دين اسلام نيز, بر آنند تا از منابع دين و شريعت, بر درستى آن دليل و برهان اقامه كنند.
بى گمان, اگر با اين رويكرد به سخنان امام نگريسته شود و از اين زاويه به مطالعه و درنگ در سخن امام بپردازيم, به نكته هاى ژرف و آموزه هايى دقيق دست خواهيم يافت كه در رويارويى با انديشه پلوراليزم, بسى سودمند خواهد بود و افزون بربيان پيشينه اين انديشه نادرست در تاريخ اسلام, نشان مى دهد شبهه ها و پرسشهاى جدى كه امروزه تفكر پلوراليزم با آن روبه روست, امام(ع) در همان بدو تكوّن اين انديشه, به خوبى نمايانده و مسلمانان را نسبت به آن آگاهانده است.
امام(ع) در حقيقت, از چشم انداز درون دينى به اين انديشه مى نگرد و آن را در بوته بررسى قرار مى دهد.
حضرت, انديشه حق انگارى آراى گوناگون و ناسازگار را, با عقائد و باورهاى مسلّم دين, مانند: عقيده به يك خدا, يك پيامبر و يك كتاب در ناسازگارى مى بيند: (فيصوّب آرائهم جميعاً و الههم واحد و بينهم واحد و كتابهم واحد.)
چرا كه لازمه يك خدايى و يك پيامبرى و يك كتابى, ويژه بودن حق است در اين امور. و حق دانستن آراى گوناگون و ناسان, پذيرش اين نكته است كه: حق, منحصر در توحيد و نبوت و قرآن نيست و جمع بين اين دو نشايد.
امام, پس از اين بيان, با پرسشهايى, به بيان پيامدهاى ناسازگار اين انديشه, با آموزه هاى دينى مى پردازد:
ييا بايد گفت: داشتن آراى گوناگون و انديشه هاى ناسازگار, خواست خداوند است, او خود چنين خواسته و ما دستور او را انجام مى دهيم: (أفأمرهم بالأختلاف فاطاعوه) چيزى كه امروز مدعيان پلوراليسم دينى مى گويند:
(هدف از آفرينش همين بحثها و اختلافها و حيرانيهاست. آنچه جنگ حق و باطل مى نامند, بازى زرگرى است, نعل وارونه مى زنند, تا القاء حيرانى كنند.)2
يا بايد پذيرفت كه آنچه خداوند به نام دين فرستاده, كاستى دارد, تمام حقايق نيست, بخشى را دين آورده و بخشى ديگر را بايد در خارج از دين جست وجو كرد:
ادعاى تكثرگرايان امروز اين است كه:
راه رسيدن به حق و كمال و سعادت تنها يك راه نيست, راهها فراوان است, آنچه پيامبران الهى به آن دعوت مى كنند, يكى از آن راههاست.
يا بايد به اين پندار پاى بند شد كه: تشريع و قانونگذارى تنها در انحصار خداوند نيست, خداوند اين حق را بين خود و انسانها تقسيم كرده و آنان را در قانونگذارى و تشريع احكام دين شريك خود ساخته است. خداوند آرا و انديشه هايى كه مخالف دين باشد نيز, مى پسندد و آنها را تأييد مى كند; زيرا خود, آنان را شريك خويش ساخته و اين حق را به آنان داده است:
يا آن كه بايد گفت: دين خدا در واقع كامل بوده است, ولى پيامبر(ص) در انجام رسالت خويش كوتاهى كرده است. او, همه واقعيت و حقيقت وحى را نتوانسته است به انسانها برساند:
پيروان پلوراليزم دينى, امروز, اين كوتاهى را در انجام رسالت, متوجه پيامبران(ع) مى دانند, ولى با رنگ و لعابى به ظاهر فلسفى:
(اولين كسى كه بذر پلوراليسم را در جهان كاشت خود خداوند بود كه پيامبران مختلف فرستاد, بر هر كدام ظهورى كرد و هر يك را در جامعه اى مبعوث و مأمور كرد و بر ذهن و زبان هر كدام تفسيرى نهاد و چنين بود كه كوره پلوراليسم داغ شد.)3
پيامبران الهى, چون از محيط و جامعه اى كه در آن برانگيخته شده اند, تأثير مى پذيرند, تفسير هر كدام از وحى و دين, سازوار با همان محيط و شرايط زمان خويش است, بنابراين ,نمى توان گفت: آنچه ارائه شده, تمام حقيقت وحى است.
1. ناسازگارى با اصول مسلّم دين.
2. ناسازگارى روشن با دستورهاى الهى مبنى بر وحدت و پرهيز از اختلاف و تفرقه.
3. نفى كمال از دين.
4. نفى منحصر بودن حق تشريع به خداوند و شناسايى اين حق براى انسانها.
5.ترديد در آنچه پيامبر(ص) به عنوان دين آورده و بى اعتمادى نسبت به آن.
اگر به صداهايى كه امروز از هر كوى و برزن و از گوناگون محفلها, شنيده مى شود و با زبانها و شيوه هاى گوناگون ,مقوله ها و آموزه هايى, همچون: نسبى بودن حق, تفاوت بين واقعيت و فهم ما از آن, رسميت دادن به اختلاف قراءتها, خرده گيرى بر احكام و دستورهاى دين, محدود ساختن قلمرو دين, مشروعيت دادن به خواست مردم در كنار خواست دين و… ارائه مى گردد, دقت شود, خواهيم ديد همه آنها بر مدار منحصر نبودن حق در دين مى چرخند و از آبشخور حق پندارى يكسان انديشه ها (پلوراليسم) سيراب مى شوند.
در ديد امام(ع) مشكل اصلى اين جماعت, نشناختن درست قرآن و ضعف ايمان نسبت به آموزه هاى آن است. به راستى اگر كسى ايمان داشته باشد كه قرآن كتاب خداست و سراسر وحى و بر اين باور باشد كه در اين كتاب, چيزى فروگذار نشده است (ما فرّطنا فى الكتاب من شىء)4 و براى هر چيزى بيانى روشن است: (تبيان لكل شىء)5 و هيچ ناسازگارى و اختلافى در آن نيست,: (ولو كان من عند غيراللّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً)6 بخشى از آن,تصديق كننده بخشى ديگر است :(يُصدّق بعضه بعضاً )چگونه حاضر خواهد شد حق و سعادت و كمال را در جاى ديگر بجويد, تا چه رسد به اين كه اگر خلاف كتاب خدا و احكام دين باشد ,آن را نيز به عنوان حق و راه رسيدن به خير و سعادت, تأييد كند!
براى رهايى از اين گونه كژانديشيها, امام(ع) چاره كار را در بازگشت به قرآن مى داند. در چنگ زدن به اين حبل اللّه است كه مى توان از چاه ويل پراكنده فكريها خود را رهايى بخشيد:
از چشم انداز امام(ع) رجوع به قرآن, شفاى اصلى همه اين دردهاست و روشنايى بخش همه تاريكيها, آن هم با تكيه بر اين باور كه:
اميد آن كه اين سفارش امام(ع) را, بويژه ما حوزويان مورد توجه خويش قرار دهيم و در اين عصر تهاجم انديشه هاى تاريك, به قرآن پناه ببريم و با آوردن قرآن به گونه جدّى به صحنه تحقيق و تعليم, پاسخ پرسشهاى عصر خويش را از قرآن بگيريم. بويژه در عرصه استنباط احكام الهى كه نشان دهنده چهره اجتماعى دين است, از اين كتاب الهى كمك بگيريم و زمينه تحقق اين ادعاى قرآن را: (تبيان لكل شئ) در جامعه خويش آماده سازيم.