( 18
)
انتقاد نظرافلاطون مى گويد:
افلاطون با بيان مسئله شوم( چه كسى بايد بر جامعه
حكومت كند؟) يااشتباه و خطر پر دوامى در فلسفه سياسى ايجاد كرده
است . مسئله علاقلانه تر و خلاق تراين است كه : چگونه مى توانيم سازمانهاى
اجتماعى را چنان ترتيب دهيم كه زعماء بدو ناصالح نتوانند آسياب ضرر
و زيان وى شوند.
اهميت زعماء صالح فقط از نظر طرز تفكرى است كه در مورداصلاح و
بهبود و تغيير سازمانهاى اجتماعى دارند. واما زعماء صالحى كه طرز
تفكرشان دراساس و تشكيلات با ناصالحها يكى است و تفاوتشان از لحاظ
اخلاقى و شخصى است و بنااست همگى در يك قالب كار كنند
اثر وجوديشان
با ناصالح ها آنقدر زياد نيست و منشا تحولات اجتماعى قابل توجه
نخواهند گشت .
اگر
بخواهيم نطرافلاطون و فارابى را توجيه كنيم
بايد بگوئيم آنها بان
افراد صالح اهميت داده اند كه حاكم بر سازمانهاى اجتماعى مى باشند نه
محكوم آنها.
تشكيلات و نظامات اجتماعى نسبت بافراداجتماع بمنزله خيابانها و
كوچه ها و خانه هاى يك شهراست نسبت بمردم و وسائل نقليه اى كه در آن
شهر حركت مى كنند. هرشهرى بهر نحو كه خيابان كشى و كوچه سازى شده باشد
مردم شهر مجبورنداز پيج و خم همان خيابانها و لابلاى همان كوچه پس
كوچه ها واز همان چهارراهها حركت كنند. حداكثر آزادى عمل مردم آن
شهراين است كه در ميان همان خيابانها و همان كوچه ها هر كدام كه
نزديكتر يا خلوتر يا پاكيزه تر و با صفاتراست انتخاب كنند. ·
اگر فرض كنيم كه آن شهر بدون نقشه و حساب
تدريجا توسعه پيدا
كرده باشد نه روى اصول شهرسازى
در همچو شهرى
افراد چاره اى ندارندازاينكه زندگى و رفت و آمد خود را باوضع
موجود تطبيق دهند. رفت و آمد و رانندگى واداره امور چنين شهرى
دشوار خواهد بود. با وجود چنين ترتيبى در ساختمان آن شهر
ازافراد
كارى ساخته نيست . تنها كارى كه ساخته هست اينست كه تغييراتى در وضع
خيابانها و كوچه ها و منزلهاى آن شهر بدهند و خود را راحت كنند.
اگر فرض كنيم زعماء صالحى در راس سازمانهاى قرار بگيرند كه داراى
نواقصى مى باشند
حدود تفاوت كار آنها با ديگران همان اندازه است كه
يك نفر بخواهداز ميان
|