( 84
)
مى كردند و آن راامرى ظاهرى مى دانستند.
سيستم هراكليت كه در برابر سيستم اول بود و ثبات راامرى ظاهرى
و وهمى مى پنداشت .
3 سيستم اتميست ها كه تاليف و توافقى است است بين دو سيستم فوق به
اين ترتيب كه پيشنهاد مى كند موجودات ثابتند ولى روابط آنها در
تغييراست .
اينك كه اهميت عهداول در تاريخ سير فلسفه سياسى باختصار بررسى شد
به سه عهد ديگراشاره مى شود.
4 عهد دوم :
عهد فرضيه جامعه جهانى كه مدت آن تقريبا شانزده قرن از آغاز قرن
دوم ق .م تا پايان قرن چهاردهم ميلادى است .اين عهد به علت ظهور
مسيحيت و شيوع فكر جامعه جهانى مسيحيت به عنوان عهد جامعه جهانى
شناخته شده است .
البته فرضيه جاذبه جهانى واينترناسيوناليسم پيش از شروع اين عهد
نيز طرفدارانى داشته است . واضع اوليه آن جمعيت رواقيون يااستاتيكها
(قرن 3ق .م ) و پيشواى آنان زنوال دكرى سيپوس بودند كه معتقد به
قانون جهاين بودند و آن را مجموعه قانون جامعه بشرى و قانون طبيعت
مى دانستنداصطلاح شبه جهان نيزازابتكارات ايشان است .
اپيكوريان نيز طرفدار برادرى افراد بشر بودند. پس
ازاين دو گروه طرفداران فرضيه جامعه جهانى
برادرى انسان
واصالت
حقوق طبيعت كه از خصوصيات اينترناسيوناليسم است زياد شدند واين
جريان ادامه يافت .
عهد سوم :
عهد فرضيه دولت ملى ياناسيوناليسم است كه شامل چهار قرن
ازاواسط قرن 15 م و تقريبا با حيات سياسى ماكياول آغاز مى شود و تا
آغاز قرن بيستم ادامه يافت و آثار و بقاياى آن هنوزادامه دارد با
استقرار سلطه يابيها در نتيجه پيشنهاد فرضيه جامعه جهانى مسيحى
عناصر ملى و عوامل منطقه اى در برابر آن قد علم كردند و آن را با
فرضيه جامعه و دولت ملى جانشين كردند ولى با شروع قرن بيستم تفكرات
بين المللى و جامعه جهانى به صورت ديگر كه با جامعه جهانى مسيحى عهد
دوم كاملا متفاوت بود جاى جامعه و دولت ملى را گرفت و بنابراين
جامعه و دولت ملى كه خود جاى جامعه جهانى مذهبى
|