پاورقى
1.اين مقاله در سال 1341 در كتاب[ بحثى درباره مرجعيت و روحانيت]
چاپ و منتشر شده است .
2. رجوع شود به گفتارهاى[ خطابه و منير] در همين كتاب[ ده گفتار].
3. مرحوم ملك الشعراء بهار
قصيده مستزادى دارد در مذمت و شكايت
از عوام
مى گويد:
از عوام است هر آن بد ه رود براسلام
داداز دست عوام
كاراسلام زغوغاى عوام است تمام
داداز دست عوام
زآنچه پيغمبر گفته است و دراو نيست شكى
نپذيرند يكى
وحى منزل شمرند آنچه شنيدنداز مام
داداز دست عوام
عاقل اربسمله خوانند بهوايش نچمند
همچو غولان برمند
غول اگر قصد كند گرد شوداز در و بام
داداز دست عوام
عاقل آن به كه همه عمر نيارد به زبان
نامه اين بى ادبان
كه دراين قوم نه عقل است و نه ننگ است و نه نام
داداز دست عوام
دل من خون شد در آرزوى فهم درست
اى جگر نوبت تواست
جان به لب آمد و نشنيد كسى جان كلام
داداز دست عوام
غم دل با كه بگويم كه دلم خون نكند
غمم افزون نكند
سر فرود برد به چاه و غم دل گفت امام
داداز دست عوام
پيش جهال ز دانش نسرائيد سخن
پند گيرد ز من
كه حرام است حرام است حرام است حرام
داداز دست عوام
4.اين چگونگى كه استاد دلسوز آگاه از آن اظهار تاسف كردند
بيشتر مربوط به سابق است
ليكن الان هم دراين مورد مسائل و نواقصى
است كه بايد علاج شود.