( 54
)
هم
گفته[: ماتزددت فى شى ءانا فاعله كترددى فى قبض روح عبدالمومن يكرره
الموت واكره مسائقه] ازاين حديث سه چيز فهميده مى شود:
اول : آنكه تردد نسبت بذات واجب
جايز و ممكن باشد
و حال و
آنكه تردد درذات واجب محال است.
وثانى :معنى حلول واتحادفهميده مى شود.
و ثالث آنكه كسى كه مومن باشد خدااو را دوست دارد
چرا بايد
اكراه از موت داشته باشد. كسيكه خدا خواهد كه بااو ملاقات كند
واو
نخواهد
پس مومن نمى شود و منافات دارد بااين حديث[ : من احب
لقاءالله احب الله لقائه] 2 .
جواب .
ازاين مطلب كه دراين حديث قدسى
مندرج است حقيقت آن است
كه ازاسرار غامضه انبياء واولياءاست .اگر كسى از مومنين
موحدين
متادبين به آداب رسول خدا[ ص] وائمه طاهرين[ عليم السلام]
واقف ازاين راز گرديده باشد
ماذون درابراز نمى باشد.
هر كه رااسرار حق آموختند
مهر كردند و دهانش دوختند
اگراين فقير
بر فرض محال فى الجمله بويى برده باشد
واز خرمن
اقتباس بزرگان خوشه چينى كرده باشد
و چون موران از خوان احساس
سليمان خورده ريزه برداشته
ذخيره نموده باشد
خود را قابل اين
نمى داند كه در طبق اظهار گذارد. ليكن بر مقتضاى آنكه[ : در خانه هر
چه باشد
مهمان هر كه باشد]
و به اقتضاى[ وامايتعمه ربك فحدث] با
ملاحظه[ كلم الناس على قدر عقوهم] 3 نمونه مى نمايد
كه مفاد جزء و
اتحاد نيست
بلكه وحدت است . و حلول واتحاد دراينجا محال است . زيرا
كه حالو محل دو موجودندو هر يك وجودى فى نفسه دارند
غير وجود
ديگرى
و متحدين يعنى مشتركين در نحو وجود كه وجود هر يك
نحو وجود
ديگرى بوده باشد به حسب حقيقت نمى باشند. چرا كه هر يك از دو معنا
موجب شرك است[ وان الشرك لظلم عظيم] (لقمان آيه 13) و توحيدى وجودى
طريقه اهل حق واصيل وحدت مى باشد. و وحدت كارى به اتحاد ندارد.
كل شى ء هاللك الاوجه]. 4
چندان برواينره كهدوئى بر خيزد
ور هست دوئى زرهروى برخيزد
تواونشوى ولى اگر جهد كنى
جائى برسى كزتو
توئى برخيزد
[ الله نورالسموات وارض] الايه 5
مومن درامتحان
چوه از ظلمت
خودبينى پاك گرديده است به نور حق اشياء را كماهى مى بيند
و به نور
حق مى شنود و هكذا و جبل
|