( 22
)
آن امتناع مى كردند در ميان ما جارى و معمول است .
بديهى است بحكم قانون مسلم عرضه و تقاضا هر چيزى كه جزء مسائل
اقتصادى قرا گرفت واز قبيل عرضه داشتن كالا براى فروش شد تابع ميل و
خواسته مصرف كننده است نه تابع مصلحت وى .
اگر كالائى كه همه
طبقات ديگر براى فروش وارد مى كنند فقط بخاطر مصلحت وارد مى شود
مى توان فرض كرد كه وعظ و تبليغهاى حرفه اى ما
نيز در جهت مصالح اسلام
و مسلمين بصورت مى گيرد. 1
من منكر وجود خطباى صالح و مصلحت انديش و خدمات گرانبهائى كه
انجام داده و مى دهند نيستم
و هم طرفداراين نظر نيستم كه يك باره
وضع موجود عوض گردد و ترتيب ديگرى داده شود
بلكه طرفداراين نظر
هستم كه خود سازمان روحانيت گروهى خطيب و واعظ با برنامه صحيح
تربيت كند و زندگى آنها رااداره كند و آنها مزد واجرى از رسالت خود
نخواهند.اين عده خواهند توانست آزاد بينديشند
وابستگى نداشته
باشند. وجوداين عده كافى است كه ديگران هم از آنها پيروى كنند.
دستگاه وعظ و تبليغ ما نيز مانند خود سازمان روحانيت حريت ندارد و
در نبرد با جهالت عوام ضعيف و ناتوانست .2
هشدار واندار
اگر بخواست خدا مشكل مالى
سازمان روحانيت ما حل گردد
ساير نواقص بدنبال آن حل خواهد شد
اگر
ما نكنيم روزگار خواهد كرد
چيزى كه بسيار مايه اميدواريست وجود
شخصيتهاى لايق و بزرگوار و مخلص واصلاح طلب در ميان همه طبقات
روحانيين ما
از طرازاول و مراجع تقليد و خطباء درجه اول گرفته تا
طلاب و محصلين و وعاظ جوان است .
آنچه دراين مقاله گفته شد بمعنى اين نيست
كه خداى نخواسته درافراد روحانى ما نسبت بساير طبقات نقيصه اى هست
بلكه خوداين مقاله دليل اين است كه نويسنده هرانتظاراصلاحى دارد
ازاين سلسله جليله است . منظور نويسنده اين است كه با سازمان صحيح
دادن به روحانيت دست شخصيتهاى لايق و برجسته ما بازتر بشود و راه
عملى شدن هدفهاى مقدس آنها فراهم گردد.
بنظر نويسنده مادامى
كه اصلاح اساسى صورت نگرفته وظيفه افراداصلاح طلب اينست كه زندگى
خود رااز طريق يك شغل و حرفه كه ضمنا كمتر وقت آنها را بگيرد
تامين واز دسترنج خود زندگى كنند تا بتوانند آزاد فكر كنند و آزاد
بگويند و در يك سنگر آزادازاسلام حمايت كنند و مقدمات يك اصلاح
اساسى را فراهم نمايند.
روحانيين بزرگ ما بايد باين نكته توجه كنند كه بقاء و دوام
روحانيت و موجوديت اسلام باينست كه زعماء دين ابتكاراصلاحات عميقى كه
امروز ضرورى تشخيص داده مى شود در دست بگيرند
امروز آنها در مقابل
ملتى نيمه بيدار قرار گرفته اند كه روزبروز بيدارتر مى شود
انتظاراتى
كه نسل امروزاز روحانيت واسلام دارد غيرازانتظاراتى است كه
نسلهاى گذشته داشته اند - بگذريم كه انتظارات خام و نابخردانه اى كه
بعضى دارند اكثريت آن انتظارات مشروع و بجاست .اگر روحانيت ما هر
چه زودتر نجنبد و گريبان خود رااز چنگال عوام خلاص و قواى خود را
جمع و جو نكند و روشن بينانه گام
|