( 116 )

شيوه نويسندگى و نگارش

پيش از هر چيز بايد بگويم كه نويسنده اين سطور ادعايى درين زمينه ندارد تنها مى خواهد دراين مقاله و مقالات آينده خواننده عزيز[ حوزه] را باالفباى نويسندگى و نگارش - در حد لزوم - آشنا كند چنان كه خود در طول سالها معلمى با آن آشنا شده و قواعد آن را بكار بسته است .

نويسندگى و نگارش قاعده يا قواعد محدود معين مدونى مانند برخى از حرفه ها و فنون ندارد كه با آموختن آنها بتوان براستى نويسنده شد آن هم نويسنده اى كه در دلها نفوذ كند و عقلها را تسخير نمايد. شك نيست كه نويسندگى و نگارش در مراحل ابتدائى شيوه ها و قواعدى دارد كه بايد ياد گرفت و مهمتر آن كه بايد به كار بست ولى نه در حد [نويسنده] شدن به معنى عالى و متعالى كلمه- بلكه در حدالفباى كار - همچنان كه اشاره كردم] .

فرض كنيد كسى مى خواهد شناگر قابل يا راننده ماهرى شود. چنين كسى از كجا بايد شروع كند؟

اول بايد كتابى در زمينه شنا كردن بخواند يا قواعد آن رااز استاد فن بشوند يا جزوه فن رانندگى و علائم آن را دقيقا بخواند و حفظ كند تا بتوانداز لحاظ[ نظر] و[ تئورى] قواعد را ياد بگيرد و به خاطر

( 117 )

بسپارد.

اما آيا كار به همين جا ختم مى شود؟ -

خير

علاقمند به يادگرفتن شنا ابتدا بايد در حوضچه اى و سپس حوض و بركه واستخرى و حواشى رودخانه اى و كم كم كنار و گوشه درياچه اى زير نظر مربى به شنا بپردازد عملا در آب فرو رود غوطه خورد تا بتواند كم كم باامواج سهمگين دريا دست و پنجه نرم كند تا به مرور زمان راننده شود و قس على هذا...

آرى:

سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندريمن

بنابراين نويسندگى هم مقدمات و لوازمى دارد و هم قواعد ومقرراتى ولى در مرحله بدوى و ابتدائى آن هم نه لازم و كافى بل لازم و نه كافى . زيرا: هزار نكته باريكتر زمواينجاست ...

يكى از آن[ هزارانكته] ذوق و قريحه خدا داداست و همان است كه [ اصلى] رااز[ بدلى] جدا مى كند. به قول شاعر[:قبول خاطر و لطف سخن خداداداست] واين همان است و همان[ آن] است كه فى المثل غزل لطيف حافظ رااز غزل] خواجوى كرمانى] و[ وحشى بافقى] و حتى[ استادسخن : سعدى] و ديگران جدا مى كند و سخن شناس با شنيدن[ غزل] شاعر بى آنكه[ مهر تخلص] را در پاى غزلش زده باشند آن رااز ديگران باز مى شناسد يا سخن شناس دانا[ نثر مسجع و دلپذير]سعدى رااز نثر جامى در [بهارستان] و يا قاآنى در[ پريشان] تشخيص مى دهد و[ نكته هاى] ديگر كه ما به برخى اشاره خواهيم كرد. بدين جهت كه[ مقدمات] براى نويسندگى [لازم] است اما كافى نيست بااين همه نبايد دست روى دست نهاد و زانوى غم در بغل گرفت واز سر حسرت سخن گفت :

[چه فايده ؟ چرا زحمت بكشيم و به دنبال كارى برويم كه دست يافتنى نيست]!

- خير برادر خواهر چنين نيست . به قول معروف:[ مالا يدرك كله لا يترك كله] .

آب دريا رااگر نتوان كشيد
هم به قدر تشنگى بايد چشيد

با تمهيد مقدمات و آموختن شيوه ها و قواعد كار تا خيلى جاها مى توان پيشروى كرد و بايد هم چنين كرد. گفتيم:[ طلبه حوزه] امروز به[ نويسندگى] به شيوه اى صحيح و پسنديده نياز دارد. براى بهره جوئى از

( 118 )

محتويات ذهنى و تجربيات فكرى براى نوشتن و درست نوشتن آنها بايد بااصول و مبانى كار نويسندگى در حد مقدور آشنا شود.

هدف براى همه طلاب [ نويسنده] شدن نيست بلكه هدف[ نويسنده] بودن است در حد لزوم واين كار به تمرين و بكار بستن مقدمات و قواعد بستگى دارد.

پس مصمم بايد پيش رفت . چه بسا كه صاحبذوقان درين وادى فراوان باشند و هستند.

واما مقدمات :

خوب است[ مقدمات] كار نگارش و نويسندگى را به دو بخش تقسيم كنيم : طبيعى اكتسابى .

مقدمات طبيعى و غريزى آنهائى هستند كه از طرف خدواند متعال با تفاوت درجات دراشخاص بوديعت نهاده شده است . مانند: ذوق و قريحه قبول خاطر و... كه بدان اشارت رفت ...

دوم:اكتسابى : چيزهائى هستند كه بايد[ كسب] كرد و مى توان هم براثر ممارست بدانها دست يافت مانند: مطالعه آثارادبى يادداشت برداشتن از آنها به خاطر سپردن كلمات قصار و سخنان حكيمانه اشعار مناسب آشنا شدن با مقالات كتابها و آثار نويسندگان و گفتگوى با آنها و...

بهره گرفتن از حواس وادراكات حسى : مانند: خوب شنيدن دقت كردن در رفتار و گفتار مردم دقيق شدن در مناظر طبيعى كه در گوشه و كنار ما هستند ما را بسوى زيبائيهاى خيره كننده خود فرا مى خوانند ولى ما از سر بى اعتنائى از آنها مى گذريم به آسمان پر ستاره و بيابانهاى وسيع ناپيداكرانه ما را به سوى ابديت مى كشند ولى به قول[ استاد محمد تقى جعفرى] گوئى در پشت گردنمان[ كوركى] دريم كه نمى گذارد به بالا بنگريم ! آرى در و ديوار وجود سراسر مشحون است به لطف و زيبائى و هنر واندرز و عبرت و... بايد چشم باز كرد و خوب نگريست. :

مرد بايد كه گيرداندر گوش
ور نوشته است پند بر ديوار

بهره گرفتن ازاستعدادهاى ديگر ذهنى مانند: تخيل حافظه دقت استدلال .

( 119 )

حلق آثار هنرى : تشبيهات استعارات و مجازات در شعر و نويسندگى و بطور كلى آرايشهاى سخن و دلاويزى هاى كلام زائيده قدرت شگفت انگيز خيال و تخيل است .اينكه حافظ مى گويد:

مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو
يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو

و در حقيقت كلام عروف[ الدنيا مزرعه الاخره] را مجسم و متبلور كرده است زائيده خيال شاعر بوده است كه[ ماه نو] را به[ داس] و آسمان نيلگون را به[ مزرعه ج تشبيه كرده .

حافظه : مواد و مصالح كار را در ذهن فراهم مى كند حافظه[ انباردار] و[ كتابدار] ذهن آدمى است . منتهى بايد چيزهايى به[ حافظه] سپرد تا نگهداريش كند و مطالعه هر چه بيشتر باشد مخزن اين كتابخانه غنى تر مى شود.

دقت : دوربين و ذره بين دقيق ذهن آدمى است . بايد در جزئيات گفته ها و نوشته ها دقيق شد به زوايا و خفاياى زندگى با دقت نگريست هيج چيز نبايداز نطر تيز بين نويسنده بدور بماند.

تعقل واستدلال حكم و تجريد(انتزاع ) و تعميم همه و همه از مايه ها وابزارهاى ذهن آدمى است . در قضاوت و صدور حكم بايد دقيق بود.اگر نوشته اى مربوط به استدلالات ذهنى است و به اثبات احتياج دارد بايد مقدمات را طورى فراهم كرد و به دنبال يكديگر آورد مه همان نتيجه مورد نظر بدست آيد و خواننده[ اقناع] شود.

استدلال است كه مى تواند دراثبات[ حق] وازهاق[ باطل] نقش مهمى بر عهده داشته باشد. وقتى مقدمات فراهم شد و پاى طلب در راه نهاديم دو چيز مهم بايد وجود داشته باشد: شوق سفر همسفران موفق تا شوقى نباشد نمى توان در راه گام نهاد. وقتى دانستيم اين[ سفر] براى ما ضرورت دارد و ما را با جهانهاى ناشناخت[ انديشه ها] و[ خيالها]و [واقعيت هاى] زندگى آشنا مى كند و بيش از همه درين برهه از زمان [تكليف] است و[ تعهد و مسئوليت] تكليفى شرعى تعهدى اسلامى براى [تبليغ] و صدورانقلاب به اكناف واطراف جهان بنابراين اين[ سفر] را بايدانجام داد و پاى شوق و طلب را بااراده اى استوار به پيش نهاد.

واما همسفران از قديم گفته اند:[ التوفيق ثم الطريق] بايد براى اين سفر همسفرى جهت همسفرى موافق و دلسوز كيست آن

( 120 )

همسفر موافق در راه نويسندگى ؟

- كتابهاى مفيد ارزنده ادبى زيبا شوق انگيز تعهدانگيز و مسئوليت آوراسلامى و... مقالات خوب و پرمحتوا.

خواندن مجلات مقالات داستانها خاطرات در زمينه هاى مختلف .

انتخاب كتاب و نوشته كارى ساده و سرسرى نيست بايد بااستادان و معتقدان ادبى مشورت كرد.

بايدازاطلاعات كتابشناسان مرجع آشنا و كتاب دوستان بصير بهره گرفت .

شوق نويسندگى وانتخاب همسفران موافق هر دو به يكديگر مدد مى رسانند. يكى به ديگرى مايه مى دهد.

خواندن نوشته هاى خوب و لذت بردن از آنها شعله شوق و نويسندگى و مطالعه را در آدمى بر مى افروزد. واين شعله شوق به انسان گامهايى استوار و نيرومند واراده اى پولادين مى بخشد و بتدريج : مسافرين راه دراز[: توانائيها و ناتوانائيهاى خود را در نوشتن باز مى شناسد و خويش را به كمال نزديك مى كند خواننده اش را مى شناسد و به او علاقه دارد در ميان مردم زندگى مى كند و خود را يكى از آنها كه خواننده اثرش خواهند بود مى داند... به مردم در صحنه عشق خواهد ورزيد و سعى خواهد كرد چراغ هدايتى فراراه آنها گذارد و آنها را با[حق] آشنا كند واز[باطل] بر حذر دارد و سرانجام آنها را با خود به پيش ببرد...

بايد باز هم با يكديگر در شناخت اين سفر و همسفران (" ماخذ و مراجع ) بيشتر صحبت كنيم انشاءالله .

( ادامه دارد)