( 50
)
برقراراست
با تامل در مجموعه عقايد
دستورات اسلام
اين
رابطه بخوبى مشخص و تاثير و تاثر متقابل آنها روشن مى شود.
به همين دليل چنانچه هر يك از مسائل اسلامى در جايگاه خود قرار
نگيرد
نتيجه مطلوب را نخواهد داد خواه در بعد عقيده و خواه در بعد
عمل باشد.
همانگونه كه ايمان به بعضى از
احكام اسلام و كفر به برخى ديگر محكوم است
شناخت درست احكام اسلامى
بدون ارتباط بااجزاء ديگراين پيكره
نيز ناممكن و موردامضاء
نخواهد بود زيرا همين ارتباط و پيونداحكام با يكديگر بار و معناى و
يژه اى به آن حكم مى بخشد.
براين اساس
اسلام را مى توان از باب مثال به درختى تشبيه كرد
كه
داراى ريشه و تنه و شاخه ها و نوعى ميوه است
در پيكره اين درخت
اجزاء چهارگانه : ريشه
تنه
شاخه
ميوه
لازم است و هر كدام نقشى
ويژه را در حيات و بقاء و نمو درخت ايفا مى كنند
وارتباط شگرفى را
از هستى درخت بما نشان مى دهند.
ريشه آن
مواد حياتى رااز زمين مكيده واز راه تنه
به شاخه مى رساند شكوفه آن به شاخه نيازمنداست
و در نهايت رشد ثمره
در گروادامه كار و حيات شاخه هااست .
اسلام رااگر به اين درخت تشبيه كنيم و پيوند وارتباط عقايد و
احكام را همچون درختى با مجموعه اركان آن بدانيم شايداشتباه نكرده
باشيم زيرااسلام در مجموعه جهان بينى وايده ئولوژى خود
همه اجزاء
يك پيكرند و شناخت يكى ازاركان آن بدون شناخت ديگر آن مجموعه ممكن
نخواهد بود
چنانكه بدون وجود يكى ازاركان آن (مثلا ريشه ها) ثمر
نخواهد داد.
به بيان ديگر
جهان بينى بااحكام و نظامات اسلامى همانند رابطه
رشته تسبيح است كه حافظ پيوستگى و هماهنگى وارتباط دانه هااست .
آيات و روايات بسيارى گواه براين اصل است . بذكر چند نمونه آن
اكتفا مى كنيم :
|