( 74
)
مى آوريم تا مفهوم و حقيقت واحدى كه همه
تعاريف بدان اشارت دارد عيان گردد:
1ابن مسكويه (ره )
كه از قدماء علماءاخلاق است چنين مى فرمايد:[ الخلق حال للنفس داعيه
لهاالى افعالها من غير فكر ورويه] . 16
2 خواجه نصيرالدين طوسى (ره ) مى نويسد: خلق ملكه اى بود نفس را
مقتضى سهولت صدور فعلى ازاو
بى احتياج به فكر و رويتى
و در حكمت
نظرى روشن شده است كه از كيفيات آنچه سريع الزوال بود
آن را حال
خوانند و آنچه بطى الزوال بود آن را ملكه گويند. پس ملكه كيفيتى بود
از كيفيات نفسانى واين ماهيت خلق است . 17
3 مرحوم نراقى (ره ) مى فرمايد:[الخلق عباره عن ملكه للنفس مقتضيه
لصدورالافعال بسهوله من دون احتياج الى فكر ورويه] 18
4 مرحوم فيض (ره ) چنين آورده است :
[فالخلق عباره عن هيئه للنفس راسخه تصدر عنهاالافعال بسهوله و يسر من غير حاجه الى
فكرورويه] . 19
دراينجا شايسته است براى بهتر نمايان شدن حقيقت اخلاق خلاصه اى از
آنچه را كه عالم بزرگ اخلاق مولى محسن فيض كاشانى (ره ) دراين مقام
بيان نموده است
بياوريم .ابتداايشان سه معنائى را كه در بدو نظر
ممكن است در مفهوم خلق تو هم شود متذكر شده و سپس معنى و مفهوم صحيح
خلق را بيان داشته كه ذيلا تقرير مى نمائيم .
اگر در پى بردن به حقيقت خلق
در كار نيك يا بد شخصى دقت كنيم
چهارامراز كاراو مورد توجه خواهد بود:
1 كارى كه ازاو در خارج واقع شده .
2 قدرتى كه برانجام اين كار و نيز عدم آن دارا بوده است .
3 شناختى كه نسبت به فعل از جهت حسن و قبح آن داشته . حال گوئيم
مراداز خلق هيچيك ازاين سه ( عمل خارجى - قدرت - شناخت ) نيست
بلكه
خلق را مراد ديگرى است وراى اينها و آن
|