( 38
)
خواهم داد
و مسائل را تقسيم خواهم كرد
و ميان نظاير
گرد خواهم آورد و در آن
بيشترين پيگيرى را به كار خواهم برد. بيشتر فروعى را كه مخالفان ياد
كرده اند. خواهم آورد و آنچه را خود بدانم برپايه مقتضهاى مذاهب مان
و توجيه اصول مان بيان خواهم داشت واين پس از ياد كردن اصول همه
مسائل خواهد بود.
اگراين كتاب به يارى خدا پايان يابد
نه در ميان كتابهاى اصحاب
ما مانندى خواهد داشت و نه در ميان كتاب هاى مخالفان زيرا من تاكنون
هيچ يك از فقيهان را نديده ام كه داراى كتابى شامل همه اصول و فروع
و فراگير براساس مذهب ما باشد. كتاب هاى ايشان گر چه بسياراست
ولى كتاب واحدى در كار نيست كه فراگير همه آنها باشد.امااصحاب ما
را دراين زمينه كتابى كه در خوراشاره باشد
نيست بلكه ايشان را
دراين معنى مختصراتى است] .
اين متن از اسناد تاريخى است
كه از مرحله هاى آغازين انديشورى فقهى كه علم شريعت
امامى آن را پيموده و از خلال آن رشد كرده
سخن مى گويد . پس از طى آن مراحل است
كه نوابغى مانند شيخ طوسى به بار آمده
آن را به سطحى گسترده تر و ژرف تر انتقال
داده اند.
.ازاين
متن
بر مى آيد كه بحث فقهى پيش از شيخ طوسى
كه اين فقيه بزرگ آن را
درك كرده واز آن دلتنگ شده است
بيشتر به داده هاى مستقيم احاديث و
نصوص بسنده مى كرده و در بررسى آن داده ها به همان شكل هايى پاى بند
مى مانده كه در مصادرش يعنى احاديث ديده مى شده است .اين همان چيزى
است كه شيخ طوسى آن را[ اصول مسائل] خوانده است . پيداست هنگامى كه
بحث فقهى به اصول مسائل داده شده
به صورت مستقيم آن در نصوص بسنده
كند
بحث خشك مى شود و در آن براى ابتكار و ژرف نگرى گسترده مجالى
نمى ماند
كتاب[ مبسوط] كوشش سترگ و كاميابى در سطح تطور عملى بود
كه
بحث هاى فقهى رااز دايره تنگ و محدود آن دراصول مسائل بيرون آورد
و به پهنه اى كشاند كه در آن فقيه به كار تفريع و تفصيل و سنجش ميان
احكام و تطبيق قواعد عام مى پردازد واحكام رويدادها و فرض هاى
گوناگون در پرتو داده هاى مستقيم نصوص به پژوهش مى گيرد.
از بررسى گفته هاى اين فقيه پيشرو در
[عده] و[ مبسوط]
مى توان دو حقيقت زيرين را بيرون كشيد.
نخست
اينكه دانش اصول در دوره علمى پيش از شيخ طوسى متناسب با
سطح مباحث فقهى بوده كه در آن هنگام به اصول مسائل و داده هاى مستقيم
نصوص بسنده مى كرده است . در آن زمان دانش اصول اين امكان را نداشته
كه رشد بسيار كند
زيرا نيازهاى محدود مباحث فقهى
كه خود را در
چهار چوب داده هاى مستقيم نصوص محصور مى كرده
به اين رشد كمك نمى كرده
وازاين رو
طبيعى بوده كه علم اصول درانتظار بالندگى انديشورى
فقهى و گذر آن از آن مراحلى كه شيخ طوسى از آن دلتنگ بوده و شكايت
مى كرده است
شكيبايى ورزد.
دوم
اينكه تطور دانش اصول
كه نماينده آن شيخ طوسى در كتاب
[ العده] است
در خطى موازى با تطور سترگ انديشورى فقهى در آن فترت
بوده است .اين همگامى تاريخى
تاييد كننده
|