( 43 )

دستورالعمل ها]5]

نامه عالم ربانى و متاله قرآنى

حضرت شيخ مجتبى قزوينى خراسانى

(1318 ه.ق - 1386)

در راستاى درج دستورالعملهاى آموزنده و مفيداز عرفا و فلاسفه بزرگ اسلامى دستورالعمل ارزشمند ديگرى از فرزانه اى گرانقدر و متالهى قرآنى دراين شماره درج مى گردد اميد آن است كه انديشمندان وارسته ما را دراين يارى كنند.

[حوزه]

( 44 )

شيخ مجتبى قزوينى خراسانى فرزند حجت الاسلام شيخ احمدى تنكابى قزوينى در سال 13818 ه.ق قزوين در خاندانى اهل علم و تقوا از مادر بزاد. پس از تحصيلات مقدماتى در همان شهر به سال 1330 ه.ق به همراه پدر به عراق رفت و 7 سال در نجف اشرف بماند واز محضر عالمان و فقيهان بزرگ آن سامان مقدس كسب فيض كرد. وى به سال 1337 ه.ق از عتبات به ايران بازگشت و 2 سال در زادگاه خويش زيست . و دراين مرحله از عمر خود بود كه به مربى بزرگ داناى حقايق و اسرار و عالم به معارف حقه قرآنى و واجد متعبد به آن معارف مرحوم سيد موسى زرآبادى قزوينى (در گذشته 1353 ه.ق ) كه از نزديكان وى نيز بود رسيد و با تعاليم او پا به دايره عوالم انسانيت و شناخت اين عوالم گذاشت و در راه كسب[ علم باطن] افتاد و بسيارى از[ علوم محتجبه] را نيزاز وى بياموخت و به رياضات و مجاهدات شرعى بپرداخت و به سير[ عوالم الاهى] روى آورد. و همين استاد بود كه وى را از همان اوان - به سستى مبانى معارف غير قرآنى واقف ساخت .

شيخ سپس به قم آمد و 2 سال نيز دراين شهر علم عمر گذرانيد واز جمله از محضر درس موسس حوزه علميه غ قم مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى (در - گذشته 1355 ه.ق )استفاده كرد. وى از آن پس يعنى به سال 1341 ه.ق رخت به خراسان كشيد و در آستان علم و حقيقت و آستانه فيض و ولايت مشهد مقدس ماندگار گشت . و دراين آستان پاك و افق تابناك به محضر عالمان و دانايان بزرگى كه در آن روزگار در آن سامان بودند و فيض مى رساندند بپيوست وازافادات آنان بهره ها گرفت كسانى چون :

آقا بزرگ حكيم (ميرزا عسكرى ) شهيدى : م 1355 ه.ق

حاج ميرزا محمد آقازاده خراسانى : م 1356 ه.ق

آميرزا مهدى غروى اصفهانى : م 1365 ه.ق

حاج آقا حسين طباطبائى قمى : م 1366

و...

( 45 )

شيخ بزرگ حدود 40 سال در مركز علم مشهد به تدريس و تربيت طلاب اشتغال ورزيد. و دهها و دهها تن عالم و فاضل و مدرس و واعظ و مولف و محقق را در سايه مهرآيين تربيت خويش بپرورانده . و در خلال گفتن درسهاى گوناگون در فقه واصول و فلسفه واخلاق اسلامى و معارف قرآنى به صورتى پدر وار و با رفتارى مهربار به حال واحوال طلاب مى رسيد و با آنان با تواضع وافتادگى بسيار سلوك مى كرد.او گاه از نيازهاى خود چشم مى پوشيد و آنچه را مى توانست به طلبه اى تنگدست مى رسانيد. و شيخ كه خود نمونه اى مجسم از تقوى و نفس كشى واعراض از مال و منال و جاه و مقام و مشهرت و نعمت دنيا بود براى هر طلبه محصلى و هر پوياى اسوه جويى مايه تسلايى بود گرانقدر و تاثيرگذار. وى در بر خورد با طلاب شخصيت آنان را همواره رعايت مى كرد و بويژه به سادات احترايم ويژه مى گذاشت.

شيخ در تكاليف سياسى واجتماعى در موقع لازم اقدام مى كرد و توغل و فرو بودن او در عوالم روحى و تعقل مستمر و تفكر پيوسته واذكار و مجاهدات و مشاهدات وى رااز حضوراجتماعى واقدام تكليفى باز نمى داشت و تا جايى كه مى ديد و تشخيص مى داد كه كار براى خدااست و براى دين خدا وامكان انجام وظيفه هست كناره نمى گرفت واز مشوب گشتن كارها واقدامها - حتى اقدامهاى كوچك - به اغراض دنيوى واميال نفسى واهداف غير خدايى چنان مى گريخت و برافروخته مى گشت و دلسرد مى شد كه چه بسا به وصف نتوان آورد.

شيخ به امور مسلمانان و مسائل اجتماعى مسلمين توجه بسيار داشت واز نابسامانيهااز صميم دل رنج مى برد و شكوه مى كرد.استعمار واستبداد را مى شناخت و به مبارزات سياسى واجتماعى و لزوم آنهااهميت بسيار مى داد و عالمان شجاع واقدامگر را مى ستود و به نامتعهدان و آهسته روان ارادتى نمى ورزيد.

شيخ همچنين از لحاظ اخلاقى جامعه و فروافتادن سنتهاى مسلمانى و مردن ارزشهاى تربيتى واخلاقى دراجتماع متاثر بود و غم مى خورد. و بويژه از كم ديده شدن[ تقواى لازم] و[ تعهد ملزم] دراقشار مختلف روحانيت دلى خونين داشت وازاستاد خود ميرزاى اصفهانى نيز نقل مى كرد كه آن بزرگ نيزازاين بابت دلى خونين داشته است و غمى گران مى خورده است . آرى شيخ مجتبى مجسمه

( 46 )

تقوايى بيقين بى تقواييها را بنمى تابيد و چون او آستين بر سر دنياافشانده اى دنيا طلبيها را تحمل نمى كرد و چون او نفس پرستيها را روا نمى داشت.

بگذريم كه دراين گفتار كه به عنوان مقدمه براژ درج دستورالعملى ازاو دراين مجله به قلم مى آيد جاى گفتگوى بسيارى دراين باره نيست . همچنين ذكر مقامات باطنى و كرامات او كه در نزد خواص آشنايان وى معروف است و مراتب مشاهدات واتصلات و تجليات گوناگون نفس ملكوتى و صاحب تصرف او را بايد براى مجالى ديگر گذاشت .

وامااين نامه كه دراين شماره در مجموعه[ دستورالعملها] درج مى گردد نوشته اى كوتاه واختصارى است كه حضرت شيخ رضوان الله عليه در پاسخ درخواست طالب علمى جوان نوشته است .ازاين رو در عين اشتمال بر مسائل عمده بسيار ساده نوشته است و در آن به بيان فروع تمرينى و تفصيل عملى پرداخته نگشته است . بااين وصف مسائل و سازنده وانسان پرور تواند بود در آن آمده است .اين است كه مى تواند براى طالب متذكر و متامل و پوينده راه طالب و جوينده آيين تهذيب راهنما و راهبر باشد.

چون ممكن است كه طالب مبتدى چنان تصور كند كه با توان و قوه خويش دراين راه گام خواهد نهاد و پيش خواهد رفت شروع نامه پس از [بسم الله] با كلمه توحيدافعالى( لاحول و لا قوه ...)است تا طالب را از همان آغاز متوجه سازد كه كار بايد به حول و قوه الاهى و توانى نيست جزاز خدا و به دست خدا پس [راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش] . سپس خطاب توسلى به مقام ولايت كليه مهدويه ادا شده است:[ ياابا صالح المهدى ادركنى] تا آغاز راز بزرگ توجه واستفاضه از درگاه ربوبى و نيل به فيوضات ربانى كه وساطت مقام ولايت ( و درخواست اين وساطت و توسل به آن مقام براى اين منظور و دراين راه )است گوشتزد طالب شده باشد.

مسئله ديگرى كه براى طالب مبتدى در راه توجه و طلب و تصفيه پيش مى آيد و

( 47 )

بسيار زيان آوراست مسئله واجب الدفع ياس و نوميدى است . شيخ پس ازاظهاراتى متواضعانه ( كه آنها نيز به عنوان مقدمه ورود به تذكرات ضد ياس و ضد نوميدى ادا شده است ) به لزوم درمان اين درد اشاره مى كند و با ذكراسماء و صفات رجائيه طالب را به استخلاص نفس از گرداب هلاكت آور ياس ونوميدى و رهانيدن دل از وسوه هاى خطرناك و بازدارنده شيطانى دراين باره متذكر مى سازد. و رجاه را نيز به صورت رجاءتوحيدى محض و بريدن اميداز هر كس و هر چيز مطرح مى كند و آن را[ باعث نجات] مى شمارد. و در ضمن يادآور مى شود كه[ رجاء] امرى فطرى است تا طلب خودبخود بتوانداين منزل را طى كند و با مراجعه به دل خويش و تامل درالطاف الاهى و تجليات رحمانى و رحيمى به مرتبه[ رجاء] برسد واز ياس و نوميدى - كه موجب قعود و ترك سير است نهايت آرزوى شيطان است برهد: به خويشتن باز گرد و در خويشتن فطرى خويش بينديش و پناه اصلى خود را بياب و رو به سوى او كن و ازاو دراو گريز واز دره سياه و سرد مهيب ياس و نوميدى به قله روشن و آفتابزار[ رجاء] واميد برآى

شيخ آنگاه براى استوارسازى اصل[ رجاء] در جان طالب ورقى از زبور توحيد و معرفت را در برابرا و مى گشايد و جملاتى از[ مناجاه الراجين ] (رازدل گويى اميدواران ؟ از حضرت امام على بن الحسين زين العابدين[ ع] - نيايشگر بزرگ زيبايى وابديت - مى آورد تا جوينده را به سرچشمه ديگرى از سرچشمه هاى نيروگيرى و توانجويى براى سير در اين راه راهبرى كرده باشد. سپس باختصار 10اصل مهم را بيان مى كند و در آغاز بيان اين 10اصل يادآور مى شود كه ريشه ايجاد رجاء و اميدوارى در دل 2اصل اول ازاين اصول است .اينك آن 10اصل :

1 معرفت خداوند به پرودگارى و به آفريدگارى و بينيازى و فيضرسانى و بخشندگى .

2 معرفت خود به آفريدگى و نيازمندى و ناتوانىوافتادگى .

3 كامل سازى رجاء و بدست آوردن رجاء كامل و[ باعث نجات] دانستن آن .

4 توسل و واسطه جويى ( ابتغاء وسيله ) و چنگ زدن در دامان مقام مقرب و ولايت (توسل عام ).

( 48 )

5 عمل به دستورهاى صاحبان ولايت و تعبد به آنها و رفتار كردن بر طبق آنها.

6 نشان دادن راه انحصارى وصول (وساطت و عنايت صاحبان ولايت ).

7 توسل و توجه به حضرت ولى عصر[ ع] در عصر غيبت (توسل خاص ).

8 تداوم واستمرار در توسل به ولى زمان و ياد كردن اوليلا و نهارا.

9ايمان به اينكه ولى زمان واسطه همه فيوضات كلىو جزئى و كليد همه بركتها و نعمتها و فيضها و عنايتها و وصولها و قربهااست . وايمان جدى و متوجهانه و متذكرانه به اينكه اوست[ وجه الله] كه[ اليه يتوجه الاولياء] واو است[ السبب المتصل بين الارض والسماء].

شيخ معلم - رحمه الله عليه - پس از ساختن روح طالب بااين هندسه و معمارى (كه از مبارزه با ياس وايجاداميد و رجاء به رحمت و فيض پروردگار رحمان فياض و عفو پرودگار غفور غفار مى آغازد و با ياد كرد 10اصل به مرتبه اوجگيرى شورطلب و واسطه جويى براى استفاضه و قرب و توسل به ذيل عنايات واسطه فيض و تذكر ليلى و نهارى او مى رسد) كه در حقيقت شامل نقشه اى جامع از همه ابعاد[ توحيداستكمالى] است و همين بخش بخش عمده[ جهت دهى] اين نامه اختصارى است به ذكر برنامه عملى مى پردازد يعنى پس ازايجاد زمينه عمل و شوق طلب و نشان دادن راه آن به ياد كرد مقامات عملى مى گرايد و باختصار اين دو عمل كليدى و مهم را ياد مى كند:

1 تفكر و تامل (فكر و خلوت ).

2 محاسبه .

و محاسبه را در 4 مقوله لازم مى شمارد:

1افعال جسمى .

2احوال جسمى .

3افعال روحى .

4احوال روحى .

( 49 )

نكته بسيار جالب دراين قسمت از نامه اين است كه[ محاسبه] را دراعمال وافعال روحى و جسمى هر دو لازم مى شمارد. ممكن است بسيارى به اهميت مراقبه اعمال و رفتار جسمى و تنى در كار طلب و تهذيب و استكمال توجهى كه بايد نداشته باشند واز آن غفلت كنند. بااينكه دراين راه بايد بتدريج براعمال بدن و حركات و سكنات جسم واعضاى جسم نيز مراقبت كرد حتى نسبت به چگونگى نشستن و برخاستن هم درخلوت و هم در جلوت . و كسانى كه از معاشران شيخ بودند ديده اند كه وى سالهاى سال دراغلب اوقات به يك منوال مى نشست دو زانو متواضع و در حال تعقل و توجه و تامل (واشتغال به اذكار خفى و توجهات لبى و سرى ) چنانكه گويى همواره در حضور بزرگى مراقبت احوال و حركات نشسته است ...

اللهم وفقنا لما وفقت له المخلصين من عبادك والمخلصين بجاه وجهك و وليك و علمك المصبوب و رحمتك الواسعه و فيضك الدائم و غوثك الشامل المهدى صلواتك عليك و على آبائه الطاهرين .

( 50 )

بسم الله الرحمن الرحيم

لاحول ولاقوه الا بالله العلى العظيم سلفى الله عليك ياابا صالح المهدى ادركنى

نور چشم عزيزم ... ادام الله تاييدانه - تقاضاى يادداشت نصيحت 1 از كسى كردى كه خود در گرداب دنيا و شهوات و سركشى نفس اماره فرو مانده و بيچاره است واميدى غيراز رحمت و رافت ذات عالم قادر حى قيم رحيم كريم غفار ندارد خاب من كان رجائه سواك . واين اميد و رجاء به خداوند مهربان داناى توانا فطرى بشر و دستور قرآن مجيد و پيغمبر وائمه دين - صلى الله عليهم اجمعين است .

سيدساجدين و زين العابدين على بن الحسين - صلوات الله عليهما - مى فرمايد:[... من الذى نزل بك ملتمسا قراك فما قريته ؟ و من الذى اناخ ببابك مرتجيا نداك فمااوليته ؟ايحسن ارجع عن بابك بالخيبه مصروفا ولست اعرف سواك مولى بالاحسان موصوفاگ كيف ارجو غيرك والخير كله بيدك ؟ كيف اومل سواك والخلق والامرلك - تا آخر دعاى شريف . 2 و به اين مضامين ازائمه - عليهم السلام - درادعيه و روايت زياد وارد شده بايداميدوار باشيم 3 و ياس از پروردگاراز گناهان كبيره به شمار رفته 4 . لكن اساس و ريشه

( 51 )

اميدوارى دو امر مهم است :

اول : معرفت پروردگار متعال 5 به ربوبيت واوصاف كمال و جمال چنانكه ذات مقدس به توسط قرآن مجيد و پيغمبراكرم - سلى الله عليه و آله و سلم - و ائمه هدى - عليهم السلام - بيان فرموده نه چنانكه علماء بشر به آراء و عقول ناقص خود مشى كردند.

دوم : شناسايى خود به عبوديت و فقر و عجز واحتياط و بيچارگى و ناتوانى و قصور و تقصير تمام كمال رجاء 6 - كه باعث نجات باشد - توسل و تشبث و ولايت اهل بيت عصمت - عليهم السلام - و عمل به دستورات و فرامين آن وجودات مقدس . 7

و شكى نيست كه هر مقام و كمالى را خواسته باشيم بايد متوجه و متوسل و به مقام ولايت ائمه - عليهم السلام - باشيم [ من ارادالله بدء بكم ومن وحده قبل عنكم ومن قصده توجه بكم] . 8.

سيما در زمان غيبت بايد متوسل به ذيل عنايات ولى عصر - عجل لله فرجه و سلام الله عليه و روحى فداه - باشيم و وجود مباركش را ليلا و نهارا متذكر و فراموش و غفلت نكنيم . و بدانيم كه از جانب ذات اقدس ربوبى - جلت الاوه - ولى امر و[ واسطه] بين [خالق] و[ خلق] است و[ فيوضات] به بركت[ وجود مباركش] به ما مى رسد و آنچه بخواهيم بايد به بركت آن حضرت بخواهيم .

و در خاتمه عرض مى كنم:[ از تفكر] 9 و[ تامل] و[ محاسبه] 10 درافعال واحوال[ جسمى] و[ روحى] غفلت نكنيد كه باعث تنبه و تذكر و تصحيح اعمال و تحسين اخلاق خواهد بود. چنانكه

( 52 )

شفاها به نحو تفصيل عرض كردم . واستدعا دارم كه اين فقير و محتاج و داعى را در حايت و ممات فراموش نفرمائيد. والسلام عليكم و رحمه الله و بركاته .

الداعى : مجتبى القزوينى


پاورقى ها:

1- نصيحت و موعظه پند واندرزى از شادگرانه است كه از روى لطف و مهربانى ادا مى گردد و باعث رهايى از غفلت (بالمواعظ تنجلى الفغله - [ غررالحكم] .145) و بيدارى (ثمره الوعظالانتباه[ - غررالحكم] .158) و صفاى نفس و روشنى قلب ( المواعظ صقال الفوس و جلاءالقلوب - [ غررالحكم] .29) مى شود قلبهاى پاك و جوياى پاكى موعظه را مى پذيرند و دلهاى غرق در شهوت واستكباراز آن سوى نمى برند غير منتفع بالعظات قلب تعلق بالشهوات - غررالحكم.233.

اين سنت سازنده يعنى طلب موعظه و نصيحت از بزرگان و رفتگان راه در حوزه هاى قديم به گونه اى رايج بود. و چنان بود كه گاه استادان بزرگ از شاگردان خويش طلب موعظه و نصيحت مى كردند (چنانكه در مورد ميرزا حسن شيرازى ميرزاى بزرگ و آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادى معروف است ). وامروزاين سنت به دست فراموشى سپرده گشته است . با اينكه اكنون بايد بيش از پيش اين امر تربيتى عظيم احيا گردد تا فضلا و طلابى كه براى حفظ[ رسالت انقلاب] از حوزه ها به سوى جامعه سرازير مى گردند و به ميان دينا و زندگانى دنيا مى روند و مسئوليتهايى سنگين مى پذيرند از فسادها وانحرافها مصون باشند واز انحطاطها بگريزند وازاميال و خواهانيها چشم بپوشند... .

( 53 )

2- از[ مناجاه الراجين] مناجات چهارم از[ پانزده مناجت] (مناجات خمس عشره ). يعنى: چه كس به اميد پذيرايى به آستانه تو فرود آمد كه پذيرايش نكردى ؟ چه كسى بار خويش به اميد عطا و بخشش در درگاه تو افكند كه چيزيش نبخشيدى ؟ آيا نيكواست كه در خانه تو نوميدانه باز گردم بااينكه جز تو مولايى زبانزد به احسان و نيكويى سراغ ندارم ؟ چگونه در غير تواميد بندم بااينكه سرچشمه همه خيرها و نيكوييها تويى ؟ و چگونه آمال خويش نزد ديگرى برم بااينكه همه كاينات آفريده تواند واز آن تو؟.

3- چنانكه در[ غررالحكم] .68 چنين آمده است[ . اجعلوا كل رجائكم لله - سبحانه و لاترجوااحدا سواه فانه ما رجااحد غيرالله الاخاب] يعنى:[ همه اميدهاى خود را به خداى سبحان بنديد و به هيچ كس جزاواميدوار نباشد كه هر كس به جز خدااميد بست نوميد گشت] .

4- در[ قرآن كريم] است : [... ولا تياسوا من روح الله انه لايياس من روح الله الاالقوم الكافرون] يعنى:[ از كارگشايى خدا نوميد مباشيد كه جز مردم كافر كسى ديگراز كارگشايى و گشايش رسانى خدا نوميد نخواهد گشت] .

و در حديث رسيده است: [ عبدالعظيم بن عبدالله الحسنى قال : حدثنى ابو جعفرالثانى قال : سمعت ابى يقول : دخل عمرو بن عبيد على ابى عبدالله[ع] فلما سلم و جلس تلا هذه الايه: [الذين يجتنبو ن كبائر الاثم والفواحش] ثم امسك ؟ فقال له ابوعبدالله ماامسكك ؟ قال احب ان اعرف الكبائر من كتاب الله تعالى . فقال : يا عمرو:اكبرالكبائر الاشراك بالله يقول الله تعالى: [من يشرك بالله ففد حرم الله عليه الجنه] يعنى: حضرت عبدالعظيم حسنى روايت كرده است ازامام جواد[ ع] كه آن امام گفت :از پدر خود (حضرت على بن موسى الرضا [ع] ) شنيدم كه مى گفت : عمرو بن عبيد ( از پيشروان معروف معتزله در گذشته 124 ه.ق ) نزدامام جعفر صادق[ ع] آمد و چون سلام كردو نشست اين آيه را خواند:[ الذين يجتنبون كبائرالاثم والفواحش آنان كه از گناهان كبيره و فحشاا دورى مى گزينند]... و تا همينجا بيشتر نخواند.امام صادق به او فرمودند: چرا دنباله آيه را نخواندى ؟ عرض كرد: دوست دارم بدانم گناهان كبيره شرك به خدااست . خداى متعال خود فرموده است:[ هر كس به خدا شرك ورزد و براى او در كارى شريكى قرار دهد خدا بهشت را براو حرام خواهد كرد]. پس از شرك ياس و نوميدى (و نوميد كردن ديگران )از كارگشايى و راحت رسانى خدا نيزاز گناهان كبيره است . زيرا كه خداى متعال خود گفته است: [جز مردم كافر كسى ديگراز كارگشايى و گشايش رسانى خدا نوميد نخواهد گشت] . وسائل الشيعه ج 11.260 عيون اخبارالرضا8.26.269.

( 54 )

5- درباره معرفت خدا و تحصيل ايمان قلبى و به دست آوردن يقين در[ قرآن كريم] واحاديث نبوى و تعاليم ائمه طاهرين[ ع] سخنان بسيار رسيده است تا جايى كه به ما آموخته اند كه[ اول العلم معرفه الجباراول قدم علم و دانايى و دانش راستين شناخت خداى بزرگ توانااست] . دراين باره از جمله خطبه هاى توحيدى[ نهج البلاغه] را با تامل و تفكر و در خلوت و تنهايى مكرر بخوانيد و مضامين آنها را بيابيد و در قلب خويش وارد كنيد.

6- براى طالب مبتدى آنچه اهميت بسيار دارد رجاء واميدوارى به لطفها و رحمتها و غفرانها و مددها وامدادهاى الاهى است . بايد چنين طالبى همواره بكوشد تا نيروى رجاء و نورانيت آن را در خودايجاد و تقويت كند شيخ بزرگوار رجاء را[ باعث نجات] شمرده است .البته پس از ورود در سير و طلب حالت خوف نيز رخ مى نمايد ليكن اين خوف توام با رجاء مولد ياس نخواهد بود بلكه خود يكى از عوالم محرك شور و طلب و خروش روحى و تبلور باطنى خواهد گشت . و هر مرتبه اى از مراتب سير باطنى و قلبى خوفى ويژه دارد. كه شيخ بزرگوار صدوق - رحمه الله عليه - آن را در كتاب[ خصال] (ج 10.281 - 282 چاپ انتشارات اسلامى ) بدين صورت بيان داشته است :

انواع الخوف خمسه : خوف و خشيه ووجل رهبه وهيبه فالخوف للعاصين والخشيه للعالمين والوجل للمخبتين والرهبه للعارفين .اماالخوف فلاجل الذنوب قال الله عزوجل:[ و لمن خاف مقام ربه جنتان] ( ارحمان .46) والخشيه لاجل رويه التقصير قال الله عزوجل:[انما يخشى الله من عباده العلماء] (فاطر.28) واماالوجل فلاجل ترك الخدمه قال الله عزوجل:[ الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم] ( الانفال .2) والرهبه لرويه التقصير قال الله عزوجل: [ويدعوننا رغبا ورهبا] ( الانبياء.90) والهيبه لاجل شهاده الحق عند كشف الاسرار اسرارالعافين قال الله عول:[ ويحذركم الله نفسه] (آل عمران .28) براى اطلاع بيشتر درباره صفت رجاء واهميت آن به كتاب [معراج السعاده] باب چهارم مقام سيم صفت سوم مراجعه شود. .

7- دراعتقاد شيعى ائمه معصومين[ ع] از دو جهت واسطه قرب و رسيدن به خدا هستند: يكى ازاين جهت كه باب الله اند و بايدانسان طالب از طريق آنان و با توجه و توسل به آنان به سوى خدا روى آورد و از آنان بخواهد كه لطف و نظر خاص خداى متعال را براى اواز درگاه خداوند مسئلت كنند. بايد به آنان توه يافت واز طريق آنان و با مدد و نظر عنايت آنان به وادى طلب پا هشت.[ من اتاكم نجى و من لم ياتكم هلك هر كس به سوى شما آمد رست و هر كس نيامد تباه گشت] (زيارت جامعه ). و همچنانكه گرفتاريهاى دنيوى و غمها و فشارها به بركت آنان و با توسل به آنان بر طرف مى گردد[ و بكم ينفس الهمم و يكشف الضر] (زيارت جامعه ) گرفتاريهاى روحى و بى توفيقى و بى نصيبى معنوى نيز بايد به وسيله آنان بر طرف گردد بكم يسلك الى الرضوان راه رسيدن به رضوان

( 55 )

الاهى شماييد: (زيارت جامعه ). و دراين مقام و براى فيض طلبى و توجه بيشتر به امامان كه وسايط فيض الاهى اند و باور قلبى به اين حقايق بزرگان توضيه كرده اند كه جويندگان توفيق و معنويت [ زيارات جامعه] را با توجه و تامل و حضور قلب واشاره نفس بخوانند.

جهت دومى كه ائمه معصومين [ع] طريق به خداى متعالند دستورات آنان است .امامان راه عبادت و قرب به خدا را نشان داده اند. طالب بايد با مراجعه به كتب اخلاق حديثى آن را بيابد و برگزيند و عمل كند. تااز هر دو جهت به عروه الوثقاى بى گسست الاهى چنگ زده باشد هم از جهت [ولايت] و هم از جهت [اطاعت] .

8- زيارات جامعه .

9- درباره تفكر واهميت آن احاديث بسيارى رسيده است . از جمله اين حديث شريف از حضرت امام جواد( ع): [القصدال الله بهالقلوب ابلغ من اتعاب الجوارح بالاعمال سيرالى الله از راه دل زودتر به مقصد مى رسد تااز راه اعمال خسته كننده بدنى] (منتهى الامال باب 11 فصل 4). اين گونه احاديث كه متعدد وارد شده است مى رساند كه فكر وتفكر و عبادت فكرى اهميت بسيار دارد.البته براى طالب مبتدى لازم است كه مقدارى دراعمال واحوال خويش و محتواى قلبى خود نيز فكر كند تا همان خود مقدمه محاسبه و مراقبه گردد. دراين باره به كتاب[ معراج العساده] با چهارم مراجعه شود

10- اهميت محاسبه نيز در جاى خود معلوم است . بدون محاسبه و سپس مراقبه نفس به مرتبه اى از تهذيب و كمال نخواهد رسيد. دراين باره در كتابهاى اخلاق عملى از جمله[ معراج السعاده] مطالب و دستورات تمرينى ذكر شده است مراجعه شود. درباره اهميت محاسبه همين اندازه بس كه حضرت امام موسى بن جعفر[ ع] در وصويت خويش به هشام بن حاكم مى فرمايد:[يا هشام ! ليس منا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم ان عمل حسنااستزاد منه وان عمل سيئااستغفرالله منه و تاب اليه] اى هشام ! هر كس هر روزاعمال خود را محاسبه نكند واز خود حساب نكد - تااگر خوب كرده بود بر آن بيفزايد واگر كار بد كرده بوداستغفار كند از ما نيست( كافى 2.453 كافى با ترجمه 4.189 القول .292)