( 60
)
[بدان كه اندر حقيقت خوى نيكو تا آن چيست و كدام است سخن بسيار
گفته اند
و هر يكى آنچه فراپيش آده است بگفته است
و تمامى آن نگفته
است چنانكه يكى مى گويد:[روزى گشاده داشتن است]. و يكى
مى گويد:[رنج مردمان كشيدن است]. و يكى مى گويد:[ مكافات بد ناكردن
است] وامثال واين همه يعضى از شاخه هاى وى است
نه حقيقت و تمامى
وى] .
2 مرحوم مولى محسن فيض كاشانى[ره] مى نويسد:
[ اعلم ان الناس قد تكلموا فى حقيقه الخلق الحسن حقيقه الحسن وانه
ما هو؟ و ما تعر ضوا لحقيقته ... و لم يصرفواالعنايه الى ذكر حده
وحقيقته ... و ذلك كقول بعضهم : حسن الخلق بسط الوجه
بذل الندى ... و
امثاله كثير].
و سپس خودبه تعريف خلق
و حسن و سوء آن پرداخته مى گويد:
[فالخلق مباره عن هيئته للنفس
راسخه تصدر عنهاالافعال بسهوله
فان كانت الهيئه بحيث تصدر عنهاالافعال الجميله المحموده عقلا و
شرعا
سميت الهيئه خلقا حسنا
وان كان الصادرمنهاالافعال
القبيحه سميت الهيئه التى هى المصدر خلقا سيئتا].
بنابراين[ حسن خلق] و[ اخلاق حسنه] دراصطلاح يك مفهوم داشته
و
تفاوت اين دو تعبير در روايات موجب اختلاف مضمون روايات نمى گردد.
ازاينرو
گفتار را در دو بخش
نخست[ حسن خلق] و سپس[ سول خلق] پيش
مى گيريم :
1 حسن خلق:
بى شك
با توجه به معناى صحيح و دقيقى كه از حسن خلق بيان داشتيم كه
هرانسان با مراجعه به سرشت بى آلايش و وجدان پاك خود
به سادگى
نيكيها و محسنات اخلاقى را مى شناسد و آنها رااز رذائل اخلاقى تميز
خواهد داد. واگر دراينجا مطالبى زير عناوين:[ اهميت حسن خلق]
[
ترغيب به حسن خلق] و...مطرح مى كنيم
نه بدان جهت است كه مى خواهيم در
موضوع[ حسن خلق] به بررسى اى صرفا نظرى جهت افزودن اندوخته ها و
مكتسبات ذهنى پرداخته باشيم بلكه طرح اين مسائل در پرتو سخنان
|