( 139 )

مقالات رسيده

آفات علم

شگفت نيست اگر به جاى بحث ازارزش علم و فضيلت علماء و مقام دانشمندان از[ آفات علم] و خطرهاى نشسته در كمين[ طالبان علم] سخن بگوئيم .

شايد كه توفيق[ پيشگيرى] كه بسى آسانتراست ما رااز[ درمان] كه دشوار و مردافكن است آسوده سازد.

مگر نه اينكه وطيفه ما پاسدارى ازارزش ها و مكرمت هاست ؟!

بنابراين تا به[ آفت هاى ضدارزش] آشنا نشويم [ ارزشهاى آفت زد]! را پاس نتوانيم داشت .

تا دردها وانگل ها را نشناسيم نه قدر سلامت و عافيت را خواهيم دانست و نه بر مداواى مرض قادر خواهيم بود.

ظلمت كشيده قدر نور را مى داند.

( 140 )

و... فتنه ديده بهاى امنيت و آرامش را مى شناسد.

و... بيمار قدر تندرستى را مى داند.

راستى علم و آفت ؟!... دانش و مرض ؟!

چه مى توان كرد؟ واقعيتى است تلخ و ملموس ...

علم تيغ دو دم است و گاهى دسته خود را هم مى برد.

اگر سازنده است سوزنده هم هست .اگر شفا دهنده است [ بيمارى زا] هم مى تواند باشد.اگر[ آفت زدا]است [ آفت زا] هم هست .اگر[ ملاك برترى] است عامل تباهى هم هست .

اگر نيروى پيش برنده و بالا برنده و هدايت كننده است موجب انحطاط و سقوط اخلاقى و دورى از مقام قرب الهى هم هست .

پيامبراسلام[ ص] فرموده است :

[ هركه بر علم خو بيفزايد ولى بر هدايتش افزون نگردد از خداوند دورتر مى گردد] 1 . آرى علم كه موجب قرب به خداونداست ممكن است در صورت بروز آفت موجب بعد گردد.

اين تاثير متضاد در علم انگيزه اهتمام بيشتر و دقت افزون تر در [آفات علم] است تا در مسير كسب دانش و تحصيل علم با بصيرت گام بر داريم و لغزشگاههاى راه را بشناسيم و كمينگاههاى ابليس را شناخته و منفذهاى عبور شيطان را به قلب ععالم پيدا كنيم و آنها را ببنديم و آگاه باشيم كه:[ هر جا كه گل است خاراست ... و بر سر گنج مار است و آنجا كه در شاهواراست نهنگ مردم خواراست لذت عيش دنيا را لذعه اجل در پس است و نعيم بهشت را ديو مكاره در پيش]...

اگر به رسالت علم آگاه باشيم و به تعهدات[ عالم بودن] پاى بند درجات رفيع به همراه دارد و گرنه[ دركات جحيم] سرنوشت عالم غير مهذب و داناى لاقيد و آگاه بى تعهداست .

اين همان پوسيدگى از درون و ضربه از خويشتن است كه با[ كارد و دسته] به آن اشاره شد و همان تيغ دو دم علم است كه گاهى بجاى دريدن پرده جهل و گشودن راه فلاح براى عالم وسيله تباهى و فساد و گمراهى مى گردد و بجاى سود زيان

( 141 )

مى رساند.

به قول مولوى :

از قضا سركنگبين صفرا نمود
روغن بادام خشكى مى فزود

نقش شيطان دراين ميان مهم است . مى داند كه لغزش دانا لغزش جهان است .

و فساد عالم فساد عالم بنابراين درانديشه فريب عالم و ربودن گوهر پر بهاى او بر آمده نامهائى پرجلا و دامهائى پنهان برايش مهيا مى سازد.

همه بخاطر دارا بودن اين ارزش است و گرنه دام هاى ابليسى براى جاهلان چندان خطرناك نيست كه به راه عالمان گسترده است .

باز به قول مولوى :

دشمن طاوس آمد پراو
اى بسى شه را بكشته فراو
گفت : من آن آهوم كز ناف من
ريخت آن صياد خون صاف من
اى من آن روباه صحرا كز كمين
سر بريدندش براى پوستين
اى من آن پيلى كه زخم پيل بان
ريخت خونم از براى استخوان

اگر جيب تهى باشد و خانه بى اثاث ترسى از دزد نيست دزد به خانه اى مى زند كه متاعى گرانبها داشته باشد و به جيبى دستبرد مى زند كه درم و دينارى در آن باشد.

و چه گوهرى گرانبهاتراز دانش ؟!

تيغ دادن در كف زنگى مست
به كه افتد علم نا كس را بدست

رسول گرامى اسلام (ص) فرموده است:

[ هر علم و دانشى در روز قيامت [ و بال] است مگر براى كسى كه به آن عمل كند] 3 .

در نظام ارزشى اسلام و طبق بيان قرآن سه چيز ملاك ارزش و ميزان برترى و فضيلت افراد شمرده شده است :

( 142 )

[ 1جهاد]... (فضل الله المجاهدين ...).

[ 2تقوا]... ( ان اكرمكم عندالله اتقيكم ).

[ 3علم] .

و نيز:

[خداوند درجات مومنان و صاحبان علم را بالا مى برد] .

و آنچه درباره ارزش علم و مقام علماء دراحاديث بيان شده باندازه اى زياداست كه دراين مختصر نمى گنجد و نه اين نوشتار در صدد بيان آنهاست .

كافى است كه شما جلداول[ اصول كافى] جلداول[ محجه البيضاء] جلداوف ل و دوم[ الحياه] [ منيه المريد] شهيد ثانى و دهها كتب حديث واخلاق را مطالعه كنيد تا بياد آوريد كه امامان دين و پيشوايان درباره اهل علم و صاحبان دانش چه گفته اند.

وقتى طبق احاديث [ علماء همچون شهيدان شفاعت مى كنند]. 7

و[ از عابد برترند عالم بر عابد همچون فضيلت ماه بر ستارگان است] .

و[ جويندگان دانش محبوب خدايند]. 8

و[ عالمان تا بقاء روزگار جاويدند اگر چه بدن هايشان از بين رفته باشد]. 9

12و[ گرانبهاترين افراد داناترين آنان است و بى قيمت ترين مردم كم دانش ترين آنان] . 10

وقتى[ نگريستن به چهره عالم عبادت است 11 و تعظيم واحترام عالم فرض و لازم و به ديدار علماء رفتن مستجب است و پاداش طواف خانه خدا دارد و نشستن در محضر عالم براى فرا گرفتن دانش نزد خدااز عبادت هزار شب برتراست] .

و[ فرشتگان بالهاى خويش را براى جويندگان علم مى گسترند]. 13

و... دهها تعبيرارزش گذار ديگراز زبان معصومين به بهاى آن گوهر مى توان پى برد.

اينها نشانه ارزش والاى[ علم] و جايگاه منيع و بلند[ عالم] است .

( 143 )

در عين حال باز هم عجيب نيست صحبت كردن از[ آفات علم] ...

چرا كه به موازات اين ارزشهاى برين و مرتبه والاى دانش پاسدارى ازاين در گرانمايه و گوهر شبتاب وارزش آفرين هم دشواراست و شرائطى را مى طلبد و رعايت نكاتى را لازم دارد كه در غيراينصورت اين فروغ به خامكوشى مى گرايد واين[ ارزش] يا فاسد مى شود يا مورد دستبرد دزدان عقل و دين قرار مى گيرد.

و علم بجاى[ قاتق نان] بودن [ قاتل جان] مى گردد و بجاى[ درمان] [درد] مى آفريند و به جاى[ نوش] [ نيش] مى گردد. و[ نجات] كه نمى دهد [گرفتار] هم مى كند و بار را سبك كه نمى كند سنگين تر هم مى كند و به تعبير حضرت رسالت در حديث ياد شده اگر مورد عمل نباشد و راهنما نگردد [ و بال] مى گردد.

و چه دردى بزرگتراز[ چراغ داشتنه و بيراهه رفتن] ...

*******

بهتر آنست كه در شناخت آفت هاى علم و عوامل تباهى آفرينى كه در سايه علم به سراغ انسان مى آيد به سخن خداوند و گفتار پيشوايان دين استناد كنيم .

كه خداوند آفريدگار ماست وائمه مربيان معنوى واخلاقى ما هستند و كلامشان حجت است و قضاوتشان سند.

و دراين بحث پرتوى از سخن نورانى پيشوايان به ابعاد تاريك ذهن و قلب زواياى ناشناخته جان آدميان مى افكنيم تا در فروغ تابان حكمت هاى متعاليه آنان[ راه] رااز[ بيراهه] بهتر بشناسيم . و در كمند ابليس نيفتاده و به دانه پاشى هاى شيطان و دام گسترى هايش گرفتار نگرديم . دراين راه پروسوسه تنها هدايت الهى ائمه راهگشاى ماست تا [متاع غرور] نخريم .

صياد اگر چه پخته و كارى است

دانه اگر چه جالب و شيرين

هرگزاسير دام نمى گردد

هر كس كه ديده از پس هر[دانه] [ دام] را.

آواره[ سراب] نمى گردد

( 144 )

هر كس چشيده] آب] و صفا داده كام را

اصل قضيه

آنكس كه زند لاف[ خدا] پى در پى
بايد كه كند[ ناقه] خودخواهى پى
اين ره كه پراز وسوسه شيطانى است
جز با قدم[ صدق] نمى گردد طى

مى خواستيم خانه رااز[ پاى بست] استوار كنيم .

ازاين رو شناخت[ آفت هاى علم] را در مسير پاسدارى ازارزش ها بر خود فرض دانستيم تا مبادا فريفته[ نمود] ى شويم تهى از[ بود]. و گرفتار شكل و شمايلى گرديم . بى[محتوا]

مى خواستيم به شناخت بايسته ها و شايسته ها برسيم و[ عن بصيره] قدم برداريم تا رقم بر آب و نقش بر هوا نزده باشيم .

تااز زيانكاران خسران زده و صاحبان تلاش بيهوده اى نباشيم كه [يحسبون انهم يحسنون صنعا]. 14

تا بما نگويند كه :

خانه از پاى بست ويران است
خواجه در بند نقش ايوان است

گفتيم كه فروغ كلام ائمه و معارف دين را روشنگر حركت و حيات خويش سازيم و آفات علم رااز آن[ طبيبان روح] و مربياان نفوس و معلمان اخلاق بياموزيم .اينك بر سر آن قراريم و در پاى آن پيمان ...

1-غرور

غرور بيهوده طمع بستن نابجااميدوار بودن فريفتن خودخواهى است خود را

( 145 )

خوب پنداشتن خود رااز خطا واشتباه مبرا دانستن واز خود راضى بودن است .

مغرور كسى است كه درباره خود نسبت به دارا بودن فضائل يا وارستگى از رذائل قضاوتى غلط دارد و خود را عوضى گرفته است و شخصيتى موهوم براى خود مى شناسد.

مرحوم نراقى مى فرمايد:

[ غرور تمايل به چيزى است كه با هواى نفس موافق است و طبع انسان به آن شبهه ها و خدعه هاى شيطانى متمايل است . پس كسى كه بخاطر شبهه اى تباه پندارد كه بر خيراست اكنون يا در آينده مغروراست]... 15

علم ممكن است چنين ديدى را براى تو فراهم سازد چيرا همينكه خود را دانا و آگاه و آشناى به مسائل ديدى در خود نوعى برترى و فضل احساس مى كنى و خود را بالاتراز ديگران مى پندارى و براى خود شانى والاتراز ديگران قائل مى شوى .

كلا قدرت فسادآوراست و زمينه ساز غرور مگر آنكه انسان قدرتمند مهذب باشد و قدرت مغرورش نكند و بداند كه او [ نياز مطلق] در برابر ]كمال مطلق] است .

به تعبير قرآن كريم:[ انتم الفقراءالى الله والله هوالغنى الحميد] 16 .

يك ذره زفقر خويش ابراز كنيم
چندانكه خدا غنى است ما محتاجيم

گفتيم كه قدرت و توانائى واحساس بى نيازى سبب ساز فساد و طغيان است :

ان الانسان ليطغى ان راه استغنى] 17 .

[ علم] هم نوعى قدرت است قدرت بر ادراك مسائل توانائى بحث و بيان قدرت كلام و جدل و نقد واستدلال و اثبات و رد... غرورآوراست .اگر جاهل باشى احساس نياز مى كنى و متواضع هستى ولى اگر دانائى و نيمچه معلوماتى دارى چون احساس بى نيازى واستغناء مى كنى زمينه غرور در تو پيدا مى شود[ .

اگرانسان [ توجه] نداشته باشد همين علم بخاطر غرور آفرينى اش عامل انحطاط مى گردد و عالم فكر مى كند كه علامه است و همه چيز را مى داند واز نظرات ديگران مستغنى است واز آموختن بى نياز... علمى نيست كه نداند بحثى

( 146 )

نيست كه در آن صاحبنظر نباشد ميدانى نيست كه در آن نتوانداسب سخن و بحث و نظر بدواند و...از پرسيدن ابا دارد و از تذكرات ديگران مى رنجد.

يكى از سپرهاى حفاظتى انسان [نمى دانم] است .

آنكه بخاطر غرور علمى اش هرگز جمله[ لاارى] را بر زبان نياورد روشن است كه گاهى حرف هاى بى مدرك و سخنان خام و نپخته و دروغهاى بزرگ و بافته هاى بى اساس ازاو شنيده شود.

ابن مسعود صحابى معروف پيامبر گفته است : ديوانه كسى است كه درباره هرچه كه ازاو بپرسند نظر و فتوا بدهد [ نمى دانم] سپر داناست . 18

امام صادق[ ع] فرموده است:[ اگراز شما چيزى پرسيدند كه نمى دانستيد بگوئيد: نمى دانم] 19 . روشن است كه گفتن اين سخن شجاعت و شهامت مى خواهد و در مغرور چنين توانائى نيست .

غرور علمى گاهى موجب رد روشن ترين حقايق مى گردد.

غرور علمى گاهى سبب نپذيرفتن[ حق] و عناد در بحث علمى مى گردد.

غرور علمى گاهى عامل توجيه واشتباه است .

خوب است از زبان مرحوم سيد عبدالله شبر بشنويم كه مى گويد:

[...برخى از صاحبان علم كه دچار غرورند در عين حال كه اخلاق باطنى را دانسته و به آفت ها آشنايند ولى فكر مى كنند كه ازاخلاق ناپسند بدورند و نزد خداوند والاتراز آنند كه امتحان شوند وامتحان مختص عوام است و هر گاه عوامل و نشانه هائى از كبر و رياست طلبى و برترى جوئى آشكار مى شود( در مقام توجيه و دفاع از خود) مى گويند:اين كبر نيست بلكه عزت دين وابراز شرافت علم و يارى خداو به خاك ماليدن دماغ مخالفان است و هر گاه زبان به بيان حسودانه درباره همرديفان گشوده مى شود آنرا [ حسد] نمى پندارند و مى گويند:اين خشم گرفتن بخاطر حق و رددشمنى و ستم اهل باطل است ... واگر ريا به خاطر آنان بگذرد مى گويند: غرض از اظهار دانش و بيان عمل تشويق مردم براى تبغيت است تا به دين خدا رهنمون شده واز عقاب خدا نجات يابند... شيطان اينگونه كار زشت را در نظرشان زيبا جلوه مى دهد[ 20

در آفت علم در زمينه غرور همين بس كه صاحبان علم اگر داراى قلب پاك و

( 147 )

شناخت صحيح نباشند هر چه كمتر بدانند مغرورترند و ادعايشان هم بيشتراست و هر چه بيشتر بدانند كم ادعاتر مى شوند البته در مورد وارستگان نه همه ديده اى طالب جديدالورود را كه روزهاى اول تحصيل با فرا گرفتن چند صيغه و قاعده ديگر پدر مادر دوستان و بزرگترها را قبول نداشته و خود را با سواد دانشمند صاحب نظر به حساب مى آورد.اين حالت در آغاز هر مرحله جديدى از دانش و تحصيل پيش مى آيد در هر رشته اى وانسان بتدريج مى داند كه چيزى نمى داند.اگر چنين شد اين نشان كمال است و گرنه دليل غرور.داناى واقعى كسى است كه با علم به نادانى خويش پى برده باشد.

در نهايت بايدانسان عالم به اين نتيجه برسد كه هنوزالفباى علم را هم فرا نگرفته و بداند كه علوم بشرى فقط توانسته است خراشى مختصر در ديواره عظيم و بلند و پر حجم مجهولات و نادانيهاى بشر ايجاد كند.

مرحوم علامه طباطبائى كه به حق شايسته لقب[ علامه] است واز مفاخر جهان علم و حكمت وازافتخارات عالم اسلام به نقل يكى از شاگردانش كه مى گويد:[ درطول سى سال كه افتخار درك محضرايشان را داشتم هرگز كلمه[ من] ازايشان نشنيدم . در عوض عبارت[ نمى دانم] را بارها در پاسخ سوالات ازايشان شنيده ام همان عبارتى كه افراد كم مايه از گفتن آن عار دارند ولى اين درياى پرتلاطم علم و حكمت ازافراد كم مايه از گفتن آن عار دارند ولى اين درياى پرتلاطم علم و حكمت از فرط تواضع و فروتنى به آسانى مى گفت . و جالب اينجاست كه به دنبال آن پاسخ سوال را بصورت احتمال و با عبارت[ بنظر مى رسد] بيان مى كرد 21 .اين بزرگ مرد از جمله كسانى بود كه[ علم] مغرورش نساخت و غرور علمى درساحت منزه او راه نيافت . وقتى يك علامه به آسانى و سهولت عبارت شريف[ نمى دانم] را بر زبان مى آورد اين از غرور بيمايگانى چون من است كه شهامت گفتنش را ندارم و سعى دارم كه خود را در همه چيز دانا واهل اطلاع بشناسانم .

آفت غرور در علم اين انديشه را مى زايد كه : من قادر به تحليل همه چيز هستم . تحليل هر چيز بايد باابزار علم و زير سر پنجه دانش من به آسانى انجام گيرد علم زدگان مغرور هر چيز را با متراژ دانش محاسبه مى كنند.

( 148 )

مغروران علمى تنها چيزهائى را قابل قبول مى دانند كه در محدوده تنگ و در فضاى بسته علمى آنان بگنجد.ازاين رو بسيارى از حقايق عالم را بخاطراينكه در محاسبات علمى آنان نمى گنجد رد مى كنند. و خدا و معاد و روح و معنويت و غيب و وحى و فرشتگان و ... را[ غير علمى] مى دانند و خداوند را هم در صورتى حاضرند بپذيرند كه در آزمايشگاه و زير چاقوى جراحى و قيچى تشريح مشاهده عينى كنند.اين هم نوعى غرور علمى است كه ماترياليست ها و ماديون گرفتار آنند.

اين ننگ نظرى و محدودانديشى كه نتيجه مغرور شدن به[ داشته ها] است انسان رااز رسيدن به[ نداشته ها] بسيارى محروم مى كند و را هرا به روى فرد مى بندد. دانستنى كه سد را هدانستن هاى ديگر باشد عدمش به ز وجود... علمى كه جهل بزايد بدتراز جهل است .

غرور اگر آفت علم است همه در زمينه علمهاى بدست آمده مى باشد و هم در مورد دانشهاى كسب نشده يعنى هم با داشتن[ علم] موجودانسان را مغرور مى كند و هم باعث مى شود كه از مراحل بالاتر و بيشتر محروم شود.

وقتى غرور علمى در خانه دلت رسوخ كرده باشد به[ خودخواهى] و [خودپسندى] و[ خودبرتربينى] گرفتار مى شوى و ديگر حاضر نيستى كه علمى از كسى بياموزى .

يا حكمتى از شخصى فرا بگيرى

يا نقاط ضعف خود را در مسائل علمى از ديگران بشنوى

ياانتقادها را پذيرفته اشتباهات رااصلاح كنى

يا با مشورت با ديگران شريك عقل و خرد آنان شوى

يا با سوال از ديگران بر دانش خود بيفزائى

يا با توجه به ديگران واعتراف به ارزش كسانى غيراز خودت محبوب تر گردى و در دلها جاى گيرى .

روشن است كه آنكه خودخواه است منفور مردم است اگر خود را بزرگ و عظيم مى شمارى بهمان اندازه در نظر ديگران حقير و كوچكى .اگر خود را بى نيازاز مردم و

( 149 )

پيشنهادات و نظرياتشان مى دانى خود زيان كرده و محروم مى گردى

اگر خودپسندى درهاى مشورت و نصحيت مردم را به روى خود مى بندى

بقول سعدى :

بزرگان نكردند در[ خود] نگاه
[خدا بينى] از[ خويشتن بين] مخواه

خداوند هم اگر تجلى كند بر دلهاى شكسته و بر قلب هاى خاضع و انديشه هاى متواضع جلوه مى كند.

حقيقت هم اگر بتابد بر دلهائى مى تابد كه مشتاق و جو و تشنه اند و همواره در طلب و جستجو هستند و به كم قانع نمى گردند تشنگى بدست مى آورند تا آب برايشان از پستى و بلندى بجوشد.

غرور خصلتى حيوانى است كه انسان را خودخواه و خودبين مى كند و حاضر نمى شود بالاترازاو كسى باشد و بيشترازاو نام كسى برده شود و حق كسى ادا شود آياازاشتهار ديگران به علم و فضل و تقوا و لياقت لذت مى برى يا رنج ؟اين پلنگ است كه حتى تاب ديدن ماه را بر بالاى سر خود ندارد و براى برترى يافتن بر آن به قله كوه مى رود و چنگ به ماه مى اندازد و بالا مى جهد واز آن اوج سقوط كرده استخوانهايش مى شكند. غرور هم اينگونه تباه كننده انسانيت انسان و بازدارنده رشد علم و دانش انسان است .

عيب است بزرگ بر كشيدن خود را
از جمه خلق برگزيدن خود را
از مردمك ديده ببايد آموخت
ديدن همه كس را و نديدن خود را

( ادامه دارد)

( 150 )


پاورقى ها

1. من از داد علما يزدد هدى لم يزدد من الله الا بعدا ( الحياه

جلد دوم صفحه 276).

2. گلستان سعدى باب هفتم داستان جدال سعدى با مدعى .

3. كل علم و بال يوم القيامه الا من عمل به (نهج الفصاحه - حديث

2168).

4. هل يستوى الذين بعلمون والذين لايعملون ؟ (زمر9).

5. يرفع الله الذين يعلمون والذين اوتوالعلم درجات (مجادله 11).

6. پيامبراسلام : يشفع يوم القيامه ثلاثه :الانبياء ثم الشهداء (محجه البيضاء ج 1 ص 16).

7. پيامبراسلام : فضل العالم على العابد كفضل القمر ليله البدر على سائرالواكب .

8. پيامبراسلام :الاان الله يحب بغاه العلم . ( الكافى - ج ص 30).

9. على[ ع] :العماء باقون ما بقى الدهر.. (نهج البلاغه فيض حكمت

139).

10. پيامبراسلام :اكثرالناس قيمه اكثر هم علما واقل الناس قيمه اقلهم علما (سفينه البحار ج 2 ص 219).

11. پيامبراسلام :النظرالى وجه العالم عباده ( الحياه ج 2ص 225). 12. پيامبراسلام :الجلوس ساعه عند مذاكره العلم احب الى الله من قيام الف من قيام الف ليله ( الحياه ج 2ص 226).

13. پيامبراسلام :ان الملائكه لنضع اجنحنها لطالب العلم رضى بما يصنع (محجه ج 1 ص 20).

14. كهف آيه 104.

15. جامع السعادات جلد 3 صفحه 3.

16. فاطره آيه 15.

17. علق آيه 6 و 7.

18.ان الذى يفتى الناس فى كل ما يستفتونه لمجنون . (محجه البيضاء ج 1ص 146).

19.اذا سئل ارجل منكم عما لايعلم فليقل : لاادرى . (محجه البيضاء ج 1ص 147).

20.الاخلاق 9 صفحه 119.

21. يادنامه علامه طباطبائى نشريه شماره 47 حزب جمهورى اسلامى ص 61.