( 62
)
ازاين روايات استفاده مى شود
كه در تحقق كفرانكاراسلام لازم
نيست
بلكه همان قدر كه به اصول اسلام اعتراف نداشته باشد
كافراست .
و عده اى ديگراز فقهاء
آنچنانكه از كلمات و فتاوى ايشان پيدا
است تقابل تضاد رااختيار كرده اند
مانند: مرحوم سيد محمد كاظم
طباطبائى (ره ) در عروه الوثقى و بعضى از محشين عروه .
عبارت صاحب عروه
در تعريف كافر چنين است :
[...المراد بالكافر من منكرا للالوهيه اوالتوحيداوالرساله]...
[كافر كسى است كه خداوندى خدا
يا وحدانيت او و يا نبوت پيامبر
(ص) راانكار نمايد.
و پيداست كه
انكار زمانى صادق است كه شخص بى اعتقادى خويش را نسبت
به يكى از سه اصل مذكورابراز نمايد. در غيراين صورت انكار صدق
نمى كند و بطور كلى كسانى كه در تعريف[ كافر] واژه انكار را بكار
برده اند مقصودشان همين معناى از كفراست .
دلايل مورداستناداين گروه
رواياتى است كه كفر را مشروط به صورت
حجد وانكار معرفى كرده اند
مانند: صحيحه زراره .
عن ابى عبدالله[ع] قال : لوان العباداذا جهلوا و قفوا و لم
يجحدوا لم يكفروالله 24
اگر مردم نسبت به آنچه ( ازاموراعتقادى ) آگاهى نداشتند
توقف
مى كردند وانكار نمى نمودند
كافر نمى شدند
ازاينرو تا كسى چيزى را انكار نكند
كافر نمى شود.
و نيز روايت محمدبن مسلم كه مى گويد:
...كنت عندابى عبدالله[ع] جالسا عن يساره وزراره
عن يمينه اذا دخل ابوبصير فقال : ياابا عبدالله [ع] ما تقول فيمن
شك فى الله تعالى ؟ قال : كافر ياابامحمد قال : فشك فى رسوال الله
[ص] . فقال : كافرئم التفت الى زراره فقال انمال يكفرا اذا جحد... 25
ابوبصير وارد شد و بر مجلس امام صادق ( ع )از حضرت درباره كسى كه
در وجود خداوند متعال شك نموده است سئوال كرد.امام فرمود: كافر
است . بعد گفت شك در پيامبرى پيامبر[ ص] چطور؟امام فرمود: آنهم كافر
است . سپس
رو بطرف زراره كرد و فرمود: همانا آنگاه كه انكار كند
كافر مى شود.
ظاهراين روايت اين است كه تنها شك در يكى ازاصول دين اگر پى آمدانكار را نداشته
باشد
موجب كفر نيست .
كفر به اين معنى گر چه مطابق با معناى لغوى آن است زيرا كفر
در
لغت به معناى جحد وانكار آمده است . لكن از آن جهت كه اين نظريه
مخالفت با آن دسته از رواياتى است كه به صراحت بر كفر كسى كه فقط در
خداوندى خدا و يا نبوت پيامبر[ ص] او شك
|