( 5
)
نمى ريزد
در تب وتاب نمى افتد. آرام احوال بر جاى مى ماند و تندرهاى توفنده را به هيچ مى انگارد.
كه نيم كوهم زصبر و حلم و داد
كوه را كى در ربايد تندباد
آن كه از بادى رود از جا خسى است
ز آن كه باد ناموافق خود بسى است
2. (من توسعه يافته)
امير خشم و هواست و نه در كمند آن و اوست كه توسن اميال را
به ميل و بند دارد.
خشم بر شاهان شه و ما را غلام
خشم را من بسته ام زير لگام
3. توسعه معنوى
در (رنگ باختگى منيّت) و هويت يابى در پيوند به ابديت است; چه اين كه نمى توان در حصار زيست و سبكبال (زيست موسّع) را تمنا داشت!
سايه ام من كدخدايم آفتاب
حاجبم من نيستم او را حجاب
4. توسعه وجودى
در برون رفت از وادى تقليد و حضور در ميدان سلوك و شهود است. اين كه انسان نه به حدس و گمان و نه به اعتماد و تقليد
كه به ديد و عيان
حق بيند و ره حقيقت پيمايد.
آنچه للّه مى كنم تقليد نيست
نيست تخييل و گمان جز ديد نيست
زاجتهاد و از تحرّى رسته ام
آستين بر دامن حق بسته ام
افق توسعه
توسعه دينى
در پيوند (من متعالى) به حضرت اعلا معنى و تفسير مى شود. انسانها و جوامع
هر ميزان كه از اين نقطه توكّل و اتكا دور باشند
از توسعه يافتگى واقعى دورترند. شادابى
زندگى و جاودانگى
رفاه و برخوردارى و در يك كلمه
سعادت و كاميابى در زندگى دنيوى
به اين پيوند و پيوست
وابسته است.
امام(ع) فرموده بود:
ياد خدا
نور است.
|