( 5
)
آرى واژه ها فريب دهنده اند!
در عصر ما
همه از زبان و واژه ها مى گويند. فيلسوفان تحليلى به گونه اى و فلاسفه اگزيستانس به گونه ديگر. پُست مدرن ها به گونه اى و هرمنوتيست ها و ساختارگراها و زبانشناسان
به گونه اى ديگر. مخرج مشترك كليه اين گفته ها اين است كه: موضوع زبان كليد حل بسيارى از دشوارى هاى فكرى ماست. خيمه گاه انديشه را بايد در سرزمين زبان بر پا نمود. و انديشه را به استقبال زبان بايد فرستاد. بايد نكته هاى زبانى آموخت و در دهليزهاى زبان و واژه ها
به جست و جوى حقيقت رفت. ژرف كاوى در تاريكيهاى زبان
ما را به روشناييهاى انديشه راهنمون مى كند.
شايد پذيرش اين سخن براى همسايگان دورتر مباحث فلسفى كمى دشوار باشد
اما براى مراقبان و پى گيران تاريخ انديشه سخن آشنايى است. در هر حال
به تعبيرى برآيند
تجزيه و تحليل مباحث زبان نيازمند تحليل و واشكافى فرهنگ هاست و فرهنگها بستر پيدايش انديشه ها.
زبان را در پيوستگى با فرهنگ ها مى كاويم تا انديشه ها از اين كاوش سر برآورد.
بسيارى از نوانديشان و اصحاب روشنفكرى دينى نيز براى تجديد حيات دينى بر همين معنى تاكيد كرده اند: كالبد شكافى مفاهيم دينى
با مراجعه به زبان و گفتمان هاى دينى در هر دوره از تاريخ
بنيان گذارى و تطوّر تمدن اسلامى. سرنوشت عقل را در گستره تمدن اسلامى بر همين مبنا دنبال مى كنيم.
عقل و عقلانيت در منظومه انديشه دينى
مفهوم آشنايى است. امّا آشنايى كه به واقع در غربت ديده ها به سر مى برد. تنها آوايى از آن مى شناسيم
امّا نقاب از چهره آن بر نيفكنده ايم.
در متون و نصوص اسلامى
با عقل و تعقل
بارهاى بار ديدار مى كنيم. اين عقل را مى توان عقل دينى يا اسلامى ناميد كه ويژگيهاى ارزشى خود را دارد. با
|