( 213
)
والثاغب والاختلاف.)52
در جامعه اى كه ابن سينا به تصوير مى كشد
به همان اندازه كه سخت گيرى
رعب و وحشت مردود است
تساهل و تسامح نيز ناكارآمد است و آنچه هم خوشايند و هم كارآمد خواهد بود
تركيبى از آن دو; يعنى فضاى اعتدال است:
(ويجب ان تكون السنة فى العبادات والمزاوجات والمزاجر معتدلة لاتشدد فيها ولاتساهل.)
و بر مبناى همين اصل
كار و تلاش و هستى و عرضه دارى ديگر سنتها و سازمانها و گروه ها را تا آن جا مجاز مى داند
كه به صلاح جامعه باشد و از جانب شريعت نازله (اسلام) به روشنى ممنوع بودن آن
بيان نشده باشد:
(… واذا كانت غير مدينة و لها سنة حميدة لم يتعرض لها الاّ ان يكون الوقت يوجب الصريح بان لاسنة غير السنة النازلة…)53
بدين ترتيب
ابن سينا حكومت دينى را در قالب جمهوريّت مى پذيرد.
از جمله آثار مهم ابن رشد پيرامون مسائل سياسى
شرح وى بر (جمهوريّت) افلاطون است كه متن عربى آن ناپديد گرديده است. از اين روى
اطلاعات ما در زمينه فلسفه سياسى وى با واسطه و بسيار مختصر است.
ابن رشد
مخالف دخالت نظاميان در امور سياسى است و به همان اندازه با الگوى سلطنتى حاكميت نيز ناسازگار است
به اين دليل كه سلطنت
نقش مردم را ناديده مى گيرد و از به قدرت رسيدن فلاسفه جلوگيرى مى كند.
فلسفه سياسى ابن رشد
مانند فارابى
بر مبناى فلسفه سياسى افلاطون در جمهوريّت بنياد شده است
زيرا:
نخست آن كه: سياست ارسطو به عربى ترجمه نشده بود.
دو ديگر: به جهت محوريت نخبگان (فلاسفه) در نظام سياسى.
به اين ترتيب
ابن رشد حكومت دينى
بويژه جايگاه شريعت در نظام سياسى را كمرنگ نشان مى دهد و به جاى آن
نخبه گرايى را در قالب جمهوريّت
ترويج و تبليغ مى كند و در اين جهت از ابن سينا فاصله مى گيرد.
|