( 277
)
فيوضاتى كه از عقل فعّال به عقل منفعل او افاضه مى شود
حكيم و فيلسوف و خردمند و متعقل كامل بود و به واسطه فيوضاتى كه او به قوه متخيّله اش افاضه شود
نبى و منذر بود از آينده و مخبر بود از وقايع و امور جزئيه موجود در حال…)7
4. اين كه رئيس اول
به پاره اى از ويژگيهاى جسمى و روحى و عقلى و اخلاقى
آراسته باشد كه فارابى آنها را به دوازده ويژگى8 الهام گرفته شده از جمهورى افلاطون و ويژگيهاى پيامبر اسلام ويژه كرده است.
اين همه
كارهاى بر عهده رئيس اول
بنيان گذار مدينه فاضله و ويژگيهاى اوست. نيازى نيست كه تأكيد كنيم فارابى در واقع درباره محمد(ص) پيامبر اسلام
بنيان گذار دولت اسلامى سخن مى گويد:
(و همنوا با ديبور مى گوييم: مرادش از اين رئيس (همان افلاطون است در جامه محمد پيامبر).)
در پى رئيس اول
بنيان گذار مدينه فاضله
سردمداران درجه دوم قرار مى گيرند. رئيس دوّم
به طور طبيعى پيامبر نيست
امّا لازم است كه در كنار ويژگيهاى ديگر كه در علم به شرايع و سنن و قوه اجتهاد و استنباط احكام و استعداد بدنى و تداركاتى براى پشتيبانى و نگهدارى شهرها و دخالت مستقيم در كارهاى جنگى خلاصه مى شوند
حكيم و فيلسوف باشد.
در اين رئيسان درجه دوم است كه آراى سياسى فارابى تجلّى مى يابد كه در واقع به تعبير گونه اى است از ظهور نيروهاى بالنده اجتماعى روزگارش. سخن او درباره رئيس اول; يعنى پيامبر اسلام(ص) از رخدادهاى تاريخى مُلهَم است
امّا آراى او در باب رئيسان درجه دوّم و به عبارت ديگر آراى او درباره چگونگى كه مى بايد حكومتِ اسلامى پس از پيامبر بر محور آن بچرخد
در واقع
تمام
آراى نو است و مهم ترين عناصر نو بودن آنها چنين است:
1. رئيس دوّم
و به تعبير اسلامى خليفه
ناگزير مى بايد فيلسوف باشد
تا آن حد كه:
(اگر چنان افتد كه زمانى حكمت جزئى از رياست به شمار نرود
|