( 72
)
چهره آراميدند و از زنان دورى گزيدند.
لوط
پس از آن كه به ابراهيم ايمان آورد
از طرف خدا مأموريت يافت كه قوم را از لجن زار بويناك همجنس بازى نجات دهد. هرچه تلاش كرد كم تر نتيجه گرفت.تا اين كه عرصه بر او تنگ شد و ازخداوند خواست كه ريشه اين قوم كثيف و پست را بر كند و اين لكه سياه و ننگ و نفرت را از ساحت زمين بزدايد:
(قال ربّ انصرنى على القوم المفسدين.)
گفت: خداوندا مرا بر اين قوم فسادكننده
يارى ده.
خداوند
يارى فرمود و فرشتگان عذاب را به سوى آن قوم فرستاد
تا ديارشان را زير و رو كنند و تمامى شهوت پرستان را به زمين فرو برند. و اينان چنان در پستى و زشتى و بى حيائى توسن رانده بودند كه به فرشتگان عذاب
كه به گونه پسران و با چهره هاى زيبا چون مهتاب
به شهر آمده و بر لوط وارد شده بودند
يورش بردند كه كام بگيرند:
(ولمّا جاء رسلنا لوطاً سئَ بهم و ضاق بهم ذرعاً و قالوا لا تخف و لا تحزن انّا منجّوك و اهلك الاّ امراتك كانت من الغابرين.)
چون فرستادگان ما به لوط آمدند
لوط از قوم خود
رنجه و اندوهگين شد كه مبادا قوم او
به فرستادگان رنج رسانند.
آنها گفتند: مترس و اندوهگين مباش
ما تو را و خانواده ات را رهاننده ايم
مگر زن تو كه از نجات بازماندگان و در ميان تباه شدگان است.
سنت الهى جارى شد. خداوند به وعده خود عمل كرد و قوم فاسد و فسادپراكن را ريشه كن ساخت و نابود كرد:
(انّا منزلون على اهل هذه القرية رجزاً من السّماء بما كانوا يفسقون.)89
[فرشتگان گفتند:] ما بر سر مردم اين شهر
عذابى از آسمان فرو ريزيم
به سبب آن بدكارى و تباه كارى كه مى كردند.
|