( 119
)
(فأما الزّبد فيذهب جفاءً و أما ينفع الناس فيمكث فى الارض كذلك يضرب الله الأمثال.)61
امّا كف سيل
به كران رود و آنچه كه مردم را سودمند است
در زمين بماند. بدين گونه خداوند
مَثَلْها را به اين نيكويى زند.
در نگاه وحى
هر تمدّن تا آن گاه زنده و پايدار مى ماند كه هماهنگ و همگام با قانونهاى عام آفرينش و سنّتهاى حق جلو برود. انحراف از اين اصل
عامل نابودى و مرگ آن تمدّن است:
(فكأيّن من قرية اهلكناها وهى ظالمة.)62
چه بسا شهرها كه مردم آنها كه ستمكار بودند
هلاك كرديم.
(و ما كنّا مُهلكيِ القرى الاّ و أهلها ظالمون.)63
ما
هلاك كننده مردمان شهرها نيستيم
مگر آنها كه مردمانش ستمكارانند.
(ما كان ربّك ليهلك القرى بظلم و أهلها مصلحون.)64
پروردگار تو[اى محمد] هرگز نخواست شهرهايى را كه هلاك كرد
به بيداد هلاك كند
در حالى كه مردم آن شهرها اصلاح خواه و نيكوكار باشند.
در اين آيه ها
پشت كردن به جاده حق و روى آوردن به ستم
عامل نابودى و مرگ تمدّنها دانسته شده است. و حركت كردن در مسيرحق
صلاح و درستيها
عامل حيات و ماندگارى آنها است.
اين قانون كه قرآن در بحث از سببها و انگيزه هاى دگرگونى در نظامهاى اجتماعى و طلوع و غروب تمدّنها ارائه مى دهد
تنها از زاويه كاربرد تاريخى آن نيست
بلكه قانون و سنّت حاكم بر هر جامعه و تمدّنى را بيان مى كند.
برابر اين سنّت الهى
سرنوشت تمدّن امروز بشر نيز
بسته به آن است كه آيا با دين و قانونها و سنتهاى حاكم بر زندگى انسان
هماهنگ مى شود و مى ماند
يا
|