( 125 )

چشم انداز تمدّن جهانىاسلام

ابوالقاسم يعقوبى (كارگزار)

جهان آينده و آينده جهان از دل نگرانيهاى جامعه هاى بشرى بوده و هست. اين دل مشغولى و نگرانى ريشه در فطرتِ جست و جو گران دارد كه هماره و همه گاه مى خواهد پرده ها و حجابها را بردارد و ابهامها را بزدايد و باز دارنده ها را از پيش راه كنار بزند و روشن در جام جم فردا و فرداهاى خويش را بنگرد تا بر اساس آن نگرش زندگى فردى و اجتماعى خويش را سامان و سازمان دهد. در اين نوشتار نگاهى افكنده خواهد شد به ديدگاه ها بويژه غربيان كه امروزه در اين باب سخنها دارند و نظريه ها ارائه داده اند.

آن گاه آينده جهان و جهان آينده را از دريچه نگاه اديان الهى به تماشا بنشينيم. در اين بخش از بحث درنگى

( 126 )

در آموزه هاى اسلام در باب آينده جهان خواهيم داشت و باور شيعه را كه همان اسلام زلال و بى آميغ است در كانون توجه خواهيم داشت كه ياورى بس ژرف همه سويه اميد آفرين روشن تاريكى زدا درباره آينده جهان و جهان آينده دارد.

در اين بحث با ارائه دور نمايى كلى از ساختار تمدّن جهانى اسلام پاره اى از امتيازها و برتريهاى آن را در سنجش با ديگر تمدّنها بر مى شماريم.

ديدگاه هايى كه از سوى صاحب نظران غربى مجال طرح يافته اند و ما به آنها دسترسى پيدا كرده ايم گاه خوشبينانه اند و گاه بدبينانه كه از باب نمونه به چند مورد اشاره مى كنيم:

ديدگاه موج سومى

آلوين تا فلر و همسرش هايدى تافلر در آثار خود: شو ك آينده1 جابه جايى قدرت2 به سوى تمدّن جديد3 بر اين باورند كه: انسان امروز تا كنون دو موج بزرگ را پشت سر نهاده و در آستانه موج سوم است:

موج نخست: دوران كشاورزى بود كه هزاران سال به درازا كشيد و انسانها در آن دوران رهاى از هر شكل و ماهيتى مى زيستند و زندگى خويش را با همان ابزار آغازين و طبيعى به پيش مى بردند و زندگى طبيعى را در دامن پر مهر طبيعت سپرى مى كردند و از بسيارى از دشواريها تشويش خاطرهاى انسان امروز به دور بودند.

موج دوم دوران طلوع تمدّن صنعتى بود كه زندگى مردمان را دستخوش دگرگونيهاى ژرف ساخت و با رويكرد صنعتى و اقتصادى انديشه هاى فلسفى سياسى و علوم اجتماعى شكل گرفت قراردادهاى اجتماعى جايگزين تقدير گرايى و مشيت الهى شد و پديده ليبراليسم و سپس سكولاريسم رو به گسترش نهاد و همه چيز با اين تراز سنجيده مى شد.

اين موج بيش از سيصد سال پاييد تا اين كه زمينه هاى مرحله سوم فراهم گرديد. موج سوم با سرعت و شتاب عرصه دار شد و خود را در گوناگون زواياى زندگى انسان امروز نماياند. در

( 127 )

موج سوم همه چيز بر محوره ِ دانايى به پيش مى رود و توانايى در گرو علم و دانايى است. بزرگ راههاى اطلاعاتى و آگاهى زير ساخت اصلى اقتصاد موج سوم خواهد بود. و ايده: بزرگ تر بهتر است به كنار مى رود و از نو مهندسى كردن به جاى آن مى نشيند و اين به باور تافلر تنها راه نجاتِ تمدّن غرب است:

(موج سومى كه توصيف كرديم مى تواند آمريكا را به سوى آينده اى بهتر و متمدّن تر و معقولانه تر و دموكراتيك تر پيش ببرد.)4

به نظر تافلر تمدّن صنعتى در حال جان كندن است و درد زايمان تمدّنى جديد و نوين را از سر مى گذراند.5 توت گينگريچ در مقدمه خود بر كتاب تافلرها مى نويسد:

(آلوين و هايدى كليدى را در اختيار ما گذاشتند تا به واسطه آن به هم ريختگى فعلى را در چارچوب مثبت و آينده اى پويا و پرهيجان ببينيم.)6

در نظريه تافلرها دانايى اصل اصيل و زيربنايى است. اين اصل بلند در زمينه هاى گوناگون سياسى و اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى حرف اول را مى زند و جهان آينده نيز در پرتو آن شكل مى گيرد و تمدّن مى آفريند. آن دست از كشورهايى كه به اين واقعيت تاريخى تن دهند سوار بر موج خواهند شد و آينده خود و فرزندان خويش را خواهند ساخت و آنانى كه اين واقعيت را در نيابند در كام تنوره طوفان تاريخ فرو خواهند غلتيد.7

اروپا محورى و امريكا مركزى و چيرگى بر فرهنگهاى پيرامونى و فراهم كردن روند جهانى شدن درونمايه اين ديدگاه است.البته اين ديدگاه و داورى نسبت به آينده جهان نه مبناى فلسفى دارد و نه مبناى جامعه شناختى; بلكه از يك نقطه شروع مى كند و با ارائه مثال و نمونه به نقطه ديگر مى رود و بر اين اساس مى كوشد تا آينده بشر را با نظريه موج سوم و محور بودن (دانايى) آينده اى روشن جلوه دهد.

( 128 )

رويارويى تمدّنها

ساموئل هانتينگتون در ترسيم وتصوير جهان آينده و آينده جهان و تمدّنهاى بشرى نگاه و داورى ديگرى دارد كه بازتابهاى گسترده و گوناگونى را در پى داشته است. در باوروى رشته هاى گُسل ميان تمدّنها به عنوان نقطه هاى بروز بحران و خونريزى جانشين مرزهاى سياسى و ايدئولوژيك دوران جنگ سرد خواهد شد 8 و هيچ تمدّن فراگير و جهانشمول در دنيا پا نخواهد گرفت.

او تمدّنهاى زنده را هفت تمدّن مى داند:عربى كنفسيوسى ژاپنى اسلامى هندو ارتدكس آمريكاى لاتين و به احتمال آفريقا و در فرجام به اين نتيجه مى رسد كه تمدّن اسلامى و كنفسيوس در كنار هم روياروى با تمدّن غربى و مسيحى خواهند بود و دومى بر اولى پيروز خواهد گرديد!9

(مشكل رهبرى جهان از نظر سياسى در قرن آينده در دست آمريكا و اروپا خواهد بود واحتمالاً مركز قدرت از آمريكا به فدراسيون اروپا منتقل خواهد شد. پس از آنها ژاپن و چين و روسيه سرمايه گذارى خواهند داشت.پس اگر قرن آينده قرن آمريكا نباشد به احتمال زياد قرن اروپا خواهد بود.)10

وى وجوه ناسازگارى ميان تمدّنها را نه تنها واقعى كه اساسى و بنيادى مى داند و با شش مقدمه نظريه رويارويى و برخورد تمدّنها را ارائه مى دهد و ثابت مى كند.11

بر اين نظريه نقد كنندگان وخرده گيران از زاويه هاى گوناگون سياسى فرهنگى و اجتماعى و… نقد وارد ساخته اند كه ما در اين نوشته درصدد بررسى آنها نيستيم و تنها چند نكته را يادآور مى شويم:

1. اين نظريه نظريه اى زيركانه و قيّم مآبانه است و با مسأله نظام نوين جهانى پيوند تنگاتنگ دارد. هدف نهايى آن اين است كه ساختارى هرمى از جهان ارائه دهد كه در رأس آن هرم آمريكا قرار داشته باشد. اين نظريه پرداز از

( 129 )

دريچه فرهنگ آمريكايى به دنيا مى نگرد; از اين روى نگاه وى به ديگر فرهنگهاى پيرامونى نگاهى كينه ورزانه و دشمنانه است.

2. در اين ديدگاه تنها خطرى كه براى آمريكا انگاشته شده خطر ايدئولوژيكى است و از طرح مسأله رقابت اقتصادى پرهيز شده و حال آن كه امروز ژاپن درون آمريكا را فتح كرده و رقيبى جدى و رقيبى اثرگذار بر سياست و اقتصاد آمريكاست.

3. در اين نگاه تمدّن غرب يك پارچه انگاشته شده و حال آن كه واگرايى و شكاف در كشورهاى غربى امرى غير درخور انكار است.

4. تقسيم بندى كه دراين ديدگاه از تمدّن با مفهوم نژادى و دينى در نظر گرفته شده با فرهنگهاى ديگر بويژه با تمدّن اسلامى كه بر فرهنگ و ارزشهاى دينى تكيه دارد فاصله فراوانى دارد.12

پايان تاريخ و ليبرال دموكراسى

فرجام تاريخ و واپسين انسان 13 نام نوشته اى است كه فرانسيس فوكوياما نظريه پرداز ژاپنى الأصل مقيم آمريكا نگاشته و نظريه خود را در آن مطرح كرده است. به عقيده وى در جهان آينده نه فاشيسم و نه كمونيسم هيچ يك جايى نخواهند داشت و تنها ليبرال دموكراسى است كه بر هماوردان ايدئولوژيك خود چيرگى مى يابد و ممكن است نقطه پايان تاريخ و آخرين شكل حكومت بشرى نيز باشد:

(آيا در پايان قرن بيستم سخن گفتن دوباره از نوعى تاريخ منسجم و جهت دار بشرى كه در نهايت بخش اعظم بشريت را به دموكراسى ليبرال رهنمون خواهد ساخت معنايى دارد يا نه؟

پاسخى كه من به آن رسيده ام به دو دليل جداگانه پاسخى است مثبت:

ييكى از دلايل با اقتصاد ارتباط دارد و ديگرى با آنچه پيكار براى شناسايى ناميده ام.)14

به اعتقاد فوكوياما دموكراسى ليبرال آرزوى يك پارچه اى است كه الهام بخش سرزمينها و فرهنگهاى

( 130 )

گوناگون جهان است. در اين مُدل از حكومت و تمدّن كشورها با يكديگر همانندى مى يابند و ناگزير از ديد و نگرش ملى در قالب يك دولت متمركز به يك پارچگى دست مى يابند.

در جامعه اى كه وى ترسيم مى كند شور و شوق و نبردهاى ايدئولوژيكى جاى خود را به حسابگرى اقتصادى و بر آوردن چشمداشتهاى مصرفى خواهد داد.

شمال و جنوب بيدارى جهان اسلام رشد ملى گرايى و… ناسازگارى بنيادين با ليبراليسم ندارند.15 در واقع ليبراليسم از آن رو بر جهان چيره مى شود كه در برابرش ايدئولوژى بسيج كننده اى براى رويارويى وجود ندارد.

او در پاسخ از رخداد انفجار يازده سپتامبر در آمريكا و نظريه خويش مى گويد:

(من معتقدم كه در نهايت بحث من صحيح است. مدرنيته لوكوموتيو بسيار نيرومندى است كه با اتفاقاتى از اين دست از خط خارج نخواهد شد….)16

بر اين نظريه نيز نقدهاى فراوانى وارد كرده اند كه پايه هاى آن را سست ساخته است.17

از جمله مايكل ايچ لسناف در نقد اين ديدگاه مى نويسد:

(اين ادعا… گستاخانه است. نظريه فوكوياما هم مثل نظريه هگل مبتنى بر نظرى فوق العاده : اروپا محور نسبت به تاريخ است. مثلاً تمدّن چيني… هرگز بر اصول آزادى و برابرى يا دموكراسى ليبرال نبوده است… همچنين دست كم يك ايدئولوژى غير غربى هست كه هنوز به نظر پر از نيروى زندگى مى آيد و آن اسلام است. اسلام در هر شكل آن اعم از اسلام در روند كلى اسلام راديكال يا اسلام بنيادگرا براى من روشن نيست كه آيا اسلام يا شاخه اى از آن مدعى تجسم اصول آزادى يا برابرى است يا نه؟ اما به نظر من كاملا قابل تصور است كه آنها هم مى توانند مدعى چنين اصولى باشند.)18

( 131 )

فوكوياما به باور مايكل ايچ لسنا از نيروهاى متراكم و انرژيهاى انبوه مسلمانان در سر تا سر جهان به آسانى گذشته و نظريه خود را با اين انگاره كه مسلمانان بازدارنده اى بر سر راه به حقيقت پيوستن نظريه او نيستند مطرح كرده و نيز رشد ملى گرايى را امرى ساده وغير درخور توجه شمرده است و حال آن كه چنين نيست بلكه بايد به اين نكته توجه داشت كه مردم آزاد شده از بند كمونيسم به سادگى به اردوگاه امپرياليسم نخواهند پيوست و نقطه اشتراك كمونيسم و امپرياليسم پندارى بيش نيست.

ملتها رشد و بالندگى و درك بالايى يافته اند و به آسانى در برابر قدرت غرب و امپرياليسم زانو نخواهند زد. در اين بين رام كردن مسلمانان و به بند كشيدن آنان كه گذشته بسيار درخشان و تمدّن انسانى و ارزشى داشته و خود نقش آفرين بوده اند و تمدّن ساز كار آسانى نيست.اين نشان مى دهد كه ويژگيهاى محلى و بومى روحى و ايدئولوژيكى و فرهنگى گوناگون را نمى توان و نبايد ناديده گرفت واين كه فوكوياما ليبراليسم را نظريه پايان تاريخ و آخرالزمان شمرده و آن را بهترين و آخرين مُدل و شيوه تمدّن و حكومت دانسته وهم و خيالى بيش نيست و با واقعيت چندان سازگارى و همخوانى ندارد.

اژى دبره مى نويسد:

(سرمايه دارى دموكراتيك صاحب بلا منازع ميدان شده

( 132 )

است ولى در اشتباه مى باشد اگر فكر كند كه مى تواند آن را كنترل نمايد و نيز با پيروزيش تاريخ متوقف خواهد شد پيروزى انكارناپذير سرمايه دارى در حال حاضر در بطن خويش و دراز مدت شكست سرمايه دارى را پرورش خواهد داد.شكست سرمايه دارى روزى فرا خواهد رسيد كه وهم و پندار برخاسته از دامن آن محو شود وهم و پندارى كه ماركسيسم نيز مبلغ و منادى آن بود… آن روز چندان دور نخواهد بود كه در جهان فرا صنعتى تقدمها وارونه شود به طورى كه فرهنگ برترين جايگاه را از آن خود سازد و پس از آن به ترتيب سياست و اقتصاد.)19

بدين سان مى توان نتيجه گرفت كه: اين سه انديشه و سه فلسفه كه درباره تمدّنها ارائه شده; يعنى نظريه تافلر هانتينگتون و فوكوياما هر سه خصلتى واگرايانه و يكسان انگارانه دارند و بخشهاى زيادى از فرهنگها و سنتها و مذهبهاى پيرامون خود را ناديده مى گيرند و به همين دليل واقع بينانه نيستند.

البته ديدگاههاى ديگرى نيز وجود دارد كه پاره اى خوش بينانه و اميدآفرين و پاره اى يأس آفرين و بدبينانه اند. صاحبان ديدگاه بدبينانه به پيامبران فناو محكوميت نامبردار شده اند.

ژان پل سارتر فرانسوى اشپنگلر آلمانى توينيى انگليسى و ساركلين آمريكايى از اين دسته اند. گرچه اين فيلسوفان درباره تمدّن كنونى غرب و آينده آن اتفاق نظر ندارند لكن بسيارى از آنان تمدّن غربى را محكوم به فنا مى دانند و بر اين باورند كه ممكن است بشر راه خود را در سپيده دم تمدّن جديدى بيابد. اشپنگلر بر اين باور است كه تمدّن غربى خود به خود در اواخر قرن بيستم به پايان خود نزديك خواهد شد.

البته در قرنهاى پسين بدبينى بيش تر به صورت اعتقاد به بدى زمانه و فساد تمدّن موجود و زايش تمدّنى جديد و نوين در آمده است.20

( 133 )

آينده جهان در نگاه اديان الهى

در بستر تاريخ همواره انسانهايى آمده اند و آرزوى فردايى بهتر و روشن تر را نويد داده اند. سر آمد اين انسانها پيامبران الهى بوده اند كه آينده جهان را به گونه اى دلپذير و سامان يافته و آرامش بخش ترسيم كرده اند همه اديان الهى در اين ويژگى همخوانى دارند و با اندك اختلافى در مصداق در اصل آينده درخشان و آمدنِ مصلحى نجات بخش هم عقيده اند.

در اين نگاهِ خوش بينانه آينده تاريخ نه ابتر و ناتمام است و نه ناكام بلكه انسانها با فطرت كمال جويى و آرمان خواهى كه دارند به سمت و سوى تكامل فكرى و اخلاقى و معنوى پيش مى روند 21 و پيروزى از آن صلاح و پارسايى و فلاح و رستگارى است.

و صلح و عدالت و آزادى و صداقت را بر زور و مكر و استكبار واستعباد قطعى مى شمارند. و بر اين باورند كه بشر هر چه جلوتر برود بر بلوغ عقلى و پختگى اش افزوده مى شود و نياز به مصلح و منجى را بيش تر و بهتر حسّ خواهد كرد.22

در كتاب جوك از كتابهاى هندويان آمده است:

(سرانجام دنيا به كسى برگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.)23

به عقيده برهماييان و بر اساس كتابِ ددانك از كتابهاى مقدس آنها

(دست حق درآيد و جانشين آخر (ممتاطا) ظهور كند و مشرق و مغرب عالم را بگيرد و همه جا خلايق را هدايت كند.)24

در مزامير داوود آمده است:

(شريران منقطع خواهند گشت و اما متوكلان به خداوند وارث زمين خواهند شد.)25

و در تورات به روشنى به اين حقيقت اشاره شده است:

(و نهالى از تنه يسى بيرون آمده شاخه اى از ريشه هايش خواهد شكفت و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت. مسكينان را به

( 134 )

عدالت داورى خواهد كرد و به مظلومان زمين به راستى حكم خواهد نمود…. جهان از معرفت خداوند پر مى گردد….)26

و در انجيل مى خوانيم:

(كمرهاى خود را بسته و چراغهاى خود را افروخته بداريد بايد مانند كسى باشيد كه انتظار آقاى خود را مى كشد… تا هر وقت آيد و در را بكوبد بى درنگ براى او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاى ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد.)27

قرآن مجيد نيز به روشنى از پيروزى حق بر باطل28 از وارث زمين شدن شايستگان و صالحان 29 و از پيشوايى مستضعفان30 خبر داده و بر آنچه در كتابهاى مقدس پيشين آمده مهر تأييد زده است:

(و لقد كتبنا فى الزّبور من بعد الذّكر انّ الأرض يرثها عبادى الصّالحون.)31

در كتاب زبور [كتاب آسمانى داوود] بعد از يادها كه در آن كرديم نوشتيم: بندگان صالح من وارث زمين خواهند بود و آنان در اين جهان از جهانيان ميراث برند.

اسلام آينده را روشن مى بيند و در چشم انداز آن تيرگى مه آلودگى و غبارى نمى بيند; از اين روى به گوناگون بيانها از آينده زيبا كه محرومان زمين بيرق عدالت را خواهند برافراشت و بر اريكه قدرت خواهند نشست نويد مى دهد.

نويد مى دهد از روزى كه عدالت دامن مى گسترد نابرابريها رخت بر مى بندند انسانها از ستم رهايى مى يابند. برادرى صلح وصفا فضاى جامعه هاى انسانى راعطرآگين مى كند زمين بركت و گنجينه هاى خود را بيرون مى ريزد و آسمان باران رحمت الهى را بر دشت و دمن مى باراند. همه و همه چيز شادابى مى يابند.

آرى در انديشه ناب اسلامى حق بر باطل پيروز مى گردد ارزشهاى اسلامى همه جا را در عطر و بوى خوش خود فرو مى برندو مدينه فاضله شكل

( 135 )

مى گيرد و آن كه انسانهاى پاك باز را رهبرى مى كند تا به اين اوج برسند (مهدى) است.

اين حماسه جاودانه و بزرگ انسانى رخ خواهد داد اگر از عمر دنيا يك روز باقى نمانده باشد:

(لو لم يبق من الدّنيا الاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يخرج رجل من ولدى.)32

اگر از دنيا يك روز بيش تر نمانده باشد خدا آن روز را مى گستراند و بر درازاى آن مى افزايد تا مردى از فرزندان من ظهور كند.

از منظر مسلمانان بويژه شيعيان يك ساحل نجات و يك تكيه گاه استوارى در آينده تاريخ وجود دارد كه دور يا نزديك براى انسانها پيش خواهد آمد و آنان را از امواج نابسامانيها بحرانها و چالشها به آرامش و آسايش رهنمون خواهد شد. از اين حقيقت در فرهنگ دينى با عنوانهايى چون: فرج بعد از شدت34 و انتظار فرج ياد شده و انتظار فرج از برترين عبادتها به شمار آمده است.35

از آنچه بدان اشارت كرديم روشن شد: ديدگاه دين باوران و مسلمانان نسبت به فرجام تمدّنها و تاريخ بشرى ديدگاهى ويژه و جامع است. درعين آن كه تز جهان وطنى را مطرح مى كند به فرهنگهاى پيرامونى خود تا زمانى كه در راستاى همكارى و زندگى مسالمت آميز با مسلمانان قرار داشته باشند هيچ گونه برخوردى ندارد.و آنان كه نه خود تسليم حق مى شوند و نه به ديگران اجازه ورود به حوزه حقيقت را مى دهند اتمام حجت مى كند و اگر حق را نپذيرفتند و با منطق تسليم نشدند برخورد شديد مى كند.36

مهدويت نماد تمدّن جهانى اسلام

مهدويت يك فلسفه بزرگ جهانى است در اين باورسخن از سراسر زمين است كه به انسانهاى شايسته به ارث مى رسد. سخن از (استخلاف)37 در كره خاكى است.سخن از قوم سرزمين و يا نژاد ويژه نيست. اعتقاد به جامعه مهدوى و تمدّن اسلامى باورى است فراگير و فلسفه اى است جهانى كه

( 136 )

همه تمدّنها و فرهنگها را زير پوشش مى گيرد.

به گفته شهيد مطهرى:

(يك فرد سه دوره كلى دارد: كودكى كه دوره بازى است جوانى كه دوره خشم و شهوت است و دوره عاقله و مردى و پيرى كه دوره پختگى و استفاده از تجربيات و دوره دور بودن از احساسات و دوره حكومت عقل است.

اجتماع بشرى [نيز] سه دوره را بايد طى كند: يك دور ه دوره اساطير و افسانه ها و به تعبير قرآن دوره جاهليت است.

دوره دوم دوره علم است. يعنى دوره خشم و شهوت….

[و دوره سوم] دوره اى كه واقعا در آن معرفت و عدالت و صلح وانسانيت و معنويت حكومت كند؟ چگونه مى شود چنين دوره اى نيايد؟ مگر مى شود خداوند اين عالم را خلق كند. … و بشر به دوره بلوغ خويش نرسيده يك مرتبه تمام بشر را زير و رو كند؟)38

عقل و خرد هر انسان خردمندى چنين داورى مى كند. در راستاى تكامل فردى واجتماعى بايد روزى و روزگارى باشد كه استعدادهاى بشرى جلوه گر شود و غنچه هاى انديشه ها بشكفد مهرورزيها رشد كند و روح انسانيت و معنويت فضاى زندگى را بياكند تا در سايه اجراى عدالت فراگير و همه سويه فرهنگ و تمدّن بشرى به اوج خود برسد. و آسايش و آرامش بر گوناگون زواياى جامعه پرتو افكند.

مراد ما از واژه تمدّن و فرهنگ مفهوم گسترده آنهاست.هر تمدّنى فرهنگ ويژه خود را دارد. تمدّن و فرهنگ هم در يكديگر اثر مى گذارند هم از يكديگر اثر مى پذيرند. فرهنگ زير بنا و روح تمدّن است و تمدّن بسترِ دامن گسترى و رشد و بالندگى فرهنگ تار و پودشان در هم تنيده است.

تمدّن اسلامى در بر مى گيرد هر آنچه را كه در حوزه قلمرو تمدّن اسلام با الهام از آموزه ها و انديشه هاى اسلامى

( 137 )

ساخته شده دامن گسترانده ژرفا گرفته لباس نو پوشيده از كهنگى به در آمده واز حالى به حالى در آمده و دگرگونى ويژه پذيرفته چه مادى باشد مانند معمارى كشاورزى و صنعت و چه معنوى مانند: سنتها باورها انديشه ها فلسفه ها و گوناگون دانشها.

روح تمدّن اسلامى با بعثت پيامبر اكرم(ص) بر كالبد جامعه انسانى دميده شد و در مدينة النبى هسته نخستين تمدّن اسلامى پى ريخته شد و كم كم نسيم آن فضاهاى ديگر را در نورديد و به سرزمينهاى ديگر راه يافت و امتها و ملتهاى ديگر را دگرگون كرد.

اسلام با فرهنگ و انديشه ناب والا و شكوفان خود راه را براى هر چه شكوفا تر شدن تمدّن اسلامى هموار كرد. تمدّن اسلامى باالهام و استفاده از فرهنگ پرمايه و والاى اسلام و بهره ورى از تجربه ملتها و تمدّنهاى پيشين تمدّنى بى بديل شد و سرزمينهاى بسيارى زير چتر خود گرفت و پرتو خود از تاريكى و جهل به در آورد و به اوج روشنايى و دانايى رساند.

اين تمدّن سترگ قرنها پاييد و درخشيد كم كم اختلافها ناشايستگيهاى حاكمان اشرافى گريها تجمل پرستيها دور افتادن مردمان و حاكمان از قانونها وآيينهاى اسلامى پاى بند نبودن آنان به قانونهاى شريعت آلودگى به گناه و ستم تن پروريها و تنبليها خودبزرگ بينى و… سبب شد تمدّن اسلامى از اوج به فرود آيد و از سرزمينها كوچ كند و به ديگر سرزمينهايى كه پاس آن را مى دارند قرار يابد و منزل گزيند.

وعده خداوند كه بار ديگر پرهيزگاران و خداجويان و خداباوران حاكم بر زمين خواهند شد و تمدّن مهدوى به گونه گسترده و همه سويه رخ خواهد نمود و بر تمام فرهنگها و تمدّنهاى زمان خود چيره خواهد شد و مدينه مهدوى به عنوان مدينه كرامت عزت بركت عدال امنيّت غيرت اخوّت رحمت رأفت صلابت و مدينه ايده آل و دولت كريمه 39 طلوع خواهد كرد و به زمين روشنايى خواهد بخشيد. امام

( 138 )

مهدى(عج) مدينه اى را سامان خواهد داد و بنيان آن را خواهد گذاشت كه وجهه (رحمة للعالمين)40 بودن آن بر همگان آشكار باشد و حوزه رسالتش (كافّةً للنّاس بشيراً و نذيراً)41 باشد.

تمدّن مهدوى تمدّن مادى و معنوى است.اين دو بال زندگى با هم به پرواز در مى آيند و هميشه و همه گاه چه در اوج گيريها و چه در فرود آييها يكى كمك كار ديگرى است و هيچ يك بى نياز از ديگرى نيست. هر يك فلج شود و ازكار بيفتد ديگرى را فلج مى كند و از كار مى اندازد.

اگر پرسيده شود كه تمدّن مهدوى در جهان امروز چگونه سر بر خواهد آورد. دنيا رو به سوى ديگر دارد و به سوى افقهاى ديگر در حركت است. انسان امروز فكرها و سليقه هاى ديگرى را مى پسندد و سعادت خود را در فن آوريهاى جديد و تكنولوژى هر چه پيچيده تر و پيشرفته تر مى جويد.

مهدى(عج) چگونه انسان امروز را با فكرها انديشه ها سياستها مكتبها و گرايشهاى گوناگون در زير يك پرچم گرد مى آورد و در برابر اين همه ابزار جنگى مى ايستد و مرام و مسلك نوينى را به جهانيان عرضه مى دارد؟

در پاسخ به اين پرسش بايد به دو نكته توجه داشت:

الف. نشانه هايى وجود دارد و بيان گر اين نكته است كه : بشر دير يا زود بر اساس فطرت وحدت جوى خويش به سوى يگانگى همكارى و همدلى حركت خواهد كرد:

(خوشبختانه امروز بحث كردن از مسأله حكومت واحد جهانى از پنجاه سال پيش آسان تر است. امروز وقتى كه صحبت از حكومت واحد جهانى مى شود به گوش آن قدر سنگينى نمى كند… چون خود دنيا قطع نظر از معارف اسلامى همين حرفها را مى زند و به اين طرف مى رود. تعبير دهكده جهانى به عنوان يك بحث كاملا جدى در محافل تصميم گير دنيا مطرح است. تعابير دنياى تك قطبى و جهانى شدن…تأسيس بانك

( 139 )

جهانى صندوق بين المللى پول تأسيس سازمان ملل شوراى امنيّت پليس بين الملل داد گاه جهانى بين المللى و جهانى شدن اقتصاد فرهنگ و كارهاى سازمانهايى مثل يونسكو و يونيسف و بهداشت جهانى نمونه اى از اين اعمال است.)42

ب. بى گمان تلاشها و خيزشهاى آن حضرت در راستاى پيشرفت تمدّن توسعه و رشد و رقاء فرهنگى اجتماعى اقتصادى و سياسى خواهد بود.همان گونه كه در قلمرو تمدّن آغازين اسلامى بين ملتها قومها و امتهاى گوناگون همكارى همراهى و هم فكرى كه لازمه پيشرفت تمدّن واقعى بود به وجود آمد و همزيستى مسالمت آميز بين گروه ها و قومها و ملتهاى گوناگون ممكن شد در زمان حضرت مهدى(عج) نيز چنين پديده اى رخ خواهد داد و همدلى و همراهى جلوه گر خواهد گرديد.

البته تمدّن اسلام در آخر زمان مانند تمدّن اسلام در آغاز دنباله رو ديگر تمدّنها و فرهنگها نخواهد بود; بلكه راه و رسم جديدى را پى خواهد افكند با اين كه از همه تجربه هاى بشرى بهره مى برد ولى چون گوهر آن از وحى سرچشمه مى گيرد و هسته اصلى و مركزى آن را وحى و پيام الهى تشكيل مى دهد و از هرگونه خرافه اى كه در طول زمان بر چهره آموزه هاى اسلام نشسته پاك و برى است نو جلوه خواهد كرد به گونه اى كه گويا براى نخستين بار است كه چنين تمدّنى با اين ويژگيها چهره مى نمايد و جلوه گرى مى آغازد.43

امام عصر(ع) روح تمدّن دينى را در كالبد تمدّنهاى كنونى خواهد دميد و روند تكاملى تمدّنها را شتاب خواهد بخشيد.آن حضرت با استفاده از تمامى ابزار زندگى مدرن و پيشرفته و با به كارگيرى سالم سلاحها و تكنولوژيهاى موجود در جهان چهره زندگى انسانها را دگرگون خواهد ساخت.

البته اين آرمان با ايجاد مركزيت يگانه و مديريت و حاكميت واحد و توان مند و فراگير جهانگير و جهانشمول خواهد

( 140 )

شد و اين حقيقتى است كه بر زبان رسول گرامى اسلام(ص) جارى شده است كه فرمود:

(لما عرج بى الى السماء… قال اللّه عزّوجلّ و عزّتى و جلالى لأظهرنّ بهم دينى و لآعليّن بهم حكمتى و لأطهرن الارض بآخرهم من اعدائى و لأمكننّه مشارق الأرض و مغاربها و لأسخرن له الرياح و لأذلّلن له السحاب الصحاب و لأرقينّه فى الأسباب… ثم لأديمّن ملكه و لاداولنّ الأيام بين اوليائى الى يوم القيامة.)44

در سير و سفر آسمانى [معراج] … خداوند عزّوجلّ به من فرمود:

به عزت و جلالم سوگند! [به دست دوستان و بندگان شايسته ام] دين و آيينم را پيروز خواهم كرد و حق را برترى و اعتلا خواهم بخشيد. زمين را به دست آخرين حجت از نابكاران و دشمنان پاك خواهم ساخت و او را بر شرق و غرب عالم چيره خواهم ساخت. بادها و ابرها را در اختيار او خواهم گذاشت اسباب پيروزى او را فراهم خواهم ساخت… آن گاه حاكميت و دولت او را تا بر پايى قيامت ميان دوستانم دست به دست قرار خواهم داد.

از اين بيان نورانى به چند نكته مى توان دست يافت:

* جهان در انتظار مصلحى است كه روزى ظهور خواهد كرد و اين وعده حتمى پروردگار است.

* آن وليّ خدا تمام زمين را از وجود تبهكاران و آلودگان پاك و پاكيزه خواهد كرد.

* حوزه حكومت و قلمرو نفوذ او شرق وغرب عالم را فرا خواهد گرفت.

* امدادهاى غيبى و عوامل طبيعى به او يارى مى رسانند.

* پس از پيدايش آن حاكميت و رهبرى تمدّن دينى آخرين شيوه زندگى خواهد بود و تا پايان جهان و قيام قيامت پايدار خواهد ماند.

بنيان گذارى وادامه حكومت و تمدّن

( 141 )

آخرين به دست بهترين بنده خدا حضرت مهدى(عج) و با كمك و يارى بندگان شايسته پروردگار خدا پس از آن كه همه نظامها و رژيمهاى سياسى جهان امتحان خودشان را داده باشند به عنوان آخرين حكومت درتاريخ تمدّن بشر رخ مى نمايد و بشر تشنه عدالت و مديريت صالح و سالم را اداره مى كند.

امام صادق(ع) درباره اين دولت مى فرمايد:

(دولتنا آخر الدّول و لن يبقى اهل بيت لهم دولة الا ملكوا قبلنا لئلا يقولوا اذا رأوا سيرتنا اذا ملكنا سرنا مثل سيرة هؤلاء و هو قول الله عزّوجلّ:(و العاقبة للمتقين.)45

دولت و نظام ما واپسين دولت خواهد بود. همه گونه دولتها پيش از اين سر كار خواهند آمد تا نگويند اگر ما هم سر كار بوديم چنين و چنان مى كرديم. واين است آن حقيقتى كه خداوند در قرآن فرموده: (عاقبت از آن پرهيزگاران است.)

پيام روشن اين سخن معصوم(ع) آن است كه: بشر بايد تمام فرازو نشيبهاى سياسى و اجتماعى را پشت سر بگذارد همه گونه حكومتها و دولتهاى بشرى و عرفى را پيش از ظهور تجربه كند به ناكار آمدى و ناتوانايى آنها پى ببرد و ضرورت نظام توان مند و مديريت شايسته و فراگير را با تمام وجود احساس كند. در آن شرايط است كه دولت حضرت مهدى(عج) به عنوان نظام رهايى بخش و رهبرى كار آمد در سطح بين المللى و جهان اعلام موجوديت مى كند و پايه هاى تمدّن جهانى خويش را با همكارى همدلى همراهى مردمان پروا پيشه و مددهاى غيبى پى مى ريزد و چهره دنيا را دگرگون مى سازد.

پيامبر اكرم(ص) فرمود:

(وى [امام زمان] هنگامى قيام مى كند كه دنيا را هرج و مرج فرا گرفته و كشورها به يكديگر شبيخون مى زنند نه بزرگ به كوچك رحم مى كند نه نيرومند بر ناتوان مهر مى ورزد.)46

و نيز امام باقر(ع) فرمود:

( 142 )

(قائم قيام نمى كند جز در هنگامى كه ترسى شديد مردم را فراگرفته بحرانها آشوبها گرفتاريها و بيمارى آنان را در برگرفته باشد كشتار وحشيانه درگيرى شديد و تفرقه دينى بين مردم محسوس شود و به گونه اى دچار رنج و افسردگى شده باشند كه صبح و شام آرزوى مرگ كنند. آرى وى در نااميدى مطلق مردم ظهور و خروج خواهد كرد!)47

جوهره تمدّن حضرت مهدى(عج)

تمدّنِ جهانى اسلام به رهبرى امام زمان(عج) داراى روح و جوهره ويژه اى است كه ديگر تمدّنها از آن بى بهره اند. جوهره ويژه تمدّن اسلامى آموزه هاى وحيانى است. آموزه هاى وحيانى به تمدّن اسلامى در گذشته جلوه ويژه اى بخشيده بود و آن را از حالت مادى صرف به در آورده بود و درهاله اى از معنويت قرار داده بود.

در تمدّن اسلامى استوار بر وحى انسان رها نيست و خدايگان ندارد و خداى او يكى است كه بايد در برابر او به كرنش و نيايش بايستد.و از دايره بندگى خدا بيرون نرود: (يعبدوننى لا يشركون بى شيئاً.)48 اين تمدّن رسالت دارد كه انسان را از زمين بركند و آسمانى كند و او را با زيباييها و حقيقتهاى آسمان آشنا سازد و در بستر ارزشهاى وحيانى و قرآنى دنياى بهتر و زندگى ارزش مندترى را به وى ارزانى بدارد.

آنچه در تمدّن امروز بشرى كم تر به چشم مى خورد خداست و بستگى به عالم معنى و پاى بندى به اخلاق و ارزشهاى والا .

تار و پود تمدّن مادى سود بيش تر است و سرمايه اندوزى. سود بيش از هر راهى كه ممكن شد. سرمايه اندوزى با هر ترفندى كه شد. مهرورزى ديگر دوستى عشق به خوبيها زيباييها ارزشها پاكبازيها ايثارها و… در گردونه سودجويى و سرمايه اندوزى معنى ندارد و خوبيها و ارزشها در اين گرداب رنگ مى بازند.

در تمدّن سرمايه دارى ومادى

( 143 )

مصرف زياد اسراف و تبذير براى به گردش در آمدن كارخانه ها و گرم ماندن تنور سرمايه دارى اصل است و بايد با تمام توان آن را نگهداشت.

سمت و سوى تمدّن مادى غرور و غفلت است.تمدّن مادى نه تنها از دين كمك نمى گيرد بلكه آن را در بستگيها و پيوندهاى اجتماعى ناكارا مى داند.

اين پندار در آن پايگاه پيدا كرده كه تمدّن را بايد بدون در نظر گرفتن اين ارزشها پايه ريزى كرد:

(فكر خدا و زندگى اخروى را بايد كنار گذاشت… بايد رأفت و رقت قلب را دور انداخت. رأفت از عجز است. فروتنى و فرمانبردارى از فرومايگى است. حلم و حوصله عفو و اغماض از بى همتى و سستى است. مردانگى بايد اختيار كرد. بشر بايد به مرحله مردبرتر برسد. عزم واراده داشته باشد.)49

اين است جانمايه و روح تمدّن غرب كه از باب نمونه به آن اشاره كرديم. تمدّن اسلامى كه به دست تواناى امام عصر(ع) بنيان گذارده مى شود و به تمام جهان گسترش مى يابد جوهره دينى و الهى دارد كه اين روح در كالبد تمدّن داراى جلوه هايى است از اين دست :

1. گسترش عدل و احسان

در تمدّن جهانى اسلام عدل و احسان سنگ زيرين است. عدالت اجتماعى نخستين و بنيادى ترين كار امام زمان(عج) است. پيامبر(ص) و پيشوايان معصوم(ع) در ترسيم جامعه مهدوى همه بر اين حقيقت انگشت نهاده اند كه او خواهد آمد و جهان پر از ستم و بيداد را پر از عدل و داد خواهد كرد.50 بنابراين مى توان گفت سرلوحه دگرگونى اجتماعى و سر آغاز انقلاب جهانى آن حضرت احياى ارزشهاى دينى و اجراى عدالت بر اساس آن ارزشها و معيارهاست.

او ادامه دهنده راه پيامبران و اولياست پيامبران وظيفه داشتند برابر كتاب و ميزان مردمان را به دادگرى به پا دارند.

(لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا

( 144 )

معهم الكتاب والميزان ليقوم النّاس بالقسط.)51

ما فرستادگان خود رابا نشانيهاى روشن و پيغامهاى راست فرستاديم و با ايشان كتاب و ترازو فرستاديم تا مردمان را به دادگرى به پا دارند.

از اين روى او نيز وظيفه دارد برابر كتاب و ترازويى كه بر پيامبران فرو فرستاده شده جامعه انسانى را به دادگرى به پا دارد و از نارواها و ستم باز دارد:

(انّ اللّه يأمر بالعدل والأحسان وايتاء ذى القربى وينهى عن الفحشاء و المنكر والبغي…)52

خدا به عدل و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مى دهد و از فحشا و زشتكارى و ستم نهى مى كند.

اين آيت و كريمه قرآنى كه اصول ارزشهاى فردى و اجتماعى را ترسيم كرده و از ضد ارزشها و پليديها و ناروايى ها باز داشته است به معناى واقعى و كامل در عصر ظهور پياده خواهد شد. عدل نگهداشت دقيق حقوق مردمان و مبارزه فراگير و همه سويه با نابرابريهاست. و احسان جايگاه برترى در ميان ارزشهاى اجتماعى اسلام دارد كه به يك معنى بالاتر از عدالت است. اگر پايه هاى حقوق انسانى بر اساس عدالت اجتماعى استوار گردد جلوه هاى احسان و نيكوكارى فضاى جامعه را مى آكند.

به فرموده امام على(ع) عدل قانونى است فراگير: (سائس عام)53 و احسان ارزشى است ويژه: (عارض خاص)54 وظيفه نخست در جامعه دينى نهادينه كردن بنيادهاى اجتماعى بر اساس عدل است. اگر مردم در حكومتى كه همه نهادها و اركان آن بر هرمِ عدل استوار گشته بزيند ريشه هاى نوع دوستى برادرى مهرورزى توانا مى گردند. اشاره كرديم جوهر اصلى نظام مهدوى بندگى است همان كه خدا به آن فرمان داده:(امر ربّى الاّ تعبدوا الاّ ايّاه)55 و بندگى وقتى به اوج مى رسد كه بنده آنچه را كه معبودش از همه چيز بيش تر

( 145 )

دوست دارد در راه پياده كردن آن تلاش ورزد. اسماعيل بن مسلم مى گويد: در محضر امام صادق(ع) بودم كه شخصى از آن حضرت پرسيد بين اين دو آيه شريفه:

(انّ اللّه يأمر بالعدل و الاحسان) (امر ربّى الاّ تعبدوا الاّ ايّاه) چگونه مى توان جمع كرد؟

امام(ع) فرمود:

(نعم ليس للّه فى عباده امر الاّ العدل و الاحسان.)56

بله خداوند براى بندگان خود دستورى ندارد جز اجراى عدالت وعمل به احسان.

به ديگر سخن(عدل) نماد مسائل اجتماعى اسلام است و (احسان) نماد مسائل اخلاقى آن. اگر اين دو ركن ركين در جامعه رواج يابد و ساختار اجتماعى بر اين دو استوار گردد دو واقعيت ديگر كه از ويژگيهاى فرهنگ دينى حكومت مهدوى است روشن مى گردد:مساوات و مواسات.

تراز تمدّن حضرت مهدى(عج) عدل است كه در پرتو آن ديگر ارزشها جايگاه واقعى خود را مى يابند:

(يطهّر اللّه به الأرض من كلّ جور و يقدّسها من كل ظلم… فاذا خرج وضع ميزان العدل بين النّاس فلا يظلم احدٌ احداً.)57

با وجود آن حضرت جهان از

( 146 )

هرگونه ستم پاك مى شود…. آن گاه كه ظهور كند ميزان عدل را در ميان مردم بنيان نهد هيچ كس به ديگرى ستم روا نخواهد داشت.

2. استوارى پيوندهاى اجتماعى

تار و پود ساختار هر تمدّنى را افراد آن مى سازند. مردم با برخوردارى از روح جمعى پايه هاى تمدّن را بنيان مى نهند و بر پويايى و بالندگى آن مى افزايند. انسانها پاره هاى پيكر تمدّن را مانند كه به هر نسبت پيوند و حيات جمعى آنان بيش تر و بالنده تر باشد آثار توسعه و تمدّن و پيشرفت در جامعه آنان نمايان تر است.در آموزه هاى اسلامى مفاهيم و واژه هايى وجود دارد كه حاصل معنى و پيام آنها بنيان گذارى و تواناسازى روحيه جمعى و اجتماعى به گونه فراگير است مانند:

(توادّ)58 و (تراحم) (تعاضد)59 و (تواصى)60 و از همه گويا تر واژه (تعاون) كه خداوند در آيه شريفه به گونه يك دستور اجتماعى اسلام مى فرمايد:

(تعاونوا على البرّ والتقوى ولا تعاونوا على الأثم و العدوان)61

در نيكوكارى و خويشتن بانى يكديگر را همكارى كنيد نه درگناه و تجاوز.

تعاون بر نيكى و نيكويى به مفهوم گسترده آن در درون خود ابزار فرهنگى اجتماعى اقتصادى و… تمدّن اسلامى را داراست. روشن است كه پيدايش روح جمعى و تعاون به ابزار ژرف و استوار فراوانى نياز دارد كه همه آنها در درون مبانى نظرى تمدّن اسلامى ساخته و پرداخته شده است.پيدايش اين روحيه در جامعه اسلامى پيشرفتهاى مادى و معنوى وتوسعه مادى و تكامل معنوى گسترده اى به دنبال دارد و در زمينه هاى عاطفى و اخلاقى نيز از سازندگى و سامان دهى چشم گيرى برخوردار است.

شهيد مطهرى مى نويسد:

(زنده بودن اجتماع به اين است كه در افراد آن اجتماع روح اجتماعى و حسّ اجتماعى و عاطفه اجتماعى وجود داشته باشد

( 147 )

… يعنى خودت را همواره به جاى ديگران بگذار و براى آنها همان را بپسند كه براى خود مى پسندى و همان را كراهت داشته باش كه براى خويشتن كراهت دارى.)62

اين مسأله نقش حياتى و تمدّن آفرينى در جامعه هاى بشرى دارد. از اين روى در سيره و روش زندگى پيامبر (ص) و امامان معصوم(ع) به نمونه هايى برمى خوريم كه بر اين اصل بلند و بنيادى به روشنى تأكيد شده است.

پيامبر(ص) در سفرى كه با ياران همراه مى شود در منزلگاهى براى پخت غذا و يا… نياز به هيزم مى افتد . همه به جمع آورى هيزم مى پردازند و پيامبر نيز. حضرت با اين كار روحيه جمعى و همكارى را به نمايش مى گذارد.63

ييا در كندن خندق در پيرامون مدينه براى خود سهمى را قرار مى دهد و دست به كار كندن مى شود.64 و…

در سيره امام على(ع) نمونه هاى بسيار از اين دست ديده مى شود كه آن حضرت در كارها و حركتهاى جمعى شركت مى جويد.امام صادق(ع) در هنگامه ها با مردم همراه مى شود كه از جمله در زمان خشكسالى مدينه آنچه براى خود ذخيره كرده بود كه تا پايان سال به مصرف برساند به بازار عرضه كرد كه مباد ذخيره سازى او به مردم آسيب برساند.

در مدينة النبى داستان ايثارِ انصار نسبت به مهاجران آن چنان گويا و روشن است كه هر كس اندك آشنايى با آيات قرآن داشته باشد به اين حقيقت پى مى برد. قرآن در يادكرد از مناسبتهاى تاريخى از اين روحيه و سيره مسلمانان به نيكى و زيبايى ياد مى كند و با اين شيوه ساختار تمدّن درخشان اسلامى را كه به دست تواناى پيامبر اكرم(ص) و مسلمانان خداباور و خالص بنياد نهاده شده ترسيم مى كند:

(والذّين تبوُّؤُ الدّار و الأيمان من قبلهم يحبّون من هاجر اليهم ولايجدون فى صدورهم حاجَةً ممّا اُوتوا ويؤُثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصة و من يوق شُحّ نفسه فاولئك هم المفلحون.)65

( 148 )

و كسانى كه پيش از ايشان جاى در مدينه و در ايمان گرفتند در حالى كه هر كس را كه به سوى آنان هجرت كرد دوست مى داشتند و در دل خويش نسبت به آنچه داشتند نيازى احساس نمى كردند و ديگران رابر خويش مقدم مى داشتند گرچه آن چيز ويژه ايشان مى بود و كسانى كه بخل و آز درون مهار كنند آرى همانان رستگارانند.

گزيده سخن آن كه اين ويژگى در ساختار تمدّن اسلامى و شكوفايى آن نقش بنيادى و اساسى داشته است و همين ويژگى در تمدّن جهانى اسلامى به رهبرى امام زمان(ع) نيز به گونه اى پررنگ و گسترده پديدار خواهد شد. مواسات مساوات ايثار انسان گرايى انسان دوستى تعاون و امداد رسانى در مدينه مهدوى آنچنان ريشه دار و استوار است كه گويى همگى در يك خانواده مى زيند و نيازهاى خويش از جيب و كيسه يكديگر بدون مانع برطرف مى سازند (من) و (تو) در آن جامعه رنگ مى بازد و (ما) به مفهوم واقعى و راستين خود را مى نماياند.

اسحاق بن عمار مى گويد:

(كنت عند ابى عبدالله(ع) فذكر مواساة الرجل لأخوانه وما يجب عليهم فدخلنى من ذلك امر عظيم فقال: انما ذلك اذا قام قائمنا وجب عليهم ان يجهزوا اخوانهم و يقوّوهم.)66

نزد امام صادق(ع) بودم و از يارى و غمخوارى هر كس با برادرانش و آنچه بر آنان واجب است سخن به ميان آمد. من از اين موضوع در شگفت شدم.

امام(ع) فرمود:

اين هنگامى است كه قائم ما قيام كند كه در آن روزگار بر همگان واجب است يكديگر را يارى رسانند و يكديگر را نيرو بخشند.

در آخرالزمان اين مكارم اخلاقى و بزرگواريهاى انسانى است كه پايه هاى تمدّن جهانى اسلام را استوار مى سازند.

امام باقر(ع) مى فرمايد:

(… حتّى اذا قام القائم جاءت

( 149 )

المزامله و يأتى الرّجل الى كيس اخيه فيأخذ حاجته لايمنعه.)67

به هنگام قيام قائم [آل محمد] آن چه مى بينى دوستى و يگانگى و تعاون است تا آن جا كه هر كس آن چه نياز دارد از جيب ديگرى بر مى دارد بدون هيچ دشوارى و بازدارنده اى.

به راستى كه تصوير و ترسيم چنين جامعه اى دلپذير و دلنشين است. شايد در زمان ما كه رقابتهاى تنگاتنگ مادى در زندگيها پديد آمده و چهره معنوى زندگيها را دگرگون ساخته و روح جمعى و معنوى و برادرى را از بسيار كسان گرفته ترسيم چنين جامعه ايده آلى دشوار و غير درخور باور باشد. لكن در دوران ظهور و در فضاى رهبرى امام معصوم(ع) آن چنان روحيه ها پرورش مى يابد و ناخالصيها و غلّ و غشها و خودبينيها و خودخواهيها رنگ مى بازد كه (مزامله) و دوستى ها ناب وخالص مى گردد پيوند انسانى و مهروزانه بر اساس راستى يك رنگى يكدلى و يك جانى شكل مى گيرد شيرازه نظام اجتماعى بر محور محبّت و دگردوستى و تعاون و تعادل اجتماعى استوار مى گردد و فرهنگ مهدويت جانها را با تزكيه و انديشه ها را با تعليم به اوج پاكى و بالندگى مى رساند. در چنين فضايى همه آنچه به آن اشارت كرديم و بالاتر از آن هم باور كردنى و پذيرفتنى خواهد بود.

3. برقرارى امنيّت

در فرهنگ و تمدّن امنيّت اجتماعى اصل است. از مهمترين نيازهاى اساسى بشر كه درهرم نيازهاى او قرار دارد نياز به امنيّت است. امنيّت شغلى مدنى قضايى اقتصادى سياسى ـ اجتماعى فرهنگى ـ اخلاقى حقوقى و خانوادگى بستر زندگى سالم و جامعه صالح و بى دغدغه را فراهم مى سازد. در اين چنين جامعه اى پيوندهاى انسانى و اجتماعى با آرامش و بى تنش شكل مى گيرد تكاپوهاى اجتماعى و اقتصادى با رونق و شادابى انجام مى پذيرد رفتارهاى ناهنجار اخلاقى و خشونتها و خشمها فروكش مى كند.قانون گرايى و

( 150 )

قانون مندى رواج مى يابد فرادستان خون فرودستان را نمى مكند فاصله بين دولتمردان و مردم از بين مى رود دسترسى به مسؤولان آسان مى شود ميدان براى نقد ـ نه نفى ـ فراهم مى گردد كاستيها از روى خيرخواهى و نصيحت گوشزد و گفته مى شود نقطه هاى قوت و قدرت دست اندركاران به دور از چاپلوسى و گزافه گويى مطرح مى گردد و در نتيجه همگان احساس مسؤوليت نصيحت و نگهداشت عدالت پيدا مى كنند و راههاى نفوذ هجومها و شبيخونهاى دشمنان داخلى و خارجى را با تمام توان مى بندند و آقايى و سرورى و سربلندى خويش را پاس مى دارند.

در مدينه قرآنى به رهبرى حضرت مهدى(عج)همه جا امنيّت برقرار مى شود جان و مال و ناموس و آبروى مردمان از هر گونه گزند و آسيبى در امان مى ماند:

(و ليبدّلنّهم من بعد خوفهم امناً.)68

امام صادق(ع) مى فرمايد: آيه شريفه درباره امام زمان(عج) است; يعنى آن امام همام ترسها و هراسها را به اميد و اطمينان دگر مى كند:

(در آن زمان چندان امنيّت بر سراسر گيتى گسترده مى شود كه از هيچ چيز به چيز ديگر زيان نمى رسد ترس و وحشتى به چشم نمى خورد حتى جانوران و حيوانات در بين مردم رفت و آمد مى كنند و به يكديگر آزارى ندارند.)69

ايمان ايمنى بخش سايه خودر ا بر فراز جامعه مهدوى مى افكند. فضاى آن روز جامعه سرشار از اعتماد و اطمينان به يكديگر است. در پرتو كلمه توحيد و بر اساس وحدت و يگانگى اجتماعى دلها به هم نزديك و ضريب نا امنيها به صفر مى رسد.70

رقابتهاى ناسالمى كه بر اثر بيم از يكديگر به وجود آمده به رقابتهاى سالم و رفتارهاى ايثار گرانه دگر مى شود.درد جانكاهى كه جامعه هاى متمدّن امروز را فرا گرفته نا امنيهاى خانوادگى و اجتماعى است. گزارشهاى رسيده از

( 151 )

اين گونه جامعه ها نشانگر آن است كه صنعت و تكنولوژى گرچه توانسته است تا اندازه اى زمينه آسايش مادى و جسمى شهروندان را فراهم سازد اما در بر آوردن آرامش روحى و روانى ناتوان بوده است. اين واقعيت ثابت مى كند كه بشر را نمى توان هميشه و همه جا با قراردادهاى اجتماعى خشك و بدون پشتوانه معنوى و ايمانى تربيت كرد تا در آشكار و پنهان حريم حرمت و حقوق ديگران را پاس دارند. و همين حقيقت نياز به آمدن رهايى بخش و نجات دهنده و اصلاح گرى كه زمينه ساز امنيت همه جانبه باشد ثابت مى كند.

در باور شيعيان جرعه نوشان كوثر زلال محمدى ـ علوى آن رهايى بخش و امنيّت گستر امام زمان حضرت حجة بن الحسن(ع) است كه با قيام و ظهور خود امنيت را مى گستراند و اين نياز مهم انسانى را به جامعه انسانى ارزانى مى دارد و زندگى آرامش بخشى را براى مردمان جهان فراهم مى سازد. و با تدبير و بينش چهره تمدّن ترس آلود و دلهره آور را به تمدّنى انسانى و اميدبخش دگر مى سازد.

4. سامان دهى اقتصادى

در آموزه هاى دينى پيوندى استوار بين مسائل اقتصادى و مسائل معنوى ديده مى شود تا آن جا كه پيامبر(ص) فرمود:

(لولا الخبز ما صلّينا ولاصمنا ولا ادّينا فرائض ربنا.)71

بدون نان نه نماز مى توانيم گزارد و نه روزه مى توانيم گرفت و نه ديگر واجبات را مى توانيم انجام داد.

(ثلاثة تحتاج الناس طرّاً اليها: الأمن والعدل والخِصب.)72

سه چيز است كه همه مردم به آن نياز دارند: امنيت عدالت و فراوانى.

در چشم انداز تمدّن درخشان جهانى اسلام به رهبرى امام زمان(ع) نيز اين واقعيت نويد داده شده كه: آن حضرت رفاه اقتصادى را همراه باعدالت اجتماعى به گونه اى گسترده و فراگير فراهم

( 152 )

خواهد آورد.73

در دوران فرمانروايى آن حضرت و در پرتو مديريت شايسته و سالم و برنامه هاى جامع و همه سويه و سياستهاى واقع نگر و انسان محور ايشان زمينه شكوفايى استعدادها فراهم مى آيد تلاش و كوشش مردم با انگيزه هاى معنوى در مى آميز و كارآيى كسان و بهره گيرى از منابع طبيعى و خدادادى دو چندان مى شود 74 كار وجهه عبادى و انجام تكليف به خود مى گيرد نيروهاى بالقوه و پنهان ميدان بروز و ظهور مى يابند خوى مردم دوستى و خدمتگزارى در بين مردم رشد مى كند.75 در چنين جامعه اى زندگى اقتصادى چهره نوينى پيدا مى كند و همگان از زندگى سالم و به دور از دغدغه و نگرانى بهره مند مى شوند.76

بر اثر پيشرفت علم و تكنولوژى در زمان آن حضرت منابع جديد و ناپيدا كشف مى شوند و زمين آنچه در درون خود دارد بيرون مى افكند و بهره بردارى بهينه از آن آغاز مى شود.77

در زمان مهدى(عج) فراورده هايى به جامعه عرضه مى گردد كه تا آن روز براى بشر ناشناخته بوده است. راه هاى توليد سالم و توزيع عادلانه به عنوان ارزش و وظيفه ايمانى و دينى نموده مى شود و در نتيجه اقتصاد جامعه در پرتو مديريت حضرت مهدى(ع) شكوفا مى شود و بركت و فراوانى نعمت سرتاسر گيتى را فرا مى گيرد و همه از مائده هاى الهى به آسانى بهره مى برند.

پيامبراكرم(ص) فرمود:

(يتنعّم امّتى فى زمن المهدى(ع) نعمة لم يتنعّموا قبلها قطّ يرسل السماء عليهم مدراراً ولاتدع الأرض شيئا من نباتها الاّ اخرجته.)78

پيروان من در زمان حكومت حضرت مهدى(ع) به آسايش و نعمتهايى دست مى يابند كه بيش از آن در هيچ دوره اى به آن دست نيافته اند. در آن زمان آسمان باران فراوان مى بارد و زمين نيز تمام روييدنيهايش را بيرون مى اندازد.

براساس معيارهاى قرآنى تقوا و

( 153 )

خويشتن بانى79 نيكوكارى عدالت گسترى80 و… زمينه هاى نزول و ريزش رحمتها و بركتها از سوى پروردگار مى شود. اگر فضاى جامعه فضايى معنوى و الهى باشد و زبانهاى آغشته به دعا آلوده به گناه نگردد لقمه ها لقمانى باشد و نيّتها انسانى بى گمان رزق و روزيها فراوان تر مى گردد.81 روشن است هنگامى كه پيوند انسانها بر پايه داد و نيكى شكل مى گيرد بينوايان از ياد نمى روند و هركسى مرز خود را مى شناسد و به حقوق ديگران دست دراز نمى كند. در چنين جامعه اى نعمتها و بخششهاى پروردگار بر مردمان فرو مى ريزد و بسيارى از گرفتاريهاى اجتماعى برطرف و بن بستهاى اقتصادى گشوده مى شود و راه براى شكوفان شدن هموار مى گردد.

در روزگار حضرت مهدى(ع) حيات طيبه بر پايه ايمان و عمل صالح رخ مى نمايد82 از يك سو آز مهار مى گردد مساوات و مواسات دامن مى گستراند بخل و كنسى و تنگ چشمى دامن برچيند و از ديگر سوى انگيزه ها براى تلاش بيش تر و خالص تر مى شود و بستر استفاده بهتر و سالم تر از طبيعت آماده مى گردد.

طبيعى است كه زمينه فراوانى نعمتها و رونق مسائل اقتصادى نيز پديد آيد و گسترش يابد.

امام على(ع) در اين باب سخنى دارد بدين سان:

(… وتُخرج له الارض أَفاليذ كَبدِهِها و تُلقى اليه سلماً مقاليدها. فيريكم كيف عدل السّيرةِ ويحيى مَـيِّتَ الكتاب والسُّنّة.)83

… زمين گنجينه هاى خود را برون اندازد و كليدهاى خويش را از دَرِ آشتى تسليم او سازد. پس روشِ عادلانه را به شما بنمايد و آنچه از كتاب و سنت مرده است زنده كند.

امام زمان(ع) در پرتو برنامه ريزيها و مديريتهاى خردمندانه مناسب و برخاسته از نياز جامعه و نگهداشت عدالت در هر برنامه و تلاشى و پياده كردن آن در تمام زوايا و زمينه ها و

( 154 )

رواج و گستراندن ارزشهاى دينى و وزاندن نسيم روح انگيز آن در جامعه و با كمك از امدادهاى غيبى جامعه الهى ـ قرآنى را مى سازد و پرچم حق را بر مى افرازد. در نظام و تمدّن مهدوى كارها و پُستها به شايستگان واگذار مى شود. ثروتهاى غصب شده به صاحبان ثروت برگردانده مى شود. بيت المال از چنگ غارتگران و حرام خواران و خيانت پيشگان به در مى آيد. درهاى رفاه و بهره مندى سالم از طبيعت و رزق و روزى حلال به روى مردم گشوده مى شود. ديو فقر زوزه كشان سرزمين مهدوى را ترك مى كند. همگان در اوج عزت و به دور از هرگونه منّت و ذلّت روزگار را مى گذرانند.84

5. رشد عقل و گسترش دانش

در اسلام و در پرتو آن تمدّن اسلامى عقل جايگاه بلندى دارد و ركن حركت پويش و تلاش به شمار مى رود عقل ستون خيمه دين است و بدون عقل دين جايگاه حقيقى خود را نمى يابد و بدون عقل دين شناخته نمى شود و مجهول مى ماند. عقل است كه گوهر دين را مى شناساند و به انسان دستور مى دهد در برابر آن سر فرود آورد و به فرمانهايش گردن نهد. عقل است كه زيبايى دين را مى نماياند و آن را بر اريكه قدرت مى نشاند و انسان را به تماشاى آن وا مى دارد.

عقل راهنماست به سوى زيباييها خوبيها ارزشها راستيها و پرهيز دهنده از خطرها. از اين روى در قرآن به خردورزى85 انديشيدن86 به علم دين آگاه شدن87 و فرزانگى88 سفارش بسيار

( 155 )

شده است. و در فقه اسلامى عقل يكى از منابع چهارگانه اجتهاد به شمار مى رود كه اجتهاد بدون در نظر گرفتن اين ركن مهم و پايه استوار ناتمام است.

امام صادق(ع) درباره جايگاه عقل در اسلام در پاسخ پرسنده اى كه مى پرسد: عقل چيست؟ مى فرمايد:

(ماعبد به الرّحمن واكتسب به الجنان.)

[عقل] چيزى است كه به آن خداوند عبادت مى شود و بهشت به دست مى آيد.

آن حضرت در پاسخ اين پرسش پس آنچه معاويه به كار مى بست چه بود؟ فرمود:

(تلك النّكراء تلك الشّيطنة وهى شبيهة بالعقل و ليست بالعقل.)89

آنچه او داشت نيرنگ و شيطنت بود و آن مانند عقل بود نه خود عقل.

عقل ريشه در بندگى دارد. در تمدّن اسلامى عقل و بندگى عقل و اخلاق عقل و ارزشها عقل و تقوا پيوند ناگسستنى دارند. هرگاه عقل با يكى از اينها كه بر شمرديم و صدها ارزش والاى ديگر همراه نبود از مدار خارج مى شود و جامعه را به نيرنگ مى آلايد وهرگونه سودجويى استثمار استعمار و به بردگى واداشتن ديگران و… خردورزى نام مى گيرد. علم و تكنولوژى كه دستاورد عقل و خرد است اگر با عقل سالم عقل به دور از هوى و هوس عقل به دور از آلودگيها به كار گرفته نشود فاجعه به بار مى آورد همان فاجعه اى كه امروزه شاهد آن هستيم.

عقل سالم عقل محور جامعه انسانى عقل راهنما به سوى نيكيها زيباييها ارزشها عقل است كه با اخلاق همراه و هم خانه و همزاد است و جدايى بين آنها در پندار نگنجد.

در آموزه هاى دينى بويژه شيعى به پيوند عقل و اخلاق توجه ويژه شده است.

امام صادق(ع) مى فرمايد:

(انّا لنحبّ من كان عاقلاً عاملاً فهماً فقيهاً حليماً مدارياً

( 156 )

صبوراً صدوقاً وفياً.)90

ما دوستدار كسانى هستيم كه عقل دانش فهم فقاهت بردبارى نرمش صبر دارند و اهل وفا و راستى اند. [به عبارتى اين والاييها را به هم درآميخته اند].

عقلانيتى كه در آن انسانيتِ انسان ناديده گرفته شود و برتريها و والاييهاى او به فراموشى سپرده شود. عقلانيتى است ابزارى و خشك و سوگمندانه آنچه مورد نظر فرهنگ و تمدّن غربى است و در غرب خود را نموده اين چنين عقلانيتى است.

در فرهنگ و تمدّن اسلامى عقلانيت و اخلاق به گونه اى به هم تنيده شده كه جداسازى آن دور از يكديگر كارى است ناشدنى. خردورزى و تكامل مادى و معنوى كامل كننده و يارى رسان يكديگرند. (مدينه) واژه اى است كه (دين) را در برگرفته است; يعنى بدون دين و ارزشهاى دينى و اخلاقى بنيانهاى مدينه و تمدّن هم سست و ناپايدار است.

مدينه فاضله مهدوى سرشار از خردورزى و اخلاق است. در آن دوران انديشه ها به اوج شكوفايى مى رسد علوم و فنون تكامل مى يابد و همراه آن برتريها و والاييهاى انسانى و اخلاقى مراحل عالى و ارجمند خود را پيدا مى كند.

در آن روزگار بشر هر روز به شناختهاى تازه و نوى دست مى يابد. دانايى و دانش بر جهل و غفلت چيرگى مى يابد تكنيك و صنعت در مسير انسانيت قرار مى گيرد و تكنولوژى پيشرفته كاربرد انسانى و اخلاقى پيدا مى كند. اينها همه از بركت وجود امام و رهبرى فرزانه است كه با نفس قدسى و پاك خويش بستر گسترش دانشها و ارزشها را فراهم مى سازد و بازدارنده ها را از سر راه بشر دور مى سازد.

امام صادق(ع) فرمود:

(العلم سبعة وعشرون حرفا فجميع ماجاءت به الرّسل حرفان فلم يعرف النّاس اليوم غير حرفين فاذا قام قائمنا اخرج الخمسة والعشرين حرفا فبثّها فى النّاس و ضمّ اليها الحرفين حتّى يبثّها سبعة وعشرين حرفاً.)91

دانش بيست و هفت بخش دارد

( 157 )

كه بشر تاكنون دو بخش از آن را آموخته است. به هنگام قيام امام زمان(ع) بيست و پنج باب ديگر بر آن دو افزوده مى شود و در ميان جامعه گسترش مى يابد.

روشن است كه با پيشرفت علم به رهبرى پيشواى عالم و عادل زمينه توسعه همه سويه و بهبود زندگى مردمان فراهم خواهد آمد و دگرگونى ژرف پديد خواهد گرديد. از آن جا كه علم تيغ دو دم است و اگر به دست نااهل سپرده شود ويران گرى به بار مى آورد در برنامه آن حضرت تكامل اخلاقى در كنار تكامل علوم نيز پيش بينى شده است.

امام باقر(ع) مى فرمايد:

(اذا قام قائمنا وضع يده على رؤس العباد فجمع به عقولهم واكمل به اخلاقهم.)92

آن گاه كه قائم ما قيام كند دست محبت و امامت بر سر بندگان نهد و پس از آن خردها را بالنده و خلق و خويها را به تمام و كمال مى رساند.

رشد عقلانى همراه با رشد اخلاقى جامعه اى رشيد به وجود مى آورد كه شايستگى اداره تمام جهان را پيدا مى كند. حاكميتى كه همراه خود تربيت و انسان سازى را با عقلانيت و سياست و جامعه پردازى در آميخته است وره آورد آن رهايى انسانهاى گرفتار در بند هوا و هوس و هدايت آنان به سوى هُدى و هدايت همه سويه و همه جانبه است.

امام على(ع) در اين باب مى فرمايد:

(يَعطِفُ الهوى على الهدى إذا عطفوا الهُدى على الهوى ويَعطفُ الرَّأيَ على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرَّأى.)93

خواهش نفسانى را به هدايت آسمانى باز گرداند و آن هنگامى است كه ـ مردم ـ رستگارى را تابع هوى ساخته اند و رأى آنان را پيرو قرآن كند و آن هنگامى است كه قرآن را تابع رأى خود كرده اند.

اين است روح انقلاب اصلاحى و بنيادى امام زمان(عج) كه چشم اندازى از تمدّن والا و متعالى الهى ـ قرآنى

( 158 )

است.


پى نوشتها:

1. شوك آينده الوين تافلر ترجمه حشمت الله كامرانى نشر سيمرغ تهران.

2. جا به جايى قدرت تافلر ترجمه شهيندخت خوارزمى نشر سيمرغ.

3. تمدّن جديد الوين تافلر و هايدى تافلر ترجمه محمد رضا جعفرى.

4. همان108/.

5. به سوى تمدّن جديد109/.

6. همان26/.

7. همان23/.

8. موج سوم و دموكراسى سامويل هانتينكتون ترجمه دكتر احمد شهسا پيشگفتار39/ علمى و فرهنگى تهران.

9. همان.

10. گفت وگوى تمدّنها و برخورد تمدّنها سيد صادق حقيقت26/ مؤسسه فرهنگى طه قم.

11. همان.

12. روزنامه ايران 76/7/21 دكتر مجتهد زاده; گفت وگوى تمدّنها و برخورد تمدّنها سيد صادق حقيقت33/.

13. مجلّه سياست خارجى شماره 2 و 3 سال هفتم مقاله (فرجام تاريخ و واپسين انسان) نوشته فرانسيس فوكوياما ترجمه عليرضا طيب367/ دفتر مطالعات سياسى و بين المللى.

14. همان369/.

15. مجلّه پگاه حوزه شماره 19/19.

16. همان شماره 5/24.

17. مجلّه موعود شماره 10و 77/11.

18. فيلسوفان سياسى قرن بيستم مايكل ايچ لسناف ترجمه خشايار ديهيمى 475/ نشر كوچك تهران.

19. مجلّه سياست خارجى شماره 2 و 3 سال هفتم387/.

20. تاريخ تمدّن غرب و مبانى آن در شرق كرين بريتون جان كريستوفر ترجمه پرويز داريوش553/ سازمان چاپ و پخش كتاب تهران.

21. قيام و انقلاب مهدى شهيد مطهرى59/ صدرا.

22. ديباچه اى بر رهبرى صاحب الزمانى 91/ مؤسسه مطبوعاتى عطايى تهران.

23. مهدى انقلابى بزرگ مكارم شيرازى 54/ چاپ امير قم.

( 159 )

24. همان.

25. همان55/ به نقل از كتاب مقدس857/.

26. همان56/.

27. همان57/.

28. سوره توبه آيه 3; سوره صف آيه 9; سوره فتح آيه 28.

29. سوره انبيا آيه 105.

30. سوره قصص آيه 5.

31. سوره انبيا آيه 105.

32. بحارالأنوار علامه مجلسى 83/51 مؤسسه الوفاء بيروت.

33.مجموعه آثار شهيد مطهرى ج161/18 صدرا تهران.

34. بحارالأنوار ج57/51.

35. نهج الفصاحه مجموعه سخنان رسول اكرم ترجمه ابوالقاسم پاينده حديث شماره 409 جاويدان تهران; منتخب الاثر لطف اللّه صافى گلپايگانى 493/ داورى قم.

36. منتخب الاثر132/.

37. سوره نور آيه 55.

38. سيرى در سيره ائمه اطهار شهيد مطهرى198/ صدرا.

39. مفاتيح الجنان شيخ عباس قمى دعاى افتتاح.

40. سوره انبيا آيه 107.

41. سوره سبأ آيه 28.

42. از سخنان آقاى هاشمى رفسنجانى در دومين سمينار گفتمان مهدويت مدرسه دارالشفاء آبان 79.

43. كارنامه اسلام زرين كوب29/ اميركبير تهران.

44. بحارالأنوار ج312/52.

45. همان332/.

46. همان380/.

47. همان348/.

48. سوره مائده آيه 55; منتخب الاثر 471/.

49. انسان كامل شهيد مطهرى160/ صدرا.

50. منتخب الاثر247/.

51. سوره حديد آيه 25.

52. سوره نحل آيه 90.

53. نهج البلاغه حكمت 437.

54. همان حكمت 231.

55. سوره يوسف آيه 40.

56. تفسير نورالثقلين على بن جمعة العروسى 78/ چاپ حكمت قم.

( 160 )

57. كمال الدين شيخ صدوق ج372/2.

58. ميزان الحكمه رى شهرى ج45/9 انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.

59. سوره قصص آيه 35.

60. سوره عصر آيه 4 و 5.

61. سوره مائده آيه 2.

62. حكمتها و اندرزها شهيد مطهرى 230/ صدرا.

63. سفينة البحار شيخ عباس قمى ج218/3 دارالأسرة.

64. فروغ ابديت جعفر سبحانى ج126/2 مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

65. سوره حشر آيه 9.

66. وسائل الشيعه شيخ حر عاملى ج8 414.

67. بحارالأنوار ج372/52.

68. سوره نور آيه 55.

69. كتاب الغيبة ابراهيم بن محمد نعمانى 240/ مكتبة صدوق.

70. كمال الدين شيخ صدوق ج646/2.

71. كافى ثقة الاسلام كلينى ج73/5.

72. تحف العقول236/ بيروت.

73. بحارالأنوار ج362/52 حديث 131.

74. همان317/.

75. همان ج84/51.

76. همان78/.

77. همان82/.

78. همان83/.

79. سوره اعراف آيه 96.

80. سوره نحل آيه 90.

81. سوره نوح آيه 10 و 11.

82. سوره نحل آيه 97.

83. نهج البلاغه صبحى صالح ترجمه سيد جعفر شهيدى خطبه 138.

84. منتخب الاثر473/ ـ 474.

85. سوره يوسف آيه 2.

86. سوره آل عمران آيه 193.

87. سوره توبه آيه 122.

88. سوره نساء آيه 82.

89. اصول كافى ج11/1 ح3.

90. تحف العقول266/.

91. بحارالانوار ج336/52.

92. همان.

93. نهج البلاغه خطبه 138.