( 308 )

اسلام و محيط زيست

ابوالقاسم يعقوبى (كارگزار)

طبيعت مادر انسان است. انسان تنها در آغوش اوست كه آرام مى گيرد رشد مى كند و به كمال مى رسد.

جهان بدون طبيعت يا با طبيعت فُسرده و پژمرده پاييز را ماند خزان گرفته با چهره اى سوخته عريان و بى برگ.

هيچ تمدّنى بدون طبيعت و در طبيعت كدر و از هم گسسته پا نمى گيرد و سر بر آسمان نمى سايد و اگر هم پا بگيرد و در غروب طبيعت طلوع كند و يا در مُرداب برويد تاريك بى روح و كريه منظر و خشن خواهد بود.

اگر در پرتو طبيعت بشكفد و در ادامه حيات به نابودى مام و رُستنگاه خود دست يازد فرجام تلخى خواهد داشت. تمدّن غربى در دامن طبيعت شكفت و به فن آوريهاى شگفت انگيز دست يافت ولى متأسفانه به جاى اين كه آنچه را از طبيعت گرفته و فن آورى مدرن خود را در خدمت طبيعت به كار گيرد و به نگهدارى دقيق و عالمانه از آن بكوشد به چنگ اندازى به طبيعت و چيرگى بر آن روى آورد و در چنگ گرفتن قدرت مندانه آن را افتخار خود انگاشت و انسان را از آغوش مام مهربان خود جدا كرد و او را در بحرانى سخت

( 309 )

خانمان سوز و زندگى بر باد ده گرفتار ساخت و بحران محيط زيست را آفريد و جهانى را درغم بزرگ فرو برد و چنان بلايى بر سر جهان هستى آورده كه از آغاز آفرينش تاكنون هيچ قوم وحشى بى مهار و لجام گسيخته و بى فرهنگ و تمدّنى نياورده است.

گزاف نگفته اند آنان كه دلسوزانه و از روى دانش و تيزنگرى حركت ويرانگرانه تمدن غرب را در جنگلها آبها كوه ها دشتهاى سرسبز و كويرها سيلاب ناميده اند كه بشر امروز را به سوى گردابى ژرف و خوفناك مى برد جايى كه هيچ روزنه حيات و رهايى در آن ديده نمى شود.1

فاجعه بسيار عميق است. انسان امروز فرداى بشر را نيز تباه كرده و به تمدنى آويخته و با تمدّنى همراه شده يا نه ناگزير همراهش كرده اند كه خود به دست خود به گفته روژه گارودى روشنفكر برجسته و منتقد باهوش و تيزنگر فرانسوى:

(اگر ما در خلال سى سال آينده به همان منوال زندگى كنيم كه در خلال سى سال گذشته زندگى كرده ايم دست به كشتن نوه هاى خود زده ايم.)2

آزمندى و مصرف بالا انسان امروز چيزى از طبيعت باقى نخواهد گذارد كه آيندگان در بستر آن به زندگى خويش ادامه بدهند برابر آمارى كه در چند سال پيش ارائه شده است:

مصرف ذغال سنگ در سى سال اخير برابر است با نيمى از آنچه در هشتصد سال گذشته مصرف شده است.3

نيمى از ميزان نفتى را كه انسان از آغاز كشف و استخراج مصرف كرده تنها درده سال اخير سوزانيده است.4

ييك سوم درختان جنگل به سال 1952 بريده و مصرف شده است.5

در هفتاد سال اخير كشت و زرع جديد نيمى از خاكهاى حاصل خيز را در سه چهارم زمينهاى مزروعى از بين برده است.6

چرخه حياتى و طبيعى (اكوسيستم) تعادل و توازن خود را از دست داده است:

( 310 )

(فضولاتى مثل… نايلون هرگز امكان پالايش و جذب آنها در چرخه هاى حيات طبيعى وجود ندارد و بعضاً حتى به گونه اى مرگ آور و غيرقابل جبران كانونهاى اوليه حيات را در كره زمين آلوده مى سازند و بقاى بشر را با خطراتى حتمى مواجه مى كنند.)7

اين آزمندى دهشتناك همه زواياى زندگى بشر را دستخوش طوفان ساخته است. ويران شدن طبيعت و از بين رفتن تعادل و توازن آن هم جسم انسانها را نشانه رفته است و هم فكر انديشه و فرهنگ آنان را و اين هم به منطقه اى خاص و زادگاه تمدن جديد نمانده بلكه بلايى است كه همه جاى دنيا را در نورديده و در كمند خود گرفتار ساخته است:

(امروز نتايج و آثار منفى صنعتى شدن بر روى محيط زيست و بخصوص بر زندگى دينى و بافت جامعه كه موجد نابسامانيهاى فرهنگى و رواني… آدمها بوده كاملاً ظاهر گرديده و شمّه اى از اين نابسامانيها و مشكلات را مى توان در شهرهاى اسلامى بزرگى كه در زمينه صنعتى شدن بالنسبه موفق بوده اند ديد.)8

هشياران و آگاهان كه زمين را و هر آنچه بر روى آن قرار دارد در پرتگاه نابودى ديدند به تلاش گسترده اى دست زده و مسأله (حفاظت محيط زيست) را به مرحله جديدى وارد ساخته اند.

در آغاز دهه هفتاد يكى از سران مهم صنعت ايتاليا بيش از صد تن از بزرگ ترين دانشمندان و صاحب نظران جهان را گرد آورد تا گزارشى از آنچه در پايان قرن بيستم جهان به خود خواهد ديد فراهم آوردند.

در اين راستا انجمنى از صاحب نظران تشكيل شد به نام باشگاه رم.

اينان در اين انجمن به بررسى چگونگيهاى جهان در واپسين سالهاى سده بيستم پرداختند و دگرگونى پنج ديگرگون شونده مهم را در سه دهه واپسين اين سده به بوته بررسى نهادند:

( 311 )

1. افزايش جمعيت.

2. منابع طبيعى.

3. غذا و توليدهاى زراعى.

4. توليدهاى صناعى.

5. آلودگى محيط زيست.9

امروزه در تاريكى كه جهان را فراگرفته روزنه هاى اميدى در جهان صنعتى غرب به چشم مى خورد. در قلب دنياى صنعتى جنبش نوينى پديد آمده تا آلودگيها و آثار ويران گر تكنولوژى را مهار سازد:

(اين جنبش نوين سامان يافته است براى آن كه به تعادل و توازن (اكولوژيك) ميان انسان و محيط زيست او: زمينها درختان رودخانه ها و درياچه هايى كه از آلودگى به دست بشر مرده اند احترام گذاشته شود و از درياها و اقيانوسها و فضاها… حمايت گردد… زمين آب و آسمان و همه طبيعت وديعه اى است الهى كه به دست انسان سپرده شده و براى استفاده متعادل از آنها پديد آمده است; از اين روى انسان مسؤول حفظ طبيعت است.)10

انسان آگاه امروز خود را خسران زده مى داند. او نه تنها جسم خود را در تهديد جدى مى بيند كه معنويت و روح و روان خويش را تباه شده مى داند; از اين نگرانى دغدغه و اضطراب زندگى او را فرا گرفته و ره به جايى نمى برد و هم نگران اكنون خويش است و هم نگران آينده خويش و فرزندان. از اين كه بتواند راهى به رهايى بيابد و دنياى سالم با طبيعت سالم نااميد است.

رويكرد انسان امروز به معنويت چيزى كه سالهاست به حاشيه رانده شده تصادفى نيست.11

نااميدى بسان كابوسى ترسناك انسان غربى را مى آزارد. آنان كه صنعت و تكنولوژى را مى شناسند و از پيامدهاى آن آگاهى دارند و از زواياى فاجعه به خوبى

( 312 )

خبر دارند از اين كه انسان بتواند از اين درّه خوف انگيز مرگ رهايى يابد ترديد دارند.12

اين دغدغه ها نگرانيها و دلواپسيها سبب گرديده كه حركت نوينى در غرب عليه آلودگيها و ويران گريهاى كارخانه هاى صنعتى و… آغاز شود. در اين حركت آنچه مهم و از جايگاه درخور مطالعه برخوردار است رويكرد به فرهنگهاى شرقى است.

آفرينندگان اين حركت در پى آنند كه به كمك فرهنگهاى مشرق زمين از پيامدهاى ناخوشايند صنعت غرب جلوگيرى كنند. در چنين هنگام و برهه اى كه بشر از آلودگى محيط به تنگ آمده و در پى راه گريزى مى گردد و آغوش مهربانى مى جويد كه از خشونت تكنولوژى به آن پناه ببرد جا دارد صاحب نظران و دانشوران اسلامى ديده اسلام و شمّه اى از تجربه هاى گذشته بويژه دوران درخشان تمدّن اسلامى را بازگويند و بنگارند شايد مفيد افتد و بشر از اين سرگردانى و گردابى كه گرفتار آمده رهايى يابد.

ما در اين نوشتار برآنيم گامى كوچك در اين راه برداريم و تا جايى كه مجال اجازه مى دهد زوايايى از نگاه اسلام به محيط زيست را بنمايانيم.

طبيعت در دو نگاه

روشن است كه شناخت تمدّنها بستگى به شناخت گونه نگاه و نگرش آنها به مجموعه طبيعت دارد و تفسير آنها از پيوند انسان با طبيعت تمدّن مادى كه اكنون تمدّن غرب مظهر و نماد آن است نگرشى به طبيعت دارد و تمدّن ماوراى مادى و معنوى كه تمدّن اسلامى در گذشته نماد و مظهر آن بود نگرشى به طبيعت دارد.

در تمدّن غرب انسان مطلق و از آسمان جدا. در اين تمدّن زمين و منابع نهفته در آن محور است. تمدّن مادى غرب تلاش مى ورزد بر طبيعت چيره شود و با قدرت تمام آن را در اختيار بگيرد و تا مى تواند از آن استفاده كند. برابر اين ديدگاه بريده از آسمان مكتبهايى بنياد نهاده شد از جمله مكتب اصالت تمدّن و سود.

( 313 )

امّا در تمدّن اسلامى نگاه و نگرش به طبيعت و پيوند انسان با طبيعت به گونه ديگر است.

الف. جانشينى: انسان در جهان بينى الهى و اسلامى جانشين خدا در زمين است. بايد همان گونه كه خدا مهرورزانه زمين را مى پروراند و از آفتها مصون مى دارد و باران رحمتش را بر آن مى باراند و طبيعت را دوست مى دارد انسان نيز چنان باشد و مهرورزانه از آن پاس دارد و استفاده اش به گونه اى نباشد كه آسيبى به آن برسد.

در اين نگاه و نگرش زمين به آسمان پيوند خورده و زمين جامه آسمانى به تن كرده است. كار و تلاش بر روى اين زمين پيوند خورده با آسمان و جامه آسمانى در پوشيده عبادت و نوعى بندگى خداوند به شمار مى رود. اين بندگى با جانشينى پيوند خورده است. انسان بنده خدا و فرمانبر او در زمين جانشين است. اگر انسان جانشين از مدار فرمانبرى رها شود لجام گسيخته مى گردد و به نابودى خود طبيعت كمر مى بندد از اين روى اسلام بندگى و عبوديت خدا را ركن حركت انسان قرار مى دهد. انسان خليفة اللّه بنده است فرمانبردار نه فرمانروا و مطلق العنان و لجام گسيخته و چيره بر طبيعت.

خداوند براى اداره زمين انسان را جانشين خود قرار داده و به فرشتگان مى فرمايد:

(و اذ قال ربّك للملائكة انّى جاعل فى الارض خليفة….)13

وقتى خداوند به فرشتگان گفت: من در زمين خليفه اى خواهم گمارد.

و خطاب به انسانها مى فرمايد:

(وهو الذى جعلكم خلائف الارض…)14

اوست كه شما را خليفه هاى زمين قرار داد.

خداوند اين جانشينى را با عبادت و پرستش خود و فرمانبرى از فرمانها و دستورهاى خود جهت داده است:

(وانفقوا ممّا جعلكم مستخلفين فيه.)15

و از آنچه شما را جانشين ديگران قرار داده انفاق كنيد.

( 314 )

پيوند جانشينى و بندگى و اثرگذارى آن دو بر يكديگر حقيقى است و شالوده تمدّن اسلامى زيرا انسان در اين جهان بينى و نگرش امانت دار است و همه چيز را بايد در جهت خواست صاحب هستى قرار دهد و طبيعت امانتى است از صاحب هستى در اختيار او كه بايد در جهت خواست او نگهدارى پاسدارى و استفاده شود.

طبيعت در اين نگرش آيه و نشانه است براى راهنمايى انسان به سوى جمال و كمال مطلق.16 از اين روى در اين نگرش هيچ صاحب خرد و شعورى حق ندارد كمر به نابودى آيه و نشانه ببندد و خود را از رسيدن به كمال مطلق باز دارد.

در اين بينش همه پديده ها آفريده ها و جانداران جزء هاى كامل كننده و پيوسته با يكديگرند. همه آنها به گونه هماهنگ و هم آوا در پرتو حقيقت بندگى و فرمانبرى به وظيفه خويش عمل مى كنند و زمينه بندگى خالصانه انسان را فراهم مى سازند.

دراين چشم انداز هيچ پديده هيچ حركت هيچ جنبش و هيچ تكاپويى از حوزه اقتدار و اشراف خداوند بيرون نيست:

(و كان اللّه بكلّ شىء محيط.)17

وقتى انسان فرمانبردار خداوند باشد تن به بندگى خداوند بدهد و او را محيط بر همه چيز بداند در قلمرو او كه طبيعت جزئى از آن است خلل ايجاد نمى كند و بر

( 315 )

نظم و قانون حاكم بر طبيعت گردن مى نهد و از آن پا فراتر نمى نهد. خاور و باختر را از آنِ خدا مى داند و خدا را مالك همه هستى و بر اين باور است كه هر جا روى آورد همان جا سوى خداست:

(وللّه المشرق والمغرب فاينما تُوَلّوا فثمّ وجه الله…)18

با اين باور هيچ چيز از حيطه قدرت خداوند بيرون نيست و انسان بنده و آفريده اى است در اين قلمرو با اشراف خداوند و زير نگاه او بايد به اندازه اى كه بتواند از عهده كارهاى بندگى برآيد از طبيعت بهره ورد و اگر فراتر از آن به طبيعت دست يازد در امانت خيانت كرده و سر از فرمان حق برتافته و به گناه بزرگ اسراف و تبذير گرفتار آمده است.

انسان اگر با توجه به جايگاه خود در زمين به پيش برود بندگى پيشه گيرد زمين را گهواره زندگى سالم بداند و به كارهاى شايسته روى آورد و انجام آنها را سرلوحه زندگى خود قرار دهد شايستگى مى يابد كه برابر وعده خداوند جانشين او در زمين گردد:

(وعد اللّه الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات ليستخلفنّهم فى الارض…)19

اگر بين خليفگى و بندگى پيوند استوار و وثيق نباشد طبيعت در گرداب نابودى فرو خواهد رفت:

(هيچ چيز براى محيط زيست طبيعى خطرناك تر از اعمال قدرت در مقام خليفگى جامعه بشرى نيست كه ديگر بندگى خداوند را نمى پذيرد و مطيع فرمانها و قوانين او نيست. شريعت الهى به صراحت وظيفه دينى انسان را شامل نظام و محيط زيست طبيعى مى داند. آدمى نه تنها موظف است كه به فقير خوراك برساند بلكه اين وظيفه را هم دارد كه آب جارى را آلوده نسازد.

در نظر خداوند نه تنها مهربانى به والدين بلكه كاشتن درخت و برخورد ملايم با حيوانات هم خوشايند است.)20

( 316 )

انسان مسلمانى كه از وحى الهى الهام مى گيرد و پيوند خود را با ملكوت عالم هستى در عين زيستن در جهان مُلكى پاس مى دارد از آزار و اذيت حيوانات و پست شمردن آنها ويران كردن طبيعت دورى مى گزيند و نگهدارى و نگهبانى از طبيعت و پديده هاى پرورش يافته در دامن او را وظيفه دينى و اسلامى خود مى داند.

امام على(ع) اين پيوند و پيوستگى انسان با طبيعت را به زيبايى گوشزد مى فرمايد:

(اتّقوا اللّه فى عباده وبلاده فانّكم مسؤولون عن البقاع والبهائم.)21

خدا را! واپاييد در حق شهرهاى او و بندگان كه شما مسؤول هستيد حتى از سرزمينها و چهارپايان.

مسلمان هرگز اجازه ندارد خود را رها و لجام گسيخته و آزاد در بهره بردارى از طبيعت بداند.

او حق ندارد با ويران كردنِ طبيعت و دست يازى به پديده هاى طبيعى خود را تكريم كند.

او وظيفه دارد حقوق خداوند حقوق تك تك آفريده ها كوچك و بزرگ را پاس بدارد. مطلق و رها نيست كه همه چيز را براى خود بخواهد و تنها حقوق خود را پاس بدارد و خود را وامدار هيچ كس و هيچ چيز نداند.

(از آن جا كه در عالم اسلامى سنتى مقام و منزلت انسان هيچ گاه مطلق نبود حقوق بشر هرگز با فراموشى كامل حقوق خداوند و نيز ديگر مخلوقات او مطلق نگشت. انسان متجدّد و غربى برخلاف مسلمان سنّتي… هيچ چيزى به كسى يا چيزى وامدار نيست. حتى در مقابل موجود ديگرى وراى انسان احساس مسؤوليت نمى كند.

درمقابل مسلمان سنّتى يا انسان مسلمان همواره با آگاهى به حقوق خدا و حقوق ديگران كه در برگيرنده عالم غير انسانى هم مى شود زيسته است. او نسبت به مسؤوليتش در قبال خدا و نيز در قبال مخلوقات او آگاه باقى مانده است.)22

( 317 )

ب. آبادگرى: در نگاه و بينش اسلامى پيوند انسان با طبيعت پيوند ويژه است انسان از زمين پديد آمده و بايد حرمت آن را نگهدارد مثل مادر و به او ستم روا ندارد كه عاق زمين خواهد شد. پاس جايگاه زمين به اين است كه آن را آبادان سازد و از ويرانى آن جلوگيرى كند.

(وهو الّذى انشأكم من الأرض واستعمركم فيها…)23

او شما را از زمين پديد آورد و خواست كه آبادانش داريد.

از نگاه قرآن آبادانى زمين وظيفه انسان است بر اوست كه محل رويش و رشد خويش را آباد نگهدارد و از ويرانى آن جلوگيرى كند.

استعمار (برخلاف مفهوم منفى كنونى آن) در قرآن به معناى آبادانى است. واژه شناسان آبادانى را نقطه مقابل ويران گرى دانسته اند. راغب در مفردات مى نويسد:

(العمارة نقيض الخراب.)24

آبادانى نقطه مقابل ويران گرى است.

امام على(ع) در فرمان تاريخى و مهم خود به مالك اشتر آبادانى شهرهاى حوزه فرمانروائيش را وظيفه او مى داند.25 از آنچه ياد شد و ده ها موردى كه به خاطر تنگى مجال ياد نشده و در منابع اسلامى وجود دارند به دست مى آيد كه اسلام در ساختن و پرداختن تمدّن خود از طبيعت و پديده هاى طبيعى براساس معيارهاى درست و انسانى بهره مى گيرد و با هر تمدّنى كه شالوده اش بر ويرانى طبيعت استوار باشد سر ناسازگارى دارد.

ج. رام كردن طبيعت. در قرآن واژه ديگرى كه بارها آمده و چگونگى برخورد و تماس انسان مسلمان را با طبيعت نشان مى دهد واژه (تسخير) است. اين واژه و واژگان هم معنا و هم ريشه آن مانند (مسخّر) و… پيام سازنده اى را مى رسانند كه گونه نگرش اسلام به طبيعت را مى نماياند.

استاد شهيد مرتضى مطهرى مى نويسد:

( 318 )

(اين دو كلمه در قرآن مكرر آمده است. و مفهوم (رام كردن) و (رام شدن) را دارد. در قرآن از مسخّر كردن ماه خورشيد شب و روز درياها نهرها كوه ها (براى داود پيامبر) باد (براى سليمان) و هر چه در زمين (براى انسان) ياد شده است. بديهى است كه در همه اين موارد مقصود اين است كه اين امور طورى آفريده شده اند كه رام انسان و مورد استفاده و بهره بردارى انسان هستند.در اين آيات همه سخن از رام بودن اشياء براى انسان است نه رام بودن انسان براى اشياء.)26

قرآن مجيد با اين كه طبيعت را رام شده انسان مى داند كه مى تواند هرگونه بهره بردارى از آن بكند. آن بهره برداريها را در راستاى كسب كمال رشد و رويش ارزشهاى انسانى خويش قرار دهد لكن اين هشدار را داده است كه (تسخير) غير از (تخريب) است.

به بهانه بهره بردارى نبايد طبيعت را نابود ساخت. از طبيعت بايد به گونه اى بهره بردارى كرد كه جريان حيات همچنان براى نسلهاى آينده شاداب بماند. هرگونه دست يازى بى رويّه و ناسالم ستمى است بر طبيعت:

(اللّه الّذى خلق السّموات والأرض وانزل من السّماء ماء فاخرج به من الثّمرات رزقاً لكم و سخّر لكم الفلك لتجرى فى البحر بأمره و سخّر لكم الأنهار وسخّر لكم الشمس والقمر دائبين وسخّر لكم اللّيل والنّهار و آتيكم من كلّ ما سألتموه و إن تعدّوا نعمة اللّه لاتحصوها. انّ الإنسان لظلومٌ كفّار.)27

خداوند كسى است كه آسمانها و زمين را آفريده و از آسمان آب فرو فرستاده پس از آن با آب ميوه هاى گوناگون روزى شما را قرار داده و كشتى را در دريا رام شما كرده تا در دريا به فرمان او رَود و جويها را رام شما قرار داده است. و آفتاب و ماه را رام شما قرار داد

( 319 )

كه دائم تابان و در حركتند و شب و روز را هم رام شما كرده است. و به شما داد آنچه خواستيد و اگر نعمتهاى الهى را شماريد از عهده شماره آن بر نمى آييد كه آدمى ستمگرى است بسيار ناسپاس.

جمله پايانى آيه شريفه اشاره به بهره وريهاى نادرست بشر از نعمتهاى طبيعى دارد. برابر اين آيه شريفه سياهكار و ستم پيشه است انسانى كه شكر نعمت نگذارد و آنچه را خداوند به انسان ارزانى داشته و در اختيار او گذارده تباه سازد.

آلوده كردن آب دريا استفاده نادرست و نابخردمندانه از آن هدر دادن انرژى آلودن محيط زيست به گوناگون آلاينده ها و… روى گرداندن خدا و آيين مقدس الهى و روى آوردن به شيطان است.

فرهنگ تمدّن ساز اسلام طبيعت را گهواره و بستر رشد و تعالى و كمال انسان مى داند28; از اين روى با هر كس كه بر اين گهواره و بستر آتش افروزد و آن را براى رشد و تعالى و كمال انسان ناامن سازد در مى افتد و او را در زمره سياهكاران و ستم پيشگان و ناسپاسان قرار مى دهد كه عذاب سخت الهى را خواهند چشيد.

نظام طبيعت بيهوده آفريده نشده است. ابر و باد و مه و خورشيد و فلك دركارند تا آدمى در پرتو آنها به رشد و تعالى و كمال مادى و معنوى برسد و دنيا و آخرت خويش را به تمام و كمال برآورد.

امام صادق(ع) به مفضل بن عمر مى فرمايد:

(فإنّك اذا تأمّلت العالم بفكرك وميّزته بعقلك وجدته كالبيت المبنيّ المعدّ فيه جميع مايحتاج اليه عباده. فالسماء مرفوعة كالسقف والارض ممدودةٌ كالبساط والنجوم منضودة كالمصابيح والجواهر مخزونة كالذخائر وكلّ شىء فيها لشأنه معدُّ والانسان كالمملّك ذلك البيت والمخوّل جميع مافيه وضروب النبات مهيّأة لمآربه وصنوف الحيوان مصروفة فى مصالحه ومنافعه….)29

اگر تو جهان آفرينش را با انديشه و خردت درست ارزيابى كنى آن را

( 320 )

مانند ساختمانى مى يابى كه همه آنچه آفريده ها به آن نيازمند بوده اند در آن پيش بينى شده است.

آسمان بسان سقفى است برافراشته زمين بسان فرشى است گسترده ستارگان چراغهاى چيده شده را مانند. گوهرها در دل اين جهان ذخيره شده اند و همه چيز براى انسان آماده گرديده و آدمى مانند صاحب خانه اى همه آنچه هست در ملك اوست. گونه گون گياهان و حيوانات براى برآوردن منافع و مصالح او تهيّه شده است.

خانه اى اين چنين با شكوه كه هر چيزى در آن بنابر مصلحت بشر در جاى خود قرار داده شده بناشده بايد در زير سقف برافراشته و روشن با چلچراغهاى زيبا و نور افشان در آرامش زيست و از گوناگون متاعهاى آن بهره برد و در راه تعالى و رشد خود كوشيد.

د. نگهدارى طبيعت: خداوند حفيظ است. در جهان بينى اسلامى تمام هستى در حوزه (حفاظت) خداوند قرار دارد:

(ان ربّى على كلّ شىء حفيظ.)30

انسان مسلمان بايد خود را به اين صفت نيك بيارايد و در همه آنات زندگى از آن پرتو بگيرد و در هر قلمرو و حوزه اى كه قرار مى گيرد حفيظ باشد و نگهدارنده و پاسدار امانتها نعمتها داراييهاى همگانى و محيط زيست انسان.

واژه حفيظ هرگونه نگهدارى را در بر مى گيرد31 و جلوگيرى از ابتذال نابودى و تلف شدن نيز در دايره حفيظ قرار مى گيرد.32 حفيظ بودن انسان جامعه را از گوناگون بلاها و آفتها نگه مى دارد حضرت يوسف(ع) به خاطر حفيظ و عليم بودن خود را شايسته اداره امور اقتصادى جامعه مصر مى داند و در خود اين توانايى را مى بيند كه جامعه مصر را از قحطى و شوربختى كه در پيش دارد رهايى بخشد; از اين روى وقتى عزيز مصر از وى مى خواهد كه در مديريت اجتماعى وارد شود و نقش بيافريند خود پيشنهاد مى كند:

( 321 )

(اجعلنى على خزائن الارض انّى حفيظ عليم.)33

مرا بر خزانه زمين مصر برگمار كه من آن را نگاهدارانه دانايم.

پيامبر اسلام(ص) زمين را مادر انسان قلمداد فرموده كه بر عهده اوست از مادر خويش كه شيره جانش را به او مى دهد تا او زنده بماند و بسان گهواره اى به او آرامش مى دهد و با گوناگون مائده هاى خود جسم او را مى پروراند بايد نگهدارى كند. بنابر فرموده حضرت زمين افزون بر اين كه مادر است و از شيره جانش بشر را مى پروراند و حق مادرى بر انسان دارد كار نيك و بد او را مهربانانه در سينه خود ثبت مى كند و به خداوند گزارش مى دهد:

(تحفّظوا من الارض فانّها اُمُّكم و انّه ليس من اَحَدٍ عاملٍ عليها خيراً او شراً الاّ و هى مخبرة به.)34

در نگهدارى زمين بكوشيد و به آن حرمت نهيد كه مادر شماست. هركس بر روى آن كار نيك و يا بدى انجام دهد گزارش خواهد كرد.

پس زمين در اين نگاه مقدس است مانند مادر و مقدس است چون امين خداوند است و كارهاى نيك و بد انسان را به او گزارش مى دهد.

روشن است كه نگاه مادرانه به طبيعت داشتن كه پيامبر(ص) آن را به پيروان خود مى آموزاند و خود را فرزند و پرورش يافته دامن او دانستن درچگونگى بهره ورى از آن اثر فراوان دارد.

از اين چشم انداز به طبيعت نگريستن يعنى خود را نيازمند آن دانستن مانند نياز فرزند به مادر.

در برابر اين نگاه با شكوه و درخشان و مقدس نگاه تاريك تمدّن غرب است به طبيعت كه در فراز زير شمّه اى از آن نموده شده است:

(آن زمان كه انسانها زمين را مادر و آسمان را پدر خويش مى شمردند زمين از عهده تغذيه به فرزندانى كه به دنيا آورده بود بر

( 322 )

مى آمد و از زمانى كه انسانها زمين را مادر خويش قلمداد نكردند بلكه زنى دانستند كه در جنگ به اسارت گرفته شده و بايد به او تجاوز كرد. ديگر زمين تمام اولادش را تغذيه نمى كند.)35

اسلام با تمدّن غرب در يك اقليم نمى گنجد. اسلام اين نگاه به طبيعت را بر نمى تابد و با اين نگاه از بنيان سر ناسازگارى دارد و نمى تواند بپذيرد كه طبيعت با همه زيباييهايى كه دارد با آن آغوش گرم و مهرورزانه و گهواره بودن انسان در دست بى تقوايان و از خدا و آموزه هاى الهى دور افتادگان اسير باشد.

تا هر زمان كه بى تقوايان بر تمدّن غرب حكم برانند و بر شريانهاى مهم اقتصادى چيره باشند نمى توان اميد به طبيعت سالم داشت كه اين مهم با تقواى الهى به نتيجه مى رسد. از اين روى حضرت امير(ع) مى فرمايد: تقواى الهى را در تمام زمينه هاى هستى حتى گياهان و حيوانات رعايت كنيد.36

هـ. پاكى و پاكيزگى: از اين كه اسلام بسيار روى پاكى و پاكيزگى و دورى گزيدن از پليديها و ناپاكيها تأكيد مى ورزد به دست مى آيد كه اسلام از انسان مسلمان مى خواهد كه محيط زيست خود را پاك و پاكيزه و به دور از هر گونه آلودگى و پليدى نگهدارد.

از اصول دعوت پيامبر اسلام(ص) حلال بودن چيزهاى پاك و حرام بودن چيزهاى ناپاك براى انسان است:

(…و يحّل لهم الطيبات و يحرّم عليهم الخبائث.)37

…براى آنان چيزهاى پاك را حلال و چيزهاى ناپاك را حرام مى گرداند.

آيه شريفه فراگير است و نمى توان در حوزه و قلمرو خاصى پياده ومعنى كرد. هر ناپاكى در محيط زندگى براى جسم و جان انسان زيان آور باشد حرام و هر چيزى كه پاك باشد و زيان آور براى جسم وجان انسان نباشد حلال است.

اين اصل جاودانه محيط زيست انسان مسلمان را از هر گونه آلودگى به دور مى دارد. همان گونه كه تاريخ طولانى مسلمانان اين را نشان مى دهد. مسلمانان در

( 323 )

سر تا سر تاريخ درخشان خود و در برهه هاى حساس و در اوج تمدّن پرفروغ خويش از محيط زيست سالمى برخوردار بوده اند.

اكنون آلودگى كه در محيط زيست مسلمانان ديده مى شود بر اثر دور افتادن از آموزه هاى اسلام و به گوش جان ننيوشيدن آنهاست.

كشورهاى اسلامى اكنون در دام تمدّن آلوده گر غرب گرفتار آمده اند و براى رهايى از اين دام چاره اى ندارند جز اين كه به آموزه هاى ناب اسلام برگردند و پاكى و پاكيزگى را به محيط زيست خود برگردانند و از هر آن چه زمين را مى آلايد دورى گزينند.

انسان مسلمان با آموزه هاى جاودانه اى كه از قرآن و سيره و سخن حضرت رسول دراختيار دارد مى تواند با تلاش و پى گيرى و پاى بندى به اين آموزه ها تمدّنِ پاك و پاكيزه اى را بنيان نهد و راه هاى برون رفت از اين تنگناى سخت و مه آلود را به عالميان بنماياند.

در اين جا شمّه اى از آموزه هاى اسلام را درباره پاكى و پاكيزگى ارائه مى دهيم تا چگونگى نگرش اسلام به پاكى و پاكيزگى محيط زيست روشن شود.

اسلام پيروان خود را با آموزش مسائل كلى اعتقادى و عبادى رها نمى كند بلكه گام به گام با آنان است و براى آنان چه در زندگى شخصى و چه در زندگى اجتماعى برنامه دارد و در اين برنامه هايى كه براى اداره زندگى شخصى واجتماعى انسان مسلمان ارائه مى دهد هم نكته هاى ريز را مورد توجه قرار مى دهد و هم نكته ها و مسائل كلان را.

انسان مسلمان بايد تمامى زواياى زندگى خود را با دستورها و آيينها و احكام نورانى اسلام بيان كند تا در رديف انسان كامل و مسلمان شايسته در بيايد.

در مدينة النبى كه محل زيست مسلمانان بود شمارى از يهوديان نيز مى زيستند يهوديان بهداشت شخصى و خانوادگى را رعايت نمى كردند و خانه هاى خود را پاكيزه نگه نمى داشتند و جلوى خانه هاى خود را با زباله و مواد زايد و پليدى مى آلودند.

پيامبر(ص) مسلمانان را به پاكى و پاكيزگى فرا مى خواند و آنان را پرهيز مى دهد از

( 324 )

اين كه بسان يهوديان از آلودگيها دامن نگيرند.

(ان اللّه تعالى طَيَّبٌ يحبُّ الطَّيب و نظيفٌ يحبُّ النّظافة…فنظَّفوا أَفِنيِتَكم و لا تَشَبَّهوا باليهود.)38

خداوند خوشبوست و بوى خوش را دوست دارد و پاكيزه است و پاكيزگى را دوست دارد.…پس جلوى منزلهاى خود را پاكيزه سازيد و بسان يهوديان نباشيد.

در آموزه هاى اسلامى درباره بهشت آمده است:

(در بهشت پليدى راه ندارد آن جا سخن از پاكى و پاكيزگى است.

پاكان در بهشت جاى دارند و جز از پاكى نمى گويند و نمى انديشند ونمى خورند.

در محيط بهشت آلودگى به چشم نمى خورد و همگان از هوا و فضاى سالم برخوردارند.)

جامعه اسلامى نيز بايد بهشت گونه باشد و از هر گونه آلودگى به دور باشد و انسان مسلمانى كه آرزوى بهشت دارد نيز بايد از آلودگيها پاك باشد.

پيامبر اسلام(ص) مى فرمايد:

(ان الاسلام نظيف فتنظّوا فانه لا يدخل الجنة الاّ نظيف.)39

اسلام پاكيزه است پس شما نيز پاكيزه باشيد. خداوند به بهشت وارد نمى سازد مگر انسان پاكيزه را.

جامعه ايده آل اسلامى و تمدّن درخشان دينى شالوده اش بر پاكى و پاكيزگى استوار است و پيروان خود را هميشه و هر آن به پاكى و پاكيزگى فرا مى خواند.

پيامبر اسلام(ص) مى فرمايد:

(فتنظّفوا بكل ما استطعتم فان اللّه تعالى بنى الاسلام على النظافة.)40

هر چه مى توانيد پاكيزه باشيد; زيرا خداوند اسلام را بر پاكيزگى بنا نهاده است.

( 325 )

اسلام پاكيزگى را از ايمان شمرده است.41

پيامبر اسلام(ص) انسان چرك آلود و ژوليده را مورد بى مهرى خداوند دانسته است:

(ان اللّه يُبغض الوَسَخ و الشَّعَثَ.)42

خداوند كثافت و ژوليدگى را دشمن دارد.

همان گونه كه يادآور شديم پيامبر(ص) براى پديد آوردن جامعه سالم و محيط پاك و پاكيزه به ريزترين مسائل بهداشتى كه انسان مسلمان بايد يك يك آنها را در زندگى شخصى و اجتماعى خود به كار بندد اشاره فرموده است.43

(اغسلوا ثيابكم و خذوا من شعوركم و استاكوا و تزيَّنوا و تنظَّفوا فانّ بنى اسرائيل لم يكونو يفعلون ذلك فزنت نِساؤُهُمْ.)44

لباسهاى خود را تميز كنيد و موهاى خود را كم كنيد مسواك بزنيد و آراسته و پاكيزه باشيد زيرا يهوديان چنين نكردند و زنان شان زنا كار شدند.

و. بوى خوش و استفاده از عطرها: اسلام به استفاده از عطر و بوى خوش بسيار سفارش كرده است. پيامبر اسلام (ص) هم بسيار از عطر استفاده مى كرد وهم دوست داشت مسلمانان از عطر استفاده كنند و آنان را به خوش بو كردن بدن بر مى انگيخت.

خداوند آفريدگار زيباييهاست و زيبايى را دوست مى دارد.

انسان به عنوان خليفه خدا در زمين بايد مظهر زيبايى جمال و پاكى باشد.

آفريدگار زيباييها از اشرف آفريدگان خود خواسته است خود را بيارايند و از زيباييهاى عالم آفرينش به نيكى بهره برند:

(يا بنى آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انّ اللّه لا يحب المسرفين. قُل من حرّم زينة اللّه التى اخرج لعباده و الطيّبات من الرزق.)45

اى فرزندان آدم هنگام نماز جامه پوشيد و آرايش گيريد و بخوريد و

( 326 )

بياشاميد و زياده روى مكنيد و در مگذرانيد كه خداوند گزاف كاران را دوست ندارد.

بگو كى حرام كرد و در بند آور آرايش اين جهانى را كه خداوند براى بندگان خويش آماده كرد و شيرينيها و خوشيهاى روزى كه ساخت؟

از آيه و روايات ياد شده از رسول گرامى اسلام چند نكته اساسى كه مى تواند بيان گر نگاه اسلام به محيط زيست باشد به دست مى آيد:

1. اسلام روى آراستگى زيبايى و زينت ظاهرى تاكيد مى ورزد و به پيروان خود سفارش مى كند لباسهاى تميز بپوشند موها را كوتاه كنند و شانه بزنند بوى خوش به كار برند بويژه وقتى آهنگ مسجد دارند.

2. در نگاه اسلام بايد جاى زندگى پاك و پاكيزه باشد بويژه مكانهاى همگانى مانند مسجد كه اهميت بيش ترى دارد و آيه شريفه هم به كسانى كه براى گزاردن نماز و ديگر كارهاى عبادى آهنگ مسجد مى كنند دستور مى دهد: با لباسى آراسته و بدنى خوش بو و ظاهرى خوش آيند به مسجد وارد شوند و از وارد شدن به مسجد با لباسهاى چركين و پاهاى بوناك و دهان آلوده به بوى سير و… خوددارى ورزند.46

3.از آيه شريفه و سخنان پيامبر(ص) به دست مى آيد جمال را نبايد با تجمّل يكى دانست. بايد مرز بين تميزى و لباس مرتب و اسراف و تبذير را شناخت. بهره بردارى از موهبتها و نعمتهاى خداوندى تا آن جا رواست كه به اسراف تبذير تجمل پرستى و اشرافى گرى نينجامد.

افزون بر آيه ياد شده و ديگر آيات و سخنان پيامبر اسلام(ص) ائمه اطهار(ع) نيز مسلمانان را به استفاده از بوى خوش تميز نگهداشتن محيط زندگى سفارش فرموده اند.

امام على(ع) مى فرمايد:

(نعم الطّيب المِسك خفيف محمله عَطِرٌ ريحه.)47

مشك عطرى است نيكو بردن آن آسان وبوى خوش آن پرورنده دماغ.

( 327 )

و مى فرمايد:

(والطَّيبُ نُشْرَه.)48

بوى خوش بيمارى را بهبود مى دهد.

علامه مجلسى در معناى (نُشْرَه) مى نويسد:

(نُشْْرَه آن چيزى است اندوه را زدايد. به عطر از آن جهت نُشْْرَه گويند كه با به كار بردن آن بيماريها و ناراحتيها فروكش مى كند.)49

ز. كاشت درخت: اسلام به گوناگون بيانها به درخت كارى و پديد آوردن فضاى سبز تأكيد مى ورزد و از بين بردن درختان را حتى در جنگ كارى ناپسند مى داند و از آن باز مى دارد.

دينى كه در جنگ از ويران گرى و نابود كردن و از بين بردن درختان و مزارع و دشتهاى سرسبز باز مى دارد و به جنگجويان خود دستور مى دهد از بريدن درختان بپرهيزند مى تواند امروز براى همه مردمان جهان بويژه كشورهاى صنعتى پيام داشته باشد.

دنياى صنعتى امروز با خشك شدن درختان و از بين رفتن فضاهاى سبز و پژمردگى و مرگ گل و گياه روبه روست. لجام گسيختگى صنعت همان گونه كه برادرى صفا يكدلى دوستى و پيوندهاى استوار خانوادگى را از مردم صنعت زده گرفته و روان آنان را بيمار و رنجور ساخته آخرين روزنه هاى اميد را كه جنگلها و فضاهاى سبز و دشتها و مزرعه هاى خرّم و شادى انگيز و اندوه زدا و درمان گر دردها خستگيها رنجوريها باشد نيز تباه ساخت وانسان را در بين آهن قراضه ها و آهنهاى خشن كاشته شده در زمين دود و گوناگون آلودگيهاى صنعتى بى كس و تنها رها ساخته و اكنون شاهد كرور كرور انسان نااميد بريده از خانواده سرگردان پريشان احوال اندوهناك و روان پريش است كه اين همه بخشى از فاجعه بزرگ انسانى كه جهان صنعتى گرفتارش است.

( 328 )

البته صاحب نظران و دانشمندان و روشنفكران بسيارى در آمريكا اروپا و آسيا درباره اين فاجعه بزرگ سخن گفته اند.شمارى از آنان آفات صنعت را بيش از بلاهاى طبيعى دانسته اند.50 در مثل و از باب نمونه در آلمان كه بيست و پنج درصد ساحت آن پوشيده از جنگل و درخت بوده در چند سال اخير به گونه هشداردهنده اى جنگلها و درختان اين كشور در سراشيبى مرگ قرار گرفته اند 51 و يا نوشته اند: يك سوم درختان جنگلهاى آلمان مرده ونيمى ديگر در آستانه مرگ قرار گرفته اند. بدين گونه آلمان در آستانه فاجعه اكولوژيك قرار گرفته كه مرگ درختان نام گرفته است.52

امّا اسلام از آغاز انسان مسلمان را به گونه اى تربيت مى كند و دستورها و آيينهايى دارد و برنامه هايى ارائه مى دهد كه اگر سرلوحه كار قرار بگيرند وانسان مسلمان به طور دقيق به آنها پاى بندى نشان بدهد و در پى زياده خواهى كه بيمارى غربى است و وارد سرزمينهاى اسلامى شده نباشد هيچ گاه جامعه اسلامى دچار اين بحران تباهى آفرين نخواهد شد و اگر دنيا نيز اين برنامه ها را فرا راه خود قرار مى داد اكنون اين چتر سياه مرگ را بر سر خود نداشت.

اسلام كارهاى خوب را در هاله اى از تقدّس قرار مى دهد. كارخوب را تلاش را زيباآفرينى را پرورش گل زراعت درختكارى و… را عبادت مى داند و كسى را كه به اين امور بپردازد و وقت در اين گونه كارها سپرى كند دوست مى دارد و او را مى ستايد.

پيامبر اسلام در اهميت درختكارى مى فرمايد:

(ان قامت الساعة و فى يد أحدكم فسيلةٌ فان استطاع ان لا يقومَ حتى يَغرِسَها فَلْيَغْرِسها.)53

اگر رستاخير به پا شد و نهالى در دست يكى از شماست. اگر مى تواند آن را بكارد بايد بكارد.

و يا مى فرمايد:

(من نصب شجرة و صبر على حفظها و القيام عليها حتى تثمر كان له

( 329 )

فى كل شىء يصاب من ثمرة صدقة عند اللّه.)54

آن كه درختى بكارد و تا هنگام بردهى از آن نگهدارى كند به اندازه ميوه هاى آن نزد خدا برايش صدقه و ثواب مى نويسند.

در اين روايت افزون بر اهميت دادن به درختكارى به نگهدارى آن نيز اهميت داده شده است كه جريان اگر در بين مسلمانان پا گيرد و ادامه داشته باشد شاهد جلوه هاى زيبايى از سالم سازى و زيباسازى وخرم و شاداب نگهداشتن محيط زيست خواهيم بود.

امام صادق(ع) بر عهده انسان مسلمان مى داند كه از درخت آفريده زيباى خداوند نگهدارى كند:

(و خلق له الشجر فكلّف غرسها و سقيها والقيام عليها.)55

خداوند درخت را براى انسان آفريد و بر او تكليف كرد كه آن را بكارد و آبيارى كند و بر نگهدارى آن تلاش ورزد.

كاشت درخت در سخن معصومان(ع) همسنگ تلاوت و آموزش قرآن بر شمرده شده است56 و از درختكاران خواسته شده كه در هنگام كاشت درخت ياد ونام خدا را بر زبان جارى سازند.57

( 330 )

صدقه در اسلام جايگاه والايى دارد پيامبر(ص) ثمره زراعت و درختى كه كاشته شده براى كسى كه آن را كاشته صدقه مى داند:

(ما من مسلم يزرع زرعاً او يغرس غرساً فيأكل منه طير او انسان او بهيمة الا كان له به صدقة.)58

هر مسلمانى كه زراعتى كشت كند و يا نهالى بنشاند سپس پرنده يا انسان و يا چارپايى از آن بخورد از براى او صدقه به شمار مى آيد.

اين كه اسلام به زراعت و ايجاد فضاى سبز و درختكارى و پرورش گل وگياه اهميت مى دهد و اجر معنوى براى كسى كه به كشت و كار مى پردازد درنظر مى گيرد و نويد ثواب و بهشت مى دهد همه از آن روست كه دنياى انسان مسلمان را شاداب نگهدارد و انسان مسلمان را در فضاهاى سبزو خرّم و در لابه لاى انبوه درختان از افسردگى بيماريهاى روحى و روانى به دور بدارد و رهايى بخشد و شادابى هميشگى را در جامعه سايه گستر كند و زمينه را براى حركتهاى بزرگ مهيا سازد و بدين سان تمدّنى سالم و باشكوه را پى ريزد.

در روايات اسلامى وارد شده كه سبزه چشم را نيرو مى دهد وغم و اندوه را مى زدايد.59 اين نگاه به سبزه و فضاى سبزو درخت وگياه و زراعت مسلمانان را كه سخنان پيامبر(ص) و آنچه از سوى دين رسيده مقدس مى شمارد و برابر با واقع بر مى انگيزد كه در محيط زندگى خود شورى انگيزد و جاى جاى محل زيست خود را سبزينه پوشد و با گل و گياه بيارايد.

ييا وقتى انسان مسلمان از زبان پيامبر عزيز و گرامى خود مى شنود شير گاو دواى دردهاست; زيرا گاو از گياهان و درختان تغذيه مى كند 60 در او انگيزه به وجود مى آيد كه به پيروى از آموزه هاى دينى هم به پرورش ونگهدارى گاو شيرده بپردازد و هم با كشت زراعت و گياه غذاى گاو شيرده را فراهم آورد و از شير آن غذاى سالم و شادابى آفرين خود و خانواده اش را فراهم سازد.

اسلام با برنامه ها و روشهاى ويژه بر آن است بين انسان و طبيعت پيوند

( 331 )

استوارى برقرار سازد كه اين از آن روست اگر انسان با طبيعت پيوند بخورد از جسم و خرد سالمى برخوردار مى شود و اسلام با انسانهايى از همه نظر سالم مى تواند پيام خود را در سر تا سر جهان بگستراند و جامعه اى شاداب و توانا پديد آورد و تمدّنى درخشان پى بريزد.

انسان تا با طبيعت به درستى پيوند نخورد و از طبيعت كه مادرِ اوست بهره سالم و مفيد را نبرد پيام دين را به درستى درك نخواهد كرد. يعنى نه گوش حق شنوى خواهد داشت و نه چشم حق بينى و نه قوه اى كه بين حق و باطل را و سره از ناسره را به درستى بازشناسد.

نيالودن عناصر چهارگانه و مشتركات

عناصرى مانند: آب هوا خاك نور و… از آنِ همه انسانها بلكه از آنِ هر آفريدگارى است و كسى را نرسد كه آنها را در چنگ بگيرد و ديگران را از آنها باز دارد و يا با آلودن آنها راه بهره بردارى درست و بهينه و سالم را سدّ كند.

در اصطلاح فقيهان از عناصر ياد شده و راه ها مسجدها مدرسه ها و… به عنوان مشتركات نام برده مى شود. فقيهان در تعريف مشتركات و فرق آن با انفال گفته اند:

(انفال در برگيرنده بناها درختها و زمينها و داراييهاى درخور جابه جايى و غير درخور جابه جايى است كه در اختيار امام و وليّ امرمسلمانان قراردارد و او آنها را در راه تواناسازى دين و ارزشهاى دينى و مصلحت جامعه اسلامى هزينه مى كند و فروگيرى و به مالكيت خود در آوردن بدون اجازه وى روا نيست.)61

و امّا مشتركات عبارت است از:

(چيزهايى كه از انفال به شمار نمى آيند و در قلمرو مالكيت كس يا كسان هم قرار ندارند مانند: نور آفتاب راه هاى همگانى مسجدها مدرسه ها و…)62

( 332 )

مشتركات و عناصر چهارگانه بايد هميشه و در همه حال به گونه يكسان دراختيار همگان قرار بگيرد و تك تك مردم بتوانند از آنها بهره ببرند نه اين كه شمارى از برخورداران جامعه هم بيش ترين بهره را از آنها ببرند و هم بيش ترين آلودگى را پديد بياورند. اين بزرگ ترين بى عدالتى است كه همگان وظيفه دارند در برابر آن بايستند و نگذارند مهم ترين و حساس ترين مايه هاى حياتى دستخوش طوفان آزِ آزمندان قرار گيرد و راه را بر زندگى و زيست سالم سدّ كنند و حتى جلوى نَفَس كشيدن واستشمام هواى آزاد و استفاده از آب زلال و نور را بگيرند كه اينها از مشتركات انسانى است و در روايات رسيده از معصومان به آنها اشاره شده است.63

ييكى از فقيهان مى نويسد:

(هوا و خاك و نور آفتاب و آبهاى عمومى و به طور كلى محيط زيست از مشتركاتند كه همگان حق دارند از آنها استفاده منظم و صحيح نمايند و كسى حق ندارد با آلوده كردن و سوء استفاده از آنها زيست ديگران را در محيط غير بهداشتى دشوار و خطرناك سازد و چنانكه از احاديث شريفه استفاده مى شود شرعاً همه نسبت به اين مشتركات مسؤوليت دارند.)64

مصداقها و نمونه هايى كه در نوشته هاى فقهى پيشين و پسين به عنوان مشتركات ياد شده عبارتند از: راه ها خيابانها مدرسه ها مسجدها رباطها موقوفات عامه پاركها مركزها و ميدان هاى ورزشى استخرها و جاهايى كه براى استفاده همگان ساخته و تهيه شده و در ملك كسى نيستند.65

شمارى از فقيهان هوا و فضا را از انفال بر شمرده اند66 و شمارى از مشتركات67 .ولى هر دو گروه آلودن و استفاده نابجاى از آن را روا نمى دانند.

از نگاه فقه اگر ساخت و سازها و ساخت برجها به هوا و فضاى مردم زيان برساند و آنان را از استفاده از هواى آزاد محروم سازد خلاف شرع است و بايد از آن جلوگيرى كرد.

( 333 )

فرهنگ بهره بردارى از عناصر چهارگانه و مشتركات و پاك نگهداشتن آنها از آلودگى از مهم ترين پايه هاى توسعه پايدار به شمار مى رود كه در جهان معاصر از آن بسيار سخن مى گويند و آن رايك امر بايسته مى شمارند.

اگر در معماريها شهرسازيها ساختن كارخانه و مسير فاضلابهاى آنها و… به گونه اى عناصر چهارگانه و مشتركات انسانى آسيب ببينند از نظر شرع و قانون اساسى جمهورى اسلامى كه برابر شرع تدوين گرديده بايد جلوى چنين ساخت و سازهايى گرفته شود.

(در جمهورى اسلامى حفظ محيط زيست كه نسل امروز و نسلهاى بعد بايد در آن حيات اجتماعى روبه رشدى داشته باشند وظيفه عمومى تلقى مى گردد. از اين رو فعاليتهاى اقتصادى و غير آن كه با آلودگى محيط زيست يا تخريب غير قابل جبران آن ملازمه پيدا كند ممنوع است.)68

در پايان اين بخش براى روشن تر شدن ديدگاه اسلام درباره حفظ محيط زيست و پرهيز دادن شديد از آلوده نكردن محيط زيست و نيز اشاره به اين نكته كه در آموزه هاى اسلام و فرهنگ دينى پى افكندن تمدّن دينى و پديد آرى جامعه اسلامى با نگهداشت همه سويه محيط زيست و نگهداشت قانون زندگى جمعى در آميخته است (يعنى بدون نگهداشت محيط زيست و قانونهاى زندگى جمعى تمدّنى كه در بين امت اسلامى پا بگيرد نمى تواند تمدّن تمام عيار و كامل اسلامى باشد) به يادآورى چند مورد اشاره مى كنيم:

الف. بازدارى از آلودن راه ها:راه ها خيابانها و مركزهاى رفت و آمد همگانى چهره مردم نظام حاكم و قانون جارى آن را مى نماياند. زيبايى و تميزى و پاكيزگى آنها نمايانگر با آداب و فرهنگ بودن مردم و شايسته بودن حاكمان جامعه است و آلودگى آنها نمايان گر به دور از ادب و فرهنگ بودن مردم و ناشايستگى حاكمان جامعه است.

( 334 )

از اين روى اين پديده در دستور كار اسلام قرارگرفته و به گوناگون بيانها از زبان پيامبر(ص) و تفسيركنندگان معصوم دين اين مهم در كانون توجه قرار گرفته است و مسلمانان از آلودن راه ها و گذرگاه هاى همگانى باز داشته شده اند.

پيامبر اكرم(ص)مى فرمايد:

(اتقوا الملاعن الثّلاث: البَرازَ فى الموارِدِ و الظِّلِّ و قارعة الطَّريق.)69

از سه كار مورد لعن و نفرين بپرهيزيد: از ادرار و دفع پليدى شكم در كنار جويها و نهرها و سايه ها و خيابانها.

علاّمه مجلسى در اين باره مى نويسد:

(داشتن آبريزگاه در منزل نشانه فقه و فرهنگ انسانهاى باورمند به تفكر و انديشه شيعى است.)70

اسلام با گوناگون بيانها از هر حركتى كه سبب رَمِشْ بيزارى چندش و احساس نفرت مى شود مسلمانان را باز مى دارد. دراين حركت تربيتى و اصلاحى حتى از پنهان ترين مسائل زندگى نمى گذرد و درباره چگونگى انجام آنها نكته هايى را ياد آور مى شود. اين كه زير درختان جلو مسجدها و عبادتگاه ها كنار بركه ها و نهرها و راه ها و خيابانها قضاى حاجت نكن و يا در هنگام قضاى حاجت خود را از ديدگاه پنهان بدارد 71 و يا از فرو افكندن آب بينى و دهان درگذرگاه خوددارى ورزد و…

اينها همه بيان گر اين نكته است كه اسلام شهرهاى مسلمانان را تميز و پاكيزه و مردمان را با آداب و فرهنگ دوست مى دارد و خواهان شهرهاى پاك باغها و بستانهاى دل انگيز و آرامش بخش و پاكيزه از هر گونه آلودگى راه ها و خيابانهاى چشم نواز به دور از هر گونه احساس نفرت و رَمِشْ است.

در اين جا نمونه اى از سيره امام على(ع) را در برخورد با جوانان هرزه دراى و ژاژ خاى و آلودگى محيط زيست مى آوريم تا روشن شود حكومت اسلامى با هرگونه آلودگى محيط كه از آن جمله است هرزه درايى و ژاژخايى جوانان ولگرد به مبارزه برمى خيزد تا جامعه اسلامى از آلودگيها پيراسته گردد.

( 335 )

(روى أنّ الفرات مدّت على عهد على(ع) فقال الناس نخاف الغرق. فركب و صلّى على الفرات. فمرَّ لمجلس ثقيف فغمز عليه بعض شبّانهم.

فالتفت اليهم و قال: يا بقيّة ثمود ياصعار الخدود هل انتم الاّ طغا لئام؟

من لى بهؤلاء الأ عبد؟

فقال مشائخ منهم: انّ هؤلاء شبّاب جهّال فلا تأخذ نا بهم و اعف عنّا.

قال: لا أعفو عنكم الاّ على ان أرجع و قدهدمتم هذه المجالس و سددتم كلّ كوّة و قلعتم كلّ ميزاب و طمستم كلّ بالوعة على الطريق. فانّ هذا كلّه فى طريق المسلمين و فيه أذى لهم.)72

روايت شده كه در دوران حكومت امام على(ع) آب فرات بالا آمد. مردم به آن حضرت گفتند: مى ترسيم آب ما را فرا بگيرد و غرق سازد.

امام برمركب خويش سوار شد و آهنگ فرات كرد.

در مسير به گروهى از جوانان برخوردند كه نيزه بازى مى كردند و به سُخره شمارى از آنان حضرت را نشانه رفتند. حضرت به سوى آنان برگشت و فرمود: اى بازماندگان قوم ثمود و اى روى برگردانندگان به

( 336 )

ناز وافاده!آيا شما را جز فرومايگان مى توان ناميد.

و سپس فرمود: چه كسى جلو اين فرومايگان را مى گيرد.

بزرگان آنان روى به حضرت كردند و گفتند: اينان جوان هستند و نادان و رفتار آنان بر ما مگير و از ما درگذر.

حضرت فرمود: در نمى گذرم مگر آن كه تا هنگامى كه برمى گردم جايگاه اينان در در هم بكوبيد و افزون بر اين دريچه هاى خانه هايى كه به كوچه گشوده مى شود ببنديد و ناودانها و آبريزگاه هايى كه به كوچه ها راه دارند و گندابها و پليديها را در گذرگاه مردم مى ريزند از بين ببريد زيرا همه اينها در راه و گذرگاه و محل رفت و آمد مسلمانان قرار گرفته اند و سبب آزار و اذيت آنان است.

اين فراز از سيره امام على(ع) درسهاى آموزنده اى براى تك تك مردم و حكومت گران دارد كه مى بايد به درستى در آنها درنگ كرد و الگو براى سالم سازى جامعه قرار داد:

1. ساحت زندگى بايد از هر گونه آلودگى پاك گردد چه آن آلوده گران جوانان ژاژ خامى باشند كه با چشم و زبان و رفتارهاى ناشايست آرامش و آسايش وامنيت مردم را به هم مى زنند و چه آبريزگاه هاى خانه ها باشد كه گذرگاه ها و خيابانها و كوچه ها را مى آلايند.

2. بدون هيچ سهل انگارى و مسامحه اى مركزهاى آلوده كننده و فساد آفرين بايد بسته و يا در هم كوبيده شود.

3. ساخت و ساز و معمارى بايد به گونه اى باشد هيچ ناودانى و آبريز گاهى به كوچه نريزد و سبب آزار و اذيت مردم شود و محيط زيست را بيالايد.

4 . و افزون بر اين دريچه هاى خانه ها نبايد به گونه اى به كوچه گشوده شود كه سبب آزار و اذيت مردم باشد و يا اهل خانه از اين راه به رفت و شد كنندگان آسيب برسانند و يا آنان را به سخره بگيرند.

( 337 )

5. ديگر اين كه همه اينها وظيفه حكومت است برحكومت است كه از ساخت و سازهاى مزاحم جوانان ژاژخاى و هر گونه حركت و رفتار زيان آور جلوگيرى كند.

ب. پرهيز از آلودگيهاى صوتى. صدا كه از حدّ در گذرد به روان انسان آسيب مى رساند. ساليانى است كه انسان به دليل پديده ماشين گرفتار و در بند آلودگيهاى صوتى است و هر آن و هر لحظه روان و اعصاب او زير پتك صداهاى روح خراش آزار مى بيند و از حدّ تعادل بيرون مى رود و به رنج مى افتد و گرفتار گوناگون بيماريها مى شود.

انسان بسيار شكننده است و داراى روح و روانى حساس و عصبهاى بسيار نيرومند و زودياب است و كوچك ترين صدايى به گونه اى در آنها اثر مى گذارد;

از اين روى هيچ گونه صدايى حتى صداى انسان نبايد از حدّ مجاز فراتر رود كه در عصب و روان انسانها اثر ناگوار مى گذارد:

خداوند از زبان لقمان به فرزندش مى فرمايد:

([يا بنيّ] و اغضض من صوتك انّ انكر الاصوات لصوت الحمير.)73

پسرم! صداى خود را فرو آر كه زشت ترين آواها و صداها آواز خران است.

بلند سخن گفتن افزون بر اين كه بى ادبى به شمار مى آيد و سبب پايين آمدن جايگاه اجتماعى انسان مى شود وانسان همانند مى گردد به خران كه آواى دلخراش دارند و نابهنگام صداهاى آزار دهنده در مى آورند آلودگى صوتى مى آورد و سبب به هم خوردن آرامش روحى و روانى مردم مى شود.

وقتى موضع اسلام درباره صداها و آواهاى بلند انسان و صداى خر اين باشد درباره صداهاى اتومبيلها كارخانه ها دستگاه هاى سنگ برى آهن گرى و… روشن است كه چه موضعى دارد و با آلودگى صوتى چگونه برخورد مى كند دينى كه در

( 338 )

هزار واندى سال به اين مساله حياتى توجه داشته و حتى از صداها و آواهاى بسيار بسيار پايين تراز صداها و آواهاى اتومبيلها و كارخانه و… را كه امروزه انسان گرفتار آنهاست دستور مى داده پرهيز شود اگر تمدّنى بنا نهد نخستين گام او پديد آرى بسترى است براى آرامش انسان در اين دين با اين ديد انسان جايگاه بلندى دارد و داراى احترام ويژه. در تمدّن پديد آمده بر اساس دين اسلام انسان اصل است برخلاف تمدّن غرب كه سود و سرمايه اصل است و هر چيزى حتى انسان بايد قربانى آن شود.

تكنولوژى كه با آلودگى صوتى دنيا را براى انسان جهنم مى سازد ارزشى ندارد كه همه چيز حتى انسان قربانى شود و اسلام با تمدّنى اين چنين ميانه اى ندارد كه فروآرى صدا را از نشانه هاى ديندارى و نيك دينى مى داند.

امام على(ع) مى فرمايد:

(خفض الصوت و عض البصر و مشى القصد من امارة الايمان و حسن التدّين)74

فرو آرى آوا فرو افكندن چشم و ميانه روى در راه رفتن از نشانه هاى ايمان و نيك دينى است.

پيوند دين و رفتارهاى بهنجار اجتماعى پايه هاى تمدّن اسلامى را پى مى ريزد. در جامعه اى كه صداها و رفتار نابهنجارند نه نشانى از ديندارى است و نه چشم اندازى براى تمدّن. به دور بودن جامعه و در امان بودن انسانها از آلودگيهاى آوايى و صوتى از شاخصه هاى جامعه متمدّن است.

پيامبر اسلام(ص) صداى بلند ازخود در آوردن را به گونه اى كه مايه ترس و اضطراب ديگران بشود ستمگرى مى داند:

(لا ترعوا المسلم فانّ روعة المسلم ظلم عظيم.)75

مسلمان را[با آواهاى نابهنجار] نترسانيد كه ترسانيدن مسلمان ستمى است بزرگ.

( 339 )


پى نوشتها:

1. هشدار به زندگان روژه گارودى ترجمه على اكبر كسمائى 25/ هاشمى تهران.

2. همان 24/.

3. همان34/.

4.همان.

5.همان35/.

6.همان36/.

7. توسعه و مبانى تمدّن غرب شهيد آوينى7/ ساقى تهران.

8. جوان مسلمان و دنياى متجدّد غرب دكتر حسين نصر ترجمه مرتضى اسعدى 184/ طرح نو تهران.

9. جهان امروز و فردا على اكبر كسمائى 327/ مؤسسه اطلاعات تهران.

10. نياز به علم مقدس دكتر حسين نصر ترجمه حسن مياندارى 204/ مؤسسه فرهنگى طه تهران.

11. جوان مسلمان و دنياى متجدد 208/.

12. نياز به علم مقدس 139/.

13. سوره بقره آيه 30.

14.سوره انعام آيه 165.

15.سوره حديد آيه 7.

16. سوره فصلت آيه 53.

17. سوره نساء آيه 120.

18. سوره بقره آيه 115.

19. سوره نور آيه 55.

20. نياز به علم مقدس 221/.

21. نهج البلاغه صبحى صالح ترجمه سيد جعفر شهيدى خطبه 174/167 آموزش انقلاب اسلامى تهران.

22. نياز به علم مقدس 226/.

23. سوره هود آيه 61.

( 340 )

24. المفردات فى غريب القرآن راغب اصفهانى واژه (عَمَر).

25. نهج البلاغه نامه 53.

26. مجموعه آثار شهيد مطهرى ج115/2 صدرا تهران.

27. سوره ابراهيم آيه 24 ـ 32.

28. سوره نبأ آيه 6.

29. بحار الانوار محمد باقر مجلسى ج61/3 مؤسسه الوفاء بيروت.

30. سوره هود آيه 57.

31. المفردات فى غريب القرآن واژه (حفظ).

32. مجمع البحرين طريحى ماده (حفظ).

33. سوره يوسف آيه 55.

34. نهج الفصاحه ترجمه ابوالقاسم پاينده شماره 1130 جاويدان.

35. نياز به علم مقدس 154/.

36. نهج البلاغه خطبه 167.

37. سوره اعراف آيه 157.

38. نهج الفصاحه شماره 703.

39. همان شماره 612/.

40.همان شماره 1182/.

41.همان شماره 1361/.

42.همان شماره 741/.

43.همان شماره 1456/.

44.همان شماره 377/.

45. سوره اعراف آيه 31 ـ 32.

46. رساله توضيح المسائل امام خمينى مسأله 915.

47. نهج البلاغه كلمات قصار شماره 397.

48. همان كلمات قصار شماره 400.

49.بحارالانوار ج 291/63.

( 341 )

50. جهان امروز و فردا 113/.

51.همان 55/.

52. همان.

53. نهج الفصاحه شماره 567.

54. كنز العمال حسام الدين هندى ج 12.

55. بحارالانوار ج 86/3.

56. همان ج64/100.

57. كافى ثقه الاسلام كلينى ج 163/5; وسائل الشيعه ج 197/13.

58. فيض القدير ج 496/5.

59. نهج الفصاحه شماره 1291.

60. همان1135/.

61. جواهر الكلام ج 116/16 134.

62. مصطلحات الفقه على مشكينى 491/ نشر الهادى.

63. وسائل الشيعه شيخ حرّ عاملى ج 331/17.

64. روزنامه ايران 80/3/13 استفتاء از آقاى لطف اللّه صافى گلپايگانى.

65. مصطلحات الفقه 492/.

66. همان.

67. روزنامه ايران 80/3/13 استفتاء از آقاى لطف اللّه صافى گلپايگانى.

68. قانون اساسى جمهورى اسلامى اصل پنجاهم.

69. سنن ابن ماجه ج 119/1.

70. بحارالانوار ج 192/77.

71. همان ج247/10.

72. همان ج 250/41.

73. سوره لقمان آيه 19.

74. غررالحكم آمدى ج 453/3 دانشگاه تهران.

75. نهج الفصاحه شماره 2450.