( 7
)
خود
حيات نوين مى بخشد
مگر جانى كه براثر آلودگى
از اين فيض ربانى بى بهره ماند و گرفتار بادهاى صَرصَر گردد.
خداوند كه جان را آفريد
در هر دشت و هامون
در هر تپّه ما هور
در هر كوه و كوهسار
در هر دشت خشك و خموش
براى آن چشمه اى گوارا آفريد
تا سبوى تشنه خويش را از آنها لبالب سازد و راه جانان پيش گيرد
مگر جانى كه چشمه چشمش خشكيده باشد و به چشمه هاى زندگى بخش راه نيابد و تشنگى جانش را بگيرد.
ملااحمد نراقى
از اين مشعلها بود كه خداوند جانش را افروخت و در برهه اى تاريك و هراس انگيز
فرا راه مردمان اين ديار افراخت.
ملا احمد نراقى
از اوان حركت در جادّه زندگى
روح و جانش
در دژ و حصارى استوار
از هر گزندى به دور ماند و پاك و بى آلايش
در گلستانى خوش و خرم باليد و دامن گسترد.
پدر باروبان اين بارو بود و باغبان سخت كوش و چيره دست اين باغ و گل آراى خوش ذوق و سليقه اين گلستان.
او
براى تربيت و پرورش روحها
باغى دلگشا
با گوناگون گلها و ميوه ها آراست و با دقت و حوصله و پشتكار
علف هرزهاى آن را وِجين كرد و خارهاى آزار دهنده را از بيخ و بُن بركند.
او
در اين بوستان دلفروز
رواقهايى بنا كرد و هر رواقى را با گلها و درختهاى ميوه اى كه در چشم انداز آن بود
نامى نهاد و بر آستان بلند آنها
نام جامع السعادات را بر روى زبرجدى زيبا نقش كرد.
به اين نيز بسنده نكرد. با بيانى دلنشين و آهنگى خوش
امّا بيدارگر و پرهيز دهنده
علف هرزها و خارها را به او نماياند و خطر يك يك آنها را گوشزد كرد.
به او يادآور شد: هيچ گلى بى خار نمى شود. براى رسيدن به گلهاى سُكرآور نيك بختى و ميوه هاى آرام بخش آلام
بايد خارها را ريشه كن ساخت و علف هرزها
و پيچكهاى سمج را وِجين كرد.
|