( 78 )

رويارويى عالمان دين با فرقه هاى انحرافى در دوره قاجار

سيد عباس رضوى

دوره قاجار را مى توان عصر فرقه سازى و دوران پيدايى و ميدان دارى انديشه هاى انحرافى بر شمرد. در سده سيزده هـ.ق. مسلكها و مذهبهاى سست بنياد نابخردانه انحرافى عزت سوز ايمان بر باد ده و فتنه انگيز در مردابها و صفحه دلهاى زنگار زده روييدند و در جاى جاى سرزمين مقدس ايران غبار انگيختند و فضا را آلودند.

در اين زمان گروه هايى با داعيه هاى گوناگون نغمه هايى ساز كردند و باورهاى فاسد خرافى و از ياد رفته پيشين را با رنگ و لعابى تازه وارد ميدان انديشه و سياست كردند.

فرقه هاى بدعت گذار گروهى از مردم سست ايمان و ناآشناى به مبانى اصيل اسلامى و ناپاى بند به دستورهاى اسلامى را در پيرامون خود گرد آوردند و با اين حركت در بين خانواده ها و بخشى از جامعه اختلاف پديد آوردند و پايه هاى امنيت جامعه را سست كردند و جامعه را از ترقى و پيشرفت باز داشتند.

هر چند اين موجهاى كوتاه در اقيانوس بزرگ اسلامى به چشم نمى آمدند و

( 79 )

درخور توجه نبودند; امّا چون برخلاف مسير انسانى و فطرى در حركت بودند فتنه و فساد مى انگيختند و غوغاآفرينى مى كردند و از همه مهم تر چون پاره اى از اينها به قدرتهاى بزرگ وابستگى داشتند در دژهاى امنيتى جامعه گسست پديد مى آوردند و جامعه را از ترقى و كمال باز مى داشتند.

همزمان با اين فتنه انگيزيهاى فرقه ها در ايران در ديگر سرزمينهاى اسلامى نيز مذهبهاى ساختگى و انحرافى بر سر راه حركت دينى غبارانگيزى مى كردند و در راه به كرسى نشاندن انديشه هاى توان سوز و بازدارنده از هر تلاش ِ ويران گرى سرباز نمى زدند.

همه اين گروه هايى كه در دوران قاجار كه اكنون مورد بحث ماست در يك چيز مشترك بودند و آن خاموش كردن و فسردن شعله هاى مقدس و افروخته و روشنايى بخش شيعه بود كه در جاى جاى ميهن اسلامى و ديگر سرزمينها گرما مى بخشيدند راه مى نمودند و شب مى شكستند و پرتو مى افكندند.

شيعه در زمانها برهه ها و صحنه هاى گوناگون عرصه دارى مى كرد و نور مى پراكند و با مبانى قوى و روشنايى بخش خود در هر ساحتى كه وارد مى شد حرف اول را مى زد و پيروان از جان گذشته در پيرامون خود گرد مى آورد.

اين رستاخيز بزرگ هميشگى و همه گاهى خوشايند ذهنها فكرها و انسانهاى آلوده و دستان پليد و قدرتهاى تباهى آفرين نبود; از اين روى هميشه بر آن بودند كه يا آن را تحريف كنند و از داخل بپوسانند و از پويايى و رستاخيزآفرينى باز دارند و يا نابودش كنند و تمام نشانه هاى آن را از صفحه روزگار بزدايند. كار نخست را دراويش صوفيه شيخيه و… به عهده داشتند و كار دوم را وهابيت قاديانيها و… در اين بين مسيحيت نيز با گروه هاى استعمارى و تبشيرى خود به تلاش افتاده بود كه از گرماگرم نبرد فرقه ها در حوزه اسلامى بويژه در كانون رستاخيزهاى بزرگ و شعله آفرينيهاى شگفت يعنى شيعه قلب هميشه تپنده و حيات آفرين اسلام دامنه خود را بگستراند و مردمانى را براى بردگى نظام سرمايه دارى به باتلاق عفن و بويناك مسيحيت تحريف

( 80 )

شده بكشاند. بحث از اين همه بويژه نماياندن نقش عالمان بزرگ شيعه در اين آوردگاه كارى است بس دشوار و نيازمند به نوشته هاى گوناگون در گوناگون عرصه ها و ساحَتها كه اين مقال و اين ويژه نامه كه به نام دو تن از بزرگ عالمان شيعه رقم خورده بخشى از اين همه را بر خواهد آورد.

امّا آنچه ما در اين نوشته برآنيم. درنگ كوتاه در صفحه اى از تاريخ فرقه هاست. در اين كندوكاو تلاش مى ورزيم به اين نكته دست يابيم كه چه انگيزه هايى در پيدايش و گسترش مسلكهاى پوچ و بى هويت ساز اثرگذار بوده و چه سببها و انگيزه هايى شمارى از مردم را با اين كاروانهاى تباهى آفرين همراه ساخته و ايران را عرصه تاخت و تاز انديشه ها و باورهاى خرافى و ناسازگار با قرآن و سيره اهل بيت قرار داده اند. جا دارد كه بنگريم و دريابيم از كدامين روزنه و يا روزنه ها و چگونه ويروسهاى خطرناك و كشنده در پيكر جامعه اسلامى راه يافته و شريانهاى حياتى آن را هدف گرفته بودند.

و در يابيم عالمان در آن روزگار كه فرقه ها و فرقه آفرينيها اين سو و آن سو جولان مى داده و بر توسن سركش هوس سوار بوده و مى تاخته اند بويژه علاّمه ملا احمد نراقى و دست پروردگان او در برابر اين كژرويها رهزنيها تباهى آفرينيها غبارانگيزيها چه كرده اند و با آراى مخالف و مسلكهاى ساختى چه رفتارى داشته اند؟

اين نگاه از آن رو امروز و اكنون اهميت دارد كه شيعه در حال حماسه آفرينى است و شعله هاى تاريكى زدا و روشنايى آفرين خود را در ايران اين كانون پرشور و نشور مى افروزد و هر روز بخشى از تاريكيهاى جهان فرو رفته در جهل و تاريكى را مى زدايد گوناگون دشمنهاو با گونه گون نيرنگها در برابر او به صف ايستاده اند و هر يك به نوعى لجن مى پراكنند و به گونه اى با اين باور بلند والا و مقدس در افتاده اند نو به نو انديشه هايى براى از كارايى انداختن اين انديشه مقدس به بازار مكاره خود وارد مى كنند.

ما اكنون مى خواهيم چگونگى برخورد عالمان پيشين را با گروه ها و انديشه هاى انحرافى در يابيم تا در اين آوردگاه بزرگ تجربه آنان را چراغ راه سازيم.

ما اكنون با رويدادهايى همانند آن رويدادها و انديشه هايى هم افق با آن

( 81 )

انديشه ها رو به روييم و كسانى و گروه هايى در كالبد سخنان زيبا و فريبنده در صدد احيا و بازسازى پندارها و انگارهايى هستند كه آن فرقه ها براى گسترش آنها تلاش مى ورزيدند و در برابر حركتهاى ستم سوز عدالت گستر شيعى مى ايستادند.

بررسى روشهاى فرهيختگان و عالمان آن دوره رويارويى با بدعتها و اربابان مذهبها و مسلكها و آيينهاى انحرافى به ما در چگونگى پاسدارى از انديشه هاى سالم مذهبى و روياروشدن با كژيها و بدعتهاى فكرى كه امروز در ايران و جهان اسلام مجال طرح يافته اند كمك مى كند.

1. تصوّف: شمارى بر اين باورند كه تصوّف جز همان حقيقت و روح و آيين اسلام نيست و هيچ فرق و جدايى بين مسائل كلى و جزئى تصوّف با اسلام وجود ندارد.

براى رسيدن به نتيجه درست درباره اين سخن و داورى در درستى و نادرستى آن بايد روى آموزه هاى ويژه اى كه در ميان شمارى از مسلمانان قرن دوم به بعد رواج يافت و به نام تصوّف شهره شد و پيروان آن مسلك به نام صوفى بر سر زبانها افتادند درنگ ورزيد كه آيا آموزه ها و باورهايى كه در اين مسلك رواج داشت و پيروان آن به آنها پاى بند بودند از قرآن و سيره پيامبر(ص) سرچشمه مى گرفتند يا خير مسلكى جديد بود با انديشه هاى گرفته شده از مكتبهاى گوناگون فكرى در قالب اسلام.

پاسخ اين پرسش را مى توان با مقايسه بين مبانى تصوّف و آموزه هايى كه جلوه روح تصوّف است با آموزه هاى قرآنى و روش عملى پيامبر(ص) به خوبى به دست آورد.

تصوّف از قديم تا جديد بر چند شالوده مهم استوار شده است:

الف. پَست انگارى دنيا و گريز از كام گيرى و بهره مندى حدوسط و ميانه از موهبتهاى زندگى و طبيعت.

ب. رياضت اختيار كردن فقر و زياده روى در زهد و خود را در سختيهاى توان فرسا افكندن و ترك دنيا كردن و… براى رسيدن به سعادت انسانى.

( 82 )

ج. عقل را به هيچ انگاشتن و آن را از جايگاه والاى خود به پايين آوردن و شانه خالى كردن از زير بار حكومت و فرمانروايى عقل و پناه بردن به احساسهاى ذوقى و…

اين مشرب با اين مبانى فكرى با اسلام كه دين فطرت و اعتدال است و بهره گيرى از دنيا و طبيعت را براى كمال بخشيدن به روح لازم مى داند و انسان را همان گونه كه از پرداختن به تن و جسم و بى اعتنايى به روح و معنى پرهيز مى دهد از پرداختن به روح و معنى و رياضت كشيهاى توان فرسا براى آن و بى توجه به جسم باز مى دارد و آموزه هاى خود را به گونه اى سامان و سازمان داده كه انسان در جاده اعتدال مسير خويش را بپيمايد و به كمال برسد.

(وَ ابْتَغِ فيما آتاك اللّه الدار الآخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا و احسن كما احسن اللّه اليك….)1

و از آنچه خدا به تو داده سراى آن جهانى را بخواه و بجوى و بهره زندگانى خود را در اين جهان هم مگذار و فراموش مكن و به مردم نيكويى كن هم چنان كه خداوند با تو نيكويى كرده است….

اين مشرب كه هيچ پيوندى با تشيّع و ائمه شيعه(ع) و علماى شيعه نداشت كم كم در بين شيعه راه يافت و در زمان صفويه به اوج اقتدار رسيد; امّا از آن جا كه برخلاف مسير فطرت سير مى كرد و به احكام شريعت بى توجه بود و راه رسيدن به حقيقت را راه دل و تهذيب نفس قرار داده بود آن هم بدون در نظر گرفتن سيره عملى رسول اكرم(ص) و دستورها و آيينهاى شرع و بدون انجام فرايض!به باتلاق فرو افتاد و از گردونه اجتماع ديندار و پرهيزكار و پاى بند به شرع مقدس خارج شد و علماى دين: فقيهان عارفان متكلمان و فلاسفه با برخوردها و نقدهاى دقيق و تحليلى و روشنگريهاى فراوان پايگاه هاى اين گروه كژانديش را از ميان مردم برچيدند.

و شاه عباس وقتى بى پايگاهى و مخالفت سرسختانه علما را با اين گروه ديد به مصلحت حكومت خويش نديد كه از گروه صوفيان جانبدارى و از آنان در پستهاى حكومتى استفاده برد; از اين روى آنان را از نظر انداخت و پستهايى كه در دست

( 83 )

داشتند از آنان گرفت.

تا اين كه در روزگار زنديه با آمدن معصوم على شاه دكنى مريد على رضا دكنى از سلسله نعمت اللهى دكن به ايران دوباره اين گروه فسرده جان گرفت و وى بنياد نوى براى اين سلسله در ايران و افغانستان نهاد.2

2. شيخيه: پيروان شيخ احمد احسائى (م: 1166 ـ 1243هـ.ق.) را شيخيه گويند.

دهخدا به نقل از روضات الجنات درباره گروه شيخيه مى نويسد:

(پيروان اين جماعت كه آلت معامله تأويل هستند در اين اواخر پيدا شدند و در حقيقت از بسيارى ازغلات تند تر رفته اند… نام ايشان شيخيه و پشت سريه است و اين كلمه از لغات فارسى است كه آن را به شيخ احمد بن زين الدين احسائى منسوب داشته اند و علت آن اين است كه ايشان نماز جماعت را در پايين پاى حرم حسينى مى خواندند به خلاف منكرين خود; يعنى فقهاء آن بقعه مباركه كه در بالاى سر نماز مى خوانند وبه بالاى سرى مشهورند. اين طايفه به منزله نصارى هستند كه درباره عيسى غلو كرده به تثليث قائل شده اند.

شيخيه نيابت خاصّه و بابيت حضرت حجة عجل اللّه تعالى فرجه را براى خود قائل هستند.)

همو از مقدمه نقطةالكاف نوشته ادوارد براون در باره شيخيه و اصول مذهبى ايشان چنين نوشته است:

(غلات چندين فرقه بوده اند كه در جزئيات با هم اختلاف داشته اند. ولى به قول محمد بن عبدالكريم شهرستانى در ملل و نحل معتقدات ايشان از چهار طريقه بيرون نبوده است: تناسخ شبيه يا حلول رجعت بداء.

( 84 )

شيخيه يعنى پيروان شيخ احمد احسائى را جزء اين طريقه اخير بايد محسوب نمود.

ميرزا على محمد باب و رقيب او حاجى محمد كريم خان كرمانى كه هنوز رياست شيخيه در اعقاب اوست هر دو از اين فرقه يعنى شيخيه بودند. بنابراين اصل ريشه طريقه بابيه را در بين معتقدات و طريقه شيخيه بايد جست وجو نمود. اصول عقايد شيخيه از قرار ذيل است:

1. ائمه اثناعشر يعنى على با يازده فرزندانش مظاهر الهى و داراى نعوت و صفات الهى بوده اند.

2. از آن جا كه امام دوازدهم در سنه 260 هـ.ق. از انظار غائب گرديد و فقط در آخرالزمان ظهور خواهد كرد براى اين كه زمين را پر كند از قسط و عدل بعد از آن كه پر شده باشد از ظلم و جور و از آن جا كه مؤمنين دائماً به هدايت و دلالت او محتاج مى باشند و خداوند به مقتضاى رحمت كامله خود بايد رفع حوائج مردم را بنمايد و امام غايب را در محل دسترس ايشان قرار دهد بناء على هذه المقدمات

( 85 )

هميشه بايد ما بين مؤمنين يك نفر باشد كه بلاواسطه با امام غايب اتصال و رابطه داشته واسطه فيض بين امام و امت باشد. اين چنين شخصى را به اصطلاح ايشان شيعه كامل گويند.

3. معاد جسمانى وجود ندارد و فقط چيزى كه بعد از انحلال بدن عنصرى از انسان باقى مى ماند جسم لطيفى است كه ايشان جسم هور قليائى گويند. بنابر شيخيه به چهار ركن از اصول دين معتقدند از اين قرار: 1. توحيد.2. نبوت.3. امامت.4. اعتقاد به شيعه كامل.)3

شمارى از جانشينان شيخ در استناد اين گفته ها به شيخ به گمان افتاده و گفته اند: اين كه او غالى بوده باوربه تفويض داشته و معاد جسمانى را قبول نداشته سخنى است نادرست و به دور از شأن و مقام شيخ. اين اتهامها و نسبتهاى ناروا از نفهميدن و درك نكردن سخنان شيخ ناشى شده است.4

در هر حال اين باورها چه درست و چه نادرست در ميان پيروان او رواج يافت و منشأ و تغذيه فرقه ها و گروه هاى منحرف و تباهى آفرين ديگر گرديد. از جمله بابيت بهائيت در اين مرداب روييدند .

الف.بابيت: اين گروه را على محمد شيرازى مشهور به باب بنيان گذارد. وى شاگرد سيد كاظم رشتى و سيد كاظم جانشين شيخ احمد احسائى بود.

سيد على محمد شيرازى به سال 1259هـ.ق. ادعا كرد:باب و نماينده رسمى امام زمان است. پس از مدت زمانى به اين بسنده نكرد پا را فراتر نهاد و خود را مهدى خواند و در اين مرحله نيز نماند و اعلام كرد:خداوند شريعت نوينى را بر او فرو فرستاده است.

گروهى از شيخيه كه پيش از ادعاهاى باب در باتلاقى سخت گرفتار آمده بودند به دامن سست على محمد باب آويختند كه بيش تر در تباهى و تاريكى فرو رفتند.

پيروان باب براى گسترش كيش خود به سازماندهى پرداختند و شهرها و

( 86 )

قريه هاى گوناگون: زنجان بابل تبريز را به آشوب كشانده و شمارى را گمراه و شمارى را به قتل رساندند.5

در دانشنامه جهان اسلام درباره عقايد او آمده است:

(سيد على محمد باب از آغاز دعوت خود عقايد و آراى متناقضى ابراز داشت. آنچه از مهم ترين كتاب او نزد پيروانش يعنى كتاب بيان فهميده مى شود آن است كه وى خود را برتر از همه انبياى الهى مى انگاشته و مظهر نفس پروردگار مى پنداشته است. عقيده داشته كه با ظهورش آيين اسلام منسوخ و قيامت موعود در قرآن به پا شده است.

به علاوه سيد على محمد خود را مبشر ظهور بعدى شمرده و او را (من يظهره اللّه) خوانده است.و در ايمان پيروانش بدو تاكيد فراوان دارد.

سيد على محمد در حقانيت اين آرا پافشارى نموده و نسبت به افرادى كه بابى نباشند خشونت بسيارى را سفارش كرده است چنانكه در الواح بيان درباره وظيفه اولين فرمانرواى بابى مى گويد:

(من تَذَرَ (كذا) فوق الارض اذا استطاع احد غير البابييّن)

چون (فرمانرواى بابى) توانايى يافت هيچ كس جز بابيها را بر روى زمين باقى نگذارد.

در بيان فارسى فرمان مى دهد: همه كتابها را محو و نابود كنند جز كتبى كه درباره آيين وى پديد آمده يا مى آيد. و همچنين تاكيد كرده است كه: پيروانش جز كتاب بيان و آنچه بدان وابسته مى شود نياموزند.)6

ب. بهائيت: در ادامه كيش بابيت بهائيت سر بر آورد. اين كيش شاخه اى است از آيين بابى و آن برخاسته از آيين شيخى.

( 87 )

بنيان گذار آيين بهائى ميرزا حسينعلى نورى معروف به بهاءاللّه است و اين آيين نام خود را از همين لقب برگرفته است.

انديشه ها و باورهاى وى در نامه هايى كه براى پادشاهان و رهبران دينى دنيا فرستاده بازتاب يافته است و اكنون گزارشى از آن را ارائه مى دهيم:

(ميرزا حسينعلى پس از اعلام من (من يُظْهِره اللهى) به فرستادن نامه (الواح) براى سلاطين و رهبران دينى و سياسى جهان اقدام كرد و ادعاهاى گوناگون خود را مطرح ساخت همچنان كه براى اثبات مقاماتى كه ادعا كرده بود و نيز دفاع از خود در برابر ازليها به نگارش كتب پرداخت و به اصرار پيروانش صدور احكام نمود. بارزترين مقام ادعاهايى او ربوبيت و الوهيت بود. او در الواحى كه صادر كرد و منشاتى كه نوشت و در اشعارى كه سرود بارها درباره خود تعبيراتى چون خداى خدايان آفريدگار جهان كسى كه (لم يلدو لم يولد) است خداى تنها زندانى معبود حقيقى ربّ ما يرى و مالا يرى به كار برد.

همين ادعا را اخلافش درباره او ترويج كردند و در نتيجه پيروانش نيز خدايى او را باور كردند و قبر او قبله آنان شد…. گذشته از ادعاى ربوبيت او شريعت جديد آورد و كتاب اقدس را نگاشت كه بهائيان آن را (مُهيمن بر جميع كتب) و (ناسخ جميع صحائف) و (مرجع تمام احكام واوامر و نواهى)7 مى شمارند.)

در اين دوره در رشت سيدى برخاست و خود را نايب ويژه امام زمان خواند و گروهى از ناآگاهان را به دور خود گرد آورد.8

در نقطه اى ديگر در قبيله گوران تيمور نامى از كردها برخاست و خود را نماينده امام زمان خواند و در بين راه گم كردگان و مردمان ساده لوح پايگاهى براى خود درست كرد.9

( 88 )

و نيز در بين تركمنان فردى دعوى امام زمانى كرد و با چندين هزار مرد جنگجو براى تسخير ايران راه گرگان را پيش گرفت.10

3. اسماعيليه: اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق(ع) در دوران حيات پدر ديده از جهان فرو بست و حضرت او را در برابر چشم مردم به خاك سپرد.11 ولى گروهى خود را به سلك هوادارى از اسماعيل درآوردند و نغمه اى نابخردانه ساز كردند و مدعى شدند: او نمرده و وارث امام است. اين گروه پس از شهادت امام صادق(ع) راه و روشى غير از اماميه در پيش گرفتند و به اسماعيليّه شهرت يافتند.و چون مى گفتند: هر ظاهرى داراى باطنى است و هر آيه اى تأويلى دارد باطنيه نيز ناميده شدند.

اسماعيليه در روزگار پادشاهى فتح على شاه به رهبرى آقا خليل محلاتى (م: 1232هـ.ق.) در يزد جنب و جوش تازه اى يافت.

پس از وى فرزندش آقا خان محلاتى كه راه خود را ادامه راه اسماعيليه الموت مى شمرد بر تبليغات خود افزود.

اين مرام با پيوند با صوفيه شيخيه در كرمان قوت گرفت.

آقا خان در نتيجه درگيريهاى پياپى با دولت مركزى تشكيلاتى كه پى ريخته بود رو به افول گذاشت و شكست خورد و به هند گريخت و اكنون جانشينان او در بريتانيا به سر مى برند و در هند آفريقا و ايران داراى پيروانى هستند.12

4. وهابيت: در اين جا به فرقه ديگر اشاره مى كنيم كه در دوران قاجار در خارج از ايران از فكر شيطانى سامرى زمان محمد بن عبدالوهاب تراوش كرد و به رويارويى مستقيم با انديشه زلال و روحانى تشيّع پرداخت و با قدرتى كه به دست آورد مزارهاى امامان معصوم و شعله افروزان دانايى وخرد در جهان اسلام را نشانه رفت و ويران كرد تا جهل و نابخردى و تعصبهاى كور كه كُنام اين گروه تاريك انديش و نابخرد و نادان بود بتواند در تاريكى دامن گستراند و مردمانى را زير يوغ خود در آورد.

( 89 )

اين گروه را محمد بن عبدالوهاب (م: 1206) در نجد (عربستان مركزى) بنيان گذارد. وى با ادعاى بازگشت به اسلام نخستين خرافه هايى را به نام دين در بين مردم پراكند و از آن جا كه تشيّع و پيروان راستين اين آيين ناب و زلال را با جهل تاريكى نابخردى كژانديشى كه سبب به بند كشيدن مردم مى شود در ناسازگارى آشكار مى ديدند با آن درافتادند و به امامان شيعه بى حرمتى كردند و با حربه ها ترفندهايى چون مبارزه با عقايد و باورهاى مخالف اسلام: شفاعت خواهى از ائمه توسل به آنان و زيارت مزار آنان به جنگ تمام عيار با شيعه برخاستند.

اگر نگوييم اين فرقه از آغاز ساخته و پرداخت استعمار بود به يقين مى توان گفت كه بعدها استعمار پى برد كه اين گروه نابخرد و سوار بر توسن راهوار تعصب كور مى تواند بهترين ابزار باشد تا با كانون روشنايى و بيدارگرى جهان اسلام يعنى تشيّع در افتد. و همين كار را كرد و با سدّ قرار دادن اين گروه كژانديش و بى منطق در برابر تشيّع نگذاشت اين رود هميشه جارى به دشتهاى تشنه سرازير شود و همگان را از آب زلال و گواراى خود بهره مند سازد.

وهابيان با كافر خواندن شيعه حركت اهريمنى خود را داخل امت اسلامى شروع كردند و با اين هياهو و جلوگيرى از نقش آفرينى آيين پويا پرتپش زنده و زاينده تشيّع و شيعيان قهرمان در قلمرو بزرگ و ناكران پيداى امت اسلامى استعمار به پشتيبانى و راه گشايى رهبران كورانديش و خائن جهان اسلام و خاموشى مشعلهاى فروزان امت اسلامى به پيش تاخت و پايگاه هاى خويش را در قلب امت اسلامى يكى پس از ديگرى استوار ساخت.

اين گروه جرّار براى عميق كردن اختلافها و از هم پراكندن امت اسلامى به كارهاى شگفتى دست يازيد و آن ويران كردن مزار ائمه اطهار در عراق و حجاز بود. 13 و اين زخم بر پيكر امت اسلامى چنان كار گر افتاد كه هنوز ترميم نيافته است.

جنبش تبشير: در روزگار پر ادبار قاجار كه مردم در فقر و فاقه مى سوختند و در باتلاق ناآگاهى و شب ظلمانى جهل گرفتار آمده بودند و دستان آلوده بسيارى شبان و

( 90 )

روزان تلاش مى ورزيدند آفتاب اسلام را گِل اندود كنند پيشقراولان استعمار تباهى آفرين غرب به نام گروه تبشير و مبلغان آيين مسيحيت به اين ديار سرازير شدند 14 تا از فضاى آلوده اى كه گروه هاى كژفكر و غبارانگيز پديد آورده بودند و اخگرهاى بنيان سوز خود را به سوى اسلام روحبخش و روشنايى آفرين پرتاب مى كردند بهره خويش برند و با پديد آوردن دگرگونى در فكر و انديشه مردم آنان را از آيين پاك و زلال محمدى و سرچشمه هاى حيات بخش علوى دور كنند و زمينه را براى غارت و به يغما بردن ثروت بى كران اين ملت فراهم سازند و معنويت را كه ستون افراشتگى وعزت مندى و شكوه خيمه اوست در هم بكوبند تا خاكسترنشين شود و هيچ نتواند بپا خيزد و رستاخيزى پديد آورد. چون اگر ملتى هر چند برهه اى در فقر و فاقه به سر برد و در زندان ناآگاهى در بند باشد اگر از سرمايه معنوى برخوردار باشد دست آخر روزى آن سرمايه به كارش خواهد آمد و او را از زندان ذلت به در خواهد آورد و بر كرسى عزت خواهد نشاند.

زمينه هاى رويش و رشد فرقه ها

پديده هاى مهم فكرى و اجتماعى يكباره رخ نمى نمايند. زمينه هاى فكرى سياسى اجتماعى اخلاقى و اقتصادى در پيدايى آنها اثر گذارند.

چالشها نزاعها و كشمكشهاى سياسى قبيله اى عقيدتى و فكرى فقر اقتصادى و فرهنگى پراكندگيها و از هم گسيختگيهاى جامعه و ساختار سياسى و اقتصادى سرخوردگى مردم نبود مشعلهاى روشنايى آفرين و راهنما بانگها و جرسهاى بيدارگر و كانونهاى اشاعه فرهنگ و مدنيت زمينه را براى اين كه هر روز كسى سر بر آورد بانگى سر دهد بدعتى ساز كند و شمارى را پيرامون خود گرد آورد و در باورهاى مردم گسست پديد آورد آماده مى سازند. مذهبها و مسلكهاى انحرافى در مرداب مى رويند. وقتى مردمانى به خاطر فقر فرهنگى و دور افتادن از آيين ناب و فقر اقتصادى و برق تازيانه هاى استبداد از پويايى باز ايستند و زمين گير شوند كم كم به مرداب

( 91 )

تبديل مى شوند و در اين مرداب است كه گياهان تلخ سمّى و كشنده مى رويند.

وقتى شمارى از آگاهان به تلاش برخاستند و مردابهاى جامعه را خشكاندند جايى براى رويش گياهان مردابى نمى ماند و باورها و عقايد مردابى زمينه رشد نمى يابند. هنگامى كه اين ميكروبهاى كشنده و بسيار خطرناك زمينه اى براى رشد نيافتند خود به خود از ساحت جامعه دور مى شوند.

جامعه انسانى موجود زنده را ماند اگر غذا و نور آب و روشنايى به آن نرسد فضا نامناسب باشد مى پژمرد و مرداب مى شود و محل و جايگاه رشد و نمو گوناگون ميكربها.

اكنون در اين جا پاره اى از عواملى كه سبب مى شوند جامعه از پويايى به در آيد و بپژمرد و زمينه حيات در آن بميرد و به مرداب دگر شود و زمينه ساز رويش و رشد ميكروبها بر مى شمريم تا روشن شود در چه جامعه هايى و در چه شرايطى گروه هاى انحرافى تباهى گر و خانمان سوز زمينه رويش و رشد مى يابند.

1. ناآگاهى و خردگريزى: در حوزه و قلمرو اسلامى مهم ترين آگاهى آگاهى به مبانى دين و آشنايى همه سويه با آموزه هاى آن است. چون دين هميشه در آماجگاه بهره برداريهاى نادرست است. مردم با عشق و احساس خاصى بر گرد دين حلقه مى زنند و اگر از آموزه هاى آن به درستى و دقيق آگاهى نداشته باشند همه گاه شيّادان رهزنان انديشه هستند كه براى منافع شخصى گروهى و… به جاى آب سراب نشان دهند و دام بگسترانند و مردمان را به دام اندازند.

در بستر نادانى و ناآگاهى حق و باطل در هم مى آميزند و چنان ظلمت و سياهى پديد مى آيد كه رهايى از آن براى هر كسى ممكن نيست. در اين عرصه بينش و بصيرت بايد بالا باشد تا رهايى ممكن گردد.

جامعه اى كه در باتلاق ناآگاهى درمانده باشد شيادان و رهزنان كركس وار در آن حلقه مى زنند تا طعمه خويش را به دست آورند.

براى مردمان علاقه مند و شيدا و فدايى دين كه از آگاهيهاى لازم بهره ندارند و يا

( 92 )

در مثل نگاه شان به دين نگاه كامل و همه سويه و جامع نيست دامهاى بسيارى از سوى رهزنان و صيادان گسترده مى شود اينان به نام دين در پى آبادانى دنياى خود هستند و رسيدن به جاه و قدرتى.

در كتاب و سنت روى مسائل معنوى و رسيدن به حقيقت از راه خودسازى زهد و پرهيز از هواهاى نفسانى و تنگ گرفتن عرصه بر نفس سركش سخت تأكيد شده و اين بدان معنى نيست كه انسان مسلمان از ديگر مسائل مورد تأكيد و سفارش اسلام چشم بپوشد و جاده حق را يك سويه بپيمايد و از سوى ديگر آن غافل بماند.

هر گاه انسان مسلمان يك سرى از مسائل اسلامى را بگيرد و يك سرى را رها كند و ناديده انگارد به سوى گرداب انحراف به پيش مى رود و صيدى مى شود براى صيادان.

آگاهى از همه ابعاد دين معنوى و مادى دنيوى و اُخروى حكومتى و عبادى فردى و اجتماعى و… حركت در پى رهبرى صالح و دعوت كننده به خير دنيا و آخرت بيداركننده خردها و شعورها لازم است تا اين كه انسان مسلمان در جاده حق همه گاه ره پويد.

افزون بر آگاهى از همه زواياى دينى در پرتو مشعل خرد حركت كردن راه را بر انديشه هاى تباهى آفرين مى بندد.

همه گروه هايى كه نام برديم در گاه خاموشى چراغ خرد رشد كردند بدون استثنا علاوه بر آنها جنبش اخبارى گرى كه خسارتهاى بسيار به بار آورد و زمينه را براى بسيارى از كژراهه رويها فراهم آورد. از آن روى بود كه خردورزى را به سخره گرفت! چيزى كه اسلام آن همه به آن سفارش كرده و ترجمان پرتوگيرى و پيروى و عمل به دستورهاى شرع را بدون آن ممكن نمى داند.

اخباريان با ناديده انگاشتن و بى توجهى به اجتهاد و انديشه ورى در دين و تكيه يك سويه بر ظاهر احاديث راه را بر پذيرش سخنان خرافى در حوزه معرفت و احكام دينى گشودند و بهانه اى دادند به دست كسانى كه شيعه را بر نمى تافتند.

( 93 )

استرآبادى بنيان گذار اخبارى گرى جديد حجت بودن خرد را به عنوان منبعى مستقل در دريافت حقايق منكر شد و تفسير قرآن را بدون شرحى از حديث روا نمى شمرد.

وى همه اخبار وارد شده در كتابهاى مشهور روايى را حجت مى دانست و كندو كاو درباره حجت بودن آنها را نادرست مى انگاشت.

در اين نگاه و روش مردم خود مى بايست به متون روايى رجوع كنند و هيچ صاحب نظر مجتهد و مرجع تقليدى را واسطه قرار ندهند و در يك كلمه شايستگى و تخصص فنى براى شناخت اسلام در روش آموزشى اخباريان جايى ندارد.15

روشن است جمود بر ظواهر و نقش و ميدان ندادن به عقل در نقد سخنها به جمود مى انجامد و راه را بر نفوذ سخنان خرافه آميز نابخردانه نسنجيده و غير منطقى هموار مى كند. بى توجهى به خرد در نقد و ارزيابى گفته ها و كردارها سبب مى شود فرقه سازان بتوانند به سادگى در ميان مردم ناآگاه جا باز كنند و براى استوار كردن پايه هاى انديشه خود هواداران چشم و گوش بسته اى را در حلقه خود بپذيرند.

بازار اخبارى گرى گر چه با حركتها و خيزشهاى علمى و بيدارگرانه علاّمه وحيد بهبهانى از رونق افتاد ولى انديشه هاى آنان در پاره اى سينه ها نوشته ها و رساله ها به جاى ماند و رسوبات آنها پس از مدتى در قالبهاى ديگر سر برآورد.

احسائى و بسيارى از شاگردان او كه رهبرى جريانهاى فتنه انگيز را در دست گرفتند اخبارى بودند و براى به كرسى نشاندن پندارهاى غير منطقى خود از اخبار بدون هيچ گونه ارزيابى عقلى بررسى سندى و دلالى شاهد مى آوردند.16

جريان تصوّف كه از اساس با انديشه و منطق در ناسازگارى بودو تكيه بر عقل را مايه و سبب دور شدن از هدف مى شمرد. از اين زمينه بهره برد و با اين كه جريانى بود از ميان اهل سنت سرچشمه مى گرفت و رهبران فكرى آن علماى سنت بودند در بين شيعه پايگاه زد و براى حركت توفنده شيعه دشواريها و بازدارنده هاى بسيار آفريد.

تراز نبودن دانشهاى حوزه ها با نيازهاى جامعه آن روزگار نيز به گسترش و

( 94 )

دامن گسترى انديشه هاى خرافى كمك مى كرد.

در روزگار رونق حوزه اصفهان حضور علما در بين مردم و گفت و گو با آنان و طرح مقوله هاى گوناگون از سوى علما و آشنايى مردم با آنها و پررونقى محفلهاى علمى زمينه و مجالى براى شبهه ها وطرح آنها از سوى شبهه آفرينان نمى ماند.

افزون بر اين حضور و تشكيل محفلهاى گوناگون پاسخ گويى شبهه ها به زبان روز رسم پسنديده اى بود كه در بين حوزويان رواج داشت.

تا اين كه اين شكوه و رونق با يورش افاغنه به اصفهان طومارش در هم پيچيد. حوزه اصفهان به خاطر كشته شدن شمارى از علما و هجرت شمارى به ديگر شهرها و سرزمينها از توليد و نشر فكر باز ماند.

در اين هنگامه انديشه هاى انحرافى و خرافى مجال ميدان دارى يافتند و فرقه هاى در هم كوبيده شده در آوردگاه انديشه و خيزيده به بيغوله ها و ذهنهاى تاريك و ظلمانى دگر بار سر بر آوردند.

در برابر اين هنگامه جوييها و غوغاسالاريها و رجزخوانيها از سوى حوزه ها هماوردى نبود كه به رويارويى خيزد. روشن است وقتى در ميدان انديشه براى رويارويى با انديشه هاى انحرافى و تبه كننده هماوردى نباشد انديشه هاى پست ميدان مى يابند و انديشه ها و باورهاى سست و بى پشتوانه و غير متكى به منابع اصيل سينه به سينه مى گردند و جامعه را در غبار انديشه هاى خرافى فرو مى برند و بر دامنه نادانيهاى مردم مى افزايند.

علاّمه سيد ابوالفضل خوانسارى از عالمان دوره فترت پس از صفويه از كمبود عالمان شايسته و پررونقى و گرمى بازار ناشايستگان كم مايه و كم دانش شكوه ها دارد.17

ملا احمد نراقى نيز از نابرابر بودن دانشهاى حوزوى و محتواى منبرها با انبوه نيازها و شبهه ها ابراز نگرانى مى كند. علاّمه ملا ّاحمد نراقى با نقد دانشهاى رايج در حوزه ها به اين نكته توجه مى دهد كه با پديد آمدن شبهه هاى جديد از سوى دشمنان و

( 95 )

فرقه سازان و كشيده شدن شمارى از مردم به سوى خانقاه ها و آموزه هاى صوفيه و با گسترش دامنه تبليغات مبشران مسيحى حوزه بايستى سمت وسوى درسها را تغيير بدهد و كارى كنند. درسها و بحثها پاسخ گوى نيازهاى فكرى و علمى روز باشند و هشدار مى دهد: روش كنونى درسها و تكيه يك سويه به متون گذشته و كندوكاو در يافته هاى ذهنى نمى تواند در جلوگيرى از گسترش كژدينى و فسادانديشى كارگر افتند.18

2. باورهاى درست تبيين نشده: مردم به پاره اى از باورهاى دينى كشش و علاقه شديدى دارند و حال به چه سبب وانگيزه چنين مى شود اكنون جاى بحث از آن نيست و مجال فراخ ترى مى طلبد. اين كشش و علاقه و عشق و شيدايى اگر با شعور و آگاهى عميق و ژرف از زواياى مقوله و اصل مورد علاقه همراه و هماهنگ نباشد و از سوى طلايه داران مكتب در هر زمان به زبان اهل زمان به درستى كالبد شكافى نشود عاشق را حيران و سرگردان مى كند و در وادى ناآگاهى رها مى سازد كه چه بسا طعمه گرگ شود.

پيش از اين گفتيم كه اگر احساس علاقه عشق و شيدايى مردم به اصل و مقوله دينى با ناآگاهى از زواياى گوناگون آن همراه باشد شيادان عرصه دار مى شوند و از علاقه دينى مردم در راه هدفهاى شوم و پندارهاى شيطانى خود بهره مى برند.

اين كه مدعيان دروغين نبوت و مهدويت توانستند در مدت كوتاهى انسانهايى را در كمند شيطانى خويش گرفتار سازند ريشه در عشق ميل و كشش دينى مردم و آميخته نبودن آن با آگاهيهاى ژرف دينى داشته است.

باور به حضرت مهدى(عج) و اين كه روزى ظهور خواهد كرد از باورهاى ژرف و اركان استوار شيعه است. اين باور اگر با آگاهى همراه باشد و زواياى آن به درستى روشن گردد و مردم به همه ابعاد آن آگاه باشند. هميشه و در هر زمان انقلاب آفرين ستم سوز مايه گسترش ايمان و موج آفرينى آن و سبب بيدارى ملتها خواهد بود.

( 96 )

اگر مردمى عاشق باشند و علاقه شديد به اين راه و مرام داشته باشند; امّا زواياى قضيه براى آنان روشن نباشد با هر موجى خود را همراه مى سازند و بى اختيار و در اختيار هر بادى كه بوزد قرار مى گيرند. باور به حضرت مهدى و اين كه روزى آن عزيز از پس پرده به در خواهد آمد و دنياى ظلمانى را به نور ايمان روشن خواهد كرد و ستم را ريشه كن خواهد ساخت و با پشتكار و تلاش و قهرمانى و دلاورى مريدان با ايمان برابرى و برادرى را به ارمغان مى آورد عدالت را مى گستراند و زمينه را براى گسترش آموزه هاى قرآن فراهم مى سازد قرآن را به زيباترين و جذاب ترين شيوه تفسير مى كند و با آيه هاى آن نور را به همه جا مى تاباند خردها را بيدار مى كند و زمينه را براى خردورزى و روشهاى منطقى آماده مى سازد و… باورى است عميق و ژرف و نيازمند به خيزشهاى بزرگ و زمينه سازيهاى سترگ و بيدارگريهاى همه سويه و ژرف و آشنا كردن مردم با حكومت و دولت قرآنى و در هر مجالى تشكيل چنين حكومتى و ارائه الگوئى از حكومت مهدى و تلاش براى گستراندن عدل و برادرى و برابرى و…

زمام اين حركت و خيزش بزرگ را نمى شود به دست شمارى عوام و خرافه باف سپرد و يا مردم را به خود واگذارد كه هر حركتى را انجام دهند. بلكه طلايه داران مكتب و سكان داران اين كشتى بزرگ بايد حركت در مسير حركت مهدى(عج) قرار دهند و همه زمان و همه گاه از آفتها و آسيبها جلوگيرى كنند ونگذارند اين باور بلند و اصل جاودانه در غبار حركتهاى جاهلانه غير منطقى كور سست و بى بنياد عوامانه و بى شعورانه گم شود و از شادابى بيفتد و به يك خرافه مشمئزكننده تبديل شود.و در اين بين شيّادان به بهره بردارى بپردازند و مردم را از سرچشمه ها دور كنند.

3. تكليف گريزى: در بين پيروان هر مكتبى و در داخل اجتماع مردم ديندار هستند كسانى كه شوق و انگيزه گردن نهادن به بايدها و نبايدها را ندارند و هميشه و همه گاه تلاش مى ورزند از زير بار تكليف شانه خالى كنند; امّا توجيهى ندارند و با اين كار انگشت نما و از خانواده و جامعه بيرون رانده مى شوند. و يا بى اعتقادند و نمى توانند

( 97 )

بى اعتقادى خود را بروز دهند كه جامعه و خانواده بر شالوده ديندارى بنا شده و در بر پاشنه ديندارى مى چرخد و كار او شنا بر خلاف جريان آب خواهد بود و از هستى ساقط خواهد شد.

اين چنين افراد در جامعه دينداران خود را زندانى مى پندارد و هميشه براى خود راه فرارى مى جويند; از اين روى با هر نغمه اى كه با هواها و هوسهاى اينان همنوا باشد همنوا مى شوند و با هر حركتى كه بى تقوايى لاابالى گرى اينان را ناديده انگارد و يا براى بى تقوايى و لاابالى گرى اينان توجيهى و راه فرار و پوششى و از همه مهم تر مبنايى درست كند كه با دين و آيين جامعه هم افقى داشته باشد همراه مى شوند.

اين مُردابها هميشه در جامعه هاى دينى وجود دارند و بهترين محل براى رشد ميكروبها به شمار مى روند. رهبران فرقه ها و گروه ها زيركانه از اين گروه از مردمان براى تواناسازى گروه خود و افزون بر شمار پيروان خود بهره مى برند و با تسامح و ناديده انگاشتن بسيارى از بايد و نبايدهاى شرعى دام خود را مى گسترانند و به هدفهاى شوم خود دست مى يابند.

اين مطلب را مى شود با بررسى كارنامه گروه هاى انحرافى عملكرد و پيروان آنان در طول تاريخ اسلام به خوبى به دست آورد و علت بسيارى از گرايشها را به اين گروه ها در آن جست.

شمارى از صوفيان به روشنى مى گفته اند: تكليفهايى چون: نماز روزه و زكات راهى است براى تهذيب اخلاق و معرفت حقيقت و سالك راه چون به حق واصل شد اين تكليفها از او برداشته مى شود!

سيد مرتضى رازى از علماى سده ششم و هفتم بسيارى از صوفيان روزگار خود را تكليف گريز و اهل تسامح و تساهل فسادانگيز خوانده است.19

در دوره قاجار صوفيانى از اين دست كه در لباس دين مردم را از قيد دستورها و آيينهاى شرعى رها مى كردند بسيار بود. از جمله نوشته اند:

(طاووس العرفاء جانشين رسمى زين الدين شروانى از قطبهاى

( 98 )

صوفيه چون مريد براى او هدايايى مى آورد مى گفت: ديگر براى تو نماز نيست اين نيازت را پذيرفتم.)20

در آموزه هاى شمارى از صوفيان كارهايى چون غنا و موسيقى رقص و پاى كوبى عشق به زيبارويان راهى به عشق آسمانى شمرده شده است.

علاّمه نراقى درباره تفكر و رفتار اين دست از صوفيان نوشته است:

(…گروهى ديگر بر اين بودند… خدا از عبادتهاى ما بى نياز است پس چرا خود را به عبث رنجه داريم.

و زمانى مى گويند: كه خانه دل را بايد عمارت كرد و اعمال ظاهريه را چه اعتبار و دلهاى ما واله و حيران محبت خداست و در انواع معاصى و شهوات فرو مى روند و مى گويند كه:

نفس ما به مرتبه اى رسيده است كه امثال اين اعمال ما را از خدا باز نمى دارد و عوام الناس… محتاج عبادت و طاعتند.)21

در آموزه هاى پاره اى از فرقه هاى اسماعيلى تكليف گريزى و سهل انگارى در برابر دستورها و آيينهاى شرعى ديده مى شود. زيرا اينان دستورهايى چون: گزاردن نماز گرفتن روزه پرداخت زكات و گزاردن حج را به امور باطنى تأويل مى برند كه هيچ پيوندى با ظاهر ندارند و به فرقه هايى از اسماعيليه نسبت داده شده است كه بر اين پندارند: وقتى حقايق دين آشكار شود شرايع و قوانين باطل مى شوند.22

راز گرايش و هوادارى گروهى از روشنفكران و درباريان در دوره قاجار و دوره پهلوى از صوفيه و خانقاه 23 در اين نكته نهفته بود. زيرا خانقاه در همان حال كه احساسها و گرايشهاى مذهبى اين گروه را لبالب مى كرد به گرايشهاى نفسانى آنان ميدان مى داد و آنان به دور از عذاب وجدان و احساس گناه در پناه خرقه و خانقاه از آزاديهايى كه فقيهان برابر نص روشن آيات و روايات و ضرورت دين آنها را مخالف شريعت مى دانستند استفاده مى كردند.

از اين روى هميشه و هم اكنون نيز فقيهان آماج هجوم اين گروه هاى

( 99 )

بى پروايند. اينان با ستايش از خرقه و خانقاه فقيهان را قشرى و ظاهرى مى خواندند و فقيهان و عالمانى چون ملا احمد نراقى و بهبهانى را كه با مذهب صوفى مسلك در افتاده بودند مخالفان با راه آزادى قلمداد مى كردند.24

سعيد نفيسى در شناساندن تصوّف مورد علاقه خود مى نويسد:

(…تصوّف ما هميشه طريقت بوده نه مسلك فلسفى نه شريعت و مذهب و دين.

تصوّف همواره حكمت عالى و بلندپايه تر از اديان بوده است و به همين جهت در نوع عبادت و فرائض و اعمال و اين گونه فروعى كه در اديان بوده در تصوّف ايران نبوده و صوفيه ايران نوعى از نماز يا روزه يا عبادت ديگر نداشته اند.)25

از انگيزه هاى مهم گرايش شمارى از جوانان به مسلك بابيت همين آسان گيرى و بى قيدى و بى پروايى اخلاقى بوده كه اين مسلك از آن سخن مى گفته و به عنوان ارمغان براى جوانان و مردم ايران از آن ياد كرده است. رهبران بابيت به نام اصلاح دين و تمدن و نوآورى مرزهاى شرعى ميان زن و مرد و پوشش زن را در اسلام به سخره مى گرفته و از

( 100 )

زنان براى تبليغ مرام خود و كشاندن جوانان به سوى مسلك خود استفاده مى برده اند.

قرة العين از نخستين زنان گرونده به باب است كه در محفل بابيان و هواداران خود بى حجاب آشكار مى شده منبر مى رفته است. در يكى از سخنرانيهاى خود خطاب به بابيان گفته است:

(اى اصحاب! اين روزگار از ايام فترت شمرده مى شود. امروز تكاليف شرعيه يك باره ساقط است و اين صوم و صلوة كارى بيهوده است.)26

آنان براى مبارزه با ارزشهاى اسلامى و رواج بى بند و بارى گام به گام به پيش مى رفتند. در بين هواداران پاى بند به شرع خود چنين القا مى كردند كه حجاب پيش از آن كه دستورى شرعى باشد; عادتى تاريخى است. در صدر اسلام در آغاز زنان بدون پوشش در برابر مردان آشكارمى شدند تا اين كه يكى از عربان به عايشه حرف ناروايى مى گويد و آيه حجاب فرود مى آيد. آيه حجاب در قرآن درباره زنان پيامبر است! با اين سخنان ياوه بذر شك و ترديد را در ميان مسلمانان افشاندند و سبب گرديدند شمارى ازجوانان از راه راست و درست به كژراهه بيفتند و براى رسيدن به هوسها طوق بندگى اين گروه اهريمنى را به گردن انداختند.

و شگفت اين كه اين تباهى گران اخلاق از سوى افرادى ناآگاه يا شيفته فرهنگ غرب و يا فرو افتاده در لجن زارهاى عفن لاابالى گرى كه پيامد شوم آن بريدگى از اسلام و آيين رخشان و ناب آن است مورد ستايش قرار گرفته و به نام بيان واقعيتهاى تاريخى به مردان و زنان اين مرز و بوم و بويژه جوانان كم تجربه و كم اطلاع كژراهه رويها و لاابالى گريهاى آنان زيبا و حركتى روشنفكرانه معرفى مى شود! زهى بى شرمى:

(مشارٌاليها زنى بود به كلى مخالف خرافات و اوهام و آداب و رسوم دينى و مدنى آن عصر. و بسيار آزاد و متجدد و در صد و اندى سال پيش حجاب را دور انداخت و بى پرده به منبر رفت و نطقهاى آتشين مى نمود و به آزادى نسوان و تساوى حقوق زن و مرد قائل بود.)27

( 101 )

4. نابسامانيهاى اجتماعى و اقتصادى:از ديگر زمينه هاى رشد ريشه هاى گنديده گروه هاى انحرافى آن دوره نابسامانيهاى اقتصادى و اجتماعى بود. فقر سياه و از هم گسستگى شيرازه اقتصاد جامعه و هرج و مرج اجتماعى مرداب گنديده اى بود براى رشد ميكربهاى آسيب رسان به عقيده و مرام سالم مردم.

ناشايستگى رهبران و كارگزاران ستم پيشگى و نادادگرى در رفتار مردم را به ستوه آورده و جانها را به لب رسانده بود.

توده مردم را فشارهاى مالياتى در تنگناى سختى گرفتار ساخته بود. افزون بر اين هزينه جنگ ايران و روس بر دوش آنان سخت سنگينى مى كرد.

اين جنگ كه با پيمانهاى حقارت آميز و ذلت بار و ننگين به پايان رسيد افزون بر هزينه هاى كمرشكن و زندگى بر باد ده غيرت حميت و غرور ملّى مردم ايران نيز خدشه دار شد.

مردمانى كه غيرت و حميت شان لگدكوب شده ثروت شان به يغما رفته و بسيارى از عزيزان شان را دشمن جرّار از دم تيغ گذرانده با اين حال در داخل نيز از زورگويى و ستم و بى رحمى و بى مروتى شاه و شاهزادگان و كارگزاران در امان نبودند همانان كه ذلتها و خواريها و سرافكندگيها را براى ملت و مردم ايران به بار آورده بودند به دنبال پناه گاه و راه گريزى بودند كه از اين قفس تنگ ذلت به در آيند. كه در اين هنگام شيّادان و دغلكاران و وابستگان به دولتهاى خارجى زمينه رهزنى و جداكردن مردمان از دامن پرمهر اسلام را مناسب ديدند و به نام نوآورى و اصلاح به ميدان آمدند.

مردم بى پناه حقير و پست انگاشته شده در زير اين پرچمها و بيرقها گرد آمدند و زمينه را مناسب ديدند عقده بگشايند خودى بنمايانند اين پستى و لگدمال شدگى را كه نمى دانستند از كجا نشأت گرفته و چگونه پديد آمده و چه كسانى در آن دست داشته اند و يا مى دانستند و جرأت بيان آن را نداشتند از خود دور كنند و از زير بار آن به در آيند آن هم نه با درافتادن با تباهى و ذلت آفرينان بلكه با هر كس و عقيده و مرام و مسلكى كه دستان پنهان بگويند و تبليغ كنند و برانگيزند و نشان دهند و اعلام بدارند بدبختى شما از آنهاست.

انسان پر از درد و كينه وعقده هاى ناگشوده پست شماريها و پست انگاريها را مى شود به هر راهى كشاند. شيّادان دستان مرموز اختلاف افكنان و… هميشه از انسانهايى بهره گرفته اند كه عقده هاى ناگشوده و سينه هاى پر درد داشته اند; امّا نمى دانسته اند چگونه بايد بگشايند و تشنگى خود را چگونه بايد فرو نشانند.

از اين روى به سوى سراب كشانده شده و يا براى عقده گشايى و فرونشاندن شعله هاى سركش كينه به راه هايى برده شده اند كه شفاى بيمارى آنان نبوده هيچ بلكه بر بيمارى و مرض آنان افزوده و آنان را زمين گير كرده است.

( 102 )

در اين هنگامه كسانى كه از قدرت سهمى خواسته و به آن نتوانسته اند دست بيابند يا عقيده و مرامى داشته زمينه بيان آن را نمى يافته اند يا از بيرون از مرزها دستور مى گرفته و آنان اين زمان را بهترين زمان آشكار شدن و بيان باورها و عقيده هاى اختلاف انگيز دانسته و آنان را واداشته به ميدان بيايند و مردمى را دور خود گرد آورند و مقدسات را و اهرمهاى ثبات و قوام و پويندگى و بالندگى جامعه را به سخره بگيرند تا زمينه جولان گرى و تاخت و تاز آنها كم كم فراهم آيد. زيرا مردم سست عقيده و لاابالى را مى شود به آسانى مهار زد و به زير بار كشيد و او را به بهاى ناچيز خريد و ثروتش را از دستش در آورد.

5. پشتيبانى دربار: دربار قاجار در تلاش بود كه كسانى را جايگزين علما و فقيهان راستين بكند تا بتواند آسان تر و راحت تر بر مركب راهوار هوس نشيند و به هر سويى كه دلخواه خود است بتازد و بايد و نبايدهاى متشرعان و شرع مداران و فقيهان سد راهش نباشند. از اين روى در ميان درس خوانده هاى حوزه و صاحب نفوذ در ميان مردم در پى كسانى مى گشت كه قدرت طلب بودند و براى دستيابى به قدرت و گردآورى مريدان بيش تر در امور شرعى بسيار سهل مى گرفتند و گاه لااباليگرى پيشه مى كردند. و يا دست كم كسانى بودند كه مى شد از آنان به عنوان پُل بهره برد و از چنگ علماى مستقل روشن ضمير بيدار ضد ستم سخت پاى بند شرع گريزان از مالهاى

( 103 )

شبهه ناك و از همه مهم تر داراى طرح براى حكومت و اداره كشور برابر ملاكهاى اسلامى خود را برهاند.

دربار قاجار خود را گرفتار اين علماى بزرگ و مستقل و آزادى خواه و مردمدارى مى پنداشت و هميشه و همه حال آنان را با انديشه هاى بلند كه در حكومت و مسائل سياسى داشتند رقيب جدّى خود مى انگاشت و سلطنت خود را از سوى آنان در خطر مى ديد; از اين روى هميشه و همه گاه در پى آن بود اينان را از صحنه خارج و نياز حكومت را به آنان كم كند و كسان ديگرى را به صحنه بياورد و اين حركت را نيز به گونه اى انجام دهد كه مردم برانگيخته نشوند. در برهه اى دربار به اين نتيجه مى رسد كه شيخ احمد احسائى بهترين نامزد مى تواند باشد. هم نفوذ كلمه دارد هم در جذب مردم از يد طولايى برخوردار است هم عقايد ويژه اى دارد كه مى توان از آنها بهره بردارى كرد و از زير چتر فقيهان و بايد و نبايدهاى آنان رها شد. افزون بر اينها انديشه سياسى و حكومتى ندارد و ويژگيهاى شخصى دارد كه مى شود او را به طور كامل در اختيار داشت.

اينها سبب مى شود دربار با برشمردن ويژگيهاى شيخ احمد احسائى براى شاه شاه را علاقه مند به ديدار وى كند.ظهيرالدوله حاكم پرقدرت كرمان در اين ماجرا و شناساندن شيخ احمد احسائى به شاه نقش نخست را دارد و زمينه هاى پيوند و پيوستگى بين آن دو را فراهم آورد.28

درباريان از اين مجال و اين پيوند و پيوستگى بهره بردند و نام شيخ را بر سر زبانها افكندند و دولتيان از او و شاگردانشان در همه جا به گرمى استقبال كردند و آنان نيز از فرصت استفاده كردند وبه تبليغ آيين خود پرداختند. فرزند ظهيرالدوله از جانشينان رسمى شيخ گرديد29 و خان زادگان كرمان بيش تر به فرقه شيخيه گرويدند.

بر همين نسق است نفوذ درويشان و صوفيان در باره زين العابدين شروانى رئيس فرقه نعمت اللّهى همواره با فتح على شاه ديدار مى كرد و پس از مرگ با دربار در پيوند بود. محمد شاه مقام نايب الصدرى را به جانشين شروانى رحمت على شاه

( 104 )

بخشيد و سرپرستى حوزه هاى علميه شيراز را برخلاف نظر علماى فارس به او سپرد.30

در همين دوره والى گيلان و وزيرش على خان اصفهانى سر سپرده دراويش بود. و پيروان مظفر على شاه از هر سو به گيلان رخت مى كشيدند.31

صدراعظم محمد شاه آغاسى درويش و بسيارى از خانقاه هاى دراويش در كرمان نائين و بسطام به دست او بازسازى شدند.32

آغاسى به فقيهانى كه با صوفيان و دراويش به خاطر رفتار ناسازگار با مبانى و آموزه هاى اسلام سرناسازگارى داشتند اهانت مى كرد و بويژه با محمد تقى برغانى شهيد ثالث دشمنى مى ورزيد.33

كوثر على شاه از رهبران صوفيان در دربار محترم بود و درباريان هر ساله مبالغى بسيار به او مى بخشيدند.34

مولى اكبر زمان كرمانى كه به مخالفت با فرقه صوفيه در كرمان برخاسته بود به دستور دولت تحت نظر به تهران آورده و از كار او جلوگيرى شد. 35 و به گزارشى به مشهد تبعيد و به اشاره دولتيان هوادار صوفيه مسموم گرديد.36

هواداران فرقه اسماعيليه نيز در دربار محترم بودند. بين فتح على شاه و سران فرقه اسماعيليه پيوند و پيوستگى بود. شاه دخترش سروجهان را به ازدواج آقاخان محلاتى در آورد و ملكهاى بسيارى به او بخشيد.37

مبلغان مسيحى نيز از پشتيبانى سياسى و اقتصادى دولت برخوردار بودند. مارتين فرستاده كليساى انگليس به دعوت فتح على شاه به ايران آمد و با كمك و تدارك دولتيان آزادانه در شهرهاى گوناگون آيين و مرام خود را تبليغ مى كرد.38

رمز پشتيبانى دربار از صوفيه

اين كه چرا اين چنين گسترده دربار و درباريان از صوفيه پشتيبانى مى كردند آنچه را كه در آغاز اين بخش و در باره شيخ احمد احسائى يادآور شديم اين جا نيز مصداق

( 105 )

دارد. ولى آنچه درباره پشتيبانى دربار از صوفيه درخور درنگ است آموزه هاى صوفيه است. صوفيه با آموزه هاى خود فرهنگى را به وجود مى آورد و به لايه هاى گوناگون جامعه از خواص و عوام سريان مى داد و آن دورى گزيدن از دنيا و دنيادارى و كناره گيرى از هر گونه حركت سياسى و اجتماعى و كار نداشتن به كار حكومت و حكومت گران بود.39

اين شعار و خط مشى را مايه افتخار و مايه تهذيب و تربيت نفس مى انگاشتند و با گوناگون بيانها و رفتارها از آن تبليغ مى كردند و براى جاگير كردن آن در نفوس تلاش مى ورزيدند.

روشن است كه اين فرقه با آين آموزه ها و رفتار و خط مشى به هيچ روى رقيب حكومت نبود و رهبران آن رقيب حكومت گران به شمار نمى رفتند و با آموزه هايى كه داشت و در بين مردم رواج مى داد زمينه مناسب براى دولتيان فراهم مى آورد كه فارغ بال و با خاطرى آسوده براى گسترش قلمرو خود و هر گونه رفتار خودكامانه دستِ آنان باز باشد.

افزون بر اينها نكته مهم و درخور اين كه: اين مرام پوششى بود براى هوسرانيها و لاابالى گريها و ستم پيشگيهاى طبقه حاكم كه بررسى كارنامه يك يك آنان اين موضوع را روشن مى كند.

طبقه حاكم با عالمانى كه هميشه و همه گاه خود در صحنه هاى سياسى و اجتماعى حاضر بودند و از فريضه امر به معروف و نهى از منكر پاس مى داشتند و كوچك ترين ناهنجارى را از كارگزاران و طبقه حاكم بر نمى تابيدند و موضع مى گرفتند و مردم را نيز به حضور در صحنه ها و عرصه هاى گوناگون فرا مى خواندند و از انزوا گوشه گيرى و بى تفاوتى پرهيز مى دادند و سفارش مى كردند هوشيارانه و بيدار زندگى كنند پيرامون خود را دقيق زير نظر داشته باشند و در برابر ستم بايستند و زير بار ستم نروند و ستم را از هر كس و هر گروه برتابند و فساد و منكرات را از ساحتِ از جامعه بزدايند و… هيچ ميانه اى نداشتند و اگر رفت و آمد مى كردند و نشست و برخاست

( 106 )

داشتند از سر ناچارى بود كه اينان در بين مردم و در قلب توده ها پايگاه هاى سخت استوار داشتند.

مسجد كانون قدرت بود و مركز آموزشهاى لازم و مورد نياز دينى روحانى در مسجد از ناهنجاريها سخن مى گفت.عوام فريبيها را آشكار مى ساخت و از ستمهاى دستگاه ستم به كنايه و اشاره و سربسته و گاه به روشنى بيان مى كرد و مردم را با بدبختيها و نكبتهايى كه در برابر آنان قد برافراشته بود آشنا مى كرد و به روشنى راه حلّ ارائه مى داد.

درباره شخص شاه از اين بيدارى و بيدارگرى سخت در تنگنا بودند و آشفته خاطر; از اين روى وقتى شنيدند كسانى با ويژگيهاى ظاهرى عالمان شيعه و غلوكننده در اين مرام از باورها و عقيده ها و يك سرى خصالى برخوردارند كه مى توان آنان را عَلَم كرد و پيش انداخت و در برابر علماى شيعه قرار داد و از مركز گردآيى آنان; يعنى خانقاه در برابر مسجد استفاده كرد و با يك سرى حركتهاى بى معنى خود را پاى بند به اسلام و مولى على(ع) وانمود و برابر آموزه هاى از دستورهاى شرعى سر برتافت و راه بى قيدى و لاابالى گرى پيش گرفت و از آن طرف وانمود كه اسلام همين گونه چيزهاست و بس و با مسائل حكومتى هيچ سر و كارى ندارد و آنچه كه فقيهان مى گويند و پاى مى فشارند ريشه اى ندارد و آنان در پى كسب قدرت هستند و از اين روى بايد در پى كسانى رفت كه از دنيا بريده اند و براى دنيا با حاكمان روياروى نمى شوند!

روشن است كه اين گونه سخنان عوام فريبانه و رفتار خنده آور و با تلاش اسلامى جلوه دادن آنها چرا گفته مى شود و انجام مى گيرد و درباريان چه جريان و انديشه اى را هدف قرار داده و بنا دارند آن را در هم بكوبند و راه خود به سوى خودكامگيها بگشايند. اينان با اين رفتار و سخنان عوام فريبانه در برابر انديشه هاى كسانى مانند نراقى به رويارويى برخاسته بودند.

ملا احمد نراقى آشكارا و بى پرده حاكمان ستم پيشه و ناآشناى با باورها و ارزشهاى دينى را غاصب و حكومت آنان را نامشروع مى دانست و ولايت و رياست بر

( 107 )

مردم را حق مشروع و خدايى فقيهان عادل پرواپيشه آگاه به زمان آشناى به سياستهاى روز و مدبر مى دانست و بر اين عقيده بود كه تنها فقيهان وارثان پيامبرانند و تنها آنان شايستگى دارند اداره جامعه اسلامى را بر عهده داشته باشند.40

تاريخ گواه است كه تنها عالمان و فقيهان برجسته بوده اند كه در برابر بى رسميهاى شاهان و در دوره قاجار در برابر پادشاهان قاجار مى ايستادند و از اسلام وحق مردم دفاع مى كردند.

اين ملا احمد نراقى بود كه در برابر كارگزاران فاسد مى ايستاد و از تهديدهاى شاه هراسى به دل راه نمى داد.41

جيميز موريه كاردار سفارت بريتانيا مى نويسد:

(تنها تعديل كننده قدرت بى حد و حصر شاه روحانيون بوده اند.)42

پس دور از انتظار نبود كه فتح على شاه به صوفيان به عنوان رقيبان عالمان راستين پرو بال بدهد و آغاسى براى ايشان خانقاه بسازد و يا منوچهرخان حاكم اصفهان براى مقابله با علماى اصفهان از باب هوادارى كند. زيرا وى در نتيجه ٌ سالها حكومت خودسرانه و مستبدانه و حيف و ميل بيت المال به چهره منفورى دگر شده بود و علماى اصفهان حدود شرعى را خود اجرا مى كردند و در برابر خلاف كاريهاى او مى ايستادند. از اين روى براى رويارويى با علما به پشتيبانى از باب برخاست از آن طرف آغاسى نيز از فقيهان اصفهان دل خوش نبود و بى ميل نبود كه باب مايه وحشتى براى علما و فقيهان باشد. بدين جهت از باب حمايت مى كرد.43

فووريه پزشك ناصرالدين شاه در تحليل از اوضاع اجتماعى روزگار قاجار كاستن از نفوذ روحانيون و عالمان دين را از علتها و سببهاى رويكرد حكومتها به پيشرفت فرقه هاى انحرافى شمرده است.44

از ديگر علتها و سببهايى كه مى توان براى پشتيبانى دربار از فرقه سازان بر شمرد سرگرم كردن عالمان و فقيهان و باز داشتن آنان از رسالت اصلى است.

اصلاح جامعه بِه سامانى امور از بين رفتن ناهنجاريها و پرتوافكنى صلاح و

( 108 )

سداد در گرو نقش آفرينى عالمان دين در جامعه است كه بايد مجالى براى آنان فراهم شود تا به اين هدفهاى مقدس بشود دست يافت.

درباريان چون حيات خود را در آشفتگى و نابسامانى جامعه مى ديدند نمى خواستند كه عالمان و فقيهان مجال اصلاح امور را بيابند و تلاش مى ورزيدند آنان را از توجه و دقت روى كارهاى دولت و كالبدشكافى هميشگى و همه روزه كاركرد كارگزاران باز دارند.

و چه بسا سران قاجار از پشتيبانى آشكارا و نهان فرقه ها در صدد رساندن اين پيام به علما بودند كه اگر از(طبقه حاكم) جانبدارى نكنيد اسلام و مسلمانان از سوى اين گروه ها و فرقه هايى كه مى بينيد مثل قارچ از گوشه و كنار مى رويند در خطر مى افتند.

فتح على شاه مارتين ترسا را از يك سوى به ايران دعوت مى كند و از ديگر سوى از علماى دين مى خواهد كه سخنان او را رد كنند!45

در اين ميان ترس از انتقام جويى را در اين رويكردها نبايد از نظر دور داشت. بسيارى از فرقه ها داراى سازمان و ساختارى بسيار پيچيده و از تشكيلات بسيار قوى برخوردار بودند و با شبكه هاى مخوف كه در سر تا سر كشور در اختيار داشتند و رهبرى مى كردند وحشت در دل هر مخالف بويژه صاحب قدرت انداخته بودند. كارگزاران از اين كه با اين گروه ها درافتند وبه جبهه مخالفان بپيوندند و آنچه را مى دانند بازگو كنند و به پشتيبانى علماى دين كه راه و روش آنان را حق مى دانستند برخيزند به شدت پرهيز مى كردند و از پيامدهاى اين موضع گيريها و مخالفتها سخت در هراس و نگرانى بودند. از اين روى چنان عرصه بر آنان تنگ مى شد و وحشت از كشته شدن و از دست دادن دنيايى كه براى خود ساخته و پرداخته بودند دامن گيرشان مى گرديد كه به گونه آشكارا به دين و آيين خود پشت مى كردند و به آيين جديد گردن مى نهادند.

آقا خان محلاتى در كرمان تشكيلات قوى داشت و از نيروهاى شرور و ويران گر و تباهى آفرين برخوردار بود و نيروهاى چشم و گوش بسته اى كه در پيرامون خود گرد

( 109 )

آورده بود در شورشى كه به پا كرد ويران گريهاى بسيار به بار آورد.

بابيان نيز در جاى جاى كشور دست به خشونت مى يازيدند و مخالفان خود را از پاى در مى آوردند كه بسيارى از علما و كارگزاران حكومتى به دست اين گروه جرّار از پاى در آمدند.46

استعمار

استعمار براى گسترش دامنه و حوزه قدرت خويش در سرزمينهاى اسلامى هميشه با اسلام به ويژه اسلام و شيعه ناب مشكل داشته است شيعه كه همان اسلام ناب است و كسانى كه از اين سرچشمه زلال نيوشيده اند هميشه و همه گاه باز دارنده و سدّهاى پولادين و استوارى در برابر هجومهاى سيل آساى استعمار بوده اند.

اسلام و باور عميق و ژرف به اسلام هر راهى را براى راهيابى استعمار به داخل سرزمينهاى اسلامى بسته است و استعمار از اين كه نتوانسته اند از اين راه وارد سرزمينهاى اسلامى بشود و اين برج و باروى استوار را در هم بشكند كينه اى سخت به دل گرفت وبه تلاش برخاست تا با فرقه سازى در حوزه اسلامى و بويژه در حوزه شيعى و در ميان مردمان باورمند شيعه راستين در اين سدّهاى نفوذناپذير گسست پديد آورد.و فرقه سازى را بهترين راه باز شناخت و از اين راه وارد معركه شد و به پيروزيهايى دست يافت.

روسيه وانگليس در دوره قاجار در كشورهاى اسلامى بويژه ايران از اين حربه استفاده كرده و بيش ترين فرقه سازى را داشته اند.

فرقه قاديانيه در پناه انگلستان به حيات خود ادامه مى داد و خود را هميشه وامدار انگليس مى دانست; از اين روى تلاش مى ورزيد از سياستهاى انگليس دفاع كند و خشم مسلمانان را عليه رژيم اشغالى فلسطين فرو نشاند.

جهاد را منسوخ مى دانست و به بريتانيا مشروعيت مذهبى داد و آن را از مصاديق اولى الامر بر شمرد!47

( 110 )

سران فرقه اسماعيليه آشكارا در خدمت بريتانيا بودند. آقاخان محلاتى از حقوق بگيران انگليس بود. كلنل استوارت در خاطرات خود نوشته است:

(…به من دستور دادند به هر ترتيبى شده عده اى را به دور آقاخان جمع كنم و يك دين جديد تأسيس نمايم… من خود دقيقاً نمى دانستم كه چه دينى مى خواهد تأسيس شود و خود آقاخان هم نمى دانست بعد تصميم گرفتند از مستشرقين اسلام شناس كمك بگيرند.)48

هانرى پول در شرح خود بر سفرنامه ماركوپولو نوشته است:

(آقا خان در ازاء مستمرى ووظيفه اى كه از حكومت انگلستان دريافت مى كرد حسن خدمتى نسبت به ژنرال نوت در قندهار و همچنين ژنرال سرچارلز در سند انجام داد.)

آقاخان خود در خاطراتش پس از شكست 1257 نوشته است:

(انگليسيها خرج ما را خشكه از قرار روزى صد روپيه مقرر كردند.)49

محمود محمود درباره كمك انگليسيها به فرقه هاى نوپيدا در ايران مى نويسد:

(… من در موضوع ادعا و افكار و تعليمات اين مدعيان وارد نمى شوم. ولى تعجب از اين دارم كه چرا اينها همه ازجنوب سر در مى آوردند و بعد از ايجاد آشوب و فتنه و فساد و ناامنى و خرابى و قتل و غارت دولت انگليس قدم پيش گذاشته و از اين مدعيان حمايت مى كند آنها را جمع آورى و در نقطه اى از نقاط قلمرو خود كه نزديك به ايران باشد سكنى مى دهد و براى آنها اسباب راحتى و مقررى ماهيانه و ساليانه مرتب برقرار مى كند.)50

زين العابدين شروانى رهبر صوفيان فرقه نعمت اللهى از هواداران استعمار

( 111 )

انگليس بود. زمانى كه ايران در دورانِ فتح على شاه پهنه رقابتهاى روس و انگليس بود و بيگانگان هر روز رنجى بر رنجهاى مردم ايران مى افزودند شروانى به گشت و گذار و تماشاى جهان سرگرم بود.

او رنجها حِرمانها و گرفتاريهايى كه از سوى انگليس و ديگر بيگانگان بر اين كشور بلازده بار شده بود نمى ديد و يا نمى خواست ببيند ولى پيروزيها و پيشرفتهاى اروپاييان چشم او را پر كرده بود و در هر جمع و محفلى زبان به ستايش آنها مى گشود و از تمدن آنها به بزرگى ياد مى كرد.

او در سفرنامه خود از برنامه هاى استعمارى بريتانيا به نام آبادانى ياد مى كند و مى نويسد:

(انگليسيان طايفه اند از فرنگان دارالملك ايشان لندن. به غايت در امور دنيا و تحصيل آن زيرك و دانا و صاحب عزم. در كارها توانا در ميان فرنگان ممتاز و در ملك گيرى و جهاندارى به امتيازند….

اكثر بلاد بنگاله و هندوستان و كجرات را به حسن تدبير تسخير كرده اند و در لوازم تعمير بلاد و تكثير عباد جد تمام و جهد لا كلام به جاى آورده اند.)51

او در اوج دست اندازيهاى استعمار به ايران تاراج ثروت اين مرز و بوم و رويارويى عالمان دين با اين سيل ويران گر بر بازگشت علما به كنج مدرسه و دخالت نكردن در كارهاى اجتماعى و سياسى تأكيد مى ورزد و هر نوع حركت سياسى آنان را امور دنيوى مى خواند و آن را خطرى بزرگ براى دين مى پندارد.52

از اين روى انگليس از گسترش خانقاه ها در ايران دفاع مى كند و تلاش مى ورزد از آنها به عنوان پايگاه استفاده برد كه مى برد.و با برقرار كردن بستگى و پيوند بين اين پايگاه ها و محافل فراموسونرى 53 به هدفهاى خود دست مى يابد. بسيارى از جاسوسان خود را به نام درويش و عارف به ايران گسيل مى دارد و يا از خود ايرانيان براى هدفهاى شوم خود زير نام درويش و عارف بهره مى برد و اطلاعات ذى قيمتى

( 112 )

به دست مى آورد.54 كه نام شمارى از اينان درتاريخ آمده است.

وابسته بودن بابيان و بهائيان به محافل استعمارى نياز به شرح ندارد. پشتيبانى و كمك همه جانبه سفيران روس و انگليس از رهبران و هواداران باب و بهاء از نقش اين دو قدرت در پديد آوردن و گسترش دامنه اين دو فرقه حكايت مى كند.55

انگلستان افزون بر اين فرقه سازيها از مبلغان مسيحى براى فروپاشاندن برج و باروى ايمانى مردم ايران استفاده مى كرد و در اين دوران هرج و مرج و سربرآوردن فرقه هاى گوناگون از گوشه و كنار هنرى مارتين از كينه جوترين كشيشان جاسوس را كه در ارتش انگليس در كمپانى هند شرقى مأموريت داشت به ايران گسيل كرد تا پايگاه معنوى براى استعمار انگليس برافرازد و زمينه را براى ماندگارى انگليس در اين سرزمين فراهم آورد.

در مهم و سرنوشت ساز بودن مأموريت اين كشيش همين بس كه افزون بر حمايت اوزلى سفير بريتانيا و ملكم خان وابسته به كمپانى هند شرقى لرد مينتو فرمانرواى كل ارتش انگليس در هند او را در اين سفر همراهى مى كرد و در شيراز ميهمان كارگزاران كمپانى هند شرقى بود.56

( 113 )

رويارويى علما با گروه هاى انحرافى

علما هر كدام به روشنى با گروه هاى ساخته و پرداخته استعمار دربار و انسانهاى قدرت طلب و پيرو هواى نفس و يا كژانديش رويارو مى شدند و دستاورد اين تلاش گسترده ناكام گذاردن گروه هاى انحرافى دريارگيرى گسترده با آن همه پشتوانه هاى خارجى و داخلى بود كه اين در آن دوره هرج و مرج و پيشروى روز افزون استعمار پيروزى بزرگى براى علماى دين به شمار مى رفت.

ميرزاى قمى: وى در ردّ صوفيه از دو زاويه به كندو كاو پرداخت و در اين بررسى و ارزيابى به اين نتيجه رسيد كه نه عقايد باورها و آموزه هاى اين گروه همخوانى با شريعت دارد و نه رفتار و مشى رهبران و پيروان اين گروه برابر احكام شرع است و مى تواند الگوى فرد مسلمان باشد:

(چندان كه سعى كرديم كه بفهميم كه آيا طريقه اين جماعت به آنچه به ما رسيده است با شريعت موافقت دارد به هيچ وجه نيافتيم و جمع ما بين شرع و سخن ايشان ممكن نيست….)57

(…آنچه معاين است از مشايخى كه عصر ما مرشد بوده اند مثل مشتاق على و مقصود على و نورعلى و امثال آنها كه مريدان ايشان در شأن ايشان غلوّ داشته اند… محقق شد كه متصف به همه ناخوشيها بوده اند… و معلوم شد كه به غير از عوام فريبى و دنيا پرستى و رياست عوام كالانعام و بى مبالاتى در دين و بى خبرى از احكام شرع مبين از براى ايشان نبوده….)58

ملا احمد نراقى: وى در نقد صوفيه نگاهى ژرف و همه سويه دارد. او هماره ويژگيهاى مثبت اهل عرفان و مردان وارسته را مى ستايد و از تلاشهاى بى دريغ عارفان در عرصه شعر هنر اخلاق كلام و عرفان و ادب پارسى به نيكى ياد كرده و در

( 114 )

نوشته هاى خود از آنها به فراوانى بهره برده است:

آنچه نراقى با آن به مخالفت برخاسته كارهاى ناشايسته و انديشه هاى نادرست عارف نمايان بود كه به نام دين و مذهب سر از فرمان شريعت برتافته بودند.

علاّمه نراقى از عارفان اصيل و مردان علم و عمل كه با پيروى از قرآن و سنت راه به حقيقت برده اند به بزرگى ياد كرده است. او پس از بيان رهنمودهايى از عارفان بزرگ براى سير و سلوك آنهابه تنهايى براى رسيدن به حقيقت بسنده نمى داند و بر اين باور است كه آموزه هاى امامان(ع) بهترين دستورالعمل براى پرورش دادن و رسيدن به سرچشمه حقيقت مى شمرد و به روندگان راه خدا سفارش كرده كه بايد بين عارف حقيقى و عارف نماى رهزن فرق گذارند و در شبهاى ديجور در پرتو مشعلهاى نورافشان حركت كنند:

(…و مخفى نماند كه اين همه صحيح است و ليكن شيخ و مرشدى اكمل و اتم از نبى و ولى و ائمه طاهرين(ع) نتواند بود. و آنچه شايد و بايد در كلمات ايشان حاصل است و استخراج آنها از كلمات و اشارات ايشان اصعب نسبت از شناختن شيخ و فرق ميان شياد و استاد.

اى بسا ابليـس آدم روى هـست

پس به هر دستى نبايد داد دست.)59

نراقى بارها در كتابها و رساله هاى خود يادآور شده كه براى بندگى خالص و پيمودن مقامهاى معنوى تنها بايد در پى راه امامان بود.60

نراقى در نقدى عالمانه مبانى فكرى و اصلى ترين شعار صوفيان را به چالش مى كشد و براين عقيده است كه شعار و دنياگريزى و رو در رو قرار دادن دنيا و آخرت با اسلام و مبانى فكرى امامان همراهى ندارد و اين انديشه به رهبانيت و بيرون راندن اسلام از عرصه جامعه و سپردن امور مردم به دست نااهلان مى انجامد.

نراقى دين را از سياست جدا ندانسته و بر اين عقيده است كه عالمان پارسا و تواناى بر امور مى بايد زمام جامعه را بر عهده گيرند.

( 115 )

نراقى رفتار صوفيان را نيز به بوته نقد نهاده بود و در نگاه نراقى گروه صوفيان خرقه پوش و زاهدنما هيچ ميانه اى نه با اسلام كه با شعارهاى خود نداشتند. دم زدن آنان از طريقت زهد قناعت حلال خورى از براى فريب مردم بوده است و گرنه خود در اين راه نمى پوييدند و بر اين جاده سير نمى كردند.

شعارشان همراهى و همگامى و همدردى با فقير مردمان خاك نشينان بود ولى در عمل پشتيبان ستم پيشگان و بيدادگران بودند. براى لقمه اى نان به دريوزگى در خانه ستم پيشگان مى رفتند و حقيرانه بر سر سفره آنان مى نشستند و چشم به دست ستم پيشگان زراندوز و زراندوزان بى درد داشتند و دست در كاسه آنان:

(…گروهى ديگر دست از شريعت برداشته و اساس دين و ملت را نابود انگاشته و احكام خدا را پشت پا زده و مباحى مذهب گشته اند. نه حرام مى دانند و از هيچ مالى اجتناب مى كنند و بر مائده اهل ظلم و عدوان حاضر مى گردند.)61

افزون بر اين دين را ابزار اباحى گرى و ميدان دادن به خواهشهاى نفسانى قرار داده اند و به نام عشق و عرفان از هيچ ناشايستى روى گردان نبوده و گاه حرامها و نبايدهاى دين را وسيله تقرب به خدا قرار داده اند:

هيچ دانى چيست صوفى مشربى

ملحدى بنگى مباحى مذهبى

قيد شرع از دوش خود افكنده اى

كهنه انبان ز كفر آكنده اى

گُربه سان سر بر سر به زانو نهد

چون كند غافل به دنبه بر جهد

من ندانم چيست اين صوفى گرى

كش سراسر حقه چون تو بنگرى62

نراقى اصل تكيه بر طريقت را در برابر شريعت راهى به الحاد و بى دينى دانسته كه فرجام آن رها شدن از قيد و بند بايدهاى شرعى است. چه در پندار صوفى نمايان آن گاه كه رونده خود را در برابر حقيقت ديد و به سرچشمه رسيد بى نياز از انجام كارهاى عبادى است و تنها كسانى كه به اين مرحله نرسيده اند وظيفه دارند فرمانهاى شرع را گردن نهند و اعمال ظاهرى را به جا مى آورند به پندار اينان خداوند از عبادتهاى ما

( 116 )

بى نياز است يا خانه دل را بايستى آبادان نگهداشت و كارهايى چون نماز و روزه و حج هيچ اثرى در رساندن ما به خدا ندارد و يا آنچه براى مردم عوام ناپسند و ناشايست است بر ما رواست و شيخ و مريد را از راه باز نمى دارد.63

چگونگى رويارويى عالمان با فرقه شيخيه

هواداران شيخ احمد احسائى بسيار تند سخت گير غير منطقى و متعصب بودند. در به كرسى نشاندن پندارهاى استاد و مراد خود از هر حربه اى استفاده مى كردند. مخالفان پندارها و سخنان واهى و بى اساس استاد و مرادشان از تيغ و زبان آنان درامان نبودند مى كشتند و انگ كفر مى زدند.64

امّا در برابر متكلمان و فقيهان شيعه در رويارويى با اينان بر معيار حق و انصاف رفتار مى كردند.

علاّمه سيد مجيد گروسى با هواداران شيخيه با سعه صدر رفتار مى كرد و روش كسانى كه آسان گيرى بر آنان را بر نمى تابيدند سبب گسترش تيرگيهاى موجود مى شمرد و بر اين عقيده بود كه با گفت و گو و رفتار نيكو بهتر مى توان گمراهان را از گمراهى و كژانديشان را از كژانديشى رهاند.65

ابوجعفر كرمانى با كريم خان رهبر شيخيه كرمان از راه گفت و گو وارد شد و باورها و ديدگاه هاى او را به نقد كشيد و اين چنين بود شيوه آقا تقى بهبهانى در برخورد با شيخيه.66

ميرزا ابراهيم شيرازى ميرزا ابراهيم محلاتى سيد احمد اردكانى و… در نقد و ردّ ديدگاه هاى احمد احسائى رساله هايى نگاشتند و ادعاهاى گروه شيخيه را درباره صفات خدا و مسأله ركن رابع پاسخ گفتند.67

شيخ محمد حسين اصفهانى در رويارويى با شيخيه به روشن گرى پرداخت و در پرتو روشن گريهاى او در كربلا و آگاهاندن مردم آن ديار از پيامدها پندارهاى گروه شيخيه و گفت و گو با رهبران و هواداران اين گروه پايگاه هاى اجتماعى آنان را در كربلا كه بسيار بود يكى پس از ديگرى برچيد و از اقتدار آنان كاست.68

( 117 )

در كربلا گروهى از علما براى نقد و بررسى عقايد شيخيه مجلس مناظره تشكيل دادند و در حضور شاگرد و جانشين برجسته او سيد كاظم رشتى به اين نتيجه رسيدند كه عقايد احسائى با معيارهاى پذيرفته شده و ضرورى شيعه سازگارى ندارد و جمعى از آنان به اين ناسازگارى فتوا دادند.69

نراقى فيلسوف و خردگرا بود و عقيده داشت كه باور دينى بايد با حجت و برهان همراه باشد و معارف دينى در روشنايى خرد و دانش از بدل شدن به خرافه و غلوّ و گزافه گويى در امان ماند . نراقى فقيه و اصولى بود نقد و بررسى روايتها اجتهاد و استنباط از ويژگيهاى برجسته فقيهان اصولى است و اين گونه نگاه و نگرش او را با شيخيه رويارو مى ساخت; زيرا احسائى و شاگردانش بر روش اخبارى بودند و به حجيّت عقل و سهم آن در درك حسن و قبح و فهم آموزه ها و دستورها بها نمى دادند و براى آن جايگاهى در نظر نمى گرفتند.

درايت و نقد و بررسى اسناد و كاووش در محتواى روايات در انديشه آنان جايى نداشت. آنچه به امامان در كتابهاى حديثى نسبت داده شده بود باور داشتند و در گاه ناسازگارى عقل و نقل نقل را پيش مى داشتند و اين روش آنان را به يك سونگرى و اعتقاد به آموزه هاى غير واقعى و حتى ناسازگار با مذاق شريعت و آموزه هاى اهل بيت مى كشاند.70

با اين هياهو و غبارانگيزى گروه شيخيه بسان ابرهاى تيره بسيارى از شهرهاى ايران و عراق را فرا گرفته بود امّا در كاشان و حومه آن به سبب پرتوافكنى و نورافشانيهاى منطقى و خردورزانه ملا احمد نراقى اين گروه نتوانست با پندارها واوهام خود در آسمان شفاف و روشن فكرى و عقيدتى آن ديار تيرگى پديد آورد در نجف نيز حضور شيخ انصارى از شاگردان نامور و برجسته نراقى و روشن گريهاى وى از ميدان دارى و عرصه گردانى گروه شيخيه جلوگيرى كرد و انديشه هاى والاى او راه جولان را براين گروه بست. شيخ انصارى به سلامت انديشه گروه شيخيه و رفتارشان به ديده ترديد مى نگريست; از اين روى به رهبران و پيروان اين گروه ميدان كار و دخالت در امور حوزه را نمى داد.71

( 118 )

علما در رويارويى به شبهه افكنيهاى مارتين مسيحى در دوره فتح على شاه از جمله حركتهاى شوم استعمار فرستادن مارتين كشيش پروتستان براى سست كردن ايمان مردم و رواج مسيحيت تحريف شده در بين مردم مسلمان بود.

استعمار مى پنداشت ايران هم مانند كشورهاى آفريقايى و سرزمينهاى غير مسلمان است كه مى تواند با فرستادن مزدوران و جاسوسان خود در لباس كشيش و برگرداندن عقايد و باورهاى آنان زمينه را براى حضور مقتدرانه خود فراهم آورد; امّا آن سوى قضيه را نخوانده بود كه باورهاى اسلامى در جان و روح مردم مسلمان ايران بسيار قوى و ريشه دار است و از ديگرسوى علماى بيدار ايران در برابر هر رهزن انديشه آگاهانه و شجاعانه مى ايستند و نمى گذارند گزندى به باورهاى اسلامى برسد و دستهاى مرموز و آلوده باورها و آموزه هاى روشن و شفاف مردم را بيالايند و كدر سازند.

مارتين در ايران در پناه قدرت خارجى و داخلى به لجن پراكنى عليه مقدسات اسلام پرداخت; دستورها و احكام جزائى اسلام را خشن مى خواند و دين و آيين مسيحيت را آيين دوستى محبت و تساهل. تلاش مى ورزيد به پندار واهى خود در سنديت قرآن خدشه وارد سازد و پيامبر عظيم الشأن اسلام(ص) را از جايگاه والايى كه در جان و روح مردم مسلمان داشت پايين بياورد.

او از رودررويى و گفت و گو با اهل فن و علماى بزرگ و متكلمان نكته سنج و باريك انديش و آشناى به دقايق بحث پرهيز مى كرد و هميشه به گونه اى زمينه سازى مى كرد كه با افراد كم اطلاع و كم دانش رو به رو گردد و به بحث درباره اسلام بپردازد.72

علما هر يك برابر ذوق و سليقه و دانش و ابتكار خويش به نقد پندارهاى مارتين پرداختند و ملا احمد نراقى در ردّ وى كتاب (سيف الامه) را نگاشت.

نراقى با دقت و همه سونگرى وارد ميدان شد در ابتدا براى فهم مطالب تورات وانجيل شمارى از آشنايان به زبان دو كتاب را گرد آورد وبا كمك آنان محتواى اين دو كتاب را به درستى فهم كرد. و حتى براى آگاهى درست از واژگان واصطلاحات دشوار و پيچيده تورات و انجيل به جست و جوى كتابها و نوشته هاى كمياب پرداخت و د

( 119 )

ر اين كاووش به مخزن كتابهاى ملا موشه يهودى دست يافت.73

علاّمه نراقى در جست و جوى تاريخى و بررسى دقيق نوشته هاى مارتين به اين نتيجه رسيد كه: آنچه نوشته و نشر داده از خود او نيست بلكه نوشته هاى شخصى به نام فليپ است كه مارتين به نام خود نشر داده است.

ايشان پس از ثابت كردنِ دقيق و استدلالى نبوت پيامبر اسلام(ص) به شبهه هاى نويسندگان مسيحى پاسخ گفت و ثابت كرد شريعت اصلى عيسى(ع) همان است كه اسلام فرموده و انجيل تحريف شده و در خور استناد نيست.

نراقى خردمندانه و با منطق و برهان به اين تهمت كه اسلام دين شمشير است و قرآن منادى جنگ است نه صلح پاسخ گفت و با سه مقدمه تحليلى اين تصوير را از گذشته اسلام و تمدن اسلامى نادرست خواند.

نخست : در آغاز اسلام قدرتى نداشت و اين منطق استدلال و دليلهاى خردمندانه و برخاسته از سرشت انسانها بود كه مردم به آن گرايش پيدا كردند.

دوم: جنگهاى صدر اسلام بيش تر جنبه دفاعى داشته است. اين دشمن بود كه هجوم مى آورد و شبيخون مى زده و مسلمانان از خود دفاع مى كرده اند.

سوم: اهل شقاوت و اشرار را وقتى از راه اندرز نتوان به راه آورد بايد از شمشير استفاده كرد.

(…بديهى است كه در بدو امر شمشيرى در كار نبود بلكه خلق بى شمارى به دين او درآمدند قبل از مأمور شدن به جهاد و آنچه پيش از جهاد به دين آن مبرور شدند بسيار بيش تر بودند از آنچه در تمام مدت حيات جناب عيسوى به دين او درآمده بودند….

و آن حضرت اغلب مبادرتى به جنگ ننمود بلكه ابتدا اهل فتنه و لجاج آتش فتنه و حرب افروختند يا امرى را مرتكب شدند كه موجب محاربه ايشان شد و ثانياً اين كه اهل بغض و عداوت را به جز عذاب و سياست چاره اى نيست.)74

( 120 )

نراقى در بيان فلسفه مجازاتهاى اسلامى اين نكته را يادآور مى شود كه اگر خشونتى هست با در نظر گرفتن مصلحت نوع انسان است. اين خشونت بسان تيغ جراح است. همان گونه كه تيغ جراح را نمى توان ابزار خشونت ناميد و جراح را انسان خشن و بى رحم دانست.

پيامبرى كه براى اصلاح جامعه و پاك و پاكيزه كردن ساحَت جامعه از لوث وجود تبه كاران و فسادانگيزان برانگيخته شده و در گاه نياز تيغ مى كشد نمى توان خشونت طلب ناميد كه چنين موضع گيرى در برابر وى حركتى است نابخردانه و از روى جهل.

پيامبر اسلام طبيب دوّار بود و مرهم گذار زخمها او با مرهم و تيغ به درمان دردها مى پرداخت. گاه براى بهبود زخمهاى روح از مرهم استفاده مى كرد كه همان اندرزها و پندهاى وى بود و گاه از تيغ. آن هم وقتى هيچ راهى براى اصلاح نمى ماند. با اين كه راه هاى خير و صلاح را نشان داده بود و پيامدهاى گناه را يكى پس از ديگرى برشمرده بود و… باز كسى دست به گناه مى يازيد و كژراهه مى پيمود و آرامش و صفاى جامعه را به هم مى زد فضاى جامعه و خانواده را آلوده مى ساخت و لجن مى پراكند. اين جا بود كه از قوّه قهريه استفاده مى شد كارى كه هر صاحب خردى آن را مى ستايد.

پيامبر(ص) مظهر اسم رحيم و مظهر اسم قهار خداوند بود:

(پيامبر(ص) مظهر جميع اسماء الهيه بود. همچنان كه مظهر اسم رحيم بود و در حق او خداوند فرموده بود:(و ما ارسلناك الاّ رحمة للعالمين) همچنين مظهر اسم قهار و صفت قهاريه نيز بود و بايد اين صفت نيز در آن ظهور نمايد و اين به جز كشيدن تيغ نمى شود و از اين است كه فرمود: نصرت بالرعب. يعنى هيبت مرا در دلها افكندند. بلكه همين عمل دفع اهل لجاج و شرّ دليل بر نهايت قوّت مرتبه نبوت اوست چه انبياء اطباء نفوسند چون اطباى اجسام.

در مدت پانزده سال آن جناب مقدس ارشاد نمود و ارائه طريق كرد

( 121 )

واهل خير و صلاح و استعداد هر كس به منصه ظهور در پيشگاه خاطر همايون او رسيد. پس به قطع اعضاى فاسد پرداخت.)75

البته علاّمه نراقى در بحث از اين كه اگر پند و اندرز كارگر نبود بايد از زور استفاده كرد هشيارانه نكته اى را يادآور مى شود و آن اين كه: مبارزه با فساد بى قاعده و قانون نيست و اين مهم از هر كسى بر نمى آيد.

حدود شرعى بايد به دقت از سوى كسانى كه شايستگى دارند اجرا گردد بدون تند روى و يا كوتاهى. كه اگر شايستگان بر اين كار همت نگمارند و يا دست شان كوتاه باشد از اجرا يا تند روى بشود و كوتاهى به جاى اصلاح به افساد مى انجامد.

كسى كه به مبارزه با فساد و تباهى بر مى خيزد و برآن است ريشه فساد را بركند و تباهيها را بزدايد بايد خود پاك باشد فساد را به درستى بشناسد در كار خود كاردان و عاقبت انديش باشد و در گاه انجام كار دو دل نباشد و ترس بر او چيره نگردد.

(ولكن اين عمل را نمى كند مگر حذّاق واقوياء النفوس از اطبا كه از بواطن اعضاء مطلع شوند. امّا اطبايى كه به اين مرتبه نرسيده اند و در حذاقت مرتبه كمال ندارند هرگز اقدام به چنين اعمالى نمى نمايند و جرأت نمى كنند. همچنين بر انبياء كه اطباء نفوسند لازم است كه چون در ميان نوع انسان افرادى را ديد كه اميد اصلاح و استعداد خير در ايشان نيست بلكه فساد و فتنه ايشان سرايت در افراد مى كند بر او لازم است قلع و قمع ايشان و اين موقوف است به وصول غايت مرتبه احاطه كه خود محيط باشد به استعدادات و قابليات افراد بشر….)76

اين روش منطقى علما در رويارويى با گروه ها و فرقه ها و انديشه هاى انحرافى و پاسخ گويى به شبهه ها سبب شده آن همه هياهو و غبارانگيزى فرو بنشيند و دستهاى خارجى فتنه انگيز و غائله آفرين رو شوند و از هدفهاى شوم آنان پرده برداشته شود و مردم آگاهانه از دور فرقه سازان و شبهه افكنان پراكنده شوند و اسلام ناب تواناتر از هميشه به راه خود ادامه دهد و به دلهاى مشتاق راه يابد و دگرگونى بيافريند.

( 122 )


پى نوشتها:

1. سوره (قصص) آيه 77.

2. فهرست كتابخانه سيد محمد مشكوة على منزوى ج89/2 دانشگاه تهران; لغت نامه دهخدا ج15100/1 ـ 15101 دانشگاه تهران.

3. لغت نامه دهخدا ج1475/1 ـ 1476.

4. همان1474/.

5. تاريخ اديان على اصغر حكمت300/ ابن سينا تهران.

6. دانشنامه جهان اسلام ج19/1.

7. همان ج738/4.

8. از صبا تا نيما يحيى آرين پور ج83/2 زوّار تهران.

9. ناسخ التواريخ (دوره قاجاريه) محمد تقى سپهر ج1180/3 اساطير تهران.

10. همان ج1و254/2.

11. سفينة البحار شيخ عباس قمى 271/4 اسوه.

12. تاريخ اديان على اصغر حكمت315/.

13. همان298/.

14 . الاختراق الثقافى عبدالجبار الرفاعى. مركز الابحاث والدراسات الاسلاميه; فرهنگ كامل خاورشناسان عبدالرحمن بدوى ترجمه شكرالله خاكرند/ 356 دفتر تبليغات اسلامى قم.

15. ده گفتار شهيد مرتضى مطهرى84/ صدرا; وحيد بهبهانى على دوانى80/.

16. فهرست كتابخانه مدرسه سپهسالار ابن يوسف شيرازى ج416/1 چاپ مجلس: (فرهنگ فرق اسلامى) محمد جواد مشكور266/ بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى.

17. منهاج المعارف مير سيد ابوالقاسم خوانسارى113/.

18. خزائن ملااحمد نراقى538/ قيام قم; معراج السعاده ملااحمد نراقى 474/

( 123 )

انتشارات جاويدان.

19. تبصرة العوام فى معرفة مقالات الامام سيد مرتضى حسنى رازى131/ اساطير تهران.

20. فرهنگ فرق اسلامى326/.

21. معراج السعادة ملااحمد نراقى/ 481 .

22 . فرهنگ فرق اسلامى183/ ـ 185.

علاّمه نعمانى در كتاب غيبت با اشاره به فرقه هاى انحرافى بويژه فرقه اسماعيليه و باطنيه بر اين مسأله تأكيد دارد كه راز انحراف فكرى و فرقه گراييها پس از ناآگاهى در دنياطلبى و علاقه به نام و نان و شهوترانيهاى دنيوى نهفته است.

كتاب الغيبه22/ مكتبة الصدوق.

23. فراموشخانه و فراموسونرى در ايران اسماعيل رائين ج491/3 مؤسسه تحقيق رائين.

24. تاريخ اجتماعى و سياسى دوره قاجار سعيد نفيسى 55/2.

25. سرچشمه تصوّف در ايران سعيد نفيسى47/ فروغى.

26. فتنه باب 80/ 183.

27. شرح حال رجال ايران مهدى بامداد ج208/1 زوّار.

28. لغت نامه دهخدا 1471/1; دين و دولت در ايران حامد الگار ترجمه سرّى/ 124 توس.

29. دين و دولت124/.

30. طرايق الحقايق محمد معصوم شيرازى تحقيق محمد جعفر محبوب ج286/3 سنائى.

31. دين و دولت115/.

32. همان175/.

33. قصص العلما ميرزا محمد تنكابنى27/.

34. طرايق الحقائق ج266/3.

35. تاريخ كرمان احمد على خان وزيرى كرمانى606/ ابن سينا; كرام البرره آقا بزرگ

( 124 )

تهرانى ج154/1.

36. تاريخ بيدارى ايرانيان ناظم الاسلام كرمانى به اهتمام على اكبر سعيدى سيرجانى ج10/1 مؤسسه انتشارات نوين.

37. دين و دولت101/.

38. نخستين روياروييهاى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب دكتر عبدالهادى حائرى517/ اميركبير.

39. دين و دولت72/ـ 74 .

40. عوائد الايام ملا احمد نراقى536/ انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.

41. قصص العلماء130/.

42. حاجى بابا اصفهانى جيمز موريه ترجمه مهدى افشار403/ علمى.

43. فتنه باب119/.

44. سه سال در دربار ايران دكتر فووريه ترجمه عباس اقبال آشتيانى156/ دنياى كتاب.

45. نخستين روياروييهاى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب534/.

46. ناسخ التواريخ ج1021/3; الذريعه آقا بزرگ تهرانى ج163/10.

47. دو مذهب سيد هادى خسروشاهى89/.

48. حقوق بگيران انگليس در ايران اسماعيل رائين343/ جاويدان.

49. همان337/; تاريخ كرمان612/ پاورقى به نقل از كتاب عبرت افزا آقاجان49/.

50. تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس در قرن 19. محمود محمود ج529/2 ـ 524 اقبال.

51. نخستين روياروييهاى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب440/.

52. دين و دولت75/ به نقل از بستان السياحه زين العابدين شروانى35/.

53. سير عرفان در ايران زين العابدين كيانى نژاد201/ اشراقى.

54. حاجى بابا اصفهانى390/; خاطرات ليدى شيل ترجمه حسين ابوترابيان190/.

55. تاريخ علمى و اجتماعى اصفهان در دو قرن اخير سيد مصلح الدين مهدوى ج411/1;

( 125 )

شرح زندگانى من عبداللّه مستوفى ج43/1 زوار; حيات يحيى يحيى دولت آبادى ج317/1.

56. نخستين روياروييهاى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب418/.

57. جامع الشتات ميرزا ابوالقاسم قمى ج761/2 الرضوان.

58. همان773/.

59.خزائن ملااحمد نراقى498/.

60. همان501/.

61. معراج السعاده481/.

62. مثنوى طاقديس ملااحمد نراقى120/ اميركبير.

63. معراج السعاده 481/.

64. كرام البرره ج254/1.

65. نقباء البشر ج1212/3.

66. كرام البرره ج219/1 ـ 333.

67. الذريعه ج162/10.

68. كرام البرره ج390/1.

69. قصص العلماء44/.

70. وحيد بهبهانى على دوانى92/.

71. زندگى شخصيت شيخ انصارى108/.

72. نخستين روياروييهاى انديشه گران ايران با دو رويه تمدن بورژوازى غرب516/.

73. سيف الامه ملااحمد نراقى113/ چاپ سنگى 1330.

74. همان 40/ 254 .

75. همان255/.

76. همان.