( 305
)
خلوت دل كان همايون خلوتى است
خلوت سلطان صاحب حشمتى است
هر گدايى را در آن جا ره مده
خار وخس در مسند سلطان منه
صفه دل بارگاه كبرياست
مبرز شيطان نمودن كى رواست67
بر خلاف پندار حائرى و مانند او
به هيچ روى با شاه قاجار برابر نيست. بر آشنايان به ادب و شعر عرفانى
اين نكته به خوبى روشن است. اين گونه تعبيرها و واژگان معناى ويژه خود را دارند. از باب نمونه
خود نراقى در داستان طوطى و شاه
كه حائرى آن را بزرگداشت شاه پنداشته
68 شعرهايى وجود دارد كه بيان گر مراد وى از (خلوت دل) است:
ياد او كن تا زغمها وا رهى
تا قدم زين چاه ها بالا نهى
ياد او كن
ياد ديگر كس مكن
ياد گُل كن
ياد خار و خس مكن
ياد او كن
تا همى يادت كند
از بلا و محنت آزادت كند
گر از اين معنى همى خواهى نشان
(اذكرونى اذ كركم)69 از قرآن بخوان
پاسبان شو بر دَر دل روز و شب
تا نيايد كس در آن
جز يادِ رب
ياد او
جان تو فرّخ فر كند
سينه را درياى پهناور كند
دل به اين و آن مده اى بوالهوس
دل به آن ده كان دلت داده است و بس
هرزه دل در بند اين و آن منه
قدر دل بشناس و ارزانش مده
كعبه آتشخانه گبران مكن
طوفگاه قدسيان ويران مكن
ديو و دد از خانه دل دور كن
بعد از آن
آن خانه را پرنور كن
بر در دل
منتظر ايستاده شاه
ليكن از غوغاى غولان بسته راه
از دل خود دور كن غوغاى عام
تا شه خوبان كند آن جا مقام
هان و هان مى آيد سلطان فتق
خانه از غوغا به زودى كن غرق70
روشن است واژه (شاه) و (شاه خوبان) كه نراقى در سروده بالا به كار برده
به معناى زمامدار نيست كه اشاره به فتح على شاه باشد.
ب. درست است تخت خسرو پرويز
طاقديس نام داشته
71 ولى اين كه نراقى آن
|