( 40
)
كه بيايم يا بمانم
اين آيه شريفه آمد كه:[ ... لواطلعت علييم
لوليت منهم فرارالله] كهف (18).18. فورى سوار ماشينى شدم كه به
طرف قم بر مى گشت . واين تبليغ يك روز طول كشيد.
در سفر ديگرى
كه سفر بعدى بود
همراه آقايان
ربانى املشى و حسن صانعى به طرف شيراز رفتيم
رفتيم فسا. در درآمد
هم شريك شديم
قرار شد هر چه گيرمان آمد
تقسيم كنيم . در راه خيلى
سختى كشيديم . بااين كه خاطرات شيرين طلبگى داشتيم
واز يك نوع
آزادى برخوردار بوديم
ولى خوب سختى خيلى كشيديم بعداز سه چهار
روز
جائى گيرمان نيامد
بعد به كى روستايى به نام[ وهميز] رفتيم .
اول رفتيم به اصطهبانات
آن جا كارمان نگرفت . بعد رفتيم[ وهميز] يك
چند روزى آنجا بوديم . آنجا هم بند نشديم رفتيم[ نى ريز] و در آن جا
ماندم
دراين دوره
كه بخاطراحساس وظيفه نمى توانستيم در قم بمانيم و به
تبليغ نرويم
مشلاكت زيادى داشتيم .البته مى توانستيم به روستاى
خودمان برويم ولى آنجا درآمدى نداشت
و فكر مى كرديم كه ترقى منبر و
قدرت و عظمان در غريبى بهتر مى شود.ازاين رو
دوره سختى برايم بود.
البته در همين دوره
چيزهاى شيرينى هم براى ما وجود داشت . رنجها را
تحمل مى كرديم ولى دست آوردهاى خوبى نصيبمان مى شد شناسائى و تجرب
خوبى بدست آورديم .
حوزه : چه نوع فعاليت فرهنگى يا تحقيقاتى داشتيد؟
استاد: در آن دوره
روى چيز خاصى تحقيق نمى كرديم
بلكه نياز مهم
ما آن موقع منبرهايمان بود كه براى آن مطلب جمع مى كرديم و روى
مطالعه تاريخ
نفسير
روايات
اشعار و رفتن پاى منبرها و ديدن
اساتيد خطابه كار مى كردم .
آن موقع احساس مى شد
نياز به علوم جديد و دانستن زبان خارجى داريم
و فرصتى پيدا كرديم كه تابستانها به مدرسه علوى در تهران بياييم .
در آن جا تحت عنوان تربيت مبلغ براى خارج
دوره هايى براى آموزش زبان
و علوم جديد گذاشته بودند كه براى ما مفيد بود.
يكى از كارهايى كه همراه آقاى باهنر و بعضى دوستان شروع
|