( 128
)
امپرياليستى بدست دهيم
از معرفى
دولتهاى امپرياليست چشم مى پوشيم و تعيين مصاديق را به خواننده وا
مى گذاريم
و معناى اين واژه رااز قول چند فرهنگ نويش فارسى - زبان
مى آوريم
تا راهگشاى بحث ما باشد.
دكتر محمد معين
در فرهنگ خويش مى گويد: [امپرياليسم
سياستى كه مرام وى بسط نفوذ و قدرت سياسى كشور خويش بر كشورهاى ديگراست] . 2
در لغت نامه دهخدا
همين تفسيراز فرهنگ معين نقل شده
واضافه
گرديده است: [رژيمى كه براثراز ميان رفتن خرده سرمايه دارى داخلى و
پديد آمدن تراستها و كارتلها دچار تورم توليد و كمبود مواد خام
شود و براى بدست آوردن مستعمره و بازار بر ديگران تجاوز كنند] 3 .
خليل ملكى در ( فرهنگ اصطلاحات اجتماعى واقتصادى) : [ تسلط دولت
نيرومند بر ملت يا ملل ديگر راامپرياليسم]
مى داند. و معتقداست كه
مفهم آن از مفهوم كولونيزاسيون 0ationcoloni واشغال نظامى
جداست . 4
در ديگر فرهنگها معنايى نزديك به همين معناها ذكر شده است
كه با
توجه به آنها مى توانيم سياست[ سلطه كشورهاى ديگر را] قدر جامع معناى
واژه مزبور قرار دهيم
يا دست كم ادعا كنيم : اصطلاح مذكور دراين
معنى به كار گرفته مى شود.
معرفى امپرياليسم
در مورد معرفى امپرياليسم
تلاشهاى زيادى بكار رفته است
و
نظريه هاى مختلفى ابراز شده است ليكن اكثر آنها خالى از يك بعد نگرى
نيست
و در پاره اى از موارد آميخته بااغراض سياسى و تعصبات
ايدئولوژيكى مى باشد. گروهى از آنان از توجه به پيشرفتهاى بوجود آمده
در كاربرد و حوزه عمل امپرياليسم غافل مانده اند
و بيشتر به
امپرياليسم در شكلهاى نخستين آن
|