( 357 )

آسيب شناسى نهضت جنگل

حسين لطيفى

بى گمان نهضت جنگل از فرازهاى مهم تاريخ معاصر ايران به شمار مى آيد و به سبب اهميت فراوانى كه در تاريخ ما دارد, آن را مهم ترين جنبش ملى مى دانند.با اين همه, از جمله مهم ترين, ناشناخته ترين, رويدادهاى تاريخى ميهن ماست.

بر همين مبنى, امروز بيش از هر زمان ديگرى به ارزيابى آسيب شناسانه اين نهضت نيازمنديم, تا كاستيها و نارساييهاى آن را بازشناسى و بازكاوى كنيم. نوشته حاضر با اين نگاه, ضمن تصويرى اجمالى از بنيان گذارى و مرحله هاى شكل گيرى نهضت جنگل, كوشيده است تا سستيها و ناركارآمديهاى آن را در عرصه عمل نشان دهد.

نگاهى به شكل گيرى نهضت

داستان نهضت جنگل, در متن آشفتگيهاى حاصل از جنگ جهانى اول, در گيلان پديدار شد و در پى بروز اين جنگ, استعمارگران بين المللى براى حاكميت خود بر دنيا و تقسيم مستعمرات و به دست آوردن سرمايه ها و امتيازها در بازار جهانى, ايران, به خلاف بى طرفى دولت, ميدان تاخت وتاز دولتهاى

( 358 )

استعمارى قرار گرفت.

نيروهاى انگليسى و روسى از يك سو و تركيه عثمانى, از ديگر سو, كشور ما را در چنگ گرفتند و چتر سيطره خود را گستراندند.

اين, در حالى بود كه رژيم نوبنياد مشروطه ناكام مانده بود و مشروطه خواهان درگير اختلافها و درگيريهاى درونى و از گشودن گره هاى اساسى كشور ناتوان مانده بودند.

در چنين چگونگى و حالى بود كه ميرزا كوچك خان, سردار قيام ملى گيلان, با رويدادها و آشفتگيهاى ايران و نابسامانيهاى كشور, مسير زندگى خود را تغيير داد و رسالتى بر عهده اش قرار گرفت, تا صداى مستضعفان ايران را با غرش گلوله به گوش جهانيان برساند.

ييونس, معروف به ميرزا كوچك خان, فرزند ميرزا بزرگ, در سال 1256هـ.ش در خانواده اى مذهبى در محله استادسراى رشت, چشم به جهان گشود.او در سالهاى نخستين عمر, به مدرسه حاجى حسن واقع در صالح آباد رشت, دوره فراگيرى دانشهاى مقدماتى خود را آغاز كرد و براى ادامه فراگيرى دانشهاى دينى, مدتى هم در مدرسه محموديه تهران, در محضر استادان پارسا و نيك محضر حاضر شد.

خاطره هايى كه از طلاب و دوستان روزگار تحصيل وى شنيده شده, تأييد كننده اين معنى است كه ميرزا كوچك از همان دوران مدرسه, داراى ويژگيهاى عالى اخلاقى بوده و بين طلاّب و همگنانش شاگردى با استعداد و طرفدار عدل و پشتيبان ستمديده به شمار مى رفته است.1

انديشه ها و كاركردش در طول نهضت هفت ساله جنگل, به خوبى زيباييها و جلوه هاى نيك را فرا ديد مى نهد و مى نماياند كه ميرزا كوچك, مردى بود متدّين, پارسا, ملى, آزادى خواه و انگيزه اى جز حفظ استقلال ايران نداشت.

( 359 )

ميرزا كوچك خان در راه پياده كردن و جامه عمل پوشاندن اين نيّت, گام پيش نهاد و در محيط مساعد گيلان كه مردمى پيشرو و آماده مبارزه داشت, به تشكيل كانون مقاومت پرداخت و به افشاندن بذر انقلاب دست زد.در مدت كوتاهى توفيق يافت از علاقه و پايگاه مردمى برخوردار شود و در قلبها جاى بگيرد و توجه بسيارى از انقلابيون و آزادى خواهان را به خود جلب نمايد.

اگر اين حركت به تمام و كمال جلوه گر مى شد و اين قيام مقدس دچار خيانتهاى درونى نمى شد, بى گمان مسير تاريخ كشور نيز عوض مى شد و چه بسا كه غنچه هاى اميد و آرزوى آزادگان اين سرزمين شكوفا مى گشت و در وضعى قرار مى گرفتيم كه اكنون شرح و بيان دورنماى آن بى نتيجه است.2

مرحله هاى شكل گيرى نهضت

بررسى و بازشناسى و آسيب شناسى نهضت جنگل, بسته به شرح و بيان تاريخ اين جنبش است. حركت پرفراز و نشيب نهضت جنگل را به طور كلى مى توان به سه دوره تقسيم كرد:

مرحله نخست: ميرزا كوچك خان در راه پياده كردن و جامه عمل پوشاندن به هدفهاى خود در سالهاى 1294 ـ 1295 شمسى, پس از رايزنى با آزادى خواهان و چند تن از علما و روحانيون وقت و سران مليون ايران, اعضا و وابستگان به اتحاد اسلام در تهران, برخلاف ممنوع بودن از ماندن وسكنى گزيدن در گيلان, به سوى رشت حركت كرد. پس از چندى زندگى مخفى, با فراهم ديدن زمينه مبارزه در گيلان, كانون مقاومت را در فومن, آشكارا تشكيل داد. مردم انقلابى گيلان, فوج فوج, چون پروانه به گرد شمع وجود ميرزا گرد آمدند و ميرزا كوچك, آشكارا مبارزه مسلحانه خود را عليه روس و انگليس كه سراسر خاك ايران را اشغال كرده بودند, آغاز كرد.

خوشبختانه, زمينه اجراى يك چنين نيّت و بارور شدن يك چنين نهال

( 360 )

اميد بخشى از پيش آماده شده بود; چه مردم ستمديده و اهل درد, كه مزه چيرگى بيگانگان و بى عدالتيهاى ناشى از دخالتهاى آنان را چشيده, فراوان بودند كه از همان روزهاى نخست به مجرد شنيدن نغمه آزادى, پروانه وار سر از پا نشناخته به جانب نهضت شتافتند, به گونه اى كه در برهه اى از زمان, كانون فروزانى در جنگل پديد آمد كه پروانه هاى عاشق پيشه را گرداگرد اين مشعل به پرواز در آورد.3

اين نهضت, با پيوستن دكتر حشمت, حاج احمد كسمايى و شمارى از روحانيان, چون: شيخ بهاءالدين املشى, از روحانيون انقلابى مشروطه, در جنگلهاى فومن بنيان گذاشته شد و شكل گرفت و كم كم دسته هاى مسلح كُرد به فرماندهى خالوقربان و احسان الله خان, عضو پيشين گروه انقلابى كميته مجازات و شمارى از روشنفكران و… به نهضت پيوستند.

ميرزا كوچك, در اين مرحله تلاش كرد تا به استوارسازى يگانگى, يكدلى و هماهنگى نيروها و سامان دهى درونى و سازمانى بپردازد و نيروهاى كارآمد را به سوى خود بكشاند و نيز در اين مرحله, تلاش بسيار مى ورزيد, منابع و پشتوانه هاى مالى نهضت را تأمين كند.

هدف جنگليها, در آغاز, پياده كردن و جامه عمل پوشاندن به چند شعار بود:

1 . بيرون راندن نيروهاى بيگانه.

2.برقرارى امنيت و رفع بى عدالتى.

3. مبارزه با خودكامگى و استبداد.

جنگليها, ايدئولوژى و مرام سياسى خود را چنين بيان كرده اند:

(ما قبل از هر چيز, طرفدار استقلال مملكت ايرانيم, استقلالى به تمام معنى كلمه; يعنى بدون اندك مداخله هيچ دولت اجنبى, اصلاحات اساسى مملكت و رفع فساد تشكيلات دولتى, هر چه

( 361 )

بر سر ايران آمده از فساد اين تشكيلات است.ما طرفدار يگانگى عموم مسلمانانيم. اين است نظريات ما كه تمام ايرانيان را دعوت به هم صدايى كرده, خواستار مساعدتيم.)4

آنچه به ما در بازشناسى نهضت جنگل كمك مى كند, سه ويژگى اصلى اين مرحله است:

ويژگى نخست: نهضت جنگل, در روزگار خود و در آن برهه حساس, و از جنگ جهانى اول به اين سو, مهم ترين, والاترين و ژرف ترين تلاشى بود كه براى بازيابى مشروطه, پيشرفت و رهايى كشور از زير سلطه بيگانگان شكل گرفت.

اين جنبش از ابتدا, تا خرداد 1299, كه جمهورى اعلام شد, جلوگيرى از ادامه ستم و بى عدالتى و مبارزه با استبداد و استقرار كامل رژيم مشروطه را در دستور كار خود قرار داده بود كه براى رسيدن به اين هدفها توجه كامل به بيرون راندن بيگانگان از ايران را لازم و ضرورى مى شمرد.

اما از اين تاريخ تا آذرماه 1300, در هدف خود تغيير جهت داد و به جاى استوارى بخشيدن به رژيم مشروطه, خواستار لغو اين رژيم و برقرارى جمهورى در ايران شد و سياست جنگل را بر بنياد مردم سالارى استوار ساخت. بدين ترتيب بود كه نخستين جمهورى در قسمتى از كشور ما; يعنى گيلان تشكيل شد و اين سرزمين را پايگاهى براى ادامه مبارزه با استبداد در آورد.

بدين سان, نظر جمهورى بر باطل شناختن قراردادها با بيگانگان, لغو كاپيتولاسيون و الغاء سلطنت قرار گرفت. اما ترويج كمونيسم كه لغو مالكيت به طور مطلق را به همراه داشت, به سبب ناسازگارى آن با اسلام, نه تنها هماهنگ با باور و آيين و خوى منش و رفتار مسلمانان و همه ايرانيان نمى دانست, بلكه آن را مايه از هم گسستن جنبش جنگل به شمار مى آورد.

( 362 )

انقلاب جنگل, با همه جداييها و ناسانيهايى كه با انقلاب مشروطيت داشت, يك وجه مشترك با مشروطيت داشت و آن اين كه:

(اگر در جنبش مشروطه, جناح به اصطلاح چپ جنبش به رهبرى حيدرخان عمواوغلى وسيله اعمال مقاصد شوم استعمارى روس و انگليس و استبداد و ارتجاع داخلى ايران شد, در نهضت جنگل نيز, جناح به اصطلاح چپِ خالوقربان و احسان الله خان, آلت اجراى مقاصد شوم اتحاد جماهير شوروى از يك سو و امپراطورى انگليس و رژيم ايران از سوى ديگر شد.)5

در بازشناسى نهضت جنگل, شناساندن چهره واقعى كسانى چون: حيدرخان عمواوغلى, خالوقربان, احسان الله خان, سليمان ميرزا, تقى زاده و… ضرورى و گزير ناپذير است.

پيش از مطالعه و داورى درباره نهضت جنگل و ترسيم چهره واقعى ميرزا كوچك خان, شناساندن اين چهره ها امرى سخت ضرورى مى نمايد. دربازشناسى كه تا كنون از نهضت جنگل صورت گرفته است, اين چهره ها كم تر شناخته شده اند. شخصيتهايى كه ماهيت ضد مردمى خود را آشكارا در انقلاب مشروطيت, نشان دادند.

در هر دو انقلاب بيگانگان شمال و جنوب(روسيه و انگليس) براى خلع سلاح و نابودى انقلاب, دست به دامن چپ روترين و انقلابى ترين و سوسياليست ترين لوچ هاى وطنى شده اند.

به راستى نقش واقعى اينان در نهضت جنگل چه بوده است. آيا به راستى حيدرخان عمواوغلو, اين شخصيت به اصطلاح (چكيده انقلاب) همچنان كه حزب توده مى گويد, براى برقرارى همدلى و يگانگى بين سران قوم قدم به گيلان گذاشت؟

( 363 )

چه كسانى عليه نهضت جنگل و شخص ميرزا كوچك خان كودتا كردند؟

چه كسانى وقتى ضربه نهايى را بر پيكر نهضت جنگل زدند, بر كشتى نشستند و به كرملين نشينان پيوستند.

چه كسانى سر بريده رهبر نهضت را جهت خوش خدمتى نزد رضاخان بردند؟

حيدرخان عمواوغلو را چه كسى به گيلان فرستاد و هدف از فرستادن اوچه بود؟

آيا فرستادن حيدرخان با يك كشتى اسلحه از يك سو و ارسال نامه هاى روتشتين براى ميرزا كوچك خان از سوى ديگر, همان سياست به ظاهر دوگانه و ناسازگار و در حقيقت, سياست سازش و مذاكره را براى نابودى انقلاب, پى گيرى مى كرد.7

با اين همه, نهضت جنگل نسبت به انقلاب مشروطيت وجه امتيازهايى نيز دارد كه از مهم ترين آنها, مى توان به موارد زير اشاره داشت:

1. در انقلاب گيلان, زمين داران بزرگ, خانها و تجار بزرگ, با دستگاه سلطنت و حكومت مركزى و در نتيجه با استعمار انگليس همكارى داشتند.

به طور طبيعى با اين دسته بندى, صف و دسته مردم محروم, از مخالفين روشن و جدا مى گرديد.

2. در تفاوت با جنبش مشروطه, نقش دهقانان و زحمت كشان شهرى در انقلاب گيلان برجسته بود.

( 364 )

3. مرزبندى لايه ها, دسته ها, رسته ها و گروه ها در دوره انقلاب گيلان, بسيار روشن تر از دوران مشروطيت بود. بر اين اساس , خواسته هاى لايه هاى گسترده مردم زحمت كش نيز, روشن تر بيان مى گرديد.

4. در انقلاب گيلان, تلاش و شركت دهقانان وجه بارز بود.

5. در جنبش مشروطه, با اين كه تلاش و تكاپوى گسترده اى براى تشكيل مجلس و استقرار حكومت قانونى انجام گرفت; امّا مخالفتى بنيادى با رژيم سلطنتى نشد, ولى در جنبش گيلان, مسأله استقرار جمهورى و نابودى سلطنت مطرح گرديد و همين امر, نشان دهنده جهت تكاملى جريان اجتماعى انقلابى ـ ملى بود.

ويژگى دوم: دوره نخست پيوند اين جنبش با هيأت اتحاد اسلام بود كه رهبرى معنوى و مركز ثقل و مغز متفكر قيام جنگل را تشكيل مى داد كه در آغاز, بيش تر آنان از علماى دين ساكن رشت و تهران بودند.

اتحاد اسلام, سازمانى بود كه با الهام از انديشه هاى انديشه وران و اصلاح گرانى چون:سيد جمال الدين اسدآبادى, سيد عبدالرحمن كواكبى, شيخ محمد عبده و رشيد رضا پديدار گشت و هدف آن مبارزه با استبداديان و جلوگيرى از رخنه گرى بيگانگان در كشورهاى اسلامى و برقرارى هماهنگى, يكدلى و همدلى و يگانگى سياسى بين كشورهاى اسلامى بود. در واقع, اتحاد سياسى كه ميرزا پديد آورد, به پيروى از اين انديشه وران بود.

ميرزا كوچك خان , پس از بازگشت به زادگاهش, به فكر سازمان دهى قيامش افتاد و شمارى را بدون توجه به منشأ طبقاتى (روحانى, بازارى, روزنامه نگار و…) در هيأتى به نام اتحاد اسلام, كه سپسها اين مركز, به كميته تغيير نام داد, به سال 1344 هـ.ق. در طالش جمع كرد.و پس از چندى مرامنامه اين كميته در 34 ماده نگاشته و سامان داده شد كه همين مرامنامه, در

( 365 )

واقع خط مشى نهضت جنگل را بيان مى كرد.8

هرچند تصوير روشنى از هيأت اتحاد اسلام در اين دوره از نهضت, فراروى نيست و اطلاعات به جاى مانده, بيش تر, ناقص است; ولى سه نكته شايسته يادآورى است:

1. به چه علت اين هيأت به كميته تغيير نام داد؟در اين باره دو تحليل ارائه شده است:

نخست اين كه: زمينه حضور بيش از پيش غير روحانيون در آن هموار شود.

دوم اين كه: اين وضع كه شمارى از روحانيان زمام كار را به دست گرفته و رهبرى امور انقلاب را عهد ه دار بودند, به مذاق شمارى خوش نيامد و ترتيبى دادند كه هيأت اتحاد اسلام به كميته دگر شود و در نتيجه اين دگرگونى در نام, غير روحانيان نيز بتوانند به عضويت رسمى آن درآيند و بيش ترين اعضاى كميته را به دست آورند.

2. حضور و ميدان دارى شمارى از روحانيان در ابتداى اين دوره, چشم گير بود, ولى در پايان اين دوره, خيلى كم رنگ شد و در دوره هاى ديگر حضور نداشتند. با توجه به اين كه در طول پنج سال اول عمر نهضت جنگل, با نام هيأت اتحاد اسلام نقش آفرينى مى كردند و حوزه نفوذ آن در شرق تا استرآباد, در غرب تا زنجان, در شمال تا آستارا و در اردبيل و در جنوب تا طارم سفلى گسترش يافته بود.

3. يكى از نقطه هاى بحث انگيز و داراى ابهام نهضت جنگل, مسأله مرامنامه است كه بايد مورد بازشناسى و بازكاوى دقيق قرار گيرد كه آيا اين مرامنامه از آن هيأت اتحاد اسلام است, يا از آنِ گروه سوسياليستى كه با نام (اجتماعيون) بين سالهاى 1294 تا 1298ش, در عرصه بوده و تلاش مى كرده است.

( 366 )

شمارى از محققان, اين مرامنامه را با توجه به بندهاى : تساوى حقوق زن و مرد, جدايى روحانيت از سياست و… نتوانسته اند بپذيرند كه مرامنامه از آنِ هيأت اتحاد اسلام است.9 امّا شمارى پذيرفته و آن را از آنِ هيأت اتحاد اسلام دانسته اند.

ويژگى سوم: يكى ديگر از ويژگيهاى دوره نخست نهضت جنگل, ايمان به خدا, راستى و درستى و همت و شجاعت و جانبازى در راه آزادى سرزمين و ميهن مقدس از چنگ بيگانگان بود, به گونه اى كه:

(در نخسيتن سالهاى قيام, با چوپ و چماق و داس و تبر و تعدادى سلاح كهنه, به جنگ دشمن مى رفتند و معتقد بودند كه همين وسايل ناچيز, با مقدارى عشق و ايمان به وطن براى غلبه به خصم كافى است. تنها انديشه شان اين بود كه چگونه مى توانند به آزادى خدمت كنند و در تأمين آسايش هموطنان بكوشند.)10

اين وضع, تا زمانى كه هنوز مسأله سازمان نظامى مطرح نشده بود و جنگليها در دايره محدودى از قدرت مى زيستند, ادامه داشت. ولى تخم نفاق و خودخواهى پس از اين دوره بود كه گريبانگير نهضت نوپاى جنگل شد ,و يك پارچگى, هماهنگى و همدلى جنگليها را بر هم زد و بين آنان دوگانگى و ناهماهنگى پديد آورد.

اين ناهماهنگيها و جداييها و درگيرييها, در چند برهه و زمان حساس, نهضت را از حركت بازداشتند و نگذاشتند نهضت از دستاوردهاى خود بهره برد و به ثمره تلاش خود دست بيابد.11

دراز ترين دوره نهضت جنگل, همين دوره بوده است, با فراز و نشيبهاى فراوان.در پايان اين مرحله, رويدادهايى رخ داد كه در روند نهضت, گسست پديد آورد و سبب فرود و افول آن را فراهم ساخت. يكى از مهم ترين رويدادها,

( 367 )

تشكيل كابينه وثوق الدوله بود.

پس از آن كه وثوق الدوله از طرف انگلستان مأمور تشكيل كابينه شد, وى, سعى فراوان كرد كه مشكل نهضت جنگل را به سود اربابش, براى هميشه حل كند.

وى,ابتدا به ميرزا نامه مى فرستد كه اگر به قواى دولتى تسليم شود, به فرماندارى گيلان, گمارده خواهد شد. وقتى از طرف ميرزا كوچك خان جواب رد شنيد, تيمورتاش را, كه در سفاكى شهره خاص و عام بود, به فرماندارى گيلان برگزيد. تيمورتاش نيز با ترساندن و طمع انگيزى و نامه پراكنى, سعى كرد سران نهضت را به تسليم وادارد و بين جنگليها بذر تفرقه و نفاق افشاند.

همسو و هم جهت با تلاشهاى ويران گر تيمورتاش , انگلستان نيز وارد كار شد و نيروهاى آن كشور پايگاه ها و سرزمينهايى را كه در اختيار جنگليها بود, بمباران كردند. در اين هنگام وضع داخلى نهضت چندان رضايت بخش نبود. شمارى از ياران ميرزا, از جمله حاجى احمد كسمايى خود و نيروهاى تحت امرش را تسليم دولت كرد. اين حركت, روحيه مجاهدان جنگل را خراب كرد و سبب گرديد سستى و ناتوانى در بين آنان راه يابد. همزمان با بمباران پايگاه ها و جايگاه هاى جنگليها از سوى نيروهاى انگليسى , قزاقان از راه رشت و ماسوله و شفت به حركت در آمدند. جنگليها, ناگزير فومنات را ترك و به سوى لاهيجان حركت كردند. در لاهيجان نيز با نيروى بيست هزارنفرى دولتى روبه رو شدند, و در يك جنگ تعقيب و گريز با نيروهاى انگليسى و دولتى, به سوى دامنه هاى كوه هاى لنگرود روان شدند. در اين هنگام دكتر حشمت همراه با سيصدنفر از نيروهاى فرمانبر خود, تسليم دولتيان شد. كارگزاران حكومت, به خلاف قولى كه در پشت قرآن به وى داده بودند, او را به دار آويختند.

( 368 )

خيانت خواسته يا ناخواسته دكتر حشمت به نهضت جنگل, بيش ترين ضربه را به نهضت وارد كرد.با تسليم شدن دكتر حشمت اركان نهضت جنگل از هم پاشيد . به طور دقيق بعد از اين دوره بود كه مسير نهضت عوض شد و ميرزا ناگزير شد به سوى شمارى از افراد معلوم الحال دست اتحاد و همكارى دراز كند.

ميرزا, بعد از چند هفته تعقيب و گريز با نيروهاى دولتى و انگليسى, در نقطه اى, به نام (گاوين) به پيروى از مولى و سرورش, حسين بن على(ع) همراهانش را گرد آورد و به آنان يادآور شد: هر راهى را كه مى خواهند پيش بگيرند و اگر بيش از اين توان ادامه ايستادگى, مبارزه و جنگ را در خود نمى بينند, اسلحه شان را تحويل دهند و راه خانه را در پيش گيرند. بدين گونه شمار زيادى از همراهانش پراكنده شدند و بيش از هشت تن با او نماندند.

ميرزا, پس از چندين روز مخفى شدن در نقطه اى با گروه هاى احسان اللّه خان و خالوقربان برخورد كرد و برخلاف اختلافهاى عقيدتى و سياسى, با هم دوباره هماهنگ شدند.ولى در عمل نمى توانستند كارى از پيش ببرند. از اين روى, آتش نبرد جنگليان با قواى قزّاق و انگليس, اگر چه خاموش نشد, ولى رو به افول گذاشت.12

مرحله دوم: اين مرحله, پس از قرارداد ننگين 1919, به تاريخ 1298 شمسى كه ميان وثوق الدوله و دولت انگليس به امضا رسيده بود, شكل گرفت.اين قرارداد ننگين كه به موجب آن, ايران تحت الحمايه انگليس قرار مى گرفت,نقطه عطفى در مبارزه ها و خيزشهاى بعدى انقلابيون قرار گرفت. جنگليها كه منتظر چنين فرصتى بودند, اين قرارداد را سند فروش ايران ناميدند و فصل جديدى را در مبارزه ها و حركتهاى خود عليه نفوذ بيگانگان

( 369 )

در خاك ايران گشودند.

اين مسأله به همراه حادثه ديگر, يعنى ورود ناوگان ارتش سرخ شوروى به سواحل غازيان و انزلى, انقلاب جنگل را وارد مرحله جديدى كرد.

بامداد روز 28 ارديبهشت 1299 ناوگانى از ارتش سرخ, با شليك چندين تير توپ از درياى خزر به سواحل غازيان, به انزلى وارد شد.فرماندهى ناوگان ارتش سرخ, راسكولينكوف به همراهى اعضاى كميته عدالت باكو, خواهان ديدار با رهبر جنبش جنگل, ميرزا كوچك خان , شدند. آنان در ديدار با ميرزا, اعلام كردند هدف از ورود به آبهاى ايران, خاموش كردن فتنه دنيكن, ژنرال ضدانقلابى روس است.در همين ديدار دست همكارى به سوى ميرزا دراز كردند.13

ميرزا در اين برهه, چاره اى جز همكارى با بالشويكها را نداشت. بدين گونه , دو طرف پس از تبادل نظر و گفت گوهاى بسيار, با شرطها و قيدهايى, از جمله: دخالت نكردن شورويها در انقلاب ايران, به اجرا نگذاردنِ اصول كمونيزم, از حيث مصادره اموال و الغاى مالكيت و تبليغ نكردن از مرام كمونيستى, به توافق رسيدند.

ميرزا پس از امضاى قرارداد, براى اجراى آن, كه مهم ترين و اصلى ترين ماده آن بنيان گذارى جمهورى بود, به رشت بازگشت.14

با اين پيمان, جان دوباره بر كالبد نهضت دميده شد. مجاهدان دوباره يك پارچه شدند و بر ادامه مبارزه, هماهنگ و يكدل گرديدند. جنگليها, دوباره شهر رشت را در اختيار گرفتند, و نخستين جمهورى ايران را اعلام كردند و به آگهى مردم رساندند.

(1. جمعيت انقلاب سرخ ايران اصول سلطنت را ملغا كرده و جمهورى را رسماً اعلام مى نمايد.

( 370 )

2. حكومت موقت جمهورى, حفاظت جان و مال عموم اهالى را به عهده مى گيرد.

3. هر نوع معاهده قراردادى كه به ضرر ايران قديماً و جديداً با هر دولتى شده لغو و باطل مى شناسد.

4. حكومت موقت جمهورى, همه اقوام بشر را يكى دانسته و تساوى حقوق در باره آنان قايل و حفظ شعائر اسلامى را از فرايض مى داند.)15

هر چند ميرزا, از اين وضع چنان خرسند نبود و هدفها و آرمانهاى بلندتر از اين داشت و آن چيزى جز اجراى احكام دين مبين اسلام نبود.ولى كمونيستها به همين رضايت ندادند و اصول پيش گفته را نيز زير پا گذاشته و دست به پاره اى كارهاى ضد دينى و مذهبى زدند و به تبليغ انديشه هاى كمونيستى روى آوردند.و با مصادره ملكهاى خرده مالكان, سببها و انگيزه هاى ناخشنودى, اذيت و آزار مردم را فراهم آوردند. ميرزا كسى نبود كه اين همه بى عدالتى را ببيند و سكوت كند. اينها سبب شد ميرزا از اين جمهورى فاصله بگيرد و به نشانه اعتراض به حركتهاى ناشايست و چپ روانه مهاجران, به جنگل واپس بنشيندو زمام امور به دست رقبا, احسان الله خان و خالوقربان بيفتد.

مرحله سوم: با ورود حيدرخان عمواوغلو, سوسيال دموكرات مشهور دوران انقلاب مشروطه به گيلان و تشكيل جمهورى شوروى گيلان و

( 371 )

جلوگيرى از حركتها و كارهاى تندروانه سران جمهورى, براى اتحاد و تشكيل جبهه واحد, با ميرزا كوچك خان وارد گفت و گو شد و بدين ترتيب جمهورى شوروى گيلان را تشكيل داد.

ولى اين ائتلاف نيز پايدار نماند. اختلاف و دودستگى, افترا و بدگمانى, به اوج خود رسيد. و حيدرخان عمواوغلى در يك درگيرى درون گروهى كشته شد و احسان الله خان نيز با شمارى از نيروهاى خود, انزلى را به قصد شوروى ترك گفت.

سرانجام با اتحاد سه جانبه شوروى, انگليس و دولت وقت, نهضت جنگل بيش از پيش روبه افول گذاشت و ضعيف شد. هر سه قدرت بر نابودى نهضت جنگل, هم پيمان شدند. با اين يورش سنگين و در هم كوبنده سه قدرت شوم, ياران ميرزا كشته, تسليم و يا پراكنده شدند .

حسن آليانى, مشهور به معين الرعايا, از جمله كسانى بود كه خود و همراهانش را تسليم و امان نامه دريافت كرد. معين الرعايا براى اين كه خيانت خود را كامل كند, تمام پناه گاه ها و جاى اسلحه هاى جنگليها را به نيروهاى دولتى گزارش داد و بدين ترتيب, عرصه بر ميرزا تنگ و تنگ تر شد.

در اين هنگام, ميرزا به همراه رفيق آلمانى خويش,به نام هوشنگ(گائوك) آلمانى در حال فرار گرفتار بوران و توفان و سرما شد و سرانجام هر دو بر اثر شدت سرما جان سپردند و چراغ نهضت جنگل , در دل كوهساران پوشيده از برف و يخ, خاموش شد.

آنچه در اين مرحله در خور درنگ و درس آموز است اين كه: ميرزا با اين كه مى توانست به شوروى پناهنده و يا از ايران خارج شود, به همه اين موقعيتها , پشت پا زد و بر آرمان و هدف خود پاى فشرد و به شهادت مدارك غير درخور ترديد, همه پيشنهادهاى مصالحه و معامله سياسى را به دليل آن كه با باورها و

( 372 )

شرافت ملى وى ناسازگار بود, رد كرد و مرگ شرافت مندانه او در ميان برف و كولاك , دليل بارزى است بر اين كه به هيچ قدرت غير ملى, سرفرود نياورد و با وجود راه هاى گوناگون براى رهايى از مرگ و ادامه زندگى زير بيرق بيگانگان,خود را تسليم طبيعت كرد, نه تسليم گرگهاى آدميخوار. اين در حالى بود كه رهبران چپ وابسته, كه ميرزا را ايدئولوك سرمايه دارى مى دانستند و فرصت طلبانى كه به او لقب ضد انقلاب مى دادند, با كمك و پشتيبانى دولت شوروى به قفقاز فرار كردند, تا جان به سلامت بيرون ببرند و چند صباحى در زير بيرق بيگانه بزيند.16

علتها و انگيزه هاى فروپاشى نهضت جنگل

در مورد انگيزه ها و علتهاى شكست اين قيام, ديدگاه هاى گوناگون وجود دارد كه به چند مورد از آن اشاره مى شود:

1. ديدگاه اول از سوى پژوهش گرانى ارائه مى شود كه با نگاهى اسلام گرايانه, عامل شكست نهضت را گرايشهاى ماركسيستى سران آن مى دانند و مى گويند سران اين نهضت سعى داشتند با پيوند ميان اسلام و ماركسيسم, به هدفهاى خود دست يابند. از اين روى همين تركيب ناهمگون و ناهماهنگ, سبب ناسازگارى ايدئولوژيك و سرانجام شكست نهضت گرديد.

اين نظريه, اگر در حق شمارى از سران نهضت درست باشد, درباره ميرزا كوچك خان نمى تواند درست باشد; زيرا ميرزا هر چند به ارزشهاى انسانى, روحيه انقلابى و ضداستعمارى انقلابيون بالشويكها احترام مى گذارد, ولى با اين حال, وقتى كه شوروى و همه كسانى را كه در طرح مطالب ضد مذهبى و ايدئولوژى شتاب داشتند, سرزنش مى كند و با فرزانگى و فراست مى نويسد:

(دفع دشمن جنگجويى لازم دارد, و رسوخ عقيده, ملاطفت, آن هم به مرور زمان)17

( 373 )

2. دومين ديدگاه مبناى ماركسيستى دارد و بيش تر از سوى پژوهش گران ماركسيست بيان شده است. اينان بر اين باورند: تا زمانى كه دولت ماركسيستى شوروى از اين نهضت پشتيبانى مى كرد, اين قيام پويا بود; اما به دنبال فروكش كردن تب صدور انقلاب و بر طرف شدن اختلافهاى شوروى با رقيبان خود; يعنى انگليس (عقد قرارداد 1921) و آلمان (قرارداد برست ليتوسك) اين قيام نيز روبه افول و خاموشى گذاشت.

3. ديدگاه سوم, كه در واقع نه اسلامى و نه ماركسيستى است, بيش تر تأكيد بر ملى بودن اين نهضت دارد و با يك ديدگاه جانبدارانه از جنگليان با ارائه سندها و مدركها, سعى بر اين دارد كه ميرزا كوچك را يك فرد ملى گرا قلمداد كند. اين گروه, عوامل اصلى شكست نهضت را افزون بر ناهماهنگى نيروها و به هم ريختگى سازمان آن, ناتوانى نظامى در رويارويى با قدرت نظامى مركز مى داند.

4. ديدگاه چهارم, علّتها و انگيزه هاى اصلى پديدآمدن چنين قيامهايى را بى ثباتى نظام بين المللى مى داند و مى گويد: زمانى كه ميان بازيگران نظام بين المللى ناسازگاريها و شكافها از بين برود و يا كم گردد, ادامه اين قيامها نيز, خود به خود, كارآيى نخواهد داشت.

اينان مى گويند: اين نهضت زمانى پديد آمدكه با انقلاب بالشويكى روسيه, نظام بين المللى دچار بى ثباتى شده بود. و شوروى براى گسترش و نفوذ دادن ايدئولوژى خود در ديگر سرزمينها, در تلاش و تكاپوى شديد بود و هر چندگاه در اين سو و آن سوى دنيا بحران مى آفريد.

امّا كم كم با آرام شدن اوضاع انقلابى و فراهم شدن زمينه هاى تفاهم ميان قدرتهاى برتر و ناسازگار, ديگر ادامه همكارى سياسى نظامى و پشتيبانى از اين گونه قيامها مفهومى نداشت.18

5. در يك جمع بندى و تحليل كلى براى يافتن علتهاى اصلى شكست اين

( 374 )

نهضت, افزون بر پذيرش بخشهايى از چهار نظريه ياد شده كه براى شكست اين قيام بيان شد, رقابت در كانون تصميم گيرى اين نهضت را كه در طول تاريخ آن, بويژه در مرحله هاى پايانى, به طور كامل ديده مى شد, بايد ياد كرد.

كميته انقلابى رشت, جلوه تمام و كاملى از ناسازگاريهاى فكرى در كانون تصميم گيرى اين نهضت بود. معروف ترين اعضاى اين كميته: كازانف فرمانده قواى سرخ در ايران, احسان الله خان عضو پيشين كميته مجازات, كامران آقايف, كمونيست عضو حزب عدالت باكو, جعفر پيشه ورى سر دبير روزنامه كمونيست گيلان, در كانون تصميم گيرى از يك طرف در برابر اينان, ميرزا كوچك خان با انگيزه هاى قوى دينى و ملى قرار داشت.

اين شكاف جدى در جبهه جنگليان كه به دنبال كودتاى حزب كمونيست, ژرفا يافت و سبب شد كه ميرزا راهش را از ديگران جدا كند و به همراه شمار كمى از ياران, به اعماق جنگلهاى گيلان واپس بنشيند و سرانجام سردى اتحاد جنگليان به همراه سرماى شديد زمستان جنگل جسم ميرزا كوچك را بفسرد; امّا فكر او را هرگز.19

6. يكى از رويدادهايى كه سبب از هم پاشيدگى انقلاب جنگل گرديد, خيانت شوروى به اين انقلاب بود. حكومت تازه بنياد كمونيستى در روسيه كه از سوى انگليس مورد فشار و هجوم قرار گرفته بود, سرانجام بر آن شد به نهضت جنگل كه عليه هرگونه سلطه خارجى مى جنگيد, پشت كند و امتيازى به انگلستان بدهد تا دست دولت انگليس براى روى كار آوردن عامل سرسپرده اش رضاخان باز باشد. بله, ميرزا, در اثر سازش شرق و غرب از پاى درآمد و غريبانه گرفتار بوران شد و جان به جان آفرين تسليم كرد. بى گمان اگر هماهنگى شرق و غرب در سركوبى نهضت جنگل نبود, دولت وقت هرگز نمى توانست شعله هاى نهضت جنگل را خاموش كند.

چنانكه سرپرسى سايكس, يكى از تاريخ نگاران خارجى در اين باره مى نويسد:

( 375 )

(حكومت ايران در مقابل اين جنبش, تقريباً, ناتوان بود و اگر اقدامات بريتانياى كبير نبود, احتمال مى رفت سلطنت را منقرض كند.)20

در يك تقسيم كلى علتها و سببهاى شكست نهضت جنگل را بايد از دو زاويه, مورد نقد و بررسى قرار داد كه هر كدام سبب خاصى داشته اند.

1. بعد نظامى كه حاصل سازش ميان رهبران شوروى و انگليس و حكومت مركزى ايران بوده است. بويژه آن كه شورويها, پيوند بين جنگليها و كمونيستها را پديد آوردند, سپس خود آن را از هم گسستند.

جنگليها در بادى امر, براى جلوگيرى از هرج ومرج, به خطر افتادن استقلال كشور و آسيب ديدن مردم, به گونه تاكتيكى با اين پيوند موافق بودند, امّا شورويها, در حقيقت, از جنگليها, براى هدفهاى خاص خودشان بهره بردارى مى كردند.

2. سببها و انگيزه هاى داخلى و خارجى نقش اثرگذارى در شكست اين نهضت ايفا كردند كه به پاره اى از آنها در اين نوشته اشاره شده است.

سببها و انگيزه هاى داخلى و خارجى اثرگذار در شكست نهضت, به روشنى در خور جداسازى از يكديگر نيستند. امّا بر مبناى شاهدها, سندها و مدركهاى موجود و درخور پذيرش, به نظر مى رسد: در آغاز امر, زوال و فروپاشى نهضت, سر منشأ خارجى داشته است.

هر چند شمارى در پى آن هستند كه دستهاى خارجى و نقش محورى و تعيين كننده آنها را انكار كنند و بر اين پندار پاى بفشارند كه سببها و علتهاى شكست نهضت جنگل و ديگر نهضتهاى مانند آن را در ايران قرن بيستم, در ساختارهاى ذهنى اقتصادى ـ جامعه شناختى كه رهبرى ايران را شكل مى دهند, جست وجو كنند.


پى نوشتها:

1. سردار جنگل, ابراهيم فخرايى36/, جاويدان.

2. همان3/.

3. همان51/.

4. روزنامه جنگل, سال اول, شماره 28.

5. وقتى كه ماركسيستها تاريخ مى نويسند, واقف شريفى78/.

6. همان 63/; نگاهى به روابط شوروى و نهضت انقلابى جنگل, مصطفى شعاعيان196/ ـ 197.

7. همان104/.

8. جايگاه ميرزا كوچك خان در احياء اسلام, روزنامه سلام, 1375/9/14.

9. خورشيد برفراز جنگل, مسعود كوهستانى نژاد, گنجينه اسناد, ش20/43.

10. سردار جنگل52/.

11. همان52/ ـ 55.

12. جنبش جنگل و سرانجام تراژيك آن, پرويز بابايى, فرهنگ و توسعه, شماره72/31.

13. همان; سردار جنگل232/ ـ 245.

15. سردار جنگل 200/ ـ 249.

16. نهضت ميرزا كوچك خان جنگلى و اولين جمهورى شورايى در ايران, دكتر شاپور رواسانى236/, نشر شمع.

17. سردار جنگل320/.

18. جايگاه ميرزا كوچك خان در احياء اسلام, روزنامه سلام, 1375/9/14; نهضت ميرزا كوچك خان, رواسانى240, 270.

19. همان.

20. سردار جنگل353/ ـ 362; نگاهى به روابط شوروى و نهضت انقلابى جنگل, مصطفى شعاعيان 511/ ـ 529.