( 164
)
بخواند. او هم
قصيده مدارس آيات را مى خواند تا به اين فراز از قصيده مى رسد كه شعله به جانها مى افكند:
اَفاطِمُ لو خِلْتِ الحسينَ مُجَدَّلاً
وقد مات عطشاناً بشطِّ فرات
اِذاً لَطَمتِ الخَدَّ فاطِمُ عنده
وأجرَيتِ دمعَ العين فى الوَجَناتِ
أفاطمُ قُومى يا ابنَةَ الخيرِ واندُبى
نُجُوم سموات باَرض فلاةِ
قبور بكوفانٍ واُخرى بطَيبةٍ
واُخرى بفخٍّ نالَها صلواتى22
اى فاطمه اگر به خاطر مى آوردى كه روزى حسين تو
در كنار شط جارى فرات لب تشنه
جان خواهد داد
بى دريغ بر چهره مى كوفتى و سيل اشك از ديده جارى مى كردى.
فاطمه! اى گرامى دخت پيامبر نيكى
برخيز و مويه كن
مويه كن بر اختران سوخته آسمانِ نبوت و امامت كه چندان به خاك تيره فرو ريختند سرد
كه گفتى
ديگر زمين
هميشه شبى بى ستاره ماند.
برخيز و مويه كن بر گورهاى غريبى كه در كوفه و مدينه و فخّ است. درود و سلام من بر آنان باد.
شيخ صدوق
در امالى
به سند خود از امام رضا(ع) روايت كرده است:
(محرم ماهى است كه اهل جاهليت
ظلم و ستم و جنگ را حرام كرده بودند. اما در همين ماه بود كه خون ما را حلال شمردند
|