( 143 )

بايستگى تحريف زدايى از نهضت عاشورا

محمدصادق مزينانى

در دين ها و كيشهاى پيشين يهود نصارا و… باژگون سازى آموزه ها هدفها واژگان و گردانيدن سخن از جاى خود كنار گذاردن كنار كشيدن روى داده است; براى هدفها و برنامه هاى ويژه:

(يحرفون الكلم من بعد مواضعه…)

سخنان خدا را جا به جا مى كنند پس از آن كه جاى هر سخنى را مى شناسند.

در اسلام نيز البته با اين فرق كه اسلام در حصار نگهبانان تيزنگر و هشيار بوده و هست و هماره كسانى بوده و هستند كه هرگونه دست آلوده اى را از ساحَت آن دور بدارند و هرگونه غبار را از سيماى آن بزدايند و از گوهر و بنياد آن پاسدارى كنند:

(…فانّ فينا اهل البيت فى كلّ خَلَفٍ عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين.)1


( 144 )

زيرا در خاندان ما اهل بيت در هر عصر جانشينان عادلى هستند كه از واژگونه سازى و تحريف آموزه هاى دينى از سوى غاليان به خود بستن باطل گرايان و بد معنى كردن نادانان باز مى دارند.

سخن ما در اين نوشتار درباره رويداد عاشوراست. آيا رويداد عاشورا آن گونه كه بوده و رخ داده به تمام و كمال و با همه جنبه ها و زاويه ها به دست ما رسيده و يا دستكارى شده و چهره غبار گرفته و كدرى از آن فرا روى ماست؟

شمارى از اهل نظر بر اين باورند كه اين رويداد چون گزارش گران و راويانِ همه سونگر تيزهوش شجاع و خردورزى بسان امام سجاد(ع) زينب كبرى و… داشته از هرگونه باژگونگى و تحريف بركنار مانده است. اينان شجاعانه و تيزنگرانه با تمام وجود در غوغاى تبليغاتى حكومت سياه و تاريك يزيد به پا خاستند و با خطبه هاى رسا و روشن گر نگذاشتند در اين فتنه انگيزى گرد و غبارى چهره قيام راستين حسين بن على(ع) را بپوشاند و قيام را و چهره زيبا و رخشان آن را زشت و كدر بنمايانند.

و شمارى بر اين نظرند كه رويداد عاشورا هم بسان بسيارى از رويدادهاى تاريخى دچار دگرگونى شده و دستهاى آلوده حكومت گران اموى آن را واژگونه ساخته اند و آنچه ما در آيينه تاريخ مى بينيم آن نيست كه رويداده است.2 بلكه انگيزه براى دستكارى و كدر نماياندن چهره زيباى حماسه آفرينان كربلا وارونه جلوه دادن تك تك رويدادها پوشاندن جنايتها آدمكشى ها وحشى گريهاى سپاه باطل جوانمرديها مهرورزيها زيباييها و رخشانيهاى سپاه حق از هر رويدادى بيش تر بوده است; چرا كه اين حماسه بزرگ و


( 145 )

روايت آن در درازاى تاريخ و در همان برهه روى دادن آن براى حاكمان ستم مايه درد سر و نگرانى بوده است. از اين روى از همان آغاز قيام امويان به تكاپو مى افتند تا اين زلال را گل آلود بنمايانند و نگذارند كسى به زلال اين جريان و جوى هميشه جارى و چشمه هميشه جوشان راه يابد و تشنگى خود را فرو نشاند.

در اين جريان سازى دروغ پراكنى و فتنه گرى با گوناگون انگيزه ها از سوى نادانان و فريب خوردگان دشمن در لباس دوست نيز تحريفهايى در روايت رويداد عاشورا افزوده مى شود و زواياى فاجعه دامن مى گسترد و انديشه ناب بى آميغ و زلال حسين بن على(ع) به قربانگاه برده مى شود و به گفته شهيد مطهرى افزون بر شهادت تنِ آن بزرگوار انديشه آن بزرگ و والاتبار نيز به زير تيغ جلاّد مى رود و قربانى مى شود.3 و باژگونه جلوه دادنِ رويداد عاشورا مصيبتى بر مصيبت كربلا افزود و به گفته محدث نورى مصيبتى بزرگ تر از مصيبت كربلا.4

با بررسى و درنگ روى متنها و كتابهايى كه به اين رويداد ويژه شده و پرداخته اند بر هر ژرف نگر و درنگ ورزى روشن مى شود كه آنچه فرا روى ما قرار گرفته زير عنوان تاريخ عاشورا از زوايايى دستخوش طوفان تحريف قرار گرفته و نكته هاى درس آموز و عبرت انگيز آن واژگونه كدر و فرو رفته در گردابى از خرافه ها عرضه شده است.

روشن است كه نماياندن چهره راست و راستين كربلا و نهضت امام حسين(ع) نياز همه آنى و هميشگى جامعه ماست و جامعه شيعى و اسلامى بدون اين چشمه زلال و آبشخور و فرات هميشه جارى مى پژمرد و از هستى فرو مى افتد. از اين روى نياز است كه نهضت تحريف زدايى آغاز شود تا


( 146 )

:

1. دشمن نتواند از الگو شدن عاشورا جلوگيرى كند. زيرا اين چشمه اگر هميشه و همه گاه زلال و شفاف بجوشد و جارى شود تشنگيها را فرو مى نشاند و روح و روان انسانهاى جوياى كمال را پر و بال مى دهد و از پژمردگى و افسردگى به در مى آورد و آينده روشنى را براى او در افق نمايان مى سازد.

2. گرفتار آمدگان در تارهاى عنكبوتى تحريف زمين گيرشدگان در باتلاق دروغ و فريب رهايى مى يابند و راه روشن كمال و سعادت را پيش مى گيرند.

3. امروزه مذهب ستيزان و مخالفان نهضت عاشورا و آيين ناب اسلام عاشورايى در آوردگاهى سهمگين رودرروى عاشورائيان قرار گرفته اند هيچ راه گريزى ندارند جز اين كه با بزرگ نمايى سخنان سخيف بى پايه به دور از خرد و ناسازگار با مبانى اعتقادى مردم را از پيرامون رايت عاشورا دور كنند.

حادثه بزرگ عاشورا الگوى ما در تمام زواياى زندگى فراز و نشيبها بويژه در عرصه رفتار سياسى است. با تحريف نه تنها عاشورا و خيزش بزرگ حسينى از الگو بودن مى افتد كه ممكن است به جاى چراغ راه شدن و رهاندن انسان جوياى كمال از شبهاى تار و تاريك مايه گمراهى شود و اين پديده حق نما حق پوش گردد.

مگر اين پندار و گمان كه قيام امام حسين از اسرار الهى و ويژه آن حضرت است يا كفاره گناهان شيعيان است نتيجه اى جز اين دارد؟

بى گمان با تحريف نخست عاشورا را از الگو شدن به كنار داشته ايم و آن را از كارايى و نقش آفرينى در عرصه هاى فردى و اجتماعى به دور داشته ايم


( 147 )

.

و با تحريف دوم آن را به سنگرى براى بزه كاران و مرزشكنان دگر كرده ايم.

امام حسين(ع) كه با قيام خود به همگان فهماند در برابر ستم ايستادن با واژگونه جلوه دادن چهره اسلام در افتادن تباهى آفرينان را از صحنه به در كردن و رسواى عام و خاص ساختن وظيفه اى است همگانى نه ويژه او حال شمارى از دنيامداران راحت طلب گرفتار چرب و شيرين دنيا وقتى مى بينند ابراز علاقه به حسين(ع) بايد با ميدان دارى و وظيفه بانى همراه باشد از آن جا كه اينان مرد اين ميدان نيستند به اين سخن سخيف پناه مى برند كه حركت امام حسين(ع) ويژه خود آن حضرت و از اسرار الهى است و ما نمى توانيم و نبايد در آن آوردگاه نقشى داشته باشيم.

تحريف گران دوم از آن جا كه اهل گناه و آلودگى اند و مى بينند اين آلودگى و تردامنى با عشق به حسين(ع) سازگارى ندارد به اين سخن بى بنياد روى مى آورند و مى گويند: حسين(ع) شهيد شد تا كفاره گناهان مردان و زنان شيعه شود!

اينان راه يهودان را پيش گرفته اند همانان كه خداوند از كار زشت تحريف گرى آنان پرده برمى دارد و مى فرمايد:

(يحرّفون الكلم من بعد مواضعه.)

جاى سخن را مى دانند از هدف تعالى بخش حسين بن على(ع) آگاهى دارند و مى دانند آن عزيز چرا جان خود و عزيزانش را فدا ساخت و چرا به اين آوردگاه پر خطر و سهمگين گام گذاشت و چرا به ذلت و خوارى تن در نداد و… اما براى رهايى از دست وجدان و پرسشهاى بى شمار مردم در ناسازگارى رفتارشان با باورشان دست به اين تحريف بزرگ زده و با اسلام به رويارويى برخاسته اند


( 148 )

.

شهيد مطهرى اين حركت زشت و نفرت انگيز را اين گونه ترسيم كرده است:

(تحريف از پشت خنجر زدن است. ضربت غير مستقيم است كه از ضربت مستقيم خطرناك تر است. يهوديان كه قهرمان تحريف در تاريخ اند همواره ضربتهاى خود را از طريق غير مستقيم وارد كرده اند.)5

افزون بر اينها آنچه در واژگونه سازى تاريخ عاشورا رخ داده با اندك درنگى ناسازگارى آنها با علم و عقل روشن مى شود. اين حركت شوم عاشورا را كه حركتى خردورزانه و هماهنگ با معيارهاى عقلى دقيق و سنجيده بوده و از سوى خردمندترين انسان آن روزگار و همه روزگاران رهبرى شده حركتى جاهلانه و نابخردانه جلوه گر مى سازد و مايه رميدگى خردمندان و دانشمندان كه مورد خطاب امام هستند مى گردد.

كدام خردمند مى تواند بپذيرد: (روز عاشورا هفتاد ساعت بوده)6 يا (لشكر ابن زياد يك ميليون و ششصد هزار نفر و همه از كوفه.)7 و…

اين سخنان و طرح آنها در هر محفل و مجلس سبب مى گردد كه هر انسان صاحب عقل و شعورى از مجلسهايى كه چنين تحريفهايى در آنها گفته مى شود و از مجلسهاى ديگر به همين گمان و پندار كه جاى همين سخنها و گفتارهاست كناره گيرى كنند يا اين كه به عقيده ناروا روى آورند كه اين وادى وادى عقل نيست كه وادى جنون و عشق است! در حالى كه در اسلام عقل و عشق درهم آميخته اند و جدايى ناپذيرند.

از اين روى براى درهم كوباندن و نقش بر آب كردنِ نقشه هاى شوم امويان جنايت پيشه خود امام حسين(ع) و ياران پيش از شهادت و حضرت زينب و امام زين العابدين(ع) پس از اسارت با شيوه هاى گوناگون در برابر


( 149 )

تحريف گران ايستادند و ديگران را نيز به مبارزه اى همه سويه با آنان فرا خواندند.

در اين نوشتار برآنيم كه پس از اشاره به پيشينه تحريف و تحريف زدايى و رسالت عالمان دين در تحريف ستيزى به گامهاى بايسته علمى و عملى كه بايد در اين راستا برداشته شود اشاره كنيم:

پيشينه تحريف ستيزى

با نگاهى به تاريخ درمى يابيم كه در برابر تحريف عاشورا جريان تحريف زدايى از اين حادثه بزرگ نيز پا به پاى تحريف پراكنى هماره پر تكاپو بوده است.

كاروان اسيران پس از حادثه غم انگيز و پر درد و اندوه عاشورا بويژه چشم و چراغ آن حضرت زين العابدين و غمگسار عزيزان حسين(ع) زينب كبرى عالمان و متفكران اسلامى مديحه سرايان شاعران و خطيبان با گوناگون شيوه ها در برابر تحريفها و تحريف گران ايستاده اند تا چراغ راه و مشعل هدايت و كشتى نجات حسين بن على همچنان فروزان و استوار بماند و امت اسلامى بلكه همه انسانهاى سرگشته و گرفتار در طوفان فتنه ها و حادثه ها را به ساحل نجات برساند و از مكتب حيات بخش اسلام پاسدارى كند:

(انّ الحسين مصباح الهدى وسفينة النجاة.)

تلاشِ تلاش گران عرصه تحريف زدايى بر دو پايه استوار بوده است:

1. بيان درست روشن رخشان بى آميغ و زلالِ هدف پيام روش و سيره امام و گونه رويارويى آن حضرت با دشمن و افشاى جنايتها ستمها وحشى گريهاى سپاه ابن زياد و نقاب كنار زدن از چهره يزيد و پيرامونيان وى.

2. افشاى دروغها پاسخ به سخنان ناروا و پيرايه هايى كه امويان به


( 150 )

عاشورائيان و آقا و سرور آنان امام حسين(ع) بسته بودند.

تحريف ستيزى كاروان اسيران

حركت كاروان اسيران از كربلا به سوى كوفه و شام با همه غم و اندوهى كه براى امام زين العابدين و حضرت زينب و عزيزان فاطمه داشت اين خوبى و نقش مهم و بنيادى را نيز داشت كه نقشه جارچيان حكومتى را در وارونه جلوه دادن قيام امام حسين(ع) نقش بر آب كرد و آموزه هاى راستين شيعى را پراكند و اسلام اموى را به انزوا راند و به مردم كوفه و شام و بين راه فهماند آنچه معاويه و فرزند او از اسلام مطرح كرده اند با اسلام ناب محمدى(ص) فرسنگها فاصله دارد. اسلامى كه امويان مطرح كرده و مى كنند با شرك و كفر دورويى و دغل كشتار و غارت گرى سازگارى دارد و مى توان بر پايه اسلام اموى با معصوم در افتاد خاندان رسالت را برانداخت فسق و فجور انجام داد و….

در اين كاروان بيدارگر امام زين العابدين و حضرت زينب(ع) نخستين مشعل افروزانِ بيدارى و مبارزه عليه تحريف عاشورا و قيام اباعبدالله(ع) بودند. آن دو بزرگوار قهرمانانه با دروغ پراكنى امويان درافتادند و از تحريف جلوگيرى كردند و به تحريف زدايى پرداختند.

امويان پيش از عاشورا و آفريدن آن فاجعه بزرگ و حركت شوم عليه زبان گوياى اسلام و نماد راستين آن و پاسدار وحى حضرت اباعبدالله(ع) تبليغات و هياهوى گسترده اى به راه انداختند و پس از خاموش كردن چراغ پر فروغ وحى در تاريكى مطلق و در شب ترين شب تاريخ دروغ پراكنى و تحريف نهضت عاشورا را در حجم گسترده ترى پى گرفتند و از هرگونه افترا بر آن حضرت دريغ نورزيد. گفتند و پراكندند


( 151 )

:

1. آشوب گر و تفرقه انداز است. جارچيان هرزه دراى و ژاژخاى اموى در هر كوى و برزن در هر قريه ديه و شهر اين سخن ياوه را جار زدند و بر بوقها و شاخها دميدند: هان مردمان بدانيد و آگاه باشيد عليه حكومت مشروع آشوب گر و تفرقه انگيزى به نام حسين! برخاسته است و بر آن است آشوب پديد آورد آرامش را از بين ببرد خون ريزى به راه بيندازد هرج و مرج پديد آورد و….

در همين راستا نماينده پاك و راست آيين ناب انديش و شجاع آن حضرت مسلم بن عقيل را در كوفه ياغى سركش و برهم زننده نظم اجتماعى معرفى كردند و از مردم خواستند از دور او پراكنده شوند و پس از آن كه به دردناك ترين وجه او را از پاى درآوردند جارچيان عليه او به دروغ پراكنى پرداختند و چهره او را زشت و كدر نماياندند:

وقتى مسلم بن عقيل را دستگير و پيش ابن زياد آوردند گفت وگويى بين اين مرد نابكار و مسلم بن عقيل روى داد كه مى تواند بيان گر شگردهاى تبليغى امويان و تحريف گريها و فريبكاريهاى حكومت گران و كارگزاران اموى باشد. و به روشنى مى نماياند كه حكومت گران اموى براى درهم كوباندن حركت والا و راستين امام از چه ابزار و ترفندهايى بهره مى برده و چگونه مردم را در باتلاق جهل نگه مى داشته اند تا به دنيا و هدفهاى شوم خود دست يابند.

ابن اعثم كوفى گزارش مى دهد:

(عبيدالله گفت: با عاق و با شاق بر امام وقت بيرون آمدى و اجماع امت و مسلمانان را خلاف كردى و فتنه انگيختى.

مسلم گفت: دروغ مى گويى اى پسر زياد. هرگز معاويه به اجماع امت خلافت مسلمانان نكرد بلكه به حيله و تقلّب بر وصيّ


( 152 )

پيغمبر درآمد و به غصب خلافت از او بگرفت و حال يزيد هم همچنان است.

اى پسر زياد بدان كه فتنه تو انگيختى و پيش از تو پدر تو فتنه انگيخت.)8

و يا در آغازين روزهاى حركت آن گاه كه امام مكه را ترك گفت و راهى كوفه شد كارگزاران اموى امام را از رفتن به كوفه پرهيز دادند و گفتند به مكه برگرد. وقتى حضرت نپذيرفت گفتند:

(الا تتقى الله تخرج من الجماعة وتفرق بين هذه الامّة…)9

آيا از خدا بيم ندارى كه از گروه مسلمانان جدا مى گردى و بين امت اسلامى پراكندگى پديد مى آورى.

2. خارج از دين و خروج كننده بر امام است. دستگاه خلافت امويان يزيد و پيرامونيان وى با اين كه به گواه امام حسين(ع) و همه اسلاميان و مؤمنان و آگاهان آن عصر با اسلام و دين بيگانه بودند و دين را بازيچه قرار داده بودند و وسيله و ابزارى براى رسيدن به قدرت و معاويه و پس از او يزيد با تمام توان بر آن بودند كه نام محمد(ص) را از دلها و ذهنها و صفحه روزگار بزدايند و بر اين گواه ها و دليلها بسيار است; اما در رويارويى با امام براى اين كه بتوانند در اين آوردگاه پيروز شوند و اين صخره بزرگ را از سر راه خود بردارند دست به شگرد ناجوانمردانه مى زنند و آن حضرت را خارج از دين و خروج كننده بر امام و خليفه مسلمين (يزيد) وانمود مى كنند.

امويان براى مشروع جلوه دادن كار خود و جنايتى كه آفريده بودند


( 153 )

دست به كار شدند و در يك شبيخون تبليغاتى و دروغ پراكنى و شايعه گسترى نه تنها حسين(ع) كه پدر بزرگوارش كه نُماد اسلام بود و اسلام بر دوش او اوج گرفت و دامن گسترد خارج از دين شناساندند و يزيد در مجلس جشنى كه براى پيروزى بر حسين(ع) و ياران آن گرامى ترتيب داده بود به زينب گفت:

(انما خرج من الدين ابيك واخيك.)10

عمرو بن حجاج زبيدى براى انگيزاندن سپاه اموى عليه امام(ع) مى گفت:

(يا اهل الكوفة الزموا طاعتكم وجماعتكم ولا ترتابوا فى قتل من مَرَق من الدين و خالف الامام.)

هان اى كوفيان! بر شماست پيروى و همبستگى و به گمان نيفتيد در كشتن كسى كه از دين خدا بيرون رفته و به مخالفت با امام برخاسته است.

امام حسين(ع) در پاسخ وى فرمود:

(يا عمرو بن الحجاج! أعليَّ تحرِّضُ الناس؟ أنحن مَرَقنا وانتم ثَبتُّم عليه. أما واللّه لتعلَمُنَّ لوقد قُبضَت أرواحكم مُتُّم على اعمالكم أيّنا مرق من الدّين ومن هو أولى بِصلّيِ النار.)11

هان اى عمرو بن حجّاج! مردم را عليه من برمى انگيزانى؟ آيا ما از دين بيرون رفته ايم و شما بر دين پايداريد؟

هان! به خدا سوگند آن گاه جانهاى شما از كالبدهاتان جدا شوند و بر اين كردار خود بميريد درخواهيد يافت كه كدام يك از ما از دين خدا بيرون رفته و چه كسى به سوختن در آتش سزاوارتر است


( 154 )

.

3. حركت برخلاف خواست خداوند:امويان با تكيه به انديشه سست و ناسازگار با مبانى اسلامى جبرگرايى چنين وانمودند كه حكومت آنها موهبتى است آسمانى و مقدر از سوى خداوند و كشته شدن حسين(ع) نيز بنابر خواست و اراده خدا بوده و سرنوشت او چنين رقم خورده است كه به دست خاندان بنى اميه كشته شود و خاندانش به اسارت گرفته شوند تازيانه بخورند خيمه ها در آتش بسوزند و….

روى اين عقيده سخيف وقتى زينب قهرمان وارد كاخ ابن زياد مى شود و رو در روى آن مرد پست قرار مى گيرد ابن زياد به وى مى گويد:

(كيف رأيت صنع الله باهل بيتك.)12

كار خدا را با خاندان خويش چگونه ديدى؟

ابن زياد با اين سخن واهى در عين حال آزاردهنده و گزنده بر آن است جنايت آدمكشى و در به در كردن اهل بيت را كه به دست خون آلود و فكر و طرح كثيف و اهريمنانه خود او انجام گرفته به خداوند نسبت بدهد و چنين وانمود كند كه او و مانند او حكومت گرانِ جنايت پيشه اموى دست خدا بوده اند در زمين كه مى بايد اين كار را انجام مى داده اند و گريزى از آن نبوده است.

در برابر اين انديشه سخيف و پليد و اين حركت تبليغاتى شوم و ناجوانمردانه و غبارآلود جلوه دادن عقايد و باورهاى راستين اسلامى زينب كبرى قهرمانانه مى ايستد و مى فرمايد:

(مارأيت الاّ جميلا هؤلاء قوم كتب الله عليهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم وسيجمع الله بينك وبينهم فتحاج وتخاصم فانظر لمن الفلح يومئذ ثكلتك امك يا ابن مرجانة.)13


( 155 )

نديدم مگر خوبى. خانواده من كسانى بودند كه شهادت براى آنان نوشته شده بود و به آرامگاه خود شتافتند. زود است كه خداوند تو و آنان را در يك جا گرد آورد تا محاجه و اقامه دعوا كنيد. پس بنگر كه در آن روز بهروزى و رستگارى از آن كيست. مادرت به عزايت نشيند اى پسر مرجانه.

همين انديشه در مجلس يزيد نيز بازتاب مى يابد. يزيد دستور مى دهد مجلس را بيارايند و جشن پيروزى برپا كنند. در اين جشن اسيران نور ديدگان رسول الله را به نزد او مى آورند. سر مقدس امام حسين(ع) را برابر او قرار مى دهند. وى پس از خواندن اشعار كفرآميز مى گويد:

(أتدرون من أين أتى هذا؟ قال: أبى عليّ خير من أبيه وفاطمة أمّى خير من أمّه وجَدّى رسول الله خير من جَدّه وانا خير منه وأحق بهذا الامر منه. فامّا قوله: ابوه خير من ابى فقد حاجّ ابى اباه الى اللّه وعلم الناس أيّهما حُكم له. وأمّا قوله: أمى خير من أمّه. فلعمرى فاطمة بنت رسول الله خير من أمّى.

وامّا قوله: جدّى رسول خير من جدّه. فلعمرى ما أحد يؤمن باللّه واليوم الآخر يرى لرسول الله فينا عدلا و لابدّاً ولكنّه إنّما أُتى من قِبَل فقهه ولم يقرأ: قل اللهم مالك الملك….)14

آيا مى دانيد اين مرد از كجا آسيب ديد؟

مى گفت: پدرم بهتر از پدر يزيد است. مادرم فاطمه گرامى تر از مادر اوست.

نيايم پيامبر خدا برتر از نياى اوست و خودم نيك تر و سزاوارتر از اويم


( 156 )

.

امااين كه گويد: پدرم بهتر از پدر يزيد است پدرم پدر او را به داورى خدا سپرد و مردمان مى دانند كه رأى به سود كدام يك داده شد.

اما اين كه گويد: مادرم فاطمه گرامى تر از مادر اوست به خدا فاطمه دخت پيامبر خدا بهتر از مادر من است.

اما اين كه گويد: نيايم پيامبر خدا برتر از نياى وى است به خدا در ميان ما كسى نيست كه به خداوند و روز رستاخيز باور داشته باشد و گمان برد كه پيامبر خدا را در ميان ما مانند و همتايى است.

او از رهگذر دانش دينى خود آسيب ديد و شايد به ياد نياورد كه خدا مى گويد:

بار پروردگارا بخشنده پادشاهى تويى; آن را به هركه خواهى مى دهى و از هر كه خواهى باز مى ستانى.

ييزيد مى خواست در جامعه آن روز كه سخت از كشته شدن پسر فاطمه دختر رسول الله در بهت و حيرت فرو رفته بود و مردمان پديدآورنده اين فاجعه بزرگ را يزيد و فرومايگان پيرامون او مى دانستند و به آنان لعن و نفرين مى كردند چنين وانمود كند كه من باور دارم كه مادر حسين فاطمه زهرا(ع) از مادر من بهتر است و در برترى نياى او بر همه كس جاى گفت و گو نيست و كسى هم نمى تواند ادعا كند بر پيامبر برترى دارد اما آنچه بر سر حسين آمد از سوى خود او بود چرا كه به آيه شريفه: (قل اللهم مالك الملك…)15 توجه نكرده بود كه پادشاهى را خدا مى بخشد و خدا مى ستاند. اين كه من در اين مقام قرار دارم موهبتى است از سوى خدا و اين كه حسين(ع) اين مقام را


( 157 )

نداشت خواست خدا بود و تلاش او براى برگرداندن اين خواست و به زير آوردن من از اريكه قدرت و به دست گرفتن قدرت خواست خدا نبود از اين روى زمين گير شد و شكست خورد و از بين رفت.

ييزيد حكومت خويش را خواست خدا مى داند و كشته شدن حسين را هم خواست خدا و خود را در پديد آوردن اين پديده ها بى نقش مى انگارد.

ييزيد قيام امام را با اين سخن و برداشت نادرست از آيه شريفه تحريف كرد و حركت قهرمانانه او را عليه ستم و بيداد برخلاف خواست خدا نماياند و حكومت ضدانسانى ضد اسلامى شوم و نفرت انگيز خود كه همه نشانه هاى دين را محو كرده و فرهنگ و آيين جاهليت را گسترانده بود برابر خواست خدا خواند!

حضرت زينب در دشوارترين برهه از زمان در هنگامه اى بس دردناك در مجلس اهريمنى يزيد در برابر اين تحريف و سخن نابخردانه يزيد برخاست و او را در برابر اين رفتار جنايت بار مسؤول دانست و يادآور شد كه: سزاوار عذاب خداست. اين رفتار نه تنها خواست خدا نبوده كه مورد غضب و خشم خدا هم هست. در خطبه رسا كوبنده و روشن گر خود اين آيه شريفه را تلاوت كرد:

(ثم كان عاقبة الذين أساؤا السوأى ان كذّبوا بآيات الله وكانوا بها يستهزؤن.)16


( 158 )

سپس فرجام آن كسان كه بدى كردند آن بود كه سخنان خداى را دروغ داشتند و بدان ريشخند مى كردند.

بنى اميه با رواج جبرگرايى بر آن بودند كه به مردمان بفهمانند حكومت همانى است كه بايد باشد و حسين بن على وظيفه اى نداشت كه در برابر آن بايستد. قيام عليه حكومتى كه خواست خداست در حقيقت قيام در برابر خواست خداست.

اهل بيت حضرت سجاد و حضرت زينب با شجاعت تمام نگذاشتند اين فرهنگ تار و پود جامعه را از هم بدرد و حكومت گران اموى براى فرار از مسؤوليت به اين مقوله پناه ببرند و خود را برى از هر گونه گناه جلوه دهند.

4. دروغ گو خواندن امام حسين: امويان پس از به شهادت رساندن امام حسين(ع) از خشم و نفرت مردم به هراس افتادند. در برابر سيل پرسشهاى مردم و بيان سخنان درست و روشن او در مكه بين راه و كربلا از امويان بازخواست مى كردند كه كدام سخن او نادرست بود و بر خلاف واقع و حقيقت كه شما او را در هم كوبيديد؟ دست به كار شدند و او را دروغ گوخواندند. يعنى او برنامه اى جز اينها داشت. او به هدف امر به معروف و نهى از منكر اصلاح امور پياده كردن اسلام و احكام قرآن مبارزه با ستم زنده كردن اسلام و قرآن به قدرت رساندن محرومان و مستضعفان و سپردن كارها به دست صالحان و شايستگان و… برنخاسته بود. دروغ مى گفت كه چنين هدفهايى دارد. كاروان اسيران در برابر اين موج سهمگين ايستاد. امام زين العابدين و حضرت زينب هدف امام را به روشنى بيان كردند.

البته در برابر اين موج افزون به امام سجاد و حضرت زينب كه نقش


( 159 )

كليدى در تحريف زدايى داشتند دلاور مردان ديگرى نيزقد افراشتند و دست به روشن گرى زدند و از چهره سياه و نفرت انگيز نابكاران اموى نقاب افكندند.

ييكى از آن دلاور مردان عبد اللّه عفيف ازدى بود; جانباز جبهه حق. همو كه دو چشم خود را در دفاع از حكومت عدل و داد على(ع) فدا كرد;يكى در جنگ جمل و ديگرى را در جنگ صفين.

او اين بار در دفاع از حسين على جانش را فدا كرد.

او ماند تا در شب ترينِ شب تاريخ در روزگار فتنه ها غبار آلوديها در آميختن حق و باطل طلسم شب را بشكند و موجى از نور پديد آورد آن گاه به مولاى خود امير المؤمنين(ع) و سرور شهيدان حسين بن على بپيوندد.

واقعه دردناك از اين قرار بود. پس از به شهادت رسيدن حسين و ياران در دشت نينوا ابن زياد . شادمانه و مغرورانه به عنوان فاتح به مسجد كوفه رفت و در برابر انبوه مردم برخاست و گفت:

(الحمد للّه الذى اظهر الحق واهله ونصر امير المؤمنين يزيد وحزبه وقتل الكذّاب بن الكذّاب الحسين بن على وشيعته.)17

سپاس خدا كه راستى و درستى را آشكار ساخت و پيروان آن را پايدار بداشت و سرور خداگرايان يزيد و يارانش را يارى كرد و دروغ گوى دروغ گوزاده حسين بن على و پيروانش را برانداخت.

عبد اللّه عفيف ازدى هراسى به دل راه نداد و در برابر اين ناحق گويى ابن زياد برخاست. ابن زياد گمان كرد در جوّ رعب و هراسى كه پديد آورده هرناروايى را مى تواند به زبان براند. مى پنداشت مى تواند در پناه خنجرهاى آخته اجامر ننگ و نكبت كشتن فرزند رسول الله را از دامن خود بسترد و چنين


( 160 )

وانمود كند كه با يك دروغ گو به نبرد برخاسته است.

گمان نمى كرد در اين فضاى خشن و خون آلود در برابر اين همه خنجرهاى آخته و نگهبانان درّنده و خونخوار كسى برخيزد و او را رسوا كند و سخن او را به سُخره گيرد و او را پسر مادرش (زنازاده) خطاب كند و كشنده پسر پيامبر و دروغ گوى دروغ گوزاده!

بله عبدالله بن عفيف ازدى وقتى اين سخنان ياوه ابن زياد را شنيد به دفاع از حسين بن على برخاست و گفت:

(يا ابن مرجانة! انّ الكذّاب ابن الكذّاب انت وابوك والذى ولاّك وابوه يا ابن مرجانة! اتقتلون أبناء النبيّين وتتكلّمون بكلام الصّديقين.)18

پسر مرجانه! دروغ گوى دروغ گوزاده تو هستى و پدرت و آن كه شما را بر گردن مردم سوار كرد و پدرش.

پسر مرجانه! فرزندان پيامبر را مى كشيد و گفتار پرهيزكاران و راست گويان بر زبان مى رانيد!

ابراهيم آيتى پس از نقل اين رويداد مى نويسد:

(اين هوشيارى و فراست تاريخ هميشه كار خود را كرده است و مى كند و در هر موقعى كه دستى براى تحريف تاريخ از آستين بيرون آمده در همان جا در فكر چاره افتاده و سندى قاطع و صريح و كافى براى نشان دادن واقع به وجود آورده است.)19

5. ساختن حديث: حكومت نامشروع يزيد براى اين كه از خشم و نفرت مردم عليه يزيد و كارگزاران نابكار وى بكاهد شمارى از عالمان دين به


( 161 )

دنيا فروش را گرد آورد و آنان را با نواله اى به كار ساختن حديث و نشر آن واداشت. از آنان خواست: عاشورا اين غم و حزن بزرگ و ناكران پيدا كه هر سال تكرار مى شود و مردم را برمى انگيزاند و موجى از خشم و نفرت پديد مى آورد و بنيان حكومت يزيد را از هم مى گسلد به روز عيد و شادى و بركت دگر كنند تا هم آن غم و اندوه از دلها برود و هم در ذهنها چنين افكنده شود كه روز عاشورا با كشته شدن حسين بن على در آن روز بركت و عيد گرديده است.

عبدالله بن فضل هاشمى مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم:

(يا ابن رسول الله فكيف سمّت العامة يوم عاشورا يوم بركة؟ فبكى(ع) ثمَّ قال: لمّا قتل الحسين(ع) تقرّب الناس بالشام الى يزيد فوضعوا له الاخبار وأخذوا عليها الجوائز من الاموال فكان مما وضعوا له أمر هذا اليوم وأنّه يوم بركة ليعدل الناس فيه من الجزع والبكاء والمصيبة والحزن الى الفرج والسّرور والتبرّك والاستعداد فيه حكم الله بيننا وبينهم.)20

پس چگونه اهل سنت روز عاشورا را روز بركت مى شمارند؟

حضرت گريست و فرمود: چون حسين عليه السلام شهيد شد مردم شام به يزيد نزديك شدند و براى رسيدن به پول و جايزه به ساختن حديث روى آوردند. از جمله رواياتى كه براى او ساختند احاديث برترى و بركت اين روز بود. اين از آن روى بود كه مردم از گريه و اندوه دست بردارند و به شادمانى و گردآورى و تهيه آذوقه روى آورند. خدا بين ما و ايشان حكم كند


( 162 )

.

امامان(ع) با برگذاردن مجلسهاى عزا و مرثيه سرايى با اين موج سنگين روايات جعلى كه بنى اميه ساخته و رواج داده بودند به رويارويى برخاستند.

از باب نمونه ابوالفرج اصفهانى در الأغانى مى نويسد:

(على بن اسماعيل تميمى از پدرش روايت كرده است كه: روزى در محضر ابوعبدالله جعفر بن محمد بودم كه حاجب او درآمد و براى سيد اسماعيل حميرى اجازه ورود خواست. آن حضرت امر فرمود: او را به درون خانه راهنمايى كند. بانوان حرم را نيز پشت پرده نشانيد. سيد وارد شد و سلام كرد و نشست. جعفر بن محمد(ع) از او خواست چيزى از اشعار خود انشاد كند و او اين ابيات را انشاد كرد:

اُمرُر على جَدَثِ الحسين

فقل لأعظِمهِ الزَكيَّه

آ أعظماً لازلتَ من

وطفاءَ ساكِبَةٍ رَويّه

واذا مَرَرت بقبره

فأطِل بهِ وقِفِ المطيّه

وَابْكِ المطهرَّ لِلمُطَهَّرِ

والمُطَهّرة النقيّه

كبكاء مُعوِلَة أتَت

ييوماً لواحدِها المنيّه

بر قبر حسين بگذر و به استخوانهاى معطّر او بگو:

اى استخوانها! پيوسته از ابرى سنگين و باران ريز سيراب باشيد.

چون به قبر او گذشتى پس شتر خويش را مدتى در آن متوقف ساز

و بر آن پيكر پاك كه زاده آن مرد پاك و بانوى پاك است گريه كن.

چون گريه زن فرزند مرده اى كه روزى مرگ بر فرزند يگانه او


( 163 )

درآمده است.

اسماعيل تميمى روايت كرده است كه ديدم اشكهاى جعفر بن محمد بر رخساره هايش فرو مى ريزد و بانگ شيون و گريه از خانه او برخاسته است. تا اين كه سيد را امر فرمود بس كند و او بس كرد.)

همو نقل مى كند:

(تميمى گويد: پدرم از فضيل بن رسان مرا حديث كرد كه قصيده سيّد را به مطلع ذيل:

لاُمِّ عمرو باللوى مربع

دراسـة أعـلامُـهُ بَلقَـعُ

ام عمرو را در لوى منزلگاهى است كه نشانه هاى آن فرسوده شده و بيابانى خالى از سكنه گشته است.

در خانه جعفر بن محمد(ع) انشاد كردند و شنيدم صداى شيون از آن خانه برخاست.

مرا فرمود: اين شعر از كيست؟

عرض كردم: از سيّد است.

احوال او را پرسيد.

عرض كردم: وفات كرده است.

فرمود: خدا او را بيامرزد.)21

دِعبل خُزاعى. با رفتن امام رضا(ع) به مرو مدينه را خالى از حجت مى بيند و مدارس آيات قرآن را خاموش. جانش از غم و اندوه خاندان رسالت شعله ور مى شود و قصيده مدارس آيات را مى سرايد. وقتى به محضر امام رضا(ع) در مرو بار مى يابد امام از او مى خواهد يكى از سروده هايش را


( 164 )

بخواند. او هم قصيده مدارس آيات را مى خواند تا به اين فراز از قصيده مى رسد كه شعله به جانها مى افكند:

اَفاطِمُ لو خِلْتِ الحسينَ مُجَدَّلاً

وقد مات عطشاناً بشطِّ فرات

اِذاً لَطَمتِ الخَدَّ فاطِمُ عنده

وأجرَيتِ دمعَ العين فى الوَجَناتِ

أفاطمُ قُومى يا ابنَةَ الخيرِ واندُبى

نُجُوم سموات باَرض فلاةِ

قبور بكوفانٍ واُخرى بطَيبةٍ

واُخرى بفخٍّ نالَها صلواتى22

اى فاطمه اگر به خاطر مى آوردى كه روزى حسين تو در كنار شط جارى فرات لب تشنه جان خواهد داد بى دريغ بر چهره مى كوفتى و سيل اشك از ديده جارى مى كردى.

فاطمه! اى گرامى دخت پيامبر نيكى برخيز و مويه كن مويه كن بر اختران سوخته آسمانِ نبوت و امامت كه چندان به خاك تيره فرو ريختند سرد كه گفتى ديگر زمين هميشه شبى بى ستاره ماند.

برخيز و مويه كن بر گورهاى غريبى كه در كوفه و مدينه و فخّ است. درود و سلام من بر آنان باد.

شيخ صدوق در امالى به سند خود از امام رضا(ع) روايت كرده است:

(محرم ماهى است كه اهل جاهليت ظلم و ستم و جنگ را حرام كرده بودند. اما در همين ماه بود كه خون ما را حلال شمردند


( 165 )

حرمت ما را شكستند فرزندان ما را اسير ساختند خيمه هاى ما را به آتش كشيدند اموال ما را غارت كردند و حرمت رسول الله را رعايت نكردند. راستى كه شهادت امام حسين(ع) چشمان ما را زخم زده كرد اشكهايمان را جارى ساخت.

در سرزمين كربلا عزيز ما را خوار كردند و سرانجام محنت و رنج تا پايان دنيا براى ما باقى گذاشتند. آرى براى چنين انسانى همچون حسين(ع) همواره بايد گريست.)23

پس از حادثه غم انگيز عاشورا بنى هاشم با افراشتن رايتهاى عزا بر سردر خانه هاى خود پرهيز از هرگونه شادى و شادمانى در برابر برنامه هاى امويان كه براساس احاديث ساختگى خود روز عاشورا را روز شادى و سرور اعلام كرده بودند ايستادند و نگذاشتند اين حماسه خونين و اين غم جانكاه در هياهوى پاى كوبيها دست افشانيها و شادخواريها گم شود و از يادها و خاطره ها برود.

از امام صادق(ع) روايت شده است:

(زنان بنى هاشم پس از واقعه جانسوز عاشورا از كشيدن سرمه و خضاب خوددارى كردند و از خانه هيچ يك از بنى هاشم هرگز دودى كه حاكى از پختن غذا باشد ديده نشد; تا آن گاه كه عبيدالله بن زياد به قتل رسيد.)24

تحريف زدايى عالمان

عالمان آگاه پس از رويداد عاشورا چه در زمان حضور و چه در زمان غيبت در برابر فتنه بزرگ تحريف چهره عاشورا و عاشوراييان ايستادند. اينان در طول تاريخ پر فراز و نشيب اسلام با كسانى كه بر آن بودند هدف امام حسين را وارونه جلوه دهند و ازاين راه به هدفهاى شيطانى خود دست يابند به رويارويى


( 166 )

جدّى برخاستند.

1. از آغاز دستهايى در كار بودند كه امام را از الگو شدن بركنار بدارند و به مسلمانان چنين بباورانند كارى را كه امام انجام داد و حركتى را كه او بنيان گذارد شخصى بود و ويژه او و شمارى از ياران و خويشان; از اين روى نمى توان و نبايد آن را الگويى براى همه كسان و در همه زمانها قرار داد و با تكيه بر حركت او و عاشورا هركجا ستمى ديد و ستم پيشه اى و مبارزه اى عليه قرآن انسانيت شرف حقوق و عزت مردم حركت كرد و به مبارزه برخاست و تن به مرگ داد.

عالمان آگاه متعهد و راستين با سرمشق از امامان و اسوه قرار دادن آنان عليه گردباد بنيان برافكن تحريف گرى كه از سوى دربارهاى ستم و حاكمان زر و زور بر شاخها دميده مى شد و با تلاش عالمان دربارى آذين بندى مى گرديد قد برافراشتند و با خطابه ها و نوشته هاى خود به شرح جزءجزء برنامه ها و هدفهاى امام حسين(ع) پرداختند و نگذاشتند جامعه بويژه جامعه شيعى در باتلاق اين سياهى فرو رود و با كنار گذاشتن مشعل هدايتى چون حسين(ع) در كُنام ذلت گرفتار آيد.

آنان با فراديد نهادن سخنان امام در زمان معاويه و پس از مرگ او و هجرت بزرگ خويش از مدينه تا كربلا هدف امام را رسم كردند و براساس آن حركت خويش را بياغازيدند.

نكته نكته اى كه امام در اين مسير طولانى و پيش از آن در برابر فضاى آلوده عصر خود بيان كرده بود در سرلوحه كار عالمان قرار گرفت.

2. معاويه برخلاف پيمان نامه اى كه با امام حسن(ع) بست يزيد را به ولايت عهدى خود گماشت و نمايندگانى به شهرها فرستاد تا از مردمان و


( 167 )

سران آن شهرها براى يزيد بيعت بگيرند. اهل مدينه و بزرگان آن از بيعت با يزيد سر باز زدند. معاويه براى تك تك سران و بزرگان مدينه نامه نگاشت و آنان را بر بيعت نكردن با يزيد سرزنش كرد و در ضمن هشدار داد. همچنين نامه اى به امام حسين(ع) نوشت و به تحريف هدف امام پرداخت. از جمله به وى نوشت:

(لاترد هذه الامه فى فتنة… انظر لنفسك ولدينك ولامة محمد.)25

امت محمد را به گرداب فتنه درنينداز… متوجه خودت دينت و امت محمد باش.

او امام حسين(ع) را كه حكومت او را نامشروع مى داند و فتنه اى بزرگ و بريده از مردم نه او با مردم است و نه مردم با او قاتل حجر و ياران و دوستان او قاتل عمرو بن حمق چون با يزيد فاسق فاجر دست بيعت نمى دهد فتنه گر مى خواند و تلاش گر براى به فتنه افكندن امت محمد! از قرينه ها و نشانه برمى آيد كه همين را بخشنامه مى كند به تمام قلمرو حكومت خويش و به همه فرمانروايان و حكومت گران و كارگزاران تاريخ نگاران شاعران درباريان و عالمان دربارى دستور مى دهد: حسين را با اين چهره و سيما به مردمان زير فرمان خود بشناسانند و نگذارند سيماى ديگرى از او خارج از اين دايره كه حزب اموى ترسيم مى كند ترسيم شود.

با اين شگرد و فتنه حزب اموى از آغاز تاكنون عالمان شاعران سخن سرايان و سخنوران نگارگران و نويسندگان شيعه به مبارزه برخاسته اند و در جاى جاى آثار و گفتار خود اين نقشه شوم را با تكيه بر سخنان امام حسين(ع) امام سجاد(ع) حضرت زينب(ع) نقش بر آب كرده اند و چهره اى زلال و شفاف و هدفى روشن از آن عزيز فراديد مردمان نهاده اند


( 168 )

.

امام حسين(ع) در پاسخ به ژاژخايى معاويه او را از دروغ گويى و افترا پرهيز مى دهد. دروغ يعنى همان تحريف زشت جلوه دادن شكوه ها و زيباييها.

معاويه با دسيسه و دستان ايستادنِ در برابر زورگويى فساد قتل و غارت نامشروع دانستن حكومت فساد و تباهى دست بيعت ندادن با يزيد شراب خوار و سگ باز كه نابودى دين است و تباهى ملت و… را فتنه گرى مى نامد; يعنى حقيقت را راستى و درستى را دگرگونه جلوه مى دهد و تحريف مى كند.

در برابر اين تحريف دروغ گويى و زشت جلوه دادن چهره حقيقت عالمان دين در برهه ها و زمانهاى گوناگون شجاعانه و بى باكانه به روشن گرى پرداخته اند.

اگر نبود حركت روشن گرانه آنان در درازاى تاريخ اسلام اكنون با آن موج لجن پراكنى عليه زيباييها و قداست امام حسين عاشورا مانند هزاران هزار پديده و رويداد تاريخى در گرد و غبار گذشت زمان گم شده بود.

3. امام حسين(ع) و پيش از او نيا پدر و برادرش براى به پادارى دين و آيين حق و افشاندن عطر دين در كران تا به كران زمين به پا خاستند و دشواريها و گرفتاريها و رنجها را به جان خريدند با بنى اميه به خاطر تلاش آنان در رواج بت پرستى فساد تباهى و ايستادگى در برابر موج توحيد و ستم به مردم درافتادند امّا بنى اميه چنين وانمود مى كردند و شبان و روزان تلاش مى ورزيدند به مردم بباورانند كه دشمنى بنى هاشم با بنى اميه بر سر قدرت است نه بر سر دين قرآن نماز و روزه.

معاويه و پس از او يزيد و دستگاه حاكمه اموى هميشه و همه گاه در


( 169 )

تكاپو بودند كه اين تحريف ويران گر و تباهى آفرين را بگسترانندكه جنگ ما با بنى هاشم جنگ ديرين و كهنه است و به تازگى بنى هاشم براى چيرگى بر ما دين را به ميدان آورده و به آن تمسك مى جويد و در برابر ما قد افراخته است.

گفتند نوشتند و جار زدند: حسين ياران و خويشان و بنى هاشم نمى خواستند دين احمد را به پادارند زشتى و تبهگينى را از ساحَت جامعه بزدايند قرآن را بر صدر نشانند و جامعه اسلامى را از رذالتها زشتيها و آلودگيها بپيرايند و مردمان را از تنگنا و خفقان به درآورند و آزادى تعالى مجد و اوج دهند بلكه بر آن بودند پادشاهى و قدرت را به دست بگيرند.

اين مبناى تفكر حزب اموى بود. اركان اين حزب بر اين انديشه جاهلى استوار بود. زير ساخت حزب اموى را بى اعتقادى به احمد مرسل و قرآن شكل مى داد. بر همين مبناست كه يزيد وقتى سر امام حسين را در برابرش قرار مى دهند شروع مى كند با چوب بر لب و دندان آن نازنين زدن و اين اشعار را خواندن:

ليتَ اشياخى ببدرٍ شهدوا

جَزَع الخزرجِ من وَقعِ الاَسل

لَاهَلّوا واستَهَلّوا فَرَحاً

ثُمَّ قالوا يا يزيد لاتَشَل


( 170 )

قد قتلنا القومَ من ساداتِهِم

وعدلناهُ بِبَدرٍ فاعتَدَل

لعِبَت هاشم بالمُلك فلا

خبر جاءَ ولا وحى نَزَل

لست من خَندَفَ ان لَم انتَقم

من بنى احمد ماكان فَعَل26

اى كاش پدران و بزرگان قوم من كه در جنگ بدر كشته شدند حاضر بودند و مى ديدند كه چگونه قبيله خزرج از نيزه زدن من ـ در جنگ احد ـ به جزع افتاده است.

پس شاد مى شدند و فرياد خوشحالى برمى آوردند و مى گفتند: اى يزيد دستت شل مباد.

بزرگان بنى هاشم را كشتيم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتيم پس برابرى كرد.

قبيله بنى هاشم با حكومت بازى كرد وگرنه هيچ خبرى از رسالت و وحى نبود.

من از قبيله خندف نخواهم بود اگر از فرزندان احمد انتقام كارهاى او را نگيرم.

و عمرو بن سعيد بن عاص اموى حاكم مدينه به شنيدن بانگ شيون زنان بنى هاشم بخنده اين بيت را خواند:

عجّت نساءُ بنى زياد عَجَّةً

كَعَجيجِ نَسوَتِنا غداةَ الاَرنَب

زنان بنى زياد ناله و شيون كردند


( 171 )

چنان كه زنان ما بامداد جنگ ارنب فغان كردند

سپس گفت:

(هذه واعية بواعية عثمان.)27

شيون امروز زنان بنى هاشم به جاى شيونى است كه زنان بنى اميه در كشته شدن عثمان كردند.

اين تحريف پس از گذشت پنجاه سال از رحلت پيامبر(ص) و بيست سال از شهادت على بن ابى طالب و كم رنگ شدن ارزشها و باورهاى متعالى اسلام و پيشينه قبيله ها و گروه هاى عرب در يورش به يكديگر و جنگ و غارت كينه هاى ديرينه و كهنه طبيعى جلوه كرد و در بسيارى از ذهنها و فكرهاى ساده اثر گذارد و بسيارى از ناآشنايان به امام حسين و هدفهاى والا و متعالى آن بزرگوار را به كژراهه فكند و از راه و مسير حق جدا ساخت.

در اين جا بيان هدفهاى امام حسين(ع) با گواه آوردن از سخنان آن بزرگوار و سيرت وى و نماياندن چشمه هاى زلال انديشه آن حضرت كه از سوى عالمان و آگاهان پس از رويداد عاشورا انجام گرفت تار و پود انديشه ويران گر و تباهى آفرين حزب اموى را درهم ريخت.

عالمان شاعران آگاه و دار بر دوش كه بيش ترين نقش را در تمامى دورانها بويژه در عصر حضور داشته اند درون ناپاك حزب اموى معاويه و يزيد را بر همگان آشكار ساختند. با تلاش و پى گيرى رنجها و دشواريهاى بسيار فدا كردن جان بى خانمانى و در به درى در برابر اين طوفان بنيان برافكن ايستادند و با ارائه سندها و مدركهاى فراوان و بى شمار ثابت كردند كه دشمنى بنى اميه با محمد(ص) نه از آن روى بود كه آن بزرگوار از قبيله رقيب و تيره هاشم و آنها از تيره اميه كه دشمنى اين گروه با محمد(ص) بر سر خدا و هبل بود و نيز


( 172 )

دشمنى آنها با على حسن و حسين(ع). بنى اميه اسلام را قرآن را و رسالت پيامبر را برنمى تابيد. بر آن بود كه نظام جاهلى را زنده كند و اسلام و قرآن را بميراند و نام پيامبر(ص) از سينه ها و دلها بزدايد كه با تلاش عالمان از جان گذشته در گوناگون برهه ها اين نقشه اهريمنى با اين كه بسيارى از برج و باروى ارزشها باورها و آموزه هاى اسلامى را ويران كرد و هنوز نيز تباهى مى آفريند نقش بر آب شد.

4. امويان رواياتى را ساختند و نشر دادند و دستور دادند كه عالمان دربارى در منبرها به شرح و بيان آنها بپردازند كه حركت اعتراض قيام و برخورد با حاكمان و كسانى كه بر اريكه قدرت قرار دارند گرچه فاسد و به زور شمشير و خونريزى و كشتار به اين مقام دست يافته باشند نارواست.

اين موجى كه امويان با برنامه ريزى معاويه براى استوارى بخشيدن به حكومت نامشروع خود به راه انداختند كم كم در بين اهل سنت فرهنگ شد و حاكمان ستم پيشه چه اموى چه غير اموى به نام پيامبر و سنت آن بزرگوار به رواج اين احاديث در برابر مخالفان خود و براى رويارويى با آنان و انگيزاندن مردم عليه هر حركت ستم ستيزانه و عدالتخواهانه پرداختند.

حذيفه از پيامبر(ص) نقل مى كند:

(يكون بعدى ائمة لايهتدون بهداتى ولايستنّون بسنَّتى فيهم رجال قلوبهم كقلوب الشياطين فى جُثمان إنس.

قال: قلتُ كيفَ اَصنعُ يا رسول الله ان اَدركتُ ذلك؟

قال: تسمعُ وتطيع للأمير وان ضرب ظهرك واخذ مالك فَاسْمع وأطِع.)28

پس از من پيشوايانى خواهند آمد كه به راه من نمى روند و به


( 173 )

روش من عمل نمى كنند و شمارى از ايشان دلهايى همچون دل شياطين دارند گرچه به ظاهر انسانند.

حذيفه مى گويد: گفتم: يا رسول الله اگر من آن زمان را دريابم چه عكس العملى نشان دهم؟

فرمود: شنوايى صد درصد و اطاعت مطلق از امير كن; اگرچه به پشتت بكوبد و مالت را ببرد تو بايد فرمان ببرى و گوش به دستورش بسپارى.

برابر اين سنت سازى دستگاه هاى ستم بويژه اموى است كه بعدها قاضى ابويعلى و فضل الله بن روزبهان به آسانى فتوا مى دهند:

(آن كسى كه با شمشير و زور بر جامعه اسلامى غلبه يافت و خليفه گشت و اميرالمؤمنين ناميده شد ديگر براى هر كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد جايز و روا نيست كه شبى را به روز آورد در حالى كه او را امام نداند خواه خليفه آدمى جنايتكار باشد و خواه پاكدامن.)29

(طريق چهارم از اسباب انعقاد پادشاهى و امامت شوكت و استيلاست. علما گفته اند كه چون امام وفات كند و شخصى متصدى امامت گردد بى بيعتى و بى آن كه كسى او را خليفه ساخته باشد و مردمان را قهر كند به شوكت و لشكر امامت او منعقد مى گردد; بى بيعتى خواه قريشى باشد و خواه نه خواه عرب باشد يا عجم يا ترك و خواه مستجمع شرايط باشد و خواه فاسق و جاهل… امام و خليفه به او اطلاق مى گردد.)30

اين فرهنگ سازى و سنت تراشى براى رويارويى با قيامهايى چون قيام


( 174 )

سالار شهيدان است. امويان وقتى خود را رو در روى با قيام شورانگيز اباعبدالله(ع) ديدند به دروغ و تحريف روى آوردند و قيام امام را خروج بر خليفه وانمود كردند و نامشروع و براى هدف شوم خود روايت جعل كردند و بر كالبد جامعه اسلامى دميدند و بخش بسيار بزرگى از جامعه اسلامى را با اين شگرد و نيرنگ فلج كردند و بسيارى از علماى دربارى را به اين سمت كشيدند كه برابر اين روايات فتوا بدهند و بسيارى را هم در اين فضا وارد ساختند و آنان بدون اين كه توجه كنند و به ساختگى بودن اين دست از روايات پى ببرند برابر اين روايات ساختگى فتوا دادند و حركت عليه بيداد ستم تجاوز گناه و آلودگى را حرام انگاشتند و سبب گرديدند مردمان در باتلاق گناه آلود حكومتهاى فاسد بمانند و دَم برنياورند.

عالمان آگاه شيعه به پيروى از امام حسين كه فرمود:

(ايها الناس انّ رسول الله(ص) قال: من رأى سلطاناً جائراً مستحلاً لحرام الله ناكثاً عهدهُ مخالفاً لسنَّة رسول الله يعمل فى عبادالله بالاثم والعدوان فلم يغيّر عليه بفعل ولا قولٍ كان حقاً على اللّه ان يدخله مدخله.)31

اى مردم! همانا پيامبر خدا(ص) گفته است: هركس پادشاهى بيدادگر ببيند كه نارواهاى خدايى را روا مى دارد و پيمان خدا را مى شكند و با شيوه پيامبر خدا(ص) به راه ناسازگارى مى رود و در برابر بندگان خدا با گناه و پرخاش گرى رفتار مى كند و آن گاه با گفتار يا كردار در برابر او به پايدارى در نايستد بر خدا بايسته باشد كه او را در سرنوشت آن بيدادگر انباز گرداند.

و به پيروى از ديگر امامان(ع) عليه اين تحريف و شگرد از همان آغاز


( 175 )

قد افراشتند و با سخنان روشن گر واقعه نگاريهاى دقيق فتواها و قيامهاى شورانگيز طومار آن را درهم پيچيدند و قيام امام حسين(ع) را قيام والاييها پاكيها ارزشها عليه زشتيها و ناپاكيها نماياندند.

اين حركت چنان شورانگيز و مبانى استوار و دقيق شكل گرفت كه شمارى از اهل سنت نتوانستند در فضايى كه حكومتهاى استبدادى ستم پيشه اموى و عباسى پديد آورده بودند تاب بياورند و برخلاف فطرت پاك انسانى و مبانى استوار اسلامى فتوا به ماندگارى در زير بيرق و رايت حاكم را گرچه ستم پيشه و فاسق باشد بدهند و هرگونه حركت و اعتراض عليه حاكمان ستم را نامشروع بينگارند و گناه يا دست كم درباره قيام امام حسين(ع) به گونه ديگر داورى كردند و حركت او را براساس اجتهاد و شايستگى كه داشت روا شمردند و كاركرد كسانى كه با يزيد همراه شدند از صحابه نيز گونه اى اجتهاد انگاشتند اما كشتن امام حسين(ع) را از سوى هركس گناه بزرگ دانستند و به روشنى يادآور شدند: صحابه كه با يزيد همراه شدند نه اين كه نمى دانستند او فاسق است و حسين بن على شايستگى دارد و برابر اجتهاد خود عمل مى كند و نه اين كه راضى به كشته شدن حسين بن على بودند هرگز بلكه بر اين گمان بودند كه قيام عليه يزيد به هرج و مرج و خون ريزى مى انجامد.

اينان با اين توجيه از تيررس انتقادهاى تند شيعيان و مبانى استوار و دقيق آنان خود را به كنار كشيدند. چون در برابر پرسشهاى تند شيعيان:

آيا زندگى در زير پرچم فرد فاسق فاجر جنايت پيشه مشروب خوار و سگ بازى چون يزيد رواست؟

آيا حركت و قيام انسان والا و شايسته اى مانند حسين بن على فرزند فاطمه دختر رسول الله(ص) تربيت شده دامن آن بزرگوار عليه بيداد و ستم


( 176 )

يزيد نارواست؟

آيا كشتن او براى اين حق گويى رواست؟

آيا همراهى صحابه با يزيد و سكوت آنان دليل شرعى دارد و برابر معيارهاى شرعى است؟

و…

پاسخى نداشتند و خود را در بن بست بسيار شديد گرفتار ديدند از يك سو و از ديگرسو پاسخى براى وجدانهاى بيدار خود نمى يابيدند; از اين روى به راه حلى كه بيان شد روى آوردند.

گامهايى كه بايد برداشت

ييادآور شديم كه در بازگويى رويداد عاشورا تحريفهايى راه يافته كه پالايش آن از اين تحريفها بايسته است; چراكه در دنياى امروز و در هر جامعه اى با حادثه تحريف شده نمى توان مشعلى را افروخت و راهى را نمود. البتّه در گذشته هم اين چنين بوده است ولى امروز با گذشته فرقها و ناسانيهاى بنيادين دارد. در گذشته آثار ويران گر آن و گمراه كننده آن كم بود ولى امروزه آثار زيانبار آن فراوان است. بر اين اساس مهم ترين و اساسى ترين وظيفه امروز و اكنون روحانيت شيعه در برابر اين رويداد بزرگ اين است كه به مطالعه همه سويه روى رويداد عاشورا بپردازد تا دريابد چه تحريفهايى در آن راه يافته و با آن تحريفها چگونه به مبارزه برخيزد.

1. شناخت درست: نخستين گام روحانيت شيعه و عالمان بيدار اين است كه: شناخت درستى از اين حادثه بزرگ به مردم بدهند. فلسفه قيام درسها و عبرتهاى آن را يك به يك با بيانى روشن گويا ارائه دهند و با


( 177 )

واژگون سازيهايى كه چهره و سيماى عاشورا را دگرگون كرده است به رويارويى جدّى و همه سويه بر خيزند.

فلسفه وجودى حوزه اقتضاء دارد اگر توان چنين كارى را اكنون ندارد به تلاش برخيزد و آن را به دست آورد تا بتواند به خوبى وظيفه خود را پاس بدارد. اين مرزبانى مقدس در روايات هم به گونه يك تكليف بيان شده و هم به گونه يك خبر: عالمان دين چنين مى كنند همواره و در همه جا.

حديث معروفى از پيامبر اسلام (ص) با عبارتهاى گوناگون روايت شده كه همواره در هر نسلى و در هر قرن و عصرى كسانى از اهل بيت براى دفاع از حقّ و مبارزه با بدعتها و زدودن تحريفها و پيرايه ها از پيكر دين قيام مى كنند:

(يحمل هذا الدين فى كل قرن عدول ينفون عنه تأويل المبطلين وتحريف الغالين وانتحال الجاهلين كما ينفى الكِيْرُ خُبث الحديد.)32

در هر قرنى كسان عادلى به پاسدارى از دين بر مى خيزند و تأويل باطل گرايان و تحريف غلوكنندگان و دروغ نادانان را از دين مى زدايند; همان گونه كه دَم آهنگر مواد زائد آهن را از بين مى برد.

امام صادق(ع) در ذيل حديث: (انّ العلماء ورثة الانبياء) همين حديث را با اندك فرقى از پيامبر(ص) نقل فرموده است.33 و در رواياتى ديگر دستور به رويارويى با بدعتها و تحريفها داده است.34

از سخنان پيامبر(ص) و امام صادق(ع) استفاده مى شود كه تحريف در اسلام و آموزه هاى آن راه پيدا كرده ولى در برابر آن همواره تلاشهايى از سوى امامان(ع) و يا عالمان متعهد صورت گرفته است و مى گيرد


( 178 )

.

افزون بر روايات ياد شده عالمان و متفكران اسلامى براى بايستگى مبارزه با تحريفهاى عاشورا به آيات و روايات بسيارى استناد جسته اند كه به نمونه هايى از آن اشاره مى كنيم:

1. آيات و رواياتى كه از دروغ بويژه دروغ بستن بر خدا و پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) بازداشته و نكوهش كرده اند.35

2. آيات و روايات امر به معروف و نهى از منكر تحريف در رويداد عاشورا از منكرات شمرده شده است كه بايد با آن برابر اين آيات و روايات ستيزى همه سويه داشت.36

3. آياتى كه عالمان يهود را به خاطر تحريف كلام خدا در برابر دريافت وجهى اندك نكوهش كرده اند.37

4. آيات كتمان.38

از باب نمونه علامه سيد محسن امين در چگونگى استدلال به آيات و روايات امر به معروف و نهى از منكر مى نويسد:

(خداوند سبحان مخالفت با كارهاى ناپسند و حرام را تا آن جا كه امكان دارد به وسيله قلب و دست و زبان واجب كرده است. از بزرگ ترين بديها بدعت را به جاى سنت و سنت را به جاى بدعت دانستن و ترويج و فراخوانى مردم به سوى آن است.)

سپس دروغ و تحريف و خرافه را در رويداد عاشورا از مصداقها و نمونه هاى سخنان يادشده دانسته است:

(دروغ گفتن: اخبار دروغ و نادرستى كه دروغ بودن آن از روز روشن تر است نه در كتابى نوشته شده و نه در جايى نقل گرديده است. با وجود اين شب و روز بر سر منابر و در مجالس بدون


( 179 )

رادع و مانعى خوانده مى شود و اين خود به تنهايى از بزرگ ترين معاصى است. مخصوصاً وقتى كه نسبت به خدا و پيامبر(ص) و امام(ع) باشد كه مبطل روزه نيز مى گردد.)39

از سوى ديگر رويداد عاشورا چون مجموعه اى از گفتار و رفتار و تقرير امام معصوم(ع) است شمارى از انديشه وران و صاحب نظران اسلامى براى مبارزه با تحريف به روايات بدعت از جمله روايت زير استناد كرده اند:

(اذا ظهرت البدع فى امتى فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله.)40

در آن هنگام كه بدعت در امت من پديدار شد عالمان بايد علم خود را آشكار كنند. هركه چنين نكند لعنت خدا بر او باد.

با توجه به حديث ياد شده اگر دروغ و يا سخنى بى اساس به امام معصوم(ع) كه سخن و عمل او حجت و جزو دين به شمار مى آيد نسبت داده شود بايد عالمان دين با آن به مبارزه برخيزند و دروغها و تحريفها را آشكار كنند. بى تفاوتى و سكوت آنان مايه لعن و نفرين خداوند است; چرا كه اين سكوت به معناى راست انگاشتن آن دروغها پنداشته مى شود.

محدث نورى پس از اشاره به حرام بودن تحريف از باب دروغ بودن آن و خدشه دار كردن چهره دين همچنين حرام بودن گوش دادن به تحريف و دروغ مى نويسد:

(آنچه در اين خاتمه گفتيم بيان شنيدن دروغ بود براى متعارف خلق كه در شنيدن دروغ مفسده اى جز ضرر به خود چيزى نباشد و مفسده ديگرى پيدا نشود. و اما آنانى كه پيشوايان بندگان خدا و راهنمايان خلق اند به سوى خداوند ـ عزّ اسمه ـ و عباد


( 180 )

بايست پيروى كنند ايشان را در گفتار و رفتار و سيره و كردار و ياد گيرند از ايشان حلال و حرام و طاعت و عصيان را. پس در شنيدن ايشان در مجالس تعزيه دارى دروغهاى بى اندازه را از روضه خوانان خصوص آنچه متعلق به سيره و كردار و گفتار ائمه طاهرين(ع) است مفاسد ديگر مترتب شود كه يكى از آنهاست داخل شدن اين پيشواى دانايى كه گوش كننده دروغ است در زمره دروغ گويان. پس به هر دو بلا مبتلا شده هم دروغ گو شده هم گوش دهنده دروغ. زيرا ما در اقسام دروغ توضيح نموديم كه كذب در اصل لغت اگرچه از صفات لفظ و سخن است; اما در شرع حكم آن جارى است در افعال كه از جوارح غير زبان صادر مى شود مثل دست و چشم و سر و پا و همچنين در سكوت و تقرير چنانچه مثال آن گذشت و اين مقام نيز از آن قسم باشد; زيرا داناى مطاع مسموع القول هرگاه شنيد كه روضه خوان خبر دروغى گفت و نسبت بى اصل به امام(ع) داد و چون نهى اين منكر بى ضرر براى او ميسر بود با اين حال ساكت بود و منعى نكرد بلكه حالش منقلب نشد ولامحاله سلوكش را با او تغيير نداد كه پست ترين مراتب نهى از منكر است. معلوم مى شود آن را دروغ ندانسته بلكه به سكوتش امضاى نقل آن را كرده پس چنان است كه گويا خود گفته…. سكوت متمكّنين سبب تجرى بى مبالاتى اين طايفه بى انصاف شده [است].)41

محدث نورى با واژه (متمكنين) مى فهماند كه انجام وظيفه و برخورد با


( 181 )

اين گروه از هر عالمى ساخته نيست. عالمانى كه وجهه اجتماعى ندارند با ژاژخايى اين گروه دروغ گو صحنه سازيها و بهتانهاى آنان نه تنها كارى از پيش نخواهند برد كه ممكن است از هستى ساقط شوند. ولى اگر عالمان بزرگ و كسانى كه از جايگاه اجتماعى بالايى برخوردارند با اينان رو در رو شوند به افشاى دروغها و تحريف گريها و عوام فريبيهاى آنان بپردازند گروه ياوه گو را تاب ايستادگى در برابر اين موج بيدارى نخواهد بود. از اين روى وظيفه عالمان بزرگ و صاحب نفوذ و برخوردار از جايگاه اجتماعى سنگين است و اگر سكوت كنند و از كنار اين پديده زشت و نفرت انگيز بگذرند دوزخ جايگاه شان خواهد بود.

2. گامهاى علمى و عملى: انجام مسؤوليت عالمان دين و حوزه هاى علميه در مبارزه سنجيده خردمندانه و منطقى با تحريفها نياز به تلاشهاى گسترده علمى و پژوهشى و عملى دارد كه به بخشى از آنها اشاره مى كنيم:

الف. تلاشهاى علمى و پژوهشى

1. شناخت مفهوم و گونه هاى تحريف: شناخت و شناساندن مفهوم و گونه هاى تحريف از نخستين گامهاى بايسته براى مبارزه با تحريف است; چرا كه با روشن نبودن حدّ و مرز تحريف ممكن است هرگونه دروغ افسانه جُستارهاى بى اساس و نابخردانه با عنوانهاى ديگرى چون: زبان حال يا مبالغه هاى شعرى استعاره و مجاز يا نقل به معنى و يا در قالب كرامتها و معجزه ها بر رويداد روشن و شفاف عاشوراى حسينى سايه بيفكند و آن را در ابهام فرو برد كه نه درس آموز باشد و نه عبرت انگيز


( 182 )

.

براى روشن شدن حد و مرز تحريف پاسخ به پرسشهاى زير بايسته است و مى تواند روشن گر باشد:

تحريف چيست؟

گونه هاى آن كدام است؟

آيا شعر و يا نثرى كه به عنوان زبان حال نقل مى شود تحريف است؟

غلوّ و مبالغه در شعر و يا نثر چه حكمى دارد؟

خوابهايى كه به عنوان كرامت و يا معجزه به امام حسين(ع) و ديگر ياران آن حضرت نسبت داده مى شود چه حكمى دارد؟

آيا كم رنگ كردن و يا نقل نكردن برخى از زوايا و قضاياى عاشورا تحريف است؟

نقل به معنى نقل مطالب مورد ترديد و… چه حكمى دارد؟ نقل دروغ از ديگرى چگونه است؟

شمارى از مداحان و يا روضه خوانان خبر دروغى را كه مايه گرمى مجلس آنان است نقل مى كنند و براى اين كه مسؤوليت آن را بر عهده نگيرند آن را از كتاب و يا شخصى كه شنيده اند نقل مى كنند آيا چنين كارى رواست؟

پاسخ به پرسشهاى ياد شده و ديگر پرسشهايى كه در اين جا مطرح است در اين مقال نمى گنجد. از اين روى به پاره اى از آنها كه از اهميت بيش ترى برخوردارند پاسخ خواهيم داد.

مفهوم تحريف: تحريف از ريشه (حرف) به معناى كنار و پيرامون يك چيز و از جايگاه اصلى كج كردن و به سوى ديگر بردن است.

فخر رازى از قفّال نقل مى كند:

(التحريف: التغيير والتبديل واصله من الانحراف عن الشىء


( 183 )

والتحريف عنه.)42

تحريف به معناى تغيير و تبديل است و ريشه آن از منحرف شدن از چيزى است.

ابن منظور مى نويسد:

(تحريف الكلم عن مواضعه: تغييره. والتغيير فى القرآن والكلمه تغيير الحرف عن معناه والكلمه عن معناها.)43

تحريف الكلم عن مواضعه يعنى دگرگون ساختن آن. تغيير در قرآن و كلمه به معناى دگرگون ساختن حرف و كلمه از معناى اصلى آن به معناى ديگرى است.

امين الاسلام طبرسى در ذيل آيه شريفه: (يحرفون الكلم عن مواضعه) مى نويسد:

(اى يبدلون كلمات الله واحكامه عن مواضعها)44

ييعنى كلمات و احكام خدا را از مواضع آن تغيير مى دهند.

بنابراين تحريف كلام به معناى تفسير سخنى برخلاف معناى ظاهرش و در نظر گرفتن معناى ديگرى براى آن بدون هيچ دليل و قرينه اى است. ماده تحريف در قرآن به همان معناى لغوى به كار برده شده است.45

در ديگر لغت نامه ها و فرهنگها تحريف در معناى گسترده ترى به كار رفته است:

كج كردن گردانيدن تغيير دادن و تبديل كردن گردانيدن كلام كسى از وضع و طرز حالت اصلى خود بعضى حروف كلمه را عوض كردن و تغيير دادن معناى آن و….46

بر اين اساس تحريف گاه به معناى دگرگونى در معنى و گاه به معناى


( 184 )

دگرگونى واژه است كه اين دگرگونيها گونه هايى دارد كه به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم:

لفظى: واژگان را كم و زياد و يا پس و پيش كردن به گونه اى كه معناى آنها فرق كند. اگر از يك حديث يا يك قطعه تاريخى كلمه و يا جمله اى را بردارند و يا بدان بيفزايند يا كلمه ها و جمله هايى را چنان پس و پيش برند كه معناى آنها دگرگون شود گفته مى شود: آن حديث و يا قطعه تاريخى تحريف شده است.

تحريف معنوى: يعنى سخنى را به گونه اى تفسير و معنى كنيم كه معنايى خلاف معناى واقعى آن برساند. در تحريف معنوى به واژگان و جمله ها و عبارتها دست برده نمى شود ولى به گونه اى تفسير مى شود كه با هدف گوينده سازگارى ندارد.

تحريف عملى: سخن راست و درست و برابر معيار و ترازمند گفتن; ولى كردارى برخلاف آن داشتن.

امام باقر(ع) در ضمن رساله اى به سعدالخير پس از آن كه از پيامدهاى زيانبار تحريف عملى سخن گفته مى فرمايد:

(وكان من نبذهم الكتاب ان اقاموا حروفه وحرفوا حدوده فهم يروونه ولايرعونه والجهال يعجبهم حفظهم للروايه والعلماء يحزنهم تركهم للرعايه.)47

ييكى از شيوه هاى آنان در پشت سر انداختن كتاب آن بود كه حرفها و واژگان آن را بر پاى داشتند ولى حدود آن را تحريف مى كردند. آنان كتاب خدا را تلاوت و روايت مى كردند اما به آن عمل نمى كردند. نادانان از حفظ آنان در شگفت مى شدند; اما اين كار آنان سبب نارضايتى و اندوه دانايان مى شد


( 185 )

.

تحريف از زاويه هاى ديگر نيز در خور تقسيم است:

تحريف لفظى و معنوى گاه در قرآن و حديث رخ مى نماد و گاه در تاريخ و شخصيتها.

تحريف در شخصيتها بر دو گونه است: گاه در شخصيت كسانى است كه قول و عمل و تقرير آنان حجت است و گاه اين گونه نيست.

تحريف گاه در امور جزئى و گاه در امور بزرگ است و گاه در يك سخن عادى همانند اين كه دو نفر گفتار يكديگر را تحريف كنند و گاه در يك موضوع بزرگ اجتماعى و يا يك حادثه بزرگ تاريخى است. تحريف گاه از روى اختيار و عمدى و با هدف از پيش تعيين شده و گاه غير اختيارى است. حكم همه اينها يكسان نيست.

شمارى از پژوهش گران تا دوازده قسم براى تحريف شمرده و احكام آن را نيز بيان كرده اند.48

پيوند تحريف با ديگر مفاهيم:واژه تحريف با بسيارى از مفاهيم چون: دروغ بدعت كتمان و… در پيوند است. اشاره اى به پاره اى از آنها براى شناخت مرز و قلمرو تحريف مفيد و مناسب مى نمايد:

* دروغ و تحريف: دروغ همان تحريف است. آنچه كه نيست هست نماياندن و آنچه كه هست واژگونه جلوه دادن كه شنونده و طرف خطاب از واقعيت دور بيفتد. استاد شهيد مرتضى مطهرى به هنگام نقل سخنان محدّث نورى آنچه را ايشان به عنوان دروغهاى حادثه عاشورا آورده به عنوان تحريف نقل كرده است.49

با دقت در مفهوم دروغ و تحريف مى توان به پيوند و بستگى آن دو دست


( 186 )

يافت. به مفهوم تحريف در گذشته اشاره كرديم. دروغ چيست؟ گفتن سخنى كه اصلى و واقعيتى ندارد و در خارج انجام نگرفته و پديد نيامده است. محدث نورى از عروسى قاسم حضور امّ ليلا در كربلا و آنچه به عنوان تحريف لفظى آورده مى شود به عنوان دروغ ياد كرده است.50

اين موردها از جهت آن كه اصلى و واقعيتى نداشته و در عالم خارج پديد نيامده اند دروغ و از جهتى كه به رويداد عاشورا بسته شده تحريف است. اما نقل نكردن پاره اى از رويدادها و يا تفسير نادرست آنها تحريف است ولى دروغ بر آنها گفته نمى شود.

* تحريف و بدعت: تحريف گاه با عنصر شريعت درهم آميخته و عنصر جديدى از آن پديد آمده است. امامان(ع) در چنين جايى واژه (بدعت) را به كار برده اند. عالمان اسلامى گاهى از آن به تشريع در معنايى مترادف با بدعت استفاده كرده اند.

امام خمينى مى نويسد:

(تشريع يعنى به دين وارد كردن چيزى را كه از دين نيست. اين مساوى با بدعت است.)51

در رويداد عاشورا چون گفتار كردار و تقرير امام(ع) حجّت و جزئى از دين به شمار مى آيد نسبت دادن سخن و رفتارى به امام كه نگفته و انجام نداده و تقرير نكرده از مصداقهاى بدعت است. بدعت يا آشكار است يا پنهان. بدعت در رويداد عاشورا همان تحريفهاى معنوى است. آن كه گريه بر امام حسين(ع) را كفاره گناهان امت يا شفاعت امت مى داند در حقيقت چيزى را كه از دين نيست از دين به شمار آورده است.

* زبان حال و تحريف: زبان حال چيست؟ آنچه يا آن سخنانى كه بيان گر


( 187 )

وضع و حالت و چگونگى گوينده و يا شنونده باشد. آيا زبان حال تحريف است و يا از دايره تحريف و دروغ خارج است و يك نوع روايت گرى است. حال را به سخن درآوردن است. از حالت خود و يا ديگرى سخن گفتن است. بيان حالت و چگونگى است. روان و روح شاد زبانى دارد و گفتى و روح و روان غمگين زبانى. هر انسانى زبان حالى دارد و زبان قالى. هر آن كس كه ما با او روبه رو مى شويم گاه خود درد و رنج شادى و شادمانى خود را به زبان مى آورد و جزء جزء بيان مى كند و گاه ما با ديدن حالت او مافى الضميرش را بيان مى كنيم و از درد و رنج و يا شادى و شادمانى او گزارش مى كنيم.

امام حسين(ع) در آن برهه غم انگيز و دردناك و جگرسوز كه على اصغر را روى دست گرفته و براى او آب مى طلبد در پاسخ تير دشمن دون فرود مى آيد و گلوى آن نازنين را از هم مى درد زبان قالى دارد و زبان حالى. زبان قال همان است كه حضرت فرموده و در تاريخها ثبت است اما زبان حال بسته به ذوق و ژرفاى اندوه صحنه آرا شاعر و… در هر زمان و مكان دارد.

هركس به گونه اى از غم و دردى كه قلب حسين فاطمه را در خود گرفته سخن مى گويد. يكى گفت وگوى غم انگيز و جگرسوزى بين حسين و دردانه اش سامان مى دهد. ديگرى گفت وگويى بين حسين فاطمه و


( 188 )

على اصغر به گونه اى كه با بيان آن سيل اشك روان مى شود و انسان را در غمى عميق فرو مى برد و… يعنى حسين در اين حالت با مادرش فاطمه سخن مى گويد. مى گويد: آب در مَهر تو و فرزند شير خواره من چنين آتش در گلو! زبان حال اگر در دايره خود و با همان حد و مرزى كه براى آن ترسيم شده به كار گرفته شود جايگاه ويژه اى خواهد داشت و در دايره دروغ و تحريف به هيچ روى داخل نمى شود بلكه دايره جداگانه اى دارد. زبان حال بايد در چهارچوب معيارها باشد. رويداد عاشورا براى خود معيارهاى دقيقى دارد و هيچ گاه نبايد از آن معيار فراتر و يا فروتر باشد.

امام حسين(ع) در تمام برهه و آنات زندگى از مدار شرع خارج نشده و سخنى بر زبان جارى نساخته كه با معيارهاى شرعى ناسازگارى داشته باشد چه در زمانى كه همه جوانان بنى هاشم بازو به بازويش در حركت بودند و چه آن گاه كه تنها در آوردگاه بود و خون از پيشانى مباركش جارى. حال چطور مى شود زبان حالى براى آن بزرگوار ساخت كه از دايره و مدار شرع خارج باشد و با هيچ يك از اصول اسلامى سازگارى نداشته باشد؟ از آن جا كه زبان حال كاربرد بسيار دارد در مقاله اى جداگانه از حد و مرز آن سخن خواهيم گفت. ان شاءالله.

* تحريف و نقل خواب: شمارى بر اين نظرند كه خوابهاى شگفت و غريب در مدح و سوگ پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) و هرچه فاجعه آميزتر نشان دادن رويداد غم انگيز كربلا نه دروغ است و نه تحريف و از دايره تحريف خارج است. به اين بيان كه اين گونه خوابها پيوند و بستگى به اين بزرگواران و رويداد غم انگيز عاشورا ندارد.

در پاسخ اينان بايد گفت: روى هر چيزى كه به معصوم نسبت داده


( 189 )

مى شود بايد دقيق بود و درنگ كرد. نسبت دادن رفتار و گفتارى به معصوم خواب و بيدار ندارد. اين كه بگوييم: فلانى پيامبر(ص) و امام حسين(ع) را در خواب ديد و آن بزرگواران چنين و چنان فرمودند و يا چنين و چنان كردند نسبت است. اين خواب را اگر شخص پارسا صالح اهل معنى و داراى شناخت و بينش درست ديده باشد و هيچ گونه ناسازگارى با قرآن و سخنان معصومان و شرع انور نداشته باشد و سبب پيرايه بستن به دين نگردد و تكليفى افزون بر آنچه شرع انور روا دانسته و فرمان به آن داده بر دوش مردم نيفكند و هيچ گونه برخوردى گرچه كم رنگ با اصول مسلم نداشته باشد نقل آن رواست. البته بررسى نكته هاى ياد شده و شناساى و پى بردن به اين كه شخصى كه خواب ديده كيست و داراى چه انگيزه هايى و خواب او آيا با معيارهاى اسلامى سازگارى دارد يا نه كار هركس نيست. بازشناسى اين گونه مقوله ها بر عهده متكلمان فقيهان و كارشناسان اسلامى است نه مردم كوچه و بازار و مداحان كم مايه.

اگر عدالت و راست گويى كسى كه خواب ديده به دست نيامد و خواب هم با اصلى از اصول اسلامى يا روايت و گزارش درستى از معصومان و يا با سيره مشى و منش آنان ناسازگارى داشته باشد بى گمان تحريف است و دروغ و بايد از آن پرهيخت.

و همچنين است اگر كسى كه خواب ديده عادل و راست گو باشد اما خواب او با اصلى از اصول شناخته شده در روايات معصومان ناسازگار باشد بى گمان حرام و دروغ بستن بر معصومان است.

امروزه بازار نقل خوابها از اين و آن بدون توجه به سازگار و ناسازگارى آن با اصول شناخته شده اسلامى روايات معصومان گزارشهاى


( 190 )

مورد تأييد معصومان و… بسيار گرم است و صحنه هاى نفرت انگيز و اشمئزازآورى در محفلها و مجلسهاى سوگوارى پديد آورده كه بايد عالمان روشن روحانيان بيدار با احساس مسؤوليت به رويارويى با اين صحنه هاى زشت برخيزند.

2. شناخت مصداقها و نمونه هاى تحريف: دومين گام علمى و پژوهشى براى مبارزه با تحريف شناخت تحريفهاست. در حادثه عاشورا گوناگون تحريفها روى داده آن هم با جور واجور انگيزه ها. كردار و گفتارى به امام حسين(ع) و ديگر عاشوراييان نسبت داده شده است كه به هيچ روى نمى تواند درست باشد و سازگار با شخصيت آنان.

از اين روى روحانيت و عالمان شيعه و آگاهان به تاريخ مى بايست به دور از عوام زدگى و عشق و علاقه هاى عوام پسند به كندوكاو دقيق تاريخ بپردازند و تاريخ نهضت عاشورا را همه جانبه بررسى كنند تا به نمونه ها و مصداقهاى تحريف آشنايى يابند و به مردم عرضه بدارند. اگر تاريخ عاشورا با همه شاخ و برگها از آغاز مطالعه شود و هر قضيه اى به درستى ريشه يابى گردد كه آيا روايت گران ثقه حاضر در صحنه روايت كرده اند يا امام سجاد زينب كبرى(ع) و ديگر اعضاى خاندان امام شاهدان و حاضران در كربلا يا وابستگان به دستگاه پليد اموى و يا روايت سازان و قصه پردازان وابسته به دستگاه هاى مخالف علويان كينه ورزانه به اين موضوع دامن زده اند روايتهاى صحيح از سقيم باز شناخته و دستهاى قصه پرداز رو مى شوند. پژوهش گران دقيق انديش عالمان و روحانيان كه اين مهم بر عهده آنان است و براى كوچك ترين كوتاهى بازخواست خواهند شد بايد دقيق و سنجيده در


( 191 )

اين ميدان گام بگذارند با پى گيرى و ريشه يابى هر قضيه و داستان سال و دوره ورود آن را به مجموعه گزارشهاى كربلا روشن سازند. در اين سير و بررسى خواهند ديد كه قصه و داستانى كه اكنون بسيارى از مردم مداحان حتى اهل علم آن را درست مى پندارند و جزء جدايى ناپذير گزارشهاى كربلا قرنها پس از رويداد عاشورا به كتابهاى تاريخى راه يافته و آن هم با انگيزه هاى معلوم و يا بر سر زبانها افتاده آن هم از سوى روضه خوانها براى گريز به صحراى كربلا و اشك گرفتن ازمردم و گرم كردن مجلس.

محدث نورى از عالمان آگاه و بيدارى است كه به ريشه يابى بسيارى از داستانهاى ورد زبان روضه خوانها و مداحان پرداخته و دروغ بودن آنها را نمايانده و از اين راه خدمت بزرگى به نهضت تحريف زدايى از چهره ناب و زندگى بخش انقلاب عاشورا كرده است.

از جمله داستان دروغى را كه دروغ گويان و قصه پردازان ساخته اند و ايشان آن را نقل مى كند و به نقد آن مى پردازد به شرح زير است:

(روزى اميرالمؤمنين عليه السلام در بالاى منبر خطبه مى خواند حضرت سيدالشهداء(ع) تشنه شد آب خواست.

حضرت به قنبر امر فرمود: آب بياور.

عباس در آن وقت طفل بود چون شنيد تشنگى برادر را دويد نزد مادر و آب بر گرفت در جامى و آن را بر سر گذاشت و آب از اطراف مى ريخت. به همين قسم وارد مسجد [شد] چشم پدر بر او افتاد گريست و فرمود: امروز چنين و روز عاشورا چنان و قدرى از مصائب او ذكر كرد.)

ايشان در نقد اين قصه مى نويسد


( 192 )

:

(اين قصه البته در كوفه بود و اگر در مدينه بود بايد اول خلافت آن حضرت باشد; زيرا كه قبل از آن مسجد و منبرى براى آن حضرت نبود. عمر شريف حضرت ابى عبدالله(ع) در آن زمان زياده از سى سال بود. اظهار تشنگى كردن در آن مجلس عام و تكلم كردن در اثناء خطبه كه مكروه است يا حرام با مقام امامت; بلكه با اول درجه عدالت بلكه با رسوم متعارفه انسانيت مناسبتى ندارد.

و جنگ صفين دو ـ سه سال بعد از آن بود و اگر جناب ابوالفضل در آن روز طفل بود اين همه قضاياى او در صفين چگونه محقق شد.)52

از جمله پيشاهنگان نهضت تحريف زدايى در عصر ما شهيد مطهرى است. او افزون بر آن كه روضه ها و داستانهاى دروغى را كه محدث نورى نقل و نقد مى كند با بيانى رسا مى آورد و آنها را شرح مى دهد و بر نقد محدث نورى نكته هايى مى افزايد و پيامدهاى اين گونه دروغها را باز مى شمرد خود نيز پاره اى از روضه هاى دروغ را كه از زبان روضه خوانها در مجالس علما شنيده بازگو مى كند و آن گاه به ريشه يابى و نقد آنها مى پردازد از جمله مى گويد:

(نمونه ديگر از تحريف در وقايع عاشورا كه يكى از معروف ترين قضايا شده است و حتى يك تاريخ هم به آن گواهى نمى دهد قصه ليلا مادر حضرت على اكبر است.

البته ايشان مادرى به نام ليلا داشته اند; ولى حتى يك مورخ نگفته كه ليلا در كربلا بوده است. اما ببينيد كه چقدر ما روضه


( 193 )

ليلا و على اكبر داريم. روضه آمدن ليلا به بالين على اكبر.

حتى من در قم در مجلسى كه به نام آيت اللّه بروجردى تشكيل شده بود كه البته خود ايشان در مجلس نبودند همين روضه را شنيدم كه على اكبر به ميدان رفت حضرت به ليلا فرمود: از جدم شنيدم كه دعاى مادر در حق فرزند مستجاب است برو در فلان خيمه خلوت موهايت را پريشان كن در حق فرزندت دعا كن شايد خداوند اين فرزند را سالم به ما برگرداند!

اولاً ليلائى در كربلا نبوده كه چنين كند.

ثانياً اصلاً اين منطق منطق حسين نيست. منطق حسين در روز عاشورا منطق جانبازى است. تمام مورخين نوشته اند: هركس اجازه مى خواست حضرت به هر نحوى كه مى شد عذرى برايش ذكر كند ذكر مى كرد به جز براى على اكبر. فاستأذن فى القتال أباه فأذن له. يعنى تا اجازه خواست گفت برو. حال چه شعرها كه سروده نشد از جمله اين شعر كه مى گويد:

خيز اى بابا از اين صحرا رويم نك به سـوى خيمه ليلا رويم

نمونه ديگرى در همين مورد را كه خيلى عجيب است من در همين تهران در منزل يكى از علماى بزرگ اين شهر در چند سال پيش از يكى از اهل منبر كه روضه ليلا را مى خواند شنيدم و من در آن جا چيزى شنيدم كه به عمرم نشنيده بودم. گفت: بعد از اين كه حضرت ليلا رفت در آن خيمه و موهايش را پريشان كرد نذر كرد كه اگر خدا على اكبر را سالم به او برگرداند و در كربلا كشته نشود از كربلا تا مدينه را ريحان


( 194 )

بكارد. يعنى نذر كرد كه سيصد فرسخ راه را ريحان بكارد! اين را گفت و يك مرتبه زد زير آواز:

نذر عليَّ لئن عادوا و اِن رَجعوا

لاَزرعنَّ طريق التّفت ريحاناً

من نذر كردم اگر اينها برگردند راه

تفت را ريحان بكارم.

اين شعر عربى بيش تر براى من اسباب تعجب شد كه اين شعر از كجا پيدا شده؟ بعد به دنبال آن رفتم و گشتم ديدم اين (تفت) كه در شعر آمده كربلا نيست بلكه اين (تفت) سرزمين مربوط به داستان ليلى و مجنون معروف است كه ليلى در آن سرزمين سكونت مى كرده و اين شعر مال مجنون عامرى است براى ليلى و اين آدم اين شعر را براى ليلا مادر على اكبر و كربلا مى خوانده.)53

از اين گونه دروغها بسيار است هم در كتابهاى تاريخى و هم بر سر زبانها كه روحانيت شيعه با سرلوحه كار قرار دادن آيات و رواياتى كه دروغ را حرام و زشت و دروغ بستن بر معصومان را گناه بزرگ برشمرده اند بايد به مبارزه جدّى همه سويه با اين پديده نفرت انگيز برخيزد و نگذارد دروغ گويان براى گرم كردن بازار خود به دست آوردن مال و منال و يا از كارآيى انداختن نهضت مقدس امام حسين(ع) ميدان دار باشند و به هر سمت و سويى كه بخواهند اين حركت شورآفرين را بكشند.

كار اصلى روحانيت بيان دقيق و خردمندانه زواياى دين است و جلوگيرى از هر حركت و تلاشى كه به سُخره گرفتن آن بينجامد. اگر داستان كربلا و نقل رويدادهاى روز عاشورا پيش و پس از آن با چنين دروغها و قصه پردازيها و


( 195 )

افسانه هايى درآميزد كه آميخته و روحانيت و علماى بزرگ شيعه كارى بايسته و درخور عليه آن انجام ندهند كار به جايى مى رسد كه افراد به ديگر آموزه هاى دينى گزارشها و روايتها با بدگمانى بنگرند و آنها را نيز بى اساس بپندارند كه معصيتى است بس بزرگ و دردناك تر از حادثه كربلا.

از جمله گزارشهايى كه مايه به سخره گرفتن مذهب جعفرى مى شود گزارشى است كه درباره شمار سپاه ابن زياد در پاره اى از كتابهاى تاريخى آمده و بر سر زبان روضه خوانها افتاده است.

محدث نورى در اين باره مى نويسد:

(ايضاً بر وهن افزوده شود اگر علاوه بر آن مضمون آن خبر بى پايه خلاف امور عاديه باشد و به حسب عادت نشود آن را باور كرد مثل آن كه عدد لشكر مخالفين قريب پانصد هزار بود بلكه ششصد هزار سواره و دو كرور پياده و در آنها مطابق خبر معتبر شامى و حجازى نبود و همه از كوفه بودند. و حال آن كه تهيه چنين عسگرى براى شداد و نمرود و در مدت طولانى ميسر نبود چگونه در ظرف چند روز براى پسر مرجانه كه هنوز استقرار تمام پيدا نكرده بود ميسر مى شد. مصارف عسگر و جمع آورى مأكول و علوفه دواب و حفظ آنها نيز به حسب عادت محال است.

البته سستى و ضعف به غايت خواهد رسيد و چون اين رقم اخبار ضعيفه بى اصل و مأخذ با اين اسباب وهن در كتابى جمع شود به جهت بعضى اغراض فاسد مثل اظهار كثرت تتبع و اطلاع و آوردن مطالب تازه و برترى بر مقاتل سابقه مسنائى


( 196 )

براى اين مذهب پيدا شود كه نتيجه واضحه و ثمره ظاهره آن وهنى باشد عظيم بر مذهب و ملت جعفريه و سپردن اسباب سخريه و استهزاء و خنده به دست مخالفين و قياس كردن ايشان ساير احاديث و منقولات اماميه را با اين اخبار موهونه و قصص كاذبه تا كار به آن جا رسيد كه در كتب خود نوشته اند كه شيعه بيت كذب است)54

دروغ شگفت ديگر كه در پاره اى از مقاتل آمده سبب شرمسارى و ناراحتى خردمندان و عالمان بزرگ شيعه شده است شمار كشته شده ها در روز عاشورا به شمشير سيدالشهدا قمر بنى هاشم و ديگر ياران امام است.

محدث نورى مى نويسد:

(اگر كسى منكر شود [گفته مخالفان را كه: شيعه بيت كذب است] كافى است ايشان را براى اثبات اين دعوى آوردن مقتل معروف را به ميدان چه رسد به نظاير آن. مثلاً اگر از بزرگان دين ما بپرسند كه شيخ جليل على بن الحسين مسعودى كه از شماست در عصر كلينى بوده نهايت مبالغه كه در كشته هاى حضرت سيدالشهداء(ع) كرده در كتاب اثبات الوصية آن است كه گفته:

(وروى انه قتل بيده ذلك اليوم الفاً وثمانماة)

پس به نقل او هزار هشتصد تن باشند. و ابن شهرآشوب با آن كثرت كتب و تبحر و اطلاع و محمد بن ابى طالب چنانچه در بحار نقل كرده عدد را به هزار و نهصد و پنجاه رساندند و در اين كتاب كه تقريباً هزار سال بعد از مسعودى تأليف شده مقتولين


( 197 )

آن حضرت را به سيصد هزار و كشتگان ابى الفضل بيست وپنج هزار و از سايرين نيز بيست وپنج هزار رسانده.)55

از گامهايى كه روحانيت شيعه بايد در راه شناخت موردهاى تحريف و ريشه و خاستگاه آنها بردارد بررسى كتابهاى تاريخ نگاران دولتهاى اموى و عباسى و دولتهايى است كه به اين دو جريان و جريان خلافت گرايش تعصب آميز داشته اند. شمارى از تاريخ نگاران اهل سنت متعصب و ضد شيعه بسيارى از سخنان امام حسين(ع) را كه بيانگر انگيزه ها و هدفهاى قيام است نياورده اند و به جاى آن داستانهاى غريب شگفت انگيز ناسازگار با خرد و غير طبيعى را نقل كرده و نوشته اند: اينها هنگام شهادت امام در كربلا رويداده است.

ابن عساكر نزديك به پنجاه روايت درباره قيام امام حسين(ع) نقل كرده كه به سى و دو روايت آن به دگرگونيهاى شگفت كه در نظام هستى در هنگام و پس از شهادت امام حسين(ع) رويداده ويژه شده است:

1. آسمان بر حسين(ع) همانند يحيى بن زكريا گريست.

2. از آسمان خاكهاى سرخى فرو ريخت.

3. ستارگان هنگام روز پديدار شدند.

4. هيچ سنگى از روى زمين برداشته نشد مگر آن كه از زير آن خون تازه بيرون آمد.

5. آسمان مدت هفت روز در تاريكى به سر برد.

6. خورشيد هر صبح و شام شعاعهاى خونينى بر ديوارها مى تابانيد.

7. در آسمان چيزى همانند خون ديده مى شد.

8. ستارگان به يكديگر برخورد مى كردند


( 198 )

.

9. فردى كه مردم را به كشته شدن حسين بشارت مى داد كور شد.

10. از آسمان باران خون مى باريد.

11. از ديوار دارالاماره خون سرازير شد.

12. ديوارهاى بيت المقدس خونين شدند.

13. در روز حادثه هر شترى در اردوگاه كشته مى شد ميان گوشت آن آتش بود.56

در اين جا جاى اين پرسش است: ابن عساكر سنى مذهب و از تاريخ نگاران مكتب شام و فرمانبر حاكمان و پادشاهان ايوبى ضد شيعه با اين همه ابراز علاقه به امام حسين(ع) چرا زواياى اصلى نهضت اباعبدالله(ع) را نكاويده و از هدف و برنامه ها و آرمانهاى والاى آن حضرت سخن به ميان نياورده است؟

وى با اين كه چندان باور به مقام قدسى امام حسين(ع) نداشته چرا اين همه كرامت معجزه نقل كرده و از دگرگونى در نظام هستى پس از شهادت امام سخن به ميان آورده اند؟

احتمالهاى گوناگون در نقل اين داستانها افسانه ها دگرگونيهاى شگفت و غير طبيعى در هستى پس از شهادت امام مى توان داد از جمله:

1. شيعه با الگوگيرى از امام حسين(ع) به عنوان يك جريان مهم و مطرح ضد ستم بى عدالتى نابرابرى خفقان غارت گرى بيت المال دگرگونى در سنت پيامبر(ص) ناديده انگارى احكام اسلام و… در جامعه اسلام پرتو افكنده بود و روز به روز بر دامنه و گستره و شعاع آن افزوده مى شد و فوج فوج انسانهاى پاك سرشت به آن مى پيوستند; از اين روى حاكمان اهل سنت به كمك تاريخ نگاران با طرح و نشر اين داستانهاى شگفت و نابخردانه كارى كردند كه شيعه به عنوان گروه نابخرد و خرافه پرست مطرح شود و از اين


( 199 )

جايگاهى كه به خاطر عشق به حسين بن على عشق به عدالت عشق به اقامه داد پيدا كرده و به عنوان گروهى خردورز و داراى پشتوانه كلامى دقيق استوار و منطقى ميدان دارى مى كند به زير بيايد و مردم از پيرامون آن پراكنده شوند.

2. در زمانى كه ايوبيان ضد شيعه با فاطميان شيعى در نبرد و ستيز به سر مى بردند ايوبيان شمارى از تاريخ نگاران را به خدمت گرفتند كه براساس گرايش و سياست آنان تاريخ بنگارند و رويدادهايى كه از صدر اسلام تا آن زمان روى داده يك به يك زير نظر كارگزاران حكومت ايوبى شرح دهند تا بشود به عنوان يك پشتوانه فكرى از آن بهره برد. روشن است كه در اين تاريخ نگارى چه مسائلى و چگونه بايد مجال طرح يابند كه به جبهه ضد شيعه ايوبيان عليه حكومت شيعى فاطميان كمك كند.

4. شايد هدف اين بوده كه شيعه را سرگرم اين گونه داستانها كنند و از توجه و دقت روى هدفهاى بلند و دگرگون آفرين امام حسين(ع) باز دارند و در نتيجه از اين كه حكومت ناعادلانه و سراسر ستم آنان را با حكومت يزيد بسنجند و به اين انديشه و فكر بيفتند كه بايد كارى حسينى كرد از انديشه و فكر آنان دور سازند.

روى همين اساس است كه محدث نورى با نگرانى و دغدغه فراوان از تحريفها سخن مى گويد و درباره آينده هشدار مى دهد.57

او خوب مى دانست كه اگر دَرْ بر همين پاشنه كه در زمان او مى چرخد بچرخد در آينده نيز شيعه گرفتار تحريف و حركتهاى نابخردانه خواهد بود. و اين رفتار نابخردانه و كوته فكرانه شيعه را از اوج به زير مى كشد و نمى گذارد رشد و تعالى بيابد


( 200 )

.

تحريف معنوى: رويداد عاشورا افزون بر تحريف لفظى كه به پاره اى از آنها اشاره شد دچار تحريف معنوى نيز شده است.

تحريف معنوى بسيار ويران گرتر از تحريف لفظى است; چرا كه ماهيت و هدف عاشورا با اين تحريف دگرگون بلكه به ضد آن دگر مى شود.

تحريف معنوى تفسير و معنى كردن هدف و انگيزه است به گونه اى كه يا همانندى با هدف و انگيزه اصلى نداشته باشد يا همانندى بسيار كم رنگى داشته باشد.

* فتنه گرى: كارگزاران اموى حركت اصلاحى امام حسين را فتنه گرى قلمداد كردند و كشته شدن او را برابر قانون شريعت جدّش دانستند كه فرمود:

(ستكون هنات فمن اراد ان يفرق امر هذه الامة وهى جميع فاضربوه بالسيف كائناً من كان.)

زودا كه آن رويداد ناگوار و تلخ رخ دهد. هركه بر آن شود در بين اين امت پراكندگى پديد آورد در حالى كه يك پارچه و يگانه است او را با شمشير بزنيد هركه و هركس.

بدخواهان كنيه ورز گفتند:

(انّ الحسين قتل بسيف جدّه لأنه خرج على امام زمانه [يزيد] بعد ان تمّت البيعة له وكملت شروط الخلافة باجماع اهل الحلّ والعقد ولم يظهر منه مايشينه ويزرى به.)58

همانا حسين به شمشير جدش كشته شد; زيرا عليه امام زمان خود [يزيد!] برخاسته بود پس از آن كه بيعت تمام و شرطهاى خلافت به اجماع اهل حلّ و عقد كامل گرديده بود و از او [يزيد] چيزى كه مايه سرزنش رسوايى و ننگ باشد آشكار نشده بود


( 201 )

.

ييا شريح كه به يارى عبيدالله بن زياد برمى خيزد و مردم را با اين فتوا به رويارويى با حسين بن على فرامى خواند:

(انّ الحسين بن على خرج على امام المسلمين و اميرالمؤمنين [يزيد بن معاويه] فيجب على كافة الناس دفعه وقتله.)59

همانا حسين بن على بر امام مسلمانان و امير مؤمنان [يزيد بن معاويه] شوريده از اين روى بر همگان واجب است به پا خيزند او را پس زنند و از پاى درآورند.

ابوبكر بن عربى اندلسى در همين فضاى مسموم تنفس مى كند كه اين سخن سست بى پايه و نفرت انگيز را بر زبان جارى مى سازد: كشته شدن حسين بن على(ع) برابر قانون جدش انجام گرفت و سپاهيان يزيد فرمان وى را اجرا كردند:

(فما خرج عليه الاّ بتأويل ولاقاتلوه الاّ بما سمعوا من جدّه.)60

اينان [سپاهيان يزيد] به رويارويى و قيام عليه حسين بن على برنخاستند مگر به تأويل و توجيه و او را نكشتند مگر به آنچه كه از جدّش شنيده بودند.

ابن اثير در معناى (تأويل) مى نويسد:

(تأويل انتقال ظاهر لفظ است از وضع اصلى آن به معنايى كه دليل مى خواهد به طورى كه اگر دليل نباشد معناى ظاهرى لفظ رها نمى شود.)

ابن حجر در كتاب فتح بارى در شرح بر صحيح بخارى در باب (ماجاء فى المتأولين) مى نويسد:

(هركس مسلمانى را كافر بشمارد و نسبت كفر به او بدهد بايد


( 202 )

ديد كه اگر تكفير او بدون تأويل (توجيه) صورت گرفته تكفيركننده مستحق سرزنش بوده چه بسا كه خودش كافر است ولى اگر با تأويل (توجيه) همراه بوده لكن توجيه او موجه نباشد مستوجب سرزنش و ملامت است; اما به حد كفر نرسيده است بلكه بايد خطايش را به او گوشزد كرده گوشمالى لازم هم به او داد. ولى به رأى جمهور فقيهان چون مورد اول نخواهد بود. اما اگر تكفيرش با تأويل و توجيه موجّه و جايز همراه باشد مستوجب توبيخ و سرزنش نبوده بلكه حجت برايش مى آورند تا به راه درست و صواب باز آيد. دانشمندان گفته اند: هر تأويل كننده اى به خاطر تأويل و توجيه خود معذور است و اگر تأويل (توجيه) او در زبان عرب جايز باشد گناهى را مرتكب نشده و اين گونه تأويل و توجيه جايگاه علمى دارد.)61

اينان با تأويلهاى سست و بى پايه و برخلاف مبانى روشن و بى گفت وگوى اسلامى به رويارويى و جنگ با نُماد راستين و ناب اسلام حسين بن على(ع) برخاستند و سپس با همين مبناى واهى به توجيه گناه بزرگ و غير درخور توجيه و نابخشودنى خود پرداختند. زهى بى شرمى.

* خواست خدا: شركت كنندگان در كشتن امام حسين و ياران چه پيش از دست آلودن به اين جنايت و چه پس از آن در عذاب دردناك وجدان آرام و قرار نداشتند و در ميان شعله هاى سركش و خشماگين آتش وجدان مى سوختند و هميشه در پى آن بودند كه لختى از اين آتش هميشه شعله ور و سوزاننده بكاهند از اين روى به تحريف معنوى اين حماسه بزرگ روى مى آوردند. يا


( 203 )

مى گفتند: مقدر چنين بود. ما از خود اختيارى نداشتيم. خدا چنين مى خواست كه حسين كشته شود و خانواده اش آواره. خواست خدا بود كه يزيد بر اريكه قدرت باشد و حسين در كربلا اسير سرپنجه قدرت سپاه ابن زياد.

* پيروى از اولى الامر: يا مى گفتند: ما ناگزير بوديم و بر ما واجب بود پيروى از خليفه مسلمانان و اولى الامر!

گفت وگوى ابى اسحاق با شمر ذى الجوشن بيان گر اين معناست:

(روى ابوبكر بن عياش عن ابى اسحاق قال كان شمر يصلّى معنا ثمّ يقول: اللهم انّك تعلم أنّى شريف فاغفرلى.

قلتُ: كيف يغفرالله لك وقد أعنت على قتل ابن رسول الله.

قال: ويحك! فكيف نصنع؟ ان امراءَنا هؤلاء امرونا بامر فلم نخالفهم ولو خالفنا هم كنّا شراً من هذه الحمر السقاة.

قلت: انّ هذا لعذر قبيح فانّما الطاعة فى المعروف.)62

روايت كرد ابوبكر بن عياش از ابى اسحاق و گفت: شمر با ما نماز گزارد سپس گفت:

بار پروردگارا تو مى دانى كه من ارجمندم پس مرا بيامرز.

گفتم: چگونه خدا تو را بيامرزد كه همدست شدى با آنان در كشتن فرزند رسول خدا(ص)؟

گفت: واى بر تو چه مى توانستم بكنم. امرا و فرمانروايانمان به ما دستور دادند پس ما از فرمانشان سر برنتافتيم. اگر سر برمى تافتيم از خرهاى آبكش بدتر بوديم.

گفتم: اين بهانه اى است بسيار زشت و ناپسند. همانا پيروى در معروف است


( 204 )

.

* تكليف و وظيفه فردى: پيش از اين نيز يادآور شديم كه حكومت گران ستم پيشه و سنت شكن براى جلوگيرى از الگو شدن امام حسين به اين شگرد و تحريف روى آوردند كه حركت و خيزش امام عليه ستم و امويان سنت شكن وظيفه الهى ويژه وى بوده است و كسان ديگر با آن شيوه و روش نمى توانند و نبايد عليه بيداد قدافرازند.

امام حسين برابر صحيفه اى عمل مى كرد كه در اختيارش بود.63 اينان مى خواهند بگويند: خيزش او در كربلا برابر آن صحيفه بوده; از اين روى نمى تواند الگو براى ديگران قرار بگيرد.

سپهر در همين فضا قرار گرفته و اثر پذيرفته كه نوشته است:

(حسين عليه السلام عالماً ادراك شهادت را تصميم عزم داد به حكم مصلحتى كه سرّ آن را جز خداى كس نداند…. و نتوان گفت كه چرا دانسته خود را به مهلكه افكند; زيرا كه تكليف امام بيرون از تكاليف خاص و عام است.)64

اين نگاه به قيام حضرت سيدالشهداء او را از مدار الگو شدن براى شيعيان و مسلمانان خارج مى كند و ناسازگارى دارد با عمل و سخن آن حضرت در مرحله هاى گوناگون قيام. امام از ديدارها و نامه به اين سو و آن سو افراد را به همكارى و شركت در قيام عليه حكومت گران ستم پيشه اموى فرا مى خواند. اگر حركت و قيام او عليه حكومت اموى شخصى بود و تنها او وظيفه داشت به قربانگاه شرف برود به نوشته سپهر (خود را به تهلكه افكند!) چرا فرزندان و برادران و برادرزادگان و ياران را به قربانگاه كشاند و چرا از ديگران مى خواست كه حق را يارى كنند و… اين گونه نگريستن به قيام عاشورا و از اين زاويه به تحليل آن پرداختن فرار از مسؤوليت و سربرتافتن از


( 205 )

دستورها و فرمانهاى الهى است.

* خشونت: استعمارگران كه خود با جنايت انسان كشى تباهى آفرينى ويران گرى محروم كردن انسانها از حقوق اوليه روان ساختن جويهاى خون بر اريكه قدرت نشسته و قدرت خويش را گسترش داده و پايه هاى فرمانروايى خود را استوار ساخته اند وقتى ديدند عاشورا مراسم عزادارى عشق علاقه و شيدايى شيعيان به حسين شهيد بزرگ ترين و ژرف ترين انگيزاننده شيعيان و مسلمانان علاقه مند به راه و رسم آن عزيز عليه اشغالگرى بيدادگرى ستم و آدم كشى آنان است دست به تحريف اين حركت شورانگيز زدند و با به كار گرفتن روشنفكران تربيت شده خود و نواله خور استعمار و نويسندگان سر به فرمان خود تلاش ورزيدند اين حركت مقدس را و عزادارى براى سرور شهيدان را كه يادآور تلاش گسترده آن حضرت عليه تباهى ستم نابرابرى رواج منكرها و به حاشيه راندن و نابود كردن معروفها بود لباس خشونت بپوشند تا هم اين حركت شورانگيز را يك جنگ قومى خونين جلوه دهند و هم به سر و سينه زدنها و خشم عليه بيدادگريها و تنفر و انزجار از ستم پيشگان را نُماد و جلوه اى از يك حركت خشونت آميز!

(خشونتهاى عاشورا معلول تعارضهاى قومى بالاخص نتيجه خشونت پيامبر در جنگ بدر احد خندق خيبر و… بود.)65

يا:

(نزديك ترين مفهوم به كلمه عاشورا در ذهن شهادت است…. جامعه ما هنگامى كه ميان خشونت و جنگ گرفتار آيد بى شك نگاهى خشونت آميز به اين واقعه روا مى دارد.)66


( 206 )

* جلوگيرى از هدفدارى عزاداريها: دستهايى در كار بوده و هستند كه مردم در عزاداريها ستم روزگار خويش را نشانه نروند و ستم پيشگان سنت شكنان استعمارگران خون آشام و تباهى آفرينان را به جاى يزيد و امويان بنشانند و به آنان يورش برند و حركت عاشورايى را سامان دهند و بنيانشان را براندازند.

استعمار كه با زور و درهم كوباندن ملتهاى مسلمان پا به سرزمينهاى آنان گذارده هيچ گاه از خشم حسينيان در امان نبوده است. از اين روى از همان روزگار تاكنون تلاش ورزيده با گوناگون ترفندها و دسيسه ها كه عزاداريهاى برانگيزاننده شور و شعور آفرين را از هدفدارى تهى كند. آنها به آدابى معمولى و عزادارى تهى از هر گونه ستم ستيزى و عصيان و شورش عليه بيداد و نابرابرى دگر سازد. كه در اين حركت شوم به پيروزيهايى نيز دست يافته است.

اكنون و در عصر جديد كه عزادارى سالار شهيدان دگرگونيهاى ژرفى در ايران لبنان و… آفريده و صهيونيزم و آمريكاى جنايت كار را در هدفهاى شوم و ضد انسانى خود ناكام گذارده و چهره زشت و ضدانسانى آنها را براى جهانيان نمايانده قدرتهاى بزرگ و راهزنهاى غدّاره بند بين المللى با شبيخونهاى فرهنگى پياپى خود برآنند عاشوراى رستاخيز آفرين را عزاداريهاى شورانگيز را از هدف تهى كنند و به سوى بى هدفى و هياهوگريهاى بى آرمان بكشانند تا بتوانند بسان گذشته از خوان پر نعمت آنان بهره ببرند و بر قدرت شوم و ضد انسانى خود بيفزايند.

استعمار بر آن است كه اين شور و شيدايى مقدس را كه هر ساله در ماه محرم در هر قلب انسان شيعى و در هر محفل و مجلس عزا مشعلى عليه بيداد ستم نابرابرى زورگويى برمى افروزد خاموش كند و يا بسيار كم سو


( 207 )

و كم فروغ جلوه دهد.

از باب نمونه در يكى از فيلمهايى كه بى بى سى عليه اسلام با نام: (شمشير اسلام) تهيه كرده بخش مهمى از آن را عزادارى امام حسين(ع) تشكيل مى دهد يكى از مفسران غربى اين فيلم مى گويد:

(بايد مراقب بود كه اگر اين عزاداريها و اين همه عشقها هدفدار شود و به سوى قلب غرب نشانه رود ديگر هيچ سلاحى نمى تواند در برابر آن مقاومت كند.)67

بله اگر عزاداريها هدفدار باشد همان گونه كه حسين(ع) هدف والا و مقدسى داشت ستم نمى تواند در جامعه هاى اسلامى و شيعى دامن بگسترد غرب و آمريكاى خون آشام و جهانخوار و نسل كش فاجعه بيافريند و كرور كرور انسان بى گناه را از دم تيغ بگذراند.

اگر عزاداريها هدفدار باشد هيچ قدرتى را ياراى آن نيست كه گام در ديار مسلمانان بگذارد و با دستان آلوده خود آلودگى پديد آورد و منابع زيرزمينى مردم مسلمان را به غارت برد.

استعمارگران قدرتهاى بزرگ و راهزنان بين المللى عزاداريها را از هدفدارى تهى ساخته اند كه مى توانند اين گونه عربده بكشند.

3. معيارهاى شناخت سره از ناسره. پژوهش گر تاريخ بايد به حكمت آراسته باشد و از هوش و خردى بالا برخوردار تا بتواند هر رويداد تاريخى را به درستى به بوته بررسى نهد و نتيجه درست را بگيرد.

نقل كور كورانه تاريخ اعتقاد به راويان و ناقلان تاريخ بدون بررسى زواياى هر رويداد زمان مكان حكومتها حكومت گران سياستها هواها


( 208 )

و غرضها و امور اثرگذار زمينه را براى هرگونه لغزشى آماده مى كند.

براى رسيدن به حقيقت و بازشناسى سره از ناسره معيارهايى را بايد فرا راه داشت و به كار بست از جمله:

الف. به كار بستن خرد: در بررسى و كند و كاو رويدادها با معيار و تراز خرد بسيارى از گزارشها و گفته هاى درست تاريخى را مى توان از گزارشها و گفته هاى نادرست بازشناخت.

محمد بن طاهر مَقدَسى درباره عقل مى نويسد:

(عقل نيرويى است الهى كه ميان حق و باطل و زشت و زيبا و نيك و بد فرق مى نهد و مادر همه دانشهاست و برانگيزاننده خطرات فاضله و پذيراى يقين. و گفته اند:

از آن روى عقل را عقل خوانده اند كه عقال (پاى بند زانوبند شتر) است از براى آدمى تا به كژراهه آنچه براى او خطر دارد نرود.)68

اگر عقل كه مادر همه دانشهاست در دانش تاريخ نقش اصلى و زيربنايى را نداشته باشد و پژوهش گر تاريخ در نقل رويدادها با اين مشعل فروزان خدادادى بر شناسايى سره از ناسره نپردازد و دريچه ذهن و فكر خويش را ببندد و در تاريكى گام بردارد و هر رويدادى را بدون بررسى و نهادن


( 209 )

در بوته عقل و خرد نقل كند نه تنها كار او ارزشى ندارد كه سياهى و تباهى خواهد آفريد جلو روشنايى را خواهد گرفت جهل خواهد پراكند و افق دانايى را تاريك خواهد ساخت.

در پذيرش و يا ردّ گزارشها و روايتهاى عاشورا اين معيار والا و روشن گر بايد به گونه دقيق به كار بسته شود تا از هر گونه لغزشى در امان ماند.

در مثل آنچه شمارى از مَقتَل نگاران درباره عروسى قاسم بن حسن در آوردگاه كربلا شمار سپاهيان دشمن شمار كشته شدگان به دست سالار شهيدان حسين بن على و… آورده اند هيچ خرد سالمى نمى تواند بپذيرد.

پس بايد در گزارشها كه ناسازگارى آنها با خرد بسيار روشن است و در گزارشهايى كه به اندكى درنگ و انديشه نياز است عقل معيار قرار گيرد و از احساسات تهى از خرد كناره گيرى شود تا گزارشى روشن و شفاف از كربلا فرا راه همه علاقه مندان جلوه گرى كند.

ب. بررسى سند و محتوا: بر پژوهش گر تاريخ واجب است كه پس از بررسى عقلانى رويدادها به بررسى سندى و محتوايى آنها بپردازد.

روايت گران كيانند و چه پايگاهى دارند و با چه هدف و انگيزه به روايت گرى و گزارش گرى پرداخته اند. ثقه و مورد اعتمادند و از آنان به نيكى ياد شده يا نه به دروغ گويى شهره اند و به فسق و فجور و مزدورى براى حاكمان ستم. يا نه روايت گر انسان شايسته و سالمى است; اما شيادانى به نام او گزارش داده و روايت كرده اند! يا در طول تاريخ در گزارش او چنان دست برده شده كه نمى توان آنچه را او روايت كرده از آنچه او روايت نكرده و روح او از آن بى خبر بوده بازشناخت


( 210 )

.

يا از نظر محتوا بايد هر گزارشى به گونه دقيق و روشن ارزيابى شود: مكان زمان كسانى كه نام برده شده كردارها و گفتارهايى كه به كسان نسبت داده شده و… با واقع و در مقايسه و سنجش با ديگر گزارشها و اطلاعات در دست سازگارى دارد يا خير؟

ابن خلدون در مقدمه مى نويسد:

(بارها اتفاق افتاده كه تاريخ نويسان و مفسران و پيشوايان روايات وقايع و حكايات را به صرف اعتماد به راوى يا ناقل خواه درست يا نادرست بى كم و كاست نقل كرده و مرتكب خبط ها و لغزشها شده اند چه آنان وقايع و حكايات را بر اصول آنها عرضه نكرده آنها را با نظاير هر يك نسنجيده و به معيار حكمت و آگاهى بر طبايع كاينات و مقياس تحكيم نظر و بصيرت نيازموده و به غور آنها نرسيده اند پس از حقيقت گذشته و در وادى وهم و خطا گمراه شده اند. اين گونه اغلاط بويژه در بسيارى از حكايات هنگام تعيين اندازه ثروت يا شمار سپاهيان روى داده است. زيرا كه اين بحث (يعنى قضيه آمار) در مظان دروغ و دستاويز ياوه گويى است و ناچار بايد آنها را به اصول بازگردانيد و در معرض قواعد قرار داد.

يكى از نمونه هاى اين گونه اشتباه كاريها شماره لشكريان بنى اسرائيل است. و چنانكه مسعودى و مورخان آورده اند پس از آن كه موسى(ع) هنگام آوارگى در (تِيهْ) [بيابانى كه رونده در آن هلاك شود… و در اصطلاح بيابانى كه موسى با دوازده سبط بنى اسرائيل به مدت چهل سال سرگردان بودند] اجازه داد كه


( 211 )

هر كه طاقت و توانايى دارد بويژه از سن بيست به بالا سلاح برگيرد به شمردن سپاهيان بنى اسرائيل دست يازيد و عدّه آنها را ششصد هزار تن فزون تر يافت. در صورتى كه اگر وسعت و گنجايش مصر و شام را در برابر چنين سپاه گرانى بسنجيم مايه حيرت مى شود. چه هر كشورى را درخور گنجايش آن لشكريانى است كه مى تواند مستمرى آنها را بپردازد و اگر از ميزان معين و لازم درگذرند مايه دشوارى و مضيقه آن كشور مى شوند چنانكه عادات متداول و وضع معمولى ممالك گواه بر اين امر است.

گذشته از اين اگر سپاهيانى را با اين عدد افزون كه دو برابر يا سه برابر مد نظر را صف آنها فراخواهد گرفت ترتيب دهند بعيد به نظر مى رسد كه بتوان به سبب تنگى نبردگاه و دورى آن از لشكريان در لشكركشيها و جنگها از آنها استفاده كرد; زيرا چگونه ممكن است چنين صفوفى به نبرد برخيزند يا صفى بر دشمن غالب آيد در حالى كه يك سرِ صف سر ديگر درك نمى كند.)69

ابن خلدون در اين فراز پس از بيان چگونگى نگاه به رويدادهاى تاريخى و عرضه آنها بر اصول و اعتماد نكردن به گزارش گران نمونه اى را كه همانا سپاه بنى اسرائيل باشد يادآور مى شود و سپس به بررسى محتوايى آن مى پردازد كه مى تواند براى پژوهش گران تاريخ تاريخ اسلام و بويژه تاريخ عاشورا كه مورد بحث ماست مفيد و راه گشا باشد.

محدث قمى نيز گزارشى را از رويداد كربلا نقل مى كند سپس به نقد سند و محتواى آن مى پردازد كه بيان گر دقت و اعتماد نكردن به نقل روايت گران است


( 212 )

:

(ذكر محامل و هودج در غير خبر مسلم جصاص نيست. و اين خبر را گرچه علامه مجلسى نقل كرده لكن مآخذ آن منتخب طريحى و كتاب نورالعين است كه حال هر دو كتاب بر اهل فن پوشيده نيست و نسبت شكستن سر جناب زينب سلام اللّه عليها و اشعار معروفه نيز بعيد است از آن مخدره كه عقيله هاشميين و عالمه غير معلمه و رضيعه ثدى نبوت و صاحب مقام رضا و تسليم است.

آنچه در مقاتل معتبر معلوم مى شود حمل ايشان بر شتران بوده كه جهاز ايشان پلاس و روپوش نداشته بلكه در ورود ايشان به كوفه موافق روايت حذام بن ستير كه شيخان [شيخ مفيد و شيخ طوسى] نقل كرده اند به حالتى بوده كه محصور ميان لشكريان بوده اند چون خوف فتنه و شورش مردم كوفه بوده چه در كوفه شيعه بسيار بوده.)70

محدث قمى در نقد اين گزارش در ابتدا سند را مورد ارزيابى قرار مى دهد و به همين كه علامه مجلسى آن را نقل كرده بسنده نمى كند; زيرا مى داند كه علامه از دو اثر سست و ضعيف و حال آنها بر اهل فن روشن نقل كرده و به آنها استناد جسته است.71

افزون بر اين خود علامه هم در پايان گزارش از لهوف نقل مى كند كه شتران محمل و هودج نداشته اند.72

محدث قمى پس از نقد سند به محتوا مى پردازد:

1. اين كه حضرت زينب با آن مقام والا و روح بزرگ چون سر امام حسين(ع) را ببيند چنان جبين خود را به محمل بزند كه بشكند و خون جارى


( 213 )

شود درست نيست و با شأن و جايگاه آن والا مخدره سازگارى ندارد.

2. نسبت دادن شعرهايى به حضرت زينب كه در اين هنگام (درگاه ديدن سر برادر) سروده است درست نيست; زيرا در آن سروده ها آمده:

ييا اخى فاطم الصغيرة كلّم

فقد كاد قلبها ان يذوبا73

اى برادر! با فاطمه كوچك حرف بزن

كه نزديك است قلب او آب شود

نخست آن كه: فاطمه كوچك نبوده بلكه در سنى بوده كه پيش از رويداد عاشورا با حسن مثنى ازدواج كرده است.

دو ديگر: در شأن كسى كه بنابر پاره اى از گزارشها در دروازه كوفه براى مردم سخنرانى كرده و به افشاگرى امويان و شناساندن كشته شدگان كربلا و اسيران پرداخته 74 نيست كه اين گونه از سوى زينب كبرى اسم برده شود.

سه ديگر: ايشان از جمله گزارش گران مجلس يزيد است و مى گويد من در آن وقت (جاريه) بودم;75 يعنى زن جوان. پس كسى كه چنين جايگاهى داشته مى توانسته مجلس يزيد را گزارش كند و در سن جاريه بوده درست نيست كه بگوييم اين شعر را حضرت زينب درباره او سروده است.

ج. در نظر گرفتن هدف: در بررسى هر رويداد تاريخى بايد هدف پديدآورندگان آنها سرلوحه كار قرار بگيرد و هيچ يك از اجزاى رويداد بدون توجه به هدف در بوته بررسى نهاده نشود و اگر چنين شود بى گمان اشتباه است و لغزش در بررسى. بويژه اگر آفريننده و پديدآورنده رويداد معصوم باشد و تمام كارها برنامه ها و خط سيرى كه در پيش گرفته برابر معيارهاى شناخته شده باشد و هيچ گونه كژراهه روى از آن را برنتابد و راهى غير از آن را


( 214 )

برنگزيند. در بررسى قيام حركت و انقلابى كه چنين شخصى آن را هدايت كرده و هدف و برنامه خود را شفاف و روشن براى مردم ابراز داشته و گزارش گران ثقه و برگزيده و گمارده شده خود او آن را گزارش داده اند و در تاريخ ثبت شده نمى توان از روى ذوق و سليقه ميل و گرايش خواست دلِ خود باب پسند زمان و مردم سخن گفت.

چگونه مى توان قيام اباعبدالله را ويژه خود او و از اسرار الهى شمرد در حالى كه از آغاز تا پايان بارها بار مردم را به شركت در قيام فراخوانده و از آنان خواسته كه عليه ستم سنت شكنى به تاراج رفتن بيت المال به پا خيزند و در زير رايت او گرد آيند.

و يا در وصيت نامه نامه به مردم كوفه و بصره به روشنى از برنامه و هدف خود سخن گفته است.

ييا چگونه مى توان پذيرفت اين سخن را كه:

(چون امام حسين(ع) آمدن لشكريان را با عمر بن سعد و اردو زدن آنان را در نينوا و رسيدن نيروهاى امدادى را براى جنگ با خود ديد به عمر بن سعد پيام فرستاد كه مى خواهم ترا ببينم. آن دو در شب با يكديگر ملاقات كردند و مدتى طولانى پوشيده سخن گفتند و سپس هريك به جاى خود برگشتند و عمر بن سعد به عبيدالله بن زياد چنين نوشت:

اما بعد همانا خداوند متعال آتش را خاموش فرمود و اتفاق كلمه و اصلاح امر امت را پديد آورد. حسين با من عهد كرد كه يا برگردد به همان جا كه از آن جا آمده است يا به يكى از مرزهاى سرزمينهاى اسلامى برود و چون فرد ديگرى از مسلمانان باشد. هرچه براى


( 215 )

ايشان است براى او هم باشد و هرچه بر عهده ايشان است بر عهده او هم باشد. يا آن كه خود پيش اميرالمؤمنين يزيد برود و دست در دست او نهد و ببيند ميان او و يزيد چگونه اتفاق مى شود.)76

امام كه چه در زمان معاويه و چه پس از مرگ او از بيعت با يزيد سرباز زد و وقتى عرصه را بر او تنگ گرفتند مدينه را به قصد مكه ترك گفت و آن جا را به قصد كوفه حال پس از اين همه رنج و زحمت و پيمودن راه دراز نماينده به اين سو و آن سو گسيل داشتن نامه نگاريهاى بسيار فراخوانى مردم عليه حكومت تباهى آفرين يزيد چگونه راضى شد كه با يزيد كه در گوناگون سخنرانيها و خطابه ها او را فاسق فاجر سگ باز و ناشايست براى در دست گرفتن امور مسلمانان و فرمانروايى آنان خوانده بود دست بيعت بدهد.

مگر او به هيچ روى پيش بينى نمى كرد كه با سپاهيان اموى رو در رو شود؟

مگر نمى دانست كه اين حركت اعتراض آميز تلاش براى زمينه سازى حكومت اسلامى و برقرارى عدل و داد هموار كردن راه رهايى مردم از چنگ اهريمنانه امويان و به زير كشيدن يزيد از اريكه قدرت و پايان دادن به حكومت نامشروع او و امويان چيزى نيست كه از حكومت گران پوشيده ماند و براى رويارويى با اين جريان به پا نخيزند و خود را آماده نسازند و تمام راه هاى حركت او را سدّ نكنند! آيا او از تلاش امويان و از اين كه كركس وار به دنبال او بودند بى خبر بود؟

آيا او نمى دانست كه يا بايد بيعت كند و ذليلانه به تأييد و ستايش يزيد بپردازد و يا تن به مرگ بدهد؟

بى گمان او همه اينها را مى دانست و همه تلاش او بر اين بود كه بيعت نكند و تن به خوارى ندهد و حكومت نامشروع يزيد را با بيعت خويش مشروع جلوه ندهد و پايه هاى آن را استوار نسازد


( 216 )

.

او با تمام توان بر آن بود كه بيعت نكند حال در اين حركت بزرگ و شكننده بنياد اموى يا مردم با او همراه خواهند شد و يا به تنهايى اين نهضت بزرگِ دست بيعت ندادن به يزيد را خواهد آفريد و به پيش خواهد برد. از اين روى وقتى كوفيان نامه نوشتند و با او عهد كردند كه زير رايت يزيد گرد نخواهند آمد و دست بيعت به او نخواهند داد تنها زير رايت فرزند رسول خدا(ص) گرد مى آيند و دست بيعت به او مى دهند حسين(ع) آهنگ ديار كوفه كرد. وقتى امويان مسلم را به شهادت رساندند همه راه هاى به كوفه را بستند و از پيوستن مردم كوفه به او و او به مردم كوفه جلوگيرى كردند امام از وظيفه شرعى خود كه همانا بيعت نكردن است دست نكشيد كه در نامه عمر بن سعد به دروغ آمده است بلكه او خطر را پيش از آن كه مردم كوفه به او نامه بنويسند و اعلام آمادگى كنند و پس از آن كه از اين عهد برگردند و يا به زور سرنيزه و زر آنان را برگردانند به جان پذيرفته بود و مى دانست راهى را كه او در پيش گرفته بدون آزار و اذيت خاندانش كشتن و يا زندان افكندن خود او پايان نخواهد پذيرفت بر همين اساس و قرينه ها و نشانه هاى بسيار جرير طبرى در تاريخ الامم والملوك و شهاب الدين احمد نويرى در نهاية الارب چون نتوانسته اند اين دو بند از نامه عمر بن سعد را: (به من عهد كرد: … يا به يكى از مرزهاى سرزمينهاى اسلامى برود… يا دست در دست اميرالمؤمنين يزيد نهد) بپذيرند سخن عقبةبن سمعان را نقل كرده اند كه گفته است:

(همراه حسين بودم با وى از مدينه به مكه رفتم و از مكه به عراق تا وقتى كه كشته شد از او جدا نشدم و از سخنان وى با كسان در مدينه و مكه و در راه و در عراق و در اردوگاه تا به روز كشته شدنش يك كلمه نبود كه نشنيده باشم. به خدا آنچه


( 217 )

مردم مى گويند و پنداشته اند نبود و نگفته بود: كه دست در دست يزيد بن معاويه نهد و يا او را به يكى از مرزهاى مسلمانان فرستند بلكه گفت: بگذاريدم در زمين فراخ بروم تا ببينم كار كسان به كجا مى كشد.)77

4. شناخت تحريف گران و انگيزه ها. پژوهش گر تاريخ بايد انگيزه هاى تحريف رويدادى را بداند تا سازوار با انگيزه با آن به رويارويى برخيزد و يا ريشه آن را بزند تا شاخ و برگ نگستراند.

حاكمان اموى دست به يك سرى تحريفها زده اند با انگيزه هايى كه در جاى جاى نوشتار از آن سخن گفتيم و اينك يادآور مى شويم: حاكمان ستم صاحبان زر و زور هيچ مرزى در تحريف واژگونه سازى و خراب كردن چهره مخالفان خود نمى شناسند; بويژه اگر كسانى باشند كه مردم پيوند معنوى با آنان دارند و در بين مردم از پايگاه والاى معنوى برخوردارند مانند پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) با گوناگون شگردها از جمله از راه ابراز دوستى علاقه عشق ستايش ارج نهادن به مقام معنوى آنان وارد عرصه مى شوند و از اين راه چنان به پيش مى روند كه آنان را با جعل خبر به مقام الوهى مى رسانند.

با اين كار دو هدف را پى گيرى مى كنند:

الف. كشاندن شمارى از علاقه مندان عاشقان و دلبستگان به اين كسان به خود و پديد آوردن دگرگونى در باورهاى آنان و از كارايى انداختن اين شمار از علاقه مندان و سرگرم ساختن اينان به خرافه سخنان واهى عشقها و علاقه هاى بى بنياد و دور كردنشان از هدفهاى والاى اولياء و مردان خدا.

ب. اين ستم پيشگان وقتى خود را در انزوا مى بينند و در بين مردم بى جايگاه و


( 218 )

مردان خدا بسان معصومان را در اوج و حاكم بر قلبها و داراى جايگاه بلند و والا و هرگاه و هر آن خطر براى حكومت قدرت دنيوى و جان و مقام مادى خود به تلاش برمى خيزند با خراب كردن دگرگونه جلوه دادن بسيار بالا بردن و يا بسيار پايين آوردن از مقام و جايگاه معنوى كه دارند آنان را از كانون توجه مردم ديندار دور سازند و مردم را از دور آنان بپراكنند.

امام رضا(ع) در اين باره مى فرمايد:

(انّ مخالفينا وضعوا أخباراً فى فضائلنا وجعلوها على ثلاثة اقسام: احدها الغلو وثانيها التقصير فى امرنا وثالثها التصريح بمثالب أعدائنا. فاذا سمع الناس الغلو فينا كفروا شيعتنا ونسبوهم الى القول بربوبيتنا واذا سمعوا التقصير اعتقدوه فينا واذا سمعوا مثالب أعداءنا باسمائهم ثلبونا باسماءنا وقد قال عزوجل: ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدواً بغير علم.)78

همانا دشمنان و ناسازگاران ما رواياتى را در برتريهاى ما ساخته و در سه بخش دسته بندى كرده اند:

1. زياده روى و گزافه گويى در شأن ما.

2. كوتاهى و سهل انگارى در بيان منزلت و جايگاه ما.

3. آشكارا بيان كردن عيبها و كاستيهاى دشمنان ما.

هرگاه مردم سخنان گزاف و غلوآميز را درباره ما بشنوند پيروان ما را كافر مى خوانند و به آنان باورمندى به ربوبيت ما را نسبت مى دهند.

و هرگاه روايتهايى را كه شأن ما را پايين آورده اند بشنوند چنين باورى در باره ما پيدا مى كنند. و هرگاه ناسزا و خرده گيريهاى بر


( 219 )

دشمنان ما را با نام بردن از آنان بشنوند با نام بردن از ما به ما بد مى گويند. و به درستى خداوند بزرگ و شكوه مند فرموده است [انعام:108]: آنان را كه سويِ جز خداى مى خوانند دشنام مدهيد كه خدا و رسول را از ستم و بى دانشى دشنام دهند.

و كسانى نه از باب كين كه از راه دوستى و گزافكارى و زياده روى در عشق و علاقه ناخواسته به سوى همان سرابى شتابان حركت مى كنند كه دشمن در چشم انداز آنان قرار داده است.

اين پارسايان ساده لوح و علاقه مندان نابرخوردار از بينش روشن و بصيرت ژرف هر ستايش و سخن مبالغه آميزى را بدون دقت و درنگ همه سويه روى آن مى پذيرند و بدون ريشه يابى و دست يافتن به سرچشمه سخن كه از چه كسى است و با چه انگيزه اى گفته شده بازگو مى كنند و يا مى نويسند و نشر مى دهند. از آن جا كه در بين مردم به زهد و پارسايى و دانش و عشق و علاقه به امامان شهره اند و داراى نفوذ كلمه سخن شگفت انگيز و جديد آنان بر سر زبانها مى افتد و براى بسيارى از مردم باور و عقيده مى سازد و آنان از راه روشن و راست به تاريكى و كژراهه فرو مى افتند و اين زيانى است بس بزرگ و غير درخور جبران.

شهيد ثانى درباره اينان مى نويسد:

(گروهى كارشان جعل اخبار دروغ بود. برخى به جهت جلب مال و برخى به جهت تقرب به خلفاء جور. ولكن ضرر آنان كه از اين جماعت معروف بودند به زهد و صلاح و مردم ايشان را مى شناختند و از ايشان مى شنيدند و قبول مى كردند و به جهت خيال فاسدى اخبار و احاديث دروغ را ايشان مى گرفتند و نشر مى دادند و خلق اعتقاد مى كردند كه از خدا و رسول است و به آن عمل مى كردند.)79


( 220 )

اينان تنها به گزارش و نقل افسانه هاى شگفت و داستانهاى نابخردانه و غير عادى بسنده نكرده بلكه براى كار خود در حادثه عاشورا به مبناسازى نيز روى آورده و به فرموده امام صادق(ع):

(من بكى أو ابكى او تباكى على الحسين فله الجنّة.)80

هر آن كه بر حسين بگريد يا بگرياند يا چنين بنماياند كه مى گريد بهشت بر او واجب مى گردد.

و… تمسك جسته و گفته اند:

(در اخبار مدح اِبكاء و ترغيب در گريانيدن شيعيان ذكر نشده كه به چه قسم بگريانيد و چه بگوييد و چه بخوانيد و از اين ذكر نكردن معلوم مى شود هرچه سبب گريانيدن و وسيله سوزانيدن دل و بيرون آوردن اشك باشد از ديدگان ممدوح و مستحسن است هرچند دروغ باشد.

پس در مقتضاى اين اخبار بايد گفت كه: مراد از آن اخبار بسيار كه در مذمّت دروغ گفتن وارد شده هرچند در نهايت اعتبار است دروغ گفتن در غير مقام تعزيه دارى و ذكر مصيبت است.)81

مبناى ديگرى كه اينان انديشه واهى خود را بر آن استوار ساخته و آن را در هر محفلى و مجلسى گفته و در آثار خود آورده و در بين مردم و دوستداران اهل بيت و عزادارى اباعبدالله نشر داده اند دسته اى از روايات است كه به آنها اخبار تسامح مى گويند:

* (عن ابى عبدالله(ع) قال: من بلغه شىء من الثواب على شىء من الخير فعمله كان له أجر ذلك وان كان رسول الله(ص) لم يقله.)

* (عن محمد بن مروان قال: سمعت اباجعفر(ع) يقول: من


( 221 )

بلغه ثواب من الله على عمل فعمل ذلك العمل التماس ذلك الثواب اوتيه وان لم يكن الحديث كما بلغه.)82

و…

محدث نورى مضمون اين دسته از روايات را بدين شرح ارائه مى دهد:

(هركس بشنود عملى را يا به او برسد كه ثوابى براى آن مقرر نموده اند و وعده داده اند پس آن عمل را به جاى آرد به اميد رسيدن به آن ثواب آن ثواب را به او خواهند داد هرچند پيغمبر(ص) آن را نفرموده باشد. (يعنى خبر از اصل دروغ باشد.))83

اين مبناها آن هم از سوى كسانى كه داراى جايگاه و نفوذ كلمه در بين مردم شيعيان و علاقه مندان به خاندان نبوت اند تا اعماق ذهنها راه مى يابند و سبب دگرگونيهاى ژرف در باورها مى گردد و عقيده و مرام را از راهى به راهى ديگر مى كشند و كم كم فرقه و مكتبهاى ويژه اى را پديد مى آورند. از اين روى بر عالمان آگاه هشيار و داراى دانشها و بينشهاى ژرف و دقيق است كه براى اين آفت تباهى آفرين و بنيان سوز فكرى بكنند و چاره اى بينديشند و با نقد دقيق و عالمانه مبناها و نماياندن كار برد درست آنها و يادآورى اين نكته كه: گريستن گرياندن و خود را گريان نماياندن نبايد از هر راه و روشى انجام بگيرد به مبارزه با دروغ به هر انگيزه اى برخيزند و اين انديشه بنيادين را پى افكنند كه: با دروغ نمى شود شالوده بنياد استوارى كه همانا احياى نام و ياد حسين(ع) باشد پى ريخت و نمى توان با تمسك به (تسامح در ادله سنن) به روايتهاى موهون روى آورد و به آنها استناد جست كه فرق است بين اخبار ضعيف و موهون. چه بسيار اخبار ضعيف كه موهون نيستند و مى توان به آنها استناد جست; اما به اخبار موهون هرگز


( 222 )

.

پى نوشتها:

1. اصول كافى ثقةالاسلام كلينى ج1/32 54 دار صعب دارالتعارف بيروت.

2. بررسى تاريخ عاشورا دكتر محمد ابراهيم با مقدمه على اكبر غفارى/45 كتابخانه صدوق; پس از پنجاه سال پژوهشى تازه پيرامون قيام امام حسين سيد جعفر شهيدى دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

3. حماسه حسينى شهيد مطهرى ج3/75; صدرا.

4. لؤلؤ و مرجان محدث نورى تحقيق و ويرايش استادولى/170 دارالكتب الاسلاميه.

5. مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى ج17/681 صدرا.

6. لؤلؤ و مرجان/161.

7. همان/184.

8. الفتوح ابومحمد احمد بن على اعثم كوفى ترجمه محمد بن احمد مستوفى هروى (از محققان قرن ششم هـ.ق) مصحح غلامرضا طباطبايى مجد/862 علمى و فرهنگى تهران.

9. تاريخ الامم والملوك محمد بن جرير طبرى ج4/289 چاپ قاهره.

10. بحارالانوار علامه مجلسى ج45/156 مؤسسة الوفاء بيروت.

11. تاريخ الامم والملوك ج4/331.

12. مقتل الحسين عبدالرزاق موسوى مقرّم/324 دارالكتاب الاسلامى بيروت.

13. همان.

14. الكامل فى التاريخ ابن اثير ج4/85 دار صادر بيروت; برگردان محمدحسين روحانى ج5/2264ـ 2265 اساطير تهران.

15. سوره آل عمران آيه26.

16. سوره روم آيه10


( 223 )

.

17. الكامل فى التاريخ ج4/82 ـ83; ترجمه ج5/2261.

18. همان.

19. بررسى تاريخ عاشورا محمد ابراهيم آيتى/179.

20. بحارالانوار ج44/270.

21. الاغانى ابوالفرج اصفهانى ترجمه محمدحسين مشايخ فريدنى ج1 / 781ـ782 علمى و فرهنگى.

22. دعبل خُزاعى مصطفى قلى زاده/75ـ76 سازمان تبليغات اسلامى تابستان73.

23. سيره امامان محسن امين ترجمه حسين وجدانى ج3/103 سروش.

24. همان/104.

25. الامامه والسياسة ابن قتيبه دينورى/147 دارالكتب العلميه بيروت.

26. اللهوف فى قتلى الطفوف سيد رضى الدين على بن موسى بن جعفر بن طاووس ترجمه احمد فهرى زنجانى/180 جهان; منتهى الآمال شيخ عباس قمى/518 ـ519 جاويدان; مقاتل الطالبيين ابوالفرج اصفهانى ترجمه رسولى محلاتى/122ـ133 نشر صدوق; روضة الواعظين محمد بن حسن فتال نيشابورى ترجمه و تحشيه دكتر محمود مهدوى دامغانى/314ـ 315 نشر نى.

27. تاريخ الامم والملوك محمد بن جرير طبرى ج4/357; ارشاد شيخ مفيد/ 231ـ232.

28. نقش ائمه در احياء دين سيد مرتضى عسكرى ج11/56 ـ60 مجمع علمى اسلامى.

29. همان/58.

30. همان


( 224 )

.

31. كامل ابن اثير ترجمه محمدحسين روحانى ج3/2219.

32. اختيار معرفة الرجال معروف به رجال كشى شيخ طوسى/4 دانشگاه مشهد.

33. كافى ج1/32.

34. همان/54.

35. سوره انعام/44 سوره هود آيه18; سوره ابراهيم آيه3; سوره بقره آيه79; لؤلؤ و مرجان/56 ـ 88.

36. عزاداريهاى نامشروع سيد محسن امين ترجمه جلال آل احمد با مقدمه و كوشش سيد جلال حسينى/42.

37. سوره بقره آيه174 175; سوره مائده آيه13.

38. سوره بقره آيه159.

39.عزاداريهاى نامشروع/42.

40. كافى ج1/54.

41. لؤلؤ و مرجان/204ـ 205.

42. التفسير الكبير فخر رازى ج3/134 دار احياء التراث العربى.

43. لسان العرب ابن منظور ج9/43 نشر ادب الحوزه قم.

44. تفسير مجمع البيان امين الاسلام طبرسى ج2/118 مكتبة الحياة.

45. همان; تفسير المنار ج5/140 دارالمعرفه بيروت; التبيان شيخ طوسى ج3/213 مكتب الاعلام الاسلامى; مصونيت قرآن از تحريف محمدهادى معرفت ترجمه محمد شهرابى/20ـ27 انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

46. شناخت قرآن سيد على كمالى دزفولى/75; مصونيت قرآن از تحريف/ 20ـ27; لغت نامه دهخدا ج5/6476 دانشگاه تهران.

47. كافى ج8/53


( 225 )

.

48. لؤلؤ و مرجان/89 ـ123.

49. حماسه حسينى ج1/19ـ20.

50. لؤلؤ و مرجان/94.

51. انوار الهدايه امام خمينى ج1/225 مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام.

52. لؤلؤ و مرجان/202 فراهانى تهران.

53. حماسه حسينى ج1/25ـ27.

54. لؤلؤ و مرجان/194ـ 195 فراهانى.

55. همان/195ـ196 .

56. مجموعه مقالات كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا كنگره اول ج3/47 79.

57. لؤلؤ و مرجان/89 123 192; حماسه حسينى ج1/18ـ29; ج3/283.

58. مقتل الحسين عبدالرزاق موسوى مقرّم/28.

59. سيماى امام حسين/206.

60. مقتل الحسين/28.

61. معالم المدرستين سيد مرتضى عسكرى ترجمه محمد عطا سردار نيا با عنوان: ويژگيهاى دو مكتب ج2/95ـ96 بنياد بعثت تهران.

62. لسان الميزان ابن حجر عسقلانى ج3/504 دار احياء التراث العربى بيروت.

63. كافى ج1/280.

64. ناسخ التواريخ ميرزا محمدتقى سپهر لسان الملك ج1/266 كتابفروشى اسلاميه.

65. بازوى ترور به نقل از روزنامه صبح ايران 24فروردين78


( 226 )

.

66. همان 5ارديبهشت78.

67. فرهنگ عاشورا كنگره دوم ج2/610.

68. البدء والتاريخ مطهر بن طاهر مَقدَسى ترجمه شفيعى كدكنى با عنوان: آفرينش و تاريخ ج1ـ3/141 آگه.

69. مقدمه ابن خلدون عبدالرحمن بن خلدون ترجمه محمد پروين گنابادى ج1/13ـ14 علمى و فرهنگى.

70. منتهى الآمال شيخ عباس قمى ج1/493 جاويدان.

71. بحارالانوار ج45/114.

72. همان/107.

73. همان/115.

74. مقدمه مرأة العقول سيد مرتضى عسكرى ج2/294ـ293.

75. تاريخ الامم والملوك محمد بن جرير طبرى ج4/353.

76. روضه الواعظين فتال نيشابورى ترجمه محمود مهدوى دامغانى/300 نشر نى.

77. تاريخ الامم والملوك محمد بن جرير طبرى ترجمه ابوالقاسم پاينده 3008.

78. عيون اخبار الرضا شيخ صدوق به تصحيح سيد مهدى حسينى لاجوردى ج1ـ2/304 جهان تهران.

79.لؤلؤ و مرجان/109 دارالكتب الاسلامية تهران.

80. ثواب الاعمال شيخ صدوق/109ـ110 مكتبة الصدوق تهران.

81. لؤلؤ و مرجان/175.

82. بحارالانوار ج2/256ـ257 مؤسسة الوفاء بيروت.

83. لؤلؤ و مرجان/178