( 227 )

نهضت حسينى در شاعرانه هاى علماى دين از قاجار تا انقلاب اسلامى

غلامرضا جلالى

قيام جاودان امام حسين(ع) سرچشمه دگرگونيهاى شگرفى در زمينه ادبيات اسلامى در حوزه هاى ادب عربى فارسى تركى و اردو شده است.1

از آن ميان رشد شكوفايى و بالندگى و غناى ادب فارسى در بخش مرثيه سرايى وامدار اثرگذارى فرهنگ عاشوراست. تاريخ ادبيات نشان گر اين نكته است كه هر چقدر ما از تاريخ اين رويداد دردناك دور مى شويم توجه شاعران و اهل ادب به اين واقعه افزون تر مى شود و سوگ سروده ها در رساى امام سالكان راه خدا يعنى حسين بن على(ع) افزايش مى يابد تا جايى كه امروزه مرثيه سرايى به عنوان يكى از گونه هاى شعر فارسى درآمده است. در اين منظومه ها شاعران نامدار به زيباييها و نيكوييهاى اخلاقى امام حسين(ع) و ياران او و رويداد جانگزاى كربلا پرداخته و خواننده و شنونده را در اندوهى ژرف فرو مى برند.

پيشينه سرودن مرثيه هاى به رشته كشيده شده در سوگ شهيدان كربلا در


( 228 )

ادب عرب به زمان اين رويداد سوگناك; يعنى سال 61هجرى برمى گردد. شايد بشير بن جذلم نخستين شاعرى است كه به دستور امام سجاد(ع) مرثيه سرود و پس از وى كميت بن زيد اسدى (ش:126ق) سيد اسماعيل حميرى (105ـ173هـ) دعبل غزاعى (148ـ246هـ) و سيد رضى (359ـ406هـ) مرثيه سرايى كرده اند. اينان عاشورا و كربلا را دستمايه افشاگريهاى سياسى و فرياد ضد ستم قرار دادند و به عاشورا با ديد عدالت خواهى مبارزه با بيداد و خيزش حماسى نگريستند. همزمان با سراييدن مرثيه ها سوگنامه هايى نيز در بيان حماسى اين رويداد غم انگيز نگاشته شد و روايت گران نخستين اين سوگ بزرگ افزون بر خاندان امام حسين(ع) و بازماندگان كربلا كسانى چون ضحاك بن عبدالله بن قيس مشرقى2 و عقبة بن سمعان كه پا به پاى حماسه پرشور كربلا نقش آفرينى داشتند ولى شهادت بهره شان نشد و نيز رويارويان امام و همراهان دشمن كه پس از شهادت امام حسين(ع) به بيان ديده ها و شنيده هاى خود پرداختند; از جمله: حُمَيد بن مسلم اَزدى به نسلهاى پسين راه يافت و سپسها در زمان امام صادق(ع) دو نفر از شاگردان ايشان: لوط بن يحيى معروف به ابى مخنف و هشام بن محمد معروف به كلبى در كتابهاى جداگانه اى با نام: مقتل الحسين گردآورى شد. و تاريخ نويسانى چون طبرى ابن اثير ابوالفرج اصفهانى مسكويه رازى ابوحنيفه دينورى شيخ مفيد و بلاذرى از مقتل ابومخنف روايت كرده اند.

در سده ششم هجرى ابوالمؤيد خوارزمى (م:568هـ) در مقتل كتابى نگاشت كه به مقتل خوارزمى نامبردار شد و مورد اعتماد و وثوق بسيارى از عالمان شيعه و سنى قرار گرفت. و مناقب آل ابى طالب نوشته ابى جعفر رشيدالدين محمد بن على بن شهرآشوب (م:558هـ) نيز از كتابهاى مورد اعتماد اين قرن است


( 229 )

.

على بن موسى بن جعفر بن محمد بن طاووس (م:664هـ) در سده هفتم كتابى را در مقتل فراهم آورد.

مقتل نويسى در سده هاى بعد با پشتكارى و تلاش كسانى چون نجم الدين جعفر بن محمد حلى (م:849هـ) و ديگران دنبال شد.

با سپرى شدن دوران شورها و خيزشهاى انقلابى و سياسى شيعه كم كم حالتهاى واكنشى و برداشتهاى بازدارنده و شعرگرايانه از نهضت حسينى به ميان شيعيان راه يافت و ادبيات شعرى و سوگنامه نويسى و نيز تعزيه پردازى را كه داراى نگاه پويا پر شور و نشور بودند به نگاه غير پويا دگر كرد.

نهضت عاشورا و شرح غمها و سوگهاى آن از سده نخستين هجرى به ادبيات فارسى راه يافت و در آستانه پديدارى حكومت ايرانى ديالمه به جز شعر مراسم عزادارى نيز رواج داشت. هرچند ما در سروده هاى شاعران فارسى زبان پيش از سده هشتم هجرى نمونه هاى زيادى از مرثيه سرايى را در اختيار نداريم ولى اين اندازه مى دانيم كه جمال الدين عبدالرزاق اصفهانى (م:558هـ) در قصيده معروف لغراب3 به حماسه عاشورا اشاره كرده است و شيخ مصلح الدين سعدى شيرازى (600 ـ691هـ) با بزرگداشت خون پاك شهيدان كربلا سروده است:

ييارب به نسل طاهر اولاد فاطمه

ييارب به خون پاك شهيدان كربلا

دل هاى خسته را به كرم مرهمى فرصت

اى نام اعظمت در گنجينه ى شفا4

پس از سعدى امامى هروى (م:686هـ) و فخرالدين عراقى (م:688هـ) نيز اشعارى در سوگ حسين(ع) سروده اند. عارف نامدار نيمه دوم سده هفتم و سرآغاز سده هشتم هجرى سيف الدين فرغانى (م: پس از سال 705هـ) از قديمى ترين مرثيه سرايان شمرده مى شود


( 230 )

.

به جز يادشدگان در شعر سلمان ساوجى (م:778هـ) خواجوى كرمانى (689 ـ753هـ) و سعيد هروى (م:741هـ) نيز به سوگنامه هايى درباره امام حسين(ع) برمى خوريم.

در سده هشتم و نهم ادبيات انقلابى شيعه به زبان فارسى زنده و بالنده شد و ملاحسين واعظ كاشفى(م:910هـ) كتاب مشهور روضةالشهدا را دراين دوره نگاشت و انتشار اين كتاب با رسميت يافتن تشيع در زمان شاه اسماعيل صفوى همزمان بود و خواندن آن در مجالس بزرگداشت ياد و نام حسين(ع) و ياران در محرم رايج گرديد و مجلس روضه خوانى نام خود را از همين كتاب گرفت. فخرالدين على بن حسين فرزند واعظ كاشفى نيز اهل شعر و مرثيه خوانى بود و شرح ماجراى جانسوز كربلا را به نظم درآورد.

پس از استوارى اورنگ صفويان (م:907ـ 1148هـ.ق) با توجه به علاقه و دلبستگى شاهان صفوى بويژه شاه طهماسب و شاه عباس اول به مرثيه سرايى و بزرگداشت امام حسين(ع) بازار منقبت گويى و مرثيه خوانى رواج و گرمى تمام يافت و با ظهور مولانا شمس الشعرا محتشم كاشانى (م:905ـ996هـ) فرزند خواجه ميراحمد به اوج خود رسيد. وى با سرودن تركيب بند مشهور خود به عنوان معروف ترين مرثيه سراى ادب فارسى شناخته شد. يكى از دليلهاى توفيق محتشم حماسى بودن شعرها و مرثيه هاى اوست. او برخلاف ديگر مرثيه سرايان از بهره گيرى از واژه هاى حاكى از عجز زارى و التماس پرهيز كرده است.

برخلاف اندك سوگنامه هاى اين دوره چون دوازده بند محتشم كه داراى درونمايه عرفانى و حماسى است دوره صفويه به دليل گذار جامعه ايران از نهضت به نظام و از انقلاب به استقرار حالتهاى حماسى ادبيات عاشورايى فروكش كرد و عاشورا در ادبيات فارسى حالت حماسى خود را از دست داد و


( 231 )

اين جريان حتى به ادبيات شمارى از بزرگان حوزه نيز كه ما امروزه به ديوانها و دفترهاى شعرى آنان دسترسى داريم راه يافت. شايد همين صورت گرايى و شعار زدگى سبب شد تا بسيارى از بزرگان حوزه از جمله ميرداماد و شاگردش ملاصدرا و شاگردان او: ملامحسن فيض كاشانى و بهاءالدين محمد عاملى (شيخ بهايى) برخلاف ذوق شعرى و داشتن ديوان و دفترهاى شعرى به مرثيه سرايى و نوحه گرى نپرداختند. آنان با قشرگرايى و دروغ پردازى بسيارى از مداحان عصر صفوى ناسازگارى داشتند و از بستن پيرايه هاى دروغين به رويداد عاشورا و از گزافه گويى و حركتهاى ناشايست مى پرهيختند و مى پرهيزاندند و فهم و عمل به پيامهاى حيات آفرين عدالت خواهانه و بيدارگرانه و جهل ستيزانه ى امام حسين(ع) و ياران او را بايسته تر مى دانستند. و آنان به همين دليل كوشش داشتند تا از اسلام عاميانه فاصله بگيرند.

در ميان چهره هاى بلند پايه روحانى عصر صفوى تنها كسى كه به شرح مرثيه سروده ملا عبدالرزاق حسين لاهيجى(م:1072هـ) متخلص به فياض است. وى از حكيمان و متكلمان بزرگ قرن يازدهم هجرى داماد و شاگرد ملاصدرا و استادِ قاضى سعيد قمى است.

لاهيجى از ارادت مندان ناب خاندان پاك پيامبر(ص) بود و بيش از همه اين بزرگواران به امير مؤمنان على(ع) عشق مى ورزيد.

او بيش تر در ستايش امامان قصيده سروده است و تركيب بندى در چهارده بند در سوگ سالار شهيدان امام حسين(ع) و ساقى نامه اى در مدح ساقى كوثر سروده است.

در مناقب امام حسين مى سرايد:

زمانه كيست كه با او در افتدى به گزاف؟

سپهر كيست كه با او درآيدى به فسون؟


( 232 )

خلافش ار گذرد آفتاب را به ضمير

چو داغ لاله سيه رو نشيند اندر خون6

لاهيجى در بخشى از تركيب بند خود از چگونگى ديندارى مردم در عصر خود شكوه مى كند و با يك اشاره مى فهماند كه دين در زمانه او بى پناه مانده است درست به همان گونه كه در عصر امام حسين(ع) دين بى پناه مانده بود و او با شهادت طلبى خود آن را احيا كرد:

بى اهتمام حضرت او اهل بيت شرع

چون شرع در زمانه ى ما مانده بى پناه7

با اين حال لاهيجى از وصف حماسه دردناك كربلا و تصويرپردازى از رخدادهاى آن فراتر نرفته و به حقيقتِ پيام امام اشاره نكرده است.

با چشم پوشى از دوره صفويه ما در يك نگاه فراگير به اشعار و ديوانهاى بر جاى مانده از عالمان برجسته دين از دوره قاجاريه تا انقلاب اسلامى مى توانيم چهار گرايش و ديدگاه عرفانى حكمى هنرى و سياسى را در ادبيات عاشورايى آنان بيابيم. هرچند نمى توان چنين نتيجه گرفت كه هريك از اين نگاه ها از نگاه هاى ديگر بى بهره اند; چون به عنوان نمونه در فهم عارفانه از رويداد كربلا از ابزار اديبانه و هنرى نيز به عنوان نمونه استفاده شده است ولى نگاه چيره يا عرفانى است يا عقلانى و يا….

الف. نگاه عارفانه:

ما در ميان دانايان رموز دين به كسانى برمى خوريم كه گونه رويكرد آنان به نهضت حسينى اثر پذيرفته از يك فهم عرفانى است و بررسى آنان در واقع از داده هاى عرفان نظرى بهره گرفته است. از آن ميان ما مى توانيم به نام نيّر تبريزى اشاره كنيم:

ميرزا محمدتقى متخلص به نيّر (1247ـ1312هـ.ق) فرزند ملا محمد و


( 233 )

مامقانى الاصل بود. در نجف به تحصيل پرداخت. او آتشكده نيّر را به تاريخ منظوم نهضت امام حسين(ع) اختصاص داده است. شيوه ايشان روايت گرى دردها اندوه ها و بلاها و بسنده كردن به تاريخ ظاهرى كربلا نيست. ايشان بيش تر به ترسيم و طرب عاشقانه حضرت سلطان عشق اباعبدالله الحسين(ع) و يارانش پرداخته و در بيان ورود امام به كربلا و خطبه شب عاشورا مى سرايد:

چو در آن دشت بلا افكند بار

كرد از بيگانگان خالى ديار

عاشر ماه محرم شامگاه

شد به منبر باز شاه كم سپاه

يياورانش گرد او گشتند جمع

راست چون پروانگان بر دور شمع

خواهران شاه نظاره ز پى

چون بنات النعش بر گرد جدى

رو به ياران كرد و در گفتار شد

حُقّه ى ياقوت گوهربار شد

بعد تحميد و درود آن شاه راد

گفت ياران مرگ رو بر ما نهاد

اين حسين و اين زمين كربلاست

سوى تا سو تير باران بلاست

بوى خون آيد از اين كهسار دشت

باز گردد هر كه خواهد بازگشت

وى پس از ستودن وفادارى ياران امام(ع) به ناهمگونى و ناسازگارى حاكم بر آن فضا و بلندى و پستى و فراز و نشيب بين دو نيروى نابرابررو در رو در كربلا اشاره مى كند و به خوبى نشان مى دهد كه چه سببها و انگيزه هايى نيروهاى دشمن را به وادى كربلا كشانده و رو در روى حسين(ع) قرار داده و آنان را به كشيدن شمشير عليه خاندان عترت و طهارت واداشته است.

كوفيان در نقض آن عهد نخست

سرخوش از پيمانه پيمان سست

شمر دون سرمست صهباى غرور

شاه دين سرشار ميناى حضور

پور سعد از ذوق رى سرگرم مست

شاه از اقليم هستى شسته دست

در چهره آرايى هنرمندانه نيّر از رويداد كربلا اين داستان عشق است كه سرنوشت يك يك قهرمانان اين خاك را رقم مى زند


( 234 )

.

او به زيبايى تمام شهادت حر بن يزيد رياحى و حضرت ابوالفضل را به رشته مى كشد.

نيّر در بيان رشادت عاشقانه حضرت عباس و بريده شدن دستانش از زبان او مى سرايد:

باز ده اى دست هين دستم به دست

تا به هم شوييم دست از هر چه هست

در بساط عشق دست افشان كنيم

جان نثار جلوه جانان كنيم8

نيّر با استادى و بهره ورى از سرچشمه ناب عرفان صحنه اى زيبا از وداع على اكبر با مادر مى آفريند و از زبان ليلا مى سرايد:

گفت ليلى كاى فدايت جان من

نازپرور سرو سروستان من

خوش خرامان مى روى آزاد رو

شير من بادا حلالت شاد رو

اى خدا قربانى من كن قبول

كن سفيد اين روى من نزد بتول

كاشكى بهر نثار پاى يار

صد چنين در بودم اندر گنج بار

آرى آرى عشق از اين سركش تر است

داند آن كو شور عشقش بر سر است

عشق را همسايه و پيوند نيست

اهل مال و خانه و فرزند نيست

خلوت وصلى كه منزلگاه اوست

اندر آن خلوت نبيند غير دوست9

نيّر به خوبى نشان مى دهد كه امام حسين(ع) در هر منزلى از منزلهاى


( 235 )

جهاد چه امتحان و ابتلايى را از عهده برآمده است. او رويداد كربلا و تاب فزون از توان بشرى حضرت امام حسين(ع) را سبب رسيدن ايشان به بارگاه الهى و ديدار حق مى داند:

جاهلا اشراق وجدانيست اين

منطق الطير سليمانى است اين

ذات بى چون درخور ديدار نيست

وندران فرگاه كس را بار نيست

رو فروخوان ثَمَّ وجه الله را

تا نپويى بى چراغ اين راه را

ظلمت اسكندر است اين ممكنات

وجه باقى اندر و آب حيات

ظلمت امكان چو گردد غرق نور

وجه باقى بردمداز جيب طور

ليك اين غرق فنا وجدانى است

نى حديث صوفى خرقانى است

چون فتيله محوعشق نار شد

نار را آيينه ديدار شد10

نيّر تبريزى فرازهايى از دريافت شعرى خود را به گونه مستقيم از مثنوى طاقديس حاج ملااحمد نراقى گرفته است و اثرگذارى نراقى بر شعر نيّر به روشنى ديده مى شود.

ب. نگاه حكيمانه:

در كنار حكماى دوره قاجار كه در ناسازگارى از رويكرد گزافكارانه و عاميانه به پيامهاى سترگ عاشورا و امام سالكان و شهيدان از همدمى با عامه مردم و قشريون پرهيز كردند تنى چند از بزرگان فلاسفه اين دوره كوشيدند تا با نشر رويدادهاى روشن و بى پيرايه محرم گامهايى را در راستاى احياى مكتب سياسى و حركت آفرين و فرهنگ ساز امام حسين(ع) بردارند. اين گامها در هنگامى برداشته مى شد كه شمارى ديگر از بزرگان حوزه كه از نگاه كلامى برخوردار بودند با هدف خرافه زدايى از ساحت مقدس عاشورا به نگارش كتابهايى در تاريخ اين واقعه پرداختند. لؤلؤ مرجان حاجى نورى خصائص الحسين و فوائد المشاهد و ده مجلس شيخ جعفر شوشترى همه در پاسخ به اين نياز نگاشته شده اند


( 236 )

.

در ميان حكماى دوره قاجار ملا محمدعلى با نام شعرى مغنى و نامبردار به حكيم هيدجى (1270ـ1346هـ) از دانشوران بلند پايه زنجان از حكما و عرفاى بنام داراى حاشيه بر شرح منظومه سبزوارى رساله دخانيه و ديوان در بردارنده: دانشنامه غزليات رباعيات و مفردات.در ديوان خود با نگاهى حكيمانه به نهضت عاشورا پرداخته است. نگاه حكيم هيدجى به رويداد جان گداز كربلا افزون بر اين كه حكيمانه است حماسى نيز هست. او در دانشنامه كه به سبك شاهنامه حكيم فردوسى سروده است ضمن ستايش روان آدمى و اشاره به فراز و فرود روح و اقبال و ادبار آن بازگشت و توبه حر بن يزيد رياحى را به عنوان نمونه اى روشن از اين اقبال و ادبار روان آدمى اين چنين وصف مى كند:

خوشا آن كه از خواهش دل گذشت

ز جان كرد سوى خدا بازگشت

دل از مهر گيتى به يكبار كند

چو حرِّ جوانمرد همت بلند

او سختى گزينش را در جريان توبه حر يادآور مى شود و سرچشمه بازگشت او را خردورزى مى داند. و نشان مى دهد چگونه حرّ به سراغ عمرسعد مى رود و متوجه مى شود كه او همانند ديو ناسازگارى قصد كارزار با امام خوبان را كرده است. پس از توبه و توجه به داور دادخواه و به گردن گيرى گناه و اعلان پشيمانى در حالى كه دو لشكر رفتار حرّ و چگونگى انتخاب او را زير نظر داشتند رو به سمت خيمه هاى مهاجران كربلا كرد و از اسب فرود آمد و به خوارى چهره بر خاك سود. شاعر از زبان امام حسين(ع) خطاب به حرّ چنين مى سرايد:

بفرمود شه چون فتادش نظر

چه كس باشى از خاك بردار سر

دو دست خود آن گاه بر سرنهاد

بگفتا كه جانم فداى تو باد

منم حرّ كه شرمنده ام رو سياه

به سوى تو شاها كنم چون نگاه

نخستين بدين دشت هنگامه خيز

منم آن كه پيموده راه ستيز


( 237 )

هيدجى يادآور مى شود: حرّ گمان نمى كرده است كوفيان از امام رخ برتابند و چشم از ننگ و عار روزگار بپوشند و با وى به كارزار بپردازند. و پشيمانى خود را از كردارى كه داشت به امام ابراز داشت. حكيم هيدجى رفتار امام را با وى چنين ترسيم مى كند:

بفرمود شاهش نوازش كنان

كه آرى تويى از پذيرفتگان

تو اينك فرود آى از رنج راه

بياساى ايزد ببخشد گناه

ولى حرّ بهتر مى داند كه بى درنگ با سپاه دشمن به رويارويى برخيزد. او با زبانى بس روان و بسيار ساده پند حرّ به سپاه كوفيان را يادآور مى شود:

چنين داد آواز با كوفيان

كه اى ننگ اسلام و اسلاميان

همانا شما را به رخ شرم نيست

به دل رحم و در ديده آزرم نيست

حكيم هيدجى شرح مى دهد كه حرّ چگونه پرده از نفاق ودورويى كوفيان برمى دارد.

پس از آن هيدجى به شرح نبرد عبدالله بن عمير با يسار سپاه و آهنگ لشگر ابن سعد به قرارگاه ياران حسين(ع) مى پردازد. از نظر حكيم هيدجى مبارزه امام با سپاه يزيد مبارزه نور و ظلمت و خير و شر و حق و باطل و ايمان و كفر است كه در همه پهنه تاريخ جريان داشته است و حر نماد انسان آزاده و گزينش گر است كه از زندگى همراه با دورويى و بى طرفى در چالش هاى حيات و مرگ دست كشيده و راه خود را به سوى روشنايى مى گشايد و نام نيك از خود بر جاى مى گذارد.

حكيم هيدجى به گونه هدف مند به قيام امام شهيدان توجه دارد و از آوردن واژگانى كه بيان گر ناتوانى و لابه حتى رنج درد بلا و گرفتارى است پرهيخته و از نهضت حسينى به عنوان يك حماسه ماندگار ياد كرده و با زبانى رزمى و پيامدار اين رويداد را به ياد تاريخ مى سپارد


( 238 )

.

او تاخت بردن حرّ به سپاه دشمن را چنين به رشته مى كشد:

دوان و دمان رفت سوى سپاه

چو شيرى كه تازد به نخجيرگاه

نكرده به انبوه لشكر نگاه

بزد خويشتن را به قلب سپاه

فكند از سوار و پياده به خا ك

برآورد از جان دشمن هلاك

خروشيد كاى قوم ناديده مرد

چگونه است كار شما در نبرد

به ميدان منم ايستاده كنون

اگر هست مردى بتازد برون

كدامين تهى مغز دور از خرد

نبرد مرا آرزو مى برد

منم شير دل حرّ جنگ آزماى

كه در رزم من پيل را نيست پاى

در اين دشت چون خيزد امروز گرد

پديدار گردد ز نامرد مرد11

هيدجى پس از وصف و ستايش كارزار شجاعانه و از پا افتادن حرّ كربلا تصوير جانسوزى از آوردن پيكر خونين او نزد سالار كربلا در فرا روى خواننده مى گذارد:

تن چاك چاكش ز چنگ سپاه

ربودند و بردند نزديك شاه

هنوزش به تن بود از جان رمق

نگاهى نمودش امام به حق

تنى ديد زخمش برون از شمار

نشستش به بالين و بگريست زار

نوازش كنان خاك و خونش ز چهر

همى پاك مى كرد از روى مهر

بگفتا كه اى فخر آزادگان

به فردوس جاويد بادت روان

ترا زان كه ناميده حرّ مام تو

نكرده خطا مام در نام تو

به آزادى از مام خود زاده اى

به مينو و گيتى تو آزاده اى

ترا مى سزد تا بود روزگار

به آزادمردان كنى افتخار12

وى حبيب بن مظاهر اسدى را (مهين پير راه) مى نامد و در بيان جانبازى او در روز عاشورا مى سرايد:

تو گفتى كه پيل است گرديده مست

نداند سر از پا و پا را ز دست


( 239 )

به لشكر همى از چپ و راست تاخت

بسى پشته از كشته خصم ساخت

كهن پير و پرخاشجوى و دلير

نديده چون من ديده اى چرخ پير13

از زبان حبيب خطاب به لشكر دون مى سرايد:

عزيز خدا را نموديد خوار

مخواهيد هرگز شدن رستگار

بگفت اين و از زندگى شست دست

درآويخت با خصم چون پيل مست

به پيرانه سر داد داد نبرد

چنين گفت راوى كه آن پيرمرد

در آن روز با تيغ آتش نفس

به دوزخ فرستاد شصت و دو كس14

حكيم هيدجى در لابه لاى دريافتهاى حكيمانه خود از نبرد كربلا پيامهاى فيلسوفانه اى را در قلمرو بحثهاى حكمت عملى و فلسفه سياسى و نيز آداب كشوردارى در اختيار خوانندگان قرار مى دهد:

به نزد خرد مرد را قدر و ارز

به كيش است در كيش سستى مورز

و يا مى سرايد:

به راهى منه پاى بى راهبر

مبادت كند غول از راه در15

و نيز زبان به اندرز مى گشايد و مى سرايد:

به پاكان درگاه و پيران راه

مينديش بد خوارى خود مخواه

ببين آن كه ورزيد با كيش كين

چه سان كنده شد ريشه اش از زمين

هر آن شه كه در كيش خود بود سخت

بدو گشت پاينده ديهيم و تخت

ز آيين خود برنگرديد شاه

مگر آن كه شد تخت و تاجش تباه16

حكيم هيدجى در كمال بخشيدن به برداشت خود از رويداد ناگوار عاشورا كه ناشى از جدايى دين و سياست بود به درهم آميختگى دين و دولت و سياست و ديانت در ادوار كهن تاريخ ايران اشاره كرده و مى سرايد:

شهان عجم بود با موبدان

به هر كار همدست و همداستان

چو آمد دويى اين دو را در ميان

به ملك و به ملت رسيد اين زيان


( 240 )

به اسلام و اسلاميان اين ستم

نمودند اينك چه سود از ندم

ستمكار باور مكن برد سود

به هركس ستم كرد بر خود نمود17

در رديف حكيم هيدجى حاج شيخ محمدحسين غروى اصفهانى معروف به كمپانى (1296ـ1361هـ) نيز با نگاهى حكيمانه به كالبدشكافى رويداد عاشوراى حسينى پرداخته است. او در بين پسينيان از علماى شيعه در شمار انگشت شمار عالمانى است كه با زبان شعر به ستايش نهضت امام حسين(ع) پرداخته اند. او اثر هنرى وزين خود به نام الانوار القدسيه را به زبان عربى در مرثيه ها فراهم آورد و همين كار او اگر براى فارسى زبانان ترجمه شود الگوى مناسبى براى مرثيه خوانى خواهد بود.

به روايت آقا عزالدين حسينى زنجانى از فرزند محمدحسين كمپانى:

وقتى ايشان كتاب سمو المعنى فى سمو الذات واشعته فى حيات الحسين(ع) نوشته شيخ عبدالله علايى مصرى را ديده بود كار ايشان را تحسين كرده ويادآور شده بود: اگر كسى مى خواهد درباره امام حسين(ع) مطلبى بنويسد بايد چنين بنويسد و يا هيچ ننويسد.

ييعنى با توجه به آسيبهاى دينى و سياسى به وجود آمده در دوران نهضت با هدف نشر پيام حيات بخش امام حسين(ع) در احياى اسلام و انسانيت به نشر كتاب بپردازد.

محمدحسين كمپانى در ديوان فارسى خود درباره وارد شدن امام به كربلا مى سرايد:

كاى دريغا اين سليمان را بساط سلطنت

مى رود با باد و كام اهرمن گردد روا

كعبه اسلام را اين جا شود اركان خراب

قبله توحيد را از هم فرو ريزد قوا

ايشان دوازده بند در جواب محتشم كاشانى در مرثيه امام حسين(ع) سروده است و خود نيز شانزده بند ديگر در رثاى سيدالشهدا گفته و مخمس


( 241 )

غزل شيخ سعدى را در مصيبت آورده و آنچه در شب يازدهم محرم روى داده به خوبى تصويرگرى كرده است.18

كمپانى بخش بزرگى از ديوان خود را به رثاى حسين(ع) ويژه ساخته است هرچند بسيارى از پيامهاى جهانى امام در ديوان او بازتاب نيافته است.

ج. نگاه هنرى:

در بين علما و روحانيت شيعه در دوره قاجار كم تر كسى در پايه ملا احمد نراقى توانسته است با ديدى زيباشناسانه و هنرى زيباييهاى رويداد عاشورا را به تصوير بكشد. هرچند نگاه او خالى از فهم عرفانى و حكيمانه نيز نيست ولى جلوه زيباشناسى معنوى رويداد عاشورا در شعر وى بيش تر است.

ملا احمد نراقى در آخرين بخش مثنوى طاقديس به جريان حركت امام حسين(ع) از مدينه به سوى عراق و گونه حضور او در كربلا و رويداد روز عاشورا اشاره كرده است.19

او با دقت بسيار كوشيده است تا دقايق روحى و عاطفى اين رويداد دلخراش را از بعد انسانى وصف كند.

نراقى در طاقديس مدهوش صحنه كربلاست و با ديدى هنرمندانه به همه رويدادها و فراز و نشيبهاى آن نگاه مى كند. او در بيان وداع امام حسين(ع) از مدينه و قبر پيامبر اسلام(ص) مى سرايد:

ييا رسول الله برآور سر ز خا ك

نى فرود آ از فراز صُقع پاك

بين حسين اينك وداعت مى كند

رو به اقليم شهادت مى كند

توشه برداريد از ديدارها

خوان دعا در گوش گوهر بارها

نراقى دگرگونى ساختار سياسى و فرهنگى جهان اسلام در روزگار امام حسين و فساد حاكم بر دربار امويان را به طور استعارى و در قالب تشبيه ها و كنايه ها چنين شرح مى دهد


( 242 )

:

بين بهاران را خزان آيد ز پى

گلستانى را رسيد ايّام دى

بلبلان رفتند از گلزارها

جاى گل ها سركشيده خارها

رسته كز پا جاى نسرين ياسمن

جاى بلبل در نوا زاغ و زغن20

نراقى در نگارگرى همدمى ياران و خويشان امام حسين(ع) با وى خطاب به حضرت زهرا(س) از فتنه هايى كه پس از او سر برآوردند مى گويد. آن گاه از يك سو بسيار سوگناك چهره نگارى مى كند از قطار شترانى كه اسيران كربلا و دختركان سوار بر كجاوه را به شامات مى برند; از سوى ديگر به غيرت جوانانى اشاره مى كند كه در ركاب امام بر رخش عزت سوار گشتند و به جدال با نامردان پرداختند:

سر برآر اى زهره زهرا دمى

پر ز شور و فتنـه بنگر عالـمـى

بنگر اشترها قطار اندر قطار

دخترانت بين به محمل ها سوار

بنگر آن شهزادگان بحر جوش

تيغ ها بر كف سپرهاشان به دوش

رخش عزتشان همه در زير ران

در ركاب آن شه خوبان روان21

ورود حضرت امام حسين(ع) به خاك كربلا در زبان شعر نراقى بسيار هنرمندانه بازتاب يافته است. او خاك كربلا را مخاطب ساخته و از او مى خواهد تا بارگاه پادشاهى را ساز كند كه شاه بزرگى از راه خواهد رسيد و در ركاب او اميران سترگى حضور دارند:

البشاره اى زمين كربلا

كايدت ميهمان سلطان الورى

آسمان شو عرش شو بر خود به بال

گردن دولت بكش بر بند بال

قبه عزت بگردون كن بلند

هم بر آن پيرايه مهر و ماه بند

بارگاه پادشاهى ساز كن

طرح ايوان و رواق آغاز كن

تخت شاهى اندر آن ايوان بزن

بر فراز تخت مسند درفكن

كاينك از ره مى رسد شاهى بزرگ

در ركاب او اميران سترگ


( 243 )

آهوانت را بگو اى كربلا

نافه اندازند اندر راه ها

دشت و صحرا را عبيرافشان كنيد

خاك را با مشك تر يكسان كنيد

باد را گو تا بيفشاند غبار

از در و ديوار و دشت آن ديار

گو به پاشد دشت و صحرا را سحاب

از براى مقدم شه زود آب

تشنه لب آمد شه دنيا و دين

اى فرات آماده كن ماء معين

نراقى در ستايش از خاك كربلا مى سرايد:

گر فرات آبى نيارد گو ميار

ور نبارد ابر آن جا گو مبار

تا قيامت ز اشك چشم دوستان

دجله ها باشد در اين صحرا روان

ور نباشد مُشگ و عنبر باك نيست

نافه خوشبوتر از اين خاك نيست

بوى جان آيد ز خاك كربلا

جان فداى خاك پاك كربلا22

نراقى براى نشان دادن فضاى اندوهناك شب عاشورا و سياهى و ديجورى اين شب و پنهان ماندن نور دين احمد چونان خورشيد عالم تاب كه در آن شب خوفناك خود را از نظر هوس رانان و هوس بازان و كج انديشان پنهان داشته بود چنين مى سرايد:

چون نهفت از خجلت سلطان دين

چهره زرد آفتاب اندر زمين

بى تحاشا خسرو روز از سرير

خويشتن افكند در درياى قير

خور چو نور دين احمد شد نهان

همچو كيش اهريمن شب شد نهان

بيضيه اسپيد بيضا رخ نهفت

شب چو زاغى بر سر آن بيضه خفت

آمد از پرده برون ديوانه وش

پاى تا سر عور بانوى حبش

جامه نيلى كرد زال روزگار

مو گشود از غم عروس زنگبار23

امام(ع) همه اصحاب خود را در چنين شبى بيمناك فراخواست و به آنان چنين گفت:

اى همه از خاك عليين پاك

اى همه در خاك مهر تابناك


( 244 )

بيعت خود از شما برداشتم

من شما را با شما بگذاشتم

اين شب تار است و دشت بيكران

راه ها پيدا به اطراف جهان

دشمنان در خواب ظلمت پرده دار

راه هاى روشن اندر هر كنار

هر يكى از گوشه اى بيرون رويد

فارغ از طوفان اين عمان شويد

با من اينان را سر كار است و بس

چونكه من هستم نجويند هيچ كس24

نراقى جواب ياران وفادار امام حسين(ع) را در پاسخ به برداشتن بيعت از عهده آنان چنين بازتابانده است:

ما همه جسميم و جان ما تويى

ما همه لفظيم و آن معنا تويى

جسم خوش باشد فداى جان شود

از براى جان خود قربان شود

جسم اگر قربان شوددر راه جان

عيسى آسا مى رود تا آسمان

نور او از نور مه افزون شود

مه چه باشد من ندانم چون شود

ورنه چون گردد جدا از نور جان

ماند اندر خاك ظلمانى نهان25

نراقى مى گويد: وقتى ياران امام در پيرامون او ماندند و از يارى او دست نشستند امام پرده از حقايق برداشت و آنان از ديدن آن همه حقيقت از خود بى خود شدند:

بار جسم و جان ز خود انداختند

رخش همت سوى گردون تاختند

جسم ناسوتى همه انوار شد

ماهى از هامون به دريا يار شد

بال افشاندند و از خود ريختند

قسط هر عنصر به آن آميختند26

چشم ياران بر راه سحر دوخته تا مهر از خاوران سر برآورد. آنان گوشهايشان همه بر بانگ خروس بود تا پيش از آن كه آواى طبل جنگ شنيده شود تيغ ها بر كف و كفن ها بر دوش و سينه در جوش و دل ها در خروش باشد. تا اين كه سپيده دم دميد و روزگار آهنگ ماتم را ساز كرد و ليلى شب بند پيراهن خود را گسيخت.

نراقى در چهره نگارى آخرين ديدار امام حسين(ع) با ياران خود در صبح


( 245 )

عاشورا و جنگ نابرابر آنان با سپاه دشمن با زبانى حماسى مى سرايد:

جان به لب سر بر كف از ملك جهان

رخش ها راندند سوى لا مكان

رخش ها در قلب ميدان تاختند

تيغ ها بر حزب شيطان آختند

كفر و دين بر يكديگر آميختند

رشته هاى جان هم بگسيختند

جوى ها كردند از خون ها روان

خاك ها كردند رنگ ارغوان

و مى سرايد:

هر كه باشد تشنه ديدار دوست

از دم شمشير و خنجر آب اوست

جام وصل ما پر از ماء معين

از چه سويش مى كشى اين پارگين

زين نمط آن جند رحمت يك به يك

مى زدندى نقد خود را بر محك

هر كجا ديدند تيرى در كمان

سينه را كردند در پيشش نشان

آتشى از آب تيغ افروختند

جمله چون پروانه خود را سوختند

در نگاه نراقى خاك كربلا دو جريان دين و كفر را از يكديگر ممتاز كرد. دين در عاشورا از غلاف بيرون آمد و با كفر در ميدان مصاف قرار گرفت.27 ياران امام با آهنگ استوار در حالى كه بر رخش سوار بودند به ميدان تاختند و با تيغ هاى خود با حزب شيطان درافتادند.28

درگذشت ملا احمد نراقى مانع از آن شد تا وى همه رويداد كربلا را در قالب زيبا و اثرگذار مثنوى خود به تصوير كشد و با مرگ نراقى ماجراى كربلا در مثنوى طاقديس ناتمام ماند.

د. نگاه سياسى:

بايد پذيرفت كه برخلاف وجود چهره هاى جهان آراى ادب حوزه بسيارى از مديحه ها و مرثيه هاى اهل بيت در طول عمر هزار و دويست ساله خود تك بعدى بوده و كم تر در آثار شاعران مرثيه سراى اهل بيت به جنبه هاى حماسى و سياسى و مبارزاتى پيشگامان اين نهضت بويژه سالار شهيدان توجه شده است. آنان بيش تر


( 246 )

به جنبه هاى ستمديدگى تنهايى بى يارى و ياورى و پاكى و بى آلايشى شهدا مى پرداختند. تنها از دهه بيست است كه نوحه ها و مرثيه ها دستخوش دگرگونى اساسى شد و جنبه حماسى و انسانى آن با اثرپذيرى از آموزه هاى علماى مبارز و پيشگامان روحانيت اوج گرفت و با توجه به پويايى جامعه گونه اى دگرگونى در فهم از عاشورا پديد آمد و حادثه عاشورا در همه زواياى آن مطرح گرديد.

حركت ياد شده در جريان نهضت امام خمينى در آغازين سالهاى دهه چهل توجه همه عالمان و مردم را به دقت در سرچشمه سرشار از فرهنگ و حركت نهفته در قيام عاشورا جلب كرد. امام خمينى توانست امام حسين(ع) را به عنوان اسوه عملى بشناساند و رويكرد اجتماعى حركت عاشورا را در دلها و ذهنها جاى گير سازد.

او از اين جريان به عنوان يك سلاح ايدئولوژيك استفاده كرد و در پرتو نگاه ناب امام از حدود سال 1340 به بعد نوحه ها دستخوش دگرگونى اساسى شد و جنبه حماسى و سياسى به خود گرفت و در انقلاب اسلامى سال 1357 به كمال رسيد. در جريان اين انقلاب و با پرتوگيرى آموزه هاى امام خمينى از مكتب سالار شهيدان بود كه مردم جهت زندگى خود را دگر كردند و فهم آنها از دين و آيينهاى دينى دستخوش دگرگونى ژرف شد. امام خمينى محرم را ماه پيروزى خون بر شمشير ناميد و مردم حقيقت نهضت امام حسين(ع) را در محرم 1357 آزمودند. آنان فهميده بودند كه چگونه يك شعار را مى توان به عمل دگر كرد و خوشايند نهضت حسينى نيز نه توسعه شعار بلكه توسعه شعور بود.

چنين بود كه شيعه استفاده از روز عاشورا را فرا گرفت و خون امام حسين(ع) به سرمايه حق دگر شد نه ابزارى براى سكون و بى خبرى و بى خردى. مى توان پيروزى خون بر شمشير را پس از سده هاى زيادى كه از رويداد جانسوز كربلا گذشته بود در چيرگى نهضت اسلامى با رهبرى يكى از فرزندان او امام خمينى بر رژيم پهلوى به خوبى حس كرد. نقطه سرآغازى كه در صورت پايندگى و ادامه شعور و عمل صالح مى تواند برترى حق بر باطل را به زيبايى بنماياند.

پى نوشتها:
1. كربلا بين الشعراء الشعوب الاسلاميه دكتر حسين مجيب مصرى الدار الثقافيه للنشر القاهره 1421هـ.

2. تاريخ طبرى جرير طبرى تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم ج5/444 دار التراث العربى بيروت 1378.

3. ديوان اشعار جمال الدين محمد بن عبدالرزاق اصفهانى تصحيح وحيد دستگردى/12 وزارت فرهنگ 1320 تهران.

4. كليات شيخ مصلح الدين سعدى تصحيح محمدعلى فروغى/430 انتشارات فرهنگ 1320 تهران.

5. ديوان سيف الدين فرغانى به اهتمام و تصحيح دكتر ذبيح الله صفا دانشگاه تهران.

6. ديوان لاهيجى ملا عبدالرزاق لاهيجى به كوشش امير بانوى كريمى/53 دانشگاه تهران 1372.

7. همان/162.

8. سير در آتشكده نيّر ميرزا محمدتقى نيّر تبريزى مقدمه تحقيق سيد كريم آقا داوودى/85 انتشارات شكورى قم.

9. همان/104.

10. همان/260.

11. ديوان حكيم هيدجى مقدمه و تصحيح على هشترودى دانشنامه/116 ستاره زنجان 1368.

12.همان.

13. همان/131.

14. همان


( 247 )

.

15. همان/132.

16. همان/134.

17. همان/135.

18. ديوان كمپانى دارالكتب الاسلاميه 1367.

19. مثنوى طاقديس ملا احمد نراقى به اهتمام حسن نراقى/418 به بعد اميركبير چاپ دوم 1363 تهران.

20. همان/410 فرهومند تهران.

21. همان.

22. همان/411.

23. همان/413.

24. همان/414.

25. همان.

26. همان/415.

27. همان/419.

28. همان