( 348
)
آن تشنگان آل محمد اسيروار
بر دشت كربلا به بلا گشته مبتلا
اطفال و عورتان پيمبر برهنه تن
از پرده رضا همه افتاده بر قضا
فرزند مصطفى و جگر گوشه رسول
سر بر سِنان و بدن بر سر ملا
عريان بماند پردگيان سراى وحى
مقتول گشته شاه سراپرده عبا
قتل حسين و بردگى اهل بيت او
هست اعتبار و موعظه ما و غير ما
دل در جهان مبند كزو جان نبرده اند
پرورده پيمبر و فرزند پادشا
هرگه كه يادم آيد از آن سيد شهيد
عيشم شود منغّص و عمرم شود هبا
كار چو تو بزرگ نه كارى بود حقير
قتل چو تو شهيد نه قتلى بود خطا
فرزند آن كسى كه ز ايزد براى اوست
در باغ وحى جلوه طاووس (هل أتى)
در خانه نبوت و عصمت براى تو
سادات را جمال شد
اسلام را بها77
سوزنى سمرقندى: سوزنى(م:569ق) اهل نسف (نخشب) بوده و در نظم استاد مسلّم و در نثر نيز دستى داشته است. سوزنى
شاعرى ستايش گر و هزل گو و از سروده هاى وى برمى آيد كه شيعه دوازده امامى بوده است:
سپهر جاه على افتخار دين كه ز فخر
چو شيعه مذهب خود را بر آن على بندم
بسيارى از ممدوحانِ سوزنى
از سادات آل حسن و آل حسين بوده كه در آن زمان در ولايت خراسان
سمَت اميرى داشته اند.
از نسل حسين بن على
شاه شهيدى
نه ز تخمه جمشيدى و ز گوهر مهراج
اطهر و اشرف شد آل حسين بن على
آن كه على جاه او هر روز عالى تر سزد
*
چون مناقب نامه آل على دفتر كند
نام او چون فاتحه آغاز آن دفتر سزد
تاج سر سادات حسين على آن كو
پيغمبر حق راست گرامى تر فرزند
|