فمينيسم

مسلم نجفى

فمينيسم در غرب

معناى فمينيسم (Feminism): واژه فمينيسم, نخستين بار در سال 1837 ميلادى وارد زبان فرانسه شد.1 بنابراين, اين واژه در اصل فرانسوى است و ريشه آن Feminine به معناى ماده, زنانه, مؤنث و نيز Female به معناى جنس ماده, مؤنث و زن است.2 براى واژه فمينيسم, در زبان فارسى, برابرهاى گوناگونى پيشنهاد شده است: زن گرايى, زنانه نگرى, زن سالارى, زن ورى, زن محورى, زن مدارى, نهضت زنان, جانبدارى از حقوق زنان, عقيده به برابرى زن و مرد و…
اما فمينيسم در اصطلاح: درباره معناى اصطلاحى آراى اهل نظر, دچار پراكندى است.
زمانى كه براى نخستين بار اين واژه به دايره واژگان فرانسه وارد شد, فرهنگ لغت (رُبر) (Robert) در تعريف آن نوشت:

(فمينيسم يعنى آيينى كه طرفدار گسترش حقوق و نقش زن در جامعه است.)3

بسيارى, فمينيسم را يك جنبش اجتماعى زنان دانسته اند, اما فمينيسم, هم ايدئولوژى است و هم جنبش اجتماعى. ايدئولوژى است, چون تأكيد بر ارزش مساوى زنان, با مردان دارد و دست رد مى زند بر سينه ايدئولوژيهاى جنسيّت گرا و پست شمار زنان. فمينيسم, جنبش اجتماعى است, چون تلاش سازمان يافته اى است براى دگرگون كردن نظامهاى اجتماعى كه به فرمانبرى زنان از مردان, تأكيد مى ورزند و به آن ادامه مى دهند.4
خانم ربكا وست (Rebecca West) كه خود از سردمداران فمينيسم است (1913) مى گويد:

(من خودم هيچ گاه نتوانسته ام بفهمم فمينيسم يعنى چه و فقط مى دانم هر وقت احساساتى را بيان مى كنم كه مرا از آدمى شل و ول يا يك روسپى متمايز مى كند, به من مى گويند فمينيست.)5

به گفته خانم ژيل استفن سِن:

(فمينيسم, مجموعه اى از انديشه هاى متحول و چنان پراكنده است كه نمى توان نام ايدئولوژى به آن داد و در واقع احساس بى عدالتى از سوى زنانى است كه از اعطاى برخى حقوق به مردان صرفاً به اين دليل كه مرد هستند و محروم كردن زنان از آن حقوق به صرف اين كه زن هستند, آزرده خاطرند.)6

و از نظر خانم آدرين ريچ (Adrin Rich) نويسنده امريكايى:

(فمينيسم, از يك سو يك لقب پوچ و سبكسرانه به نظر مى رسد و از سويى به منزله نوعى اخلاق, روش شناسى و يا يك طريقه پيچيده تفكر و عمل درباره شرايط زندگى است.)7

خانم مارلين فرنچ مى نويسد:

(من نهضت برابرى زن و مرد (فمينيسم) را به هر گونه كوششى براى پيشرفت و بهبود سرنوشت زنان از طريق ايجاد همبستگى و ديدگاهى كه زن از طريق آن ديده مى شود, اطلاق مى كنم.)8

سرانجام, نيكلاس ديويدسن در اين باره مى گويد:

(فمينيسم در بهترين معناى آن, يعنى علاقه بسيار به رفاه زنان و بهبود شرايط زنان از طريق فعاليتهاى اجتماعى گوناگون.)

نماى كلى

بسيارى از تاريخ نگاران, از جمله ويل دورانت در تاريخ تمدن بر اين نظرند كه در آغاز شكل گيرى اجتماعها و گروه هاى بشرى, يا ديرينه سنگى, نظام مادرسالارى حاكم بوده است. زن, در جايگاه مادر و كسى كه پايندگى و دوام نسل بشر را پايندان است, احترام ويژه اى در خانواده داشته و ديگر كسان, از جمله شوهر و فرزندان, خود را فرمانبر او مى دانسته اند.9 آن چه را باستان شناسان كشف كرده اند, مانند نگارها و سنگ نبشته هاى كهن از الهه ها رساننده چنين معنايى است.
اما كشفهاى ديگرى هم باستان شناسان داشته اند كه خلاف اين عقيده را نشان مى دهد.10
جان استوارت ميل چنين دوره اى را در تاريخ بشر رد مى كند و همواره مردان را چيره مى داند كه در تمام تاريخ, زمام امور را در دست داشته اند.11 شمارى هم حاكم نبودن و چيره نبودن مردان را در آن دوره از تاريخ بشرى تأييد مى كنند و حاكميت مادرسالارى را به معناى برقرارى حقوق يك سان مى دانند, نه اين كه زنان جنسيّت يا گرايشهاى جنسى, قدرت زاد و ولد, انديشه ها و رفتارهاى مردان را محدود كرده باشند.12
به هر حال, از حدود 5 ـ4هزار سال پيش و به قولى هشت هزار سال پيش,13 كفّه به سود حاكميت مردان دگرگونى يافت:14

(برحسب نظر يك مورخ برجسته مذاهب, دو كشف اساسى منشأ پيدايش مذاهب پدر بوده است: نخست شناخت و اهلى كردن حيوانات, امكان كشف نقش فرد مذكر را در توليدمثل فراهم آورد و پس از آن وقتى كه خيش اختراع و توسط مردان جايگزين كج بيل زنان شد, مفهوم آلت تناسلى مرد را به خود گرفت كه وسيله براى آماده كردن زمين به منظور حاصلخيز كردن آن است, اعتقادى كه احتمالاً محصول كشف نقش مرد در توليدمثل بوده است. آخرين قدم با پيدايش مفهوم خداى قادر مطلق در اديان پدر سالار برداشته مى شود….)15

آندره ميشل, تأكيد مى كند كه نوشته هاى تاريخى, بيش تر, به قلم مردان طرفدار مردسالارى نگاشته شده است, از اين روى, درباره سرگذشت و بوده و هست تاريخى زنان, چندان درخور اعتماد نيستند. پس بايد به كتابهاى تاريخى كه كم تر به پيشداوريهاى مردسالارانه آلوده است, گرچه اندك شمارند, روى آورد; همانند نوشته هاى خانم اليزبولدينگ.
از نظر فمينيستها, اكنون بايد تلاش ورزيد تا اين حقوق از دست رفته, به آنان بازگردانده شود و تنها در اين صورت است كه جامعه اى عادلانه و انسانى خواهيم داشت.
شمارى از فمينيستها, مردان را دشمن خود مى پندارند و ورود آنان را به جرگه خود نمى پذيرند و بر اين پندارند كه جنبشهاى فمينيستى, براى حفظ اصالت خود و جلوگيرى از كژراهه روى آن, بايد از وجود مردان پاك و به دور بمانند.
اما شمارى ديگر, همراهى آنان را در پيروزى فمينيسم لازم مى دانند و بنابراين, برابر اين نظر, هر فمينيستى ناگزير, از جنس زن نيست, بلكه مى توان مردانِ باورمند به اين مرام و ايده را نيز (فمينيست) دانست. از باب نمونه, مى توان در دنياى غرب از جان استوارت ميل, فيلسوف بلند پايه انگليسى نام برد كه با كتاب خود به نام: كنيزك كردن زنان,16 كمك شايان و اثرگذارى در پيشبرد نهضت فمينيسم در غرب انجام داد.
از نظر فمينيستها جامعه مردسالار, سازمان گيرنده و همبسته از روياروييهاى دو قطبى است كه از سوى مردان ارزش گذارى شده است; مانند: فرهنگ ـ طبيعت, عقل ـ عاطفه, عمومى ـ خصوصى و مذكر ـ مؤنث. رديف نخست اين جفتها در كنار هم قرار مى گيرند, يعنى فرهنگ و عقل از آنِ مردان است كه آن را در حوزه عمومى به كار مى بندند و طبيعت و عاطفه از آنِ زنان است كه در حيطه زندگى شخصى و خانوادگى آنها را به كار مى گيرند.
فمينيسم در برابر اين تفكر قرار گرفته و قداست مرد ساخته اين انديشه ها را به زير سؤال كشيده و خواستار برداشتن مرزبنديهاى جنسيتى در زاويه هاى مختلف هنرى, سياسى, اجتماعى, اقتصادى و… است.
پيش از اين, يادآور شديم كه: ادعاى فمينيسم اين است كه ظهور و بروزش دو بُعد دارد و در دو چشم انداز مطرح شده و مى شود: هم از چشم انداز ايدئولوژى و هم از چشم انداز جنبش سياسى و اجتماعى.
از چشم انداز ايدئولوژيك, بر اين ادعاست كه مردان به جهان و انسان نگاهى يك سويه, يعنى نگاهى مردانه داشته اند. از اين روى تاريخ, هنر, ادبيات, دين, فلسفه, سياست و اقتصاد را از چشم انداز خويش ساخته و پرداخته اند و از اين رو هم نگاه مردانه خود را بر زنان بار كرده اند و هم انسان و از جمله مردان را از ديدى زنانه كه بخش ديگرى از انسانيّت است, محروم ساخته اند. سرانجام, به خاطر برخوردارى از قدرت به ناروا, چنين وانموده اند كه زنان شايستگى ورود به عرصه هاى گوناگون اجتماعى, فرهنگى و سياسى را ندارند.
فمينيستها در برابر اين نگرش و نگاه, به تلاش برخاستند تا با ورود به عرصه هاى گوناگون دانشهاى عقلى و دانشهاى تجربى: فلسفه, جامعه شناسى, روان شناسى, پزشكى, تاريخ نگارى و… ديد زنانه اى از واقعيتها هستى و اجتماع و انسان ارائه كنند. نتيجه چنين نگرشى (ظهور جنبشهاى سياسى و اجتماعى زنان) است.
در پاره اى از دائرةالمعارفهاى فلسفى مى توان بحثهاى جديدى با عنوان: (معرفت شناسى فمينيستيك) (Feministic Epistemology) را نشان داد.17
در گزاره هاى بيولوژيك و پزشكى نيز كتابهاى بسيارى از سوى فمينيستها ارائه شده است كه مى توان به كتاب (زنان, جنون و پزشكى) به قلم دنيز راسل اشاره كرد كه خانم فرزانه طاهرى آن را به فارسى ترجمه كرده است.18
در زمينه جامعه شناسى و روان شناسى آثار بيش ترى مى توان يافت.
از نخستين كسانى كه به دفاع از فمينيستها پرداخت و براى شناساندن آنان, وارد عمل شد, جان استوارت ميل (1873ـ1806) (John Stuart Mill) فيلسوف مشهور انگليسى است كه در كتاب (كنيزك كردن زنان) به نظر خود از ستم مردان به زنان در طول تاريخ پرده برداشته و مدعى است كه اگر در طول تاريخ در ميان زنان, در مَثَل رياضيدان, نقاش, پزشك و فيلسوف مهم, برجسته و نامورى كه همپايه بوعلى و ميكل آنژ و ارسطو و مانند آنان باشند, نداشته ايم, نه به دليل ناتوانى طبيعى هوشى و نداشتن استعداد در اين زمينه ها بوده است, بلكه به دليل اين بوده كه در طول تاريخ هيچ گاه جامعه مجالهاى آموزشى و تربيتى كافى را در اختيار آنان نگذاشته و با حضور زنان در عرصه هاى گوناگون اجتماعى, علمى, سياسى و… مخالفت كرده است.
خانم سيمون دوبوار19 (Simon de Beewvoir, 1908-1986) نويسنده مشهور فرانسوى اثر مشهور خود: (جنس دوم) (Second Sex) را در سال 1949 در همين زمينه منتشر كرد. به نظر او:

(زن, زن زاده نمى شود, بلكه زن مى شود. هيچ سرنوشت زيستى, روانى و اقتصادى سيمايى را كه ماده انسانى و متن جامعه به خود مى گيرد, تبيين نمى كند. تمامت تمدن است كه اين محصول واسط ميان نر و اخته را كه مؤنث خوانده مى شود, پديد مى آورد. تنها دخالت كس ديگر مى تواند فردى را چون يك (ديگرى) جلوه دهد.)20

دو بوار, در كتاب خود به بخشهاى گوناگون دوران زندگى زنان, مانند آموزش, كودكى, جوانى, مادرى و به حالتهايى چون عشق, خود فريفتگى و روسپى گرى زنان مى پردازد و سعى دارد نشان دهد كه زن در اين دوره ها و حالتها, نقش جنس دوم بودن را در اثر واداشتن, ويژگيها و زمينه هاى محيط مى پذيرد وگرنه در اصل و طبيعت خود انسان كاملى است كه فرقى با مردان ندارد و سزاوار حقوق مساوى با آنان است. به نظر او, نقش مادر مانند نقش همسر جزئى از موهومات است كه براى به بند كشيدن و زندانى كردن او در خانه و گرفتن آزادى او به كار مى رود. از اين روى پيشنهاد مى كند: كودكان به گونه گروهى پرورش يابند.
از ديد او عشق خطرى بزرگ براى زنان است كه سبب خوارى و وابستگى مى شود. وى تنها راه را براى آزادى زن, فرار او از پذيرش نقشهاى سنّتى زنانه و داشتن استقلال مالى, كار و آزادى از بندهاى نظامِ مردسالارى مى داند.
او اگرچه زن را از نظر بيولوژيك در مواردى ناچار به پذيرش نقشهايى مى داند, اما آن را معيار مهمى براى جنس دوم شدن نمى داند.
در هر حال, مى بينيم كه فمينيستها با تمام توان علمى خود, در پى دگرگون كردن نقشهاى زنان و به گمان خود, به دفاع از حقوق پايمال شده خود و گرفتن و به دست آوردن امتيازهاى مساوى با مردان برآمده و توانسته اند پيروزيهاى بسيارى را در اين مبارزه به چنگ آورند.
در اين جا, براى آشنايى بيش تر با سير اين مبارزه ها, به گونه فشرده و خلاصه, تاريخچه جنبش فمينيستى را از نظر مى گذرانيم:

تاريخچه جنبشهاى فمينيستى

شمارى بر اين نظرند: فمينيسم به يك معنى در سرتاسر تاريخ وجود داشته است; يعنى همواره زنان از فرودستى خود و چيرگى مردان شكايت داشته و مقاومتهايى از خود بروز مى داده اند.
گذشته از اين كلى گويى, بايد پيدايى نخستين بارقه هاى انديشه فمينيسم را, دستاورد دوران رنسانس, يعنى از قرن پانزده به بعد در اروپا دانست. تاريخ نگاران, سده هاى ميانه را بدترين دوران دورافتادگى و خاموشى زنان مى دانند. در سده هاى ميانه, بزرگان كليسا به نام دين و حاكميت الهى همدست با حكومتهاى جابر, هرگونه آزادى خواهى و ظهور انديشه هاى نو را براى زن و مرد برنمى تابيدند و آن دو را سركوب مى كردند. اين رويارويى از ديدگاه هاى تاريخى برمى خاست كه بر ذهن و فكر بزرگان و انديشه وران مسيحيت, سايه افكنده بود:
سنت جروم (Saint Jerome) از جاه مندان و اهل اعتبار و جايگاه در عرصه هاى فرهنگى و دينى مسيحيت در قرن چهارم ميلادى بر اين نظر است:

(زن دروازه شيطان است, معبر شر است و تباهى, نيش مار يا اهرمن و در يك كلمه شىء مخاطره آميزى است.)

توماس اكونياس (Thomas Aquinas) (1274ـ 1225) از متكلمان برجسته و نامور مسيحى مى گويد:

(زن براى كمك به مرد آفريده شده و يگانه نقش او حاملگى است.)21

سنت اگوستين (At. Augustine) ديگر متكلم بزرگ مسيحى گفته است:

(زن حيوانى سست, كينه ورز و سرشار از بدى است; او سرمنشأ تمام جرّ و بحثها, مباحثات و بى عدالتى هاست.)22

در قرنهاى پانزدهم و شانزدهم تنگناها و زورگوييهاى كليسا عليه زنان شدت يافت و آنان را در خانه و خانه دارى, شهر بند كردند. حتى در سال 1547 اجتماع زنان براى سخن گفتن و به قول كليسا ورّاجى, از سوى حكومت ممنوع شد. اين فشارها, تنگناها, تاريك فكريها و رفتارهاى نابخردانه, زمينه ها را براى برخوردها و اعتراضهاى زنان فراهم مى آورد. ظهور ژاندارك را در عرصه هاى اجتماعى و نظامى فرانسه, كه گويا به معناى اعلام توان زنان در نقش آفرينى هاى گوناگون اجتماعى است, مى توان تذكرى براى زنان دانست.
خانم مارى دوگورنه (1645ـ1566) دخترخوانده مونتى, رساله (برابرى زنان و مردان و شكوه زنان) را نقد كرد كه اوج عصيان عليه نابرابريهاى زن و مرد دانسته شده است.
در سده هاى هفدهم و هجدهم, مبارزه ها, روياروييها و عرصه داريهاى زنان گسترده تر مى شود, اما هنوز پيروزيها كم و تنگناها, حد و مرزهاى نفس گير, بسيار است.
در انگلستان مرى ولستون كرافت (1797ـ1759, Mary Wollstonecraft) با الهام از انقلاب فرانسه, مقاله اى فمينيستى با عنوان: (دفاع از حقوق زنان) نشر داد. (1792) وى در اين مقاله, به تنگناهاى آموزشى دختران خرده گرفت و از نارواييهايى كه بر اين جنس روا داشته مى شد, بسيار شكوه كرد. در همين زمان, ژان ژاك روسو دانشمند نامدار فرانسوى (1778ـ1712) مى گفت: مى توان از طبيعت زنانه مدد گرفت و نقش زنان را به كلفتى خانه و شوهردارى كاهش داد.
ولستون كرافت فرياد مى زد:

(وقت آن است كه انقلاب در سوى زنانه پديد آيد و عزت و شرافت را به زنان بازگرداند.)

در اين كشور (انگلستان) دانشمندان بنامى, همچون ويليام تامپسون; بويژه جان استوارت ميل از حقوق زنان عالمانه خردمندانه به دفاع برخاستند.
استوارت ميل در سال 1865 به بالاترين مجلس قانونگذارى انگليس راه يافت و لايحه اى را مبنى بر ورود زنان به مجلس و امور حكومتى پيشنهاد داد كه رد شد و پس از پنجاه سال, سرانجام, به تصويب رسيد.
در امريكا, فلورا تريستا (Flora Trista) اتحاد نظرى فمينيسم و سوسياليسم را پديد آورد و از حقوق كارگران زن با نوشتن كتاب: (اتحاديه كارگرى) پشتيبانى كرد (1843).
در اين دور دو مجله: نداى زنان و عقيده زنان, منتشر شد كه خواهان حق رأى و نمايندگى مجلس براى زنان بودند (1848).
درخواست آزادى تجربه جنسى و ازدواج آزاد از ديگر درخواستهاى فمينيستهاى اين دوره است. مبارزاتى براى انتخاب زنان به نمايندگى مجلس به راه افتاد (1841) كه اليزابت كادى استانتون و لوكر سيامات, آن را هدايت مى كردند.
در آلمان كلارا زتكين (1933ـ1857, Clara Zetkin) و رزا لوكزامبورگ24 (1919ـ1871, Posa Luxemburg) از نقش آفرين ترين چهره هاى فمينيستى پايان قرن نوزده و آغاز قرن بيستم اند كه در قالب سوسيال فمينيسم عمل مى كردند.
در فرانسه لوئيز ميشل از رهبران فمينيستهاست كه سرانجام محكوم به اعدام شد.
در پايان سده نوزدهم حركت فمينيستى به اين نتيجه رسيد كه پيروزى كامل زمانى به دست مى آيد كه زنان همه كشورها به يگانگى و همبستگى روى آورند. در همين جهت كنوانسيون مؤسس براى (شوراى بين المللى زنان) (ICW) در 1888 در واشنگتن تشكيل شد و در تاريخ 1899 نخستين گردهمايى بين المللى ICW در لندن با شركت پنج هزار زن برگزار گرديد و در آغاز قرن بيستم و قبل از جنگ جهانى اول, بخشهاى محلى آن در بعضى كشورها ايجاد شد.
در سالهاى 1901 شوراى ملى زنان فرانسوى (CNFF) در فرانسه تشكيل شد. در فاصله ميان جنگ جهانى اول و دوم, زنان 21 كشور حق رأى به دست آوردند. از 1920 نلى روسل (Nelly Roussel) فمينيست فرانسوى, براى جدا كردن مسأله توليدمثل از روابط جنسى تلاش كرد و به مادران فرزنددار (اعتصاب شكمها) را توصيه كرد و در اين جهت, عليه قانون جلوگيرى از زاد و ولد بى رويه و كيفر انداختن جنين تلاش مى كرد.
با روى كار آمدن فاشيستها در آلمان, ايتاليا و اسپانيا, بر نقشهاى سنتى زنان تأكيد شد. دولتمردان آلمانى, تمام زنان را از كارهاى عمومى, بيرون راندند. آنان فمينيسم را گونه اى فسق و فجور و هجوم به نظم طبيعى اشياء به حساب مى آوردند.
در سال 1911 پيشنهاد كلارا زتكين در نامگذارى 8 مارس به روز جهانى زن پذيرفته شد.
در اين روز سال 1907 زنان امريكا, براى به دست آوردن حقوقِ خود نمايشهاى سياسى برپا كرده بودند.
در سال 1949 كتاب جنس دوم, از سيمون دوبوار نشر يافت. او تأكيد كرده بود: آزادى زنان از شكم آغاز مى شود. از اين روى در سالهاى 60 تا 80 پيروزيهاى فراوانى در جلوگيرى از زاد و ولد به دست آمد و در نتيجه در سال 1967 جلوگيرى از باردارى بى رويه, در فرانسه قانونى شد. از آن جا كه روش جلوگيرى از باردارى به گونه دقيق و برنامه ريزى شده, هنوز وجود نداشت, فمينيستها در پى قانونى كردن انداختن جنين برآمدند و اين در برابر كسانى بود كه شعار مى دادند: (بگذاريد زنده بمانند). فمينيستها موفق شدند انداختن جنين را در انگلستان (1967), امريكا (1973), فرانسه (1975), ايتاليا (1978) و… قانونى كنند.
در ايالات متحده امريكا در سال 1966 بتى فريدن (Betty Friedan), سازمان ملى زنان (NOW) را بنياد گذارد و بدين وسيله بر هدفهاى فمينيستى پافشارى شد. از جمله اعلام شد: زنان نبايد تنها در همسرى, مادرى, تبليغات جنسى و روسپى گرى, نقش بيافرينند.
بنابراين معلوم مى شود كه از نظر فمينيستها روسپى گرى نيز از كارهاى معتبر و مورد احترام بوده است.
در سال 1967 زنان مجرد جوان از NOW جدا شدند و جنبش آزاديبخش زنان WLM را بنياد گذاردند كه هدفهاى تندرَوانه ترى را دنبال مى كرد.
موج دوم فمينيسم, از دهه 60 ميلادى به اين سو ادامه دارد. اين موج, از موج نخست كه از نيمه قرن 19 تا حدود 1920 ادامه داشت, تندرَوانه تر عمل كرده است.
از سال 1975 تاكنون, سلسله كنفرانسهاى بين المللى زنان با تلاش فمينيستها و سازمان ملل متحد برگزار گرديده است. اجلاس مكزيكوسيتى, كپنهاك, نايروبى (1985) و پكن (1995) از اين جمله است. كنفرانس جهانى زنان در سال 1995 با شعار (برابرى, توسعه و صلح) در سپتامبر آن سال (شهريور74) به مدت 20 روز برگزار گرديد. اين كنفرانس در دو بخش غير دولتى برگزار شد. بخش غير دولتى به مدت 9روز در شهر هوايرو (در نزديكى پكن) برگزار شد. در اين بخش, حدود چهل هزار تن از زنان سرتاسر جهان از 190 كشور حضور داشتند. از ايران, نزديك به 50 نفر از سوى 29 سازمان غير دولتى از جمله اقليّتهاى مذهبى شركت داشتند. در اين جلسه ها پنج هزار كارگاه آموزشى شامل آموزش, سخنرانى, نمايشگاه, اجلاس رسمى و برنامه هاى هنرى برگزار گرديد. در جلسه افتتاحيه, زنان همگى دست در دست هم, با (شرلى) خواننده سياهپوست امريكايى, شعار مى دادند: (بازگشت به گذشته هرگز) (Never Turning Back) و (همه با هم به پيش, غير ممكن ها ممكن مى شود.)25
در سال 1990 مارلين فرنچ (Marlin French) (جنگ عليه زنان) را منتشر كرد كه از ديد خود مظالم گوناگون عليه زنان در جهان را برشمرده است.26 در دو دهه اخير خانم دكتر آندره ميشل از مشهورترين فمينيستهاى معاصر جهان, در فرانسه, آثارى را در زمينه فمينيسم منتشر كرد. (پيكار با تبعيض جنسى)27 و (جنبش اجتماعى زنان)28 از آثار اوست.
در دو دهه اخير شاخه هاى جديدى در نهضت فمينيسم پديد آمده است. در اين باره, پس از اين سخن خواهيم گفت.

شاخه هاى گوناگون فمينيسم

از بحث در معناى فمينيسم به دست آمد, اين مرام دامنه گسترده اى از گرايشهاى گوناگون در ميان دفاع گران حقوق زنان را مى تواند در برگيرد. به ديگر سخن, كسانى كه در پى پديد آوردن دگرگونى در وضع موجود زنان و هوادار رفع تبعيض از زنان هستند, مى توانند روشهاى گوناگونى را برگزينند. از اين روى, در دو سه قرن پسين كه از ظهور فمينيسم مى گذرد, گرايشهاى ناسانى در زادگاه فمينيسم, يعنى غرب پديد آمده است. در اين جا با اين گرايشها, يا شاخه ها, آشنايى اجمالى پيدا مى كنيم:

1. ليبرال فمينيسم: اين گرايش, كم و بيش, زودتر از ديگر گرايشها, يعنى حدود سه قرن پيش در اروپا, پديد آمد. انديشه و مرام ليبراليسم, با رشد سرمايه دارى پديد آمد و در پى برابرى ذاتى انسانها, خواستار دموكراسى و آزاديهاى سياسى بود و بر همين اساس عليه نظام سلطنتى شوريد. در اين ميان, زنان اثر پذيرفته از ليبراليسم, عليه دعاوى سلطه طلبانه مردان بر زنان به پا خاستند و به دنبال حقوق مساوى از جمله فراهم آورى زمينه هاى فراگيرى دانش و كار به گونه برابر براى مردان و زنان شدند. از نظر اينان, استقلال مالى, كه راه اصلى آن به كار گرفتن و كار داشتنِ زنان است, مهم انگاشته مى شد و با اين حال, نقش ازدواج و مادرى زنان را امرى مثبت و لازم شمرده مى شد و مى گفتند: مى توانيم از زنان موجوداتى عقلانى و شهروندانى آزاد بسازيم, تا همسران و مادران خوبى شوند. بر توانايى خردورى زنان تأكيد كرده, عقب ماندگى را نتيجه بازداشتن و كوتاه كردن دست آنان از مجالها و فرصتهاى برابر با مردان در امور اجتماعى و علمى مى دانستند. از جامعه دو جنس (Androgyny) پشتيبانى مى كردند. در چنين جامعه اى, مردان و زنان صاحب ويژگيهاى مبالغه آميز ناسازگار, انگاشته نمى شوند; يعنى در آنها ناسازگارى شديدى بين ويژگيهاى منطقى بودن, مستقل, مهاجم, متهور, عقلانى و خوددار مردانه با ويژگيهاى درونگرا, وابسته, پرشور, ايثارگر و مهرورز زنانه نيست.
از سرامدان اين گرايش, مى توان از مرى آستل (1731ـ1667) ـ به قولى نخستين فمينيست انگليسى ـ مرى ولستون كرافت (1797ـ1759) از انگلستان, شارلوت آناپركينزگ ليلمن (ـ1860) امريكايى و جان استوارت ميل (1873ـ1806) فيلسوف انگليسى و همسرش خانم هريت تيلور و بتى فريدن, نويسنده كتاب مهم (راز و رمز زنانگى) (1963) و احياگر ليبرال فمينيسم در قرن بيستم, نام برد.

(در ميان ليبرال فمينيستها, مواضع مختلفى در مقابل مطالب دينى گرفته مى شد. كسانى مانند لوكر تيامُت (Lucretia Mott) و سوزان آنتونى (Susan B. Antony) ـ هر دو امريكايى اند ـ بر اين باور بودند كه هيچ كس انجيل و مسيحيت را ترك و رها نمى كند, بلكه قراءت صحيحى از آموزه هاى انجيلى درباره خلقت خدا ارائه و از تساوى زنان در اجتماع حمايت مى كند. تنها شمار كمى از فمينيستهاى اين دوره جرأت كردند و به انجيل و دين مسيحيت به عنوان مروّجان پدرسالارى حمله كردند. اليزابت كدى استانتون (Elizabeth Candy Stanton) كه در سالهاى 8 ـ 1895 انجيل زنان را نوشت و ماتيلد اژوزلين گيج صاحب كتاب (زنان, كليسا و حكومت) (1893) نه تنها ضد دين بودند, بلكه اظهار مى داشتند: به دين جديدى كه به طور اصولى با فمينيسم موافق باشد, نيازمنديم. اين فكر توسط شارلوت پركينز گيلمن با كتاب (دينِ مردان و دينِ زنان) (1923) رواج يافت.)29

جان استوارت ميل هم در يك حكم كلى گفته بود:

(هرچند همه اديان سخنان بسيارى در نفى نفس و خودستايى سروده اند, ولى همه آنها در عمل از نفسانيات و خودستاييها هم دفاع مى كنند… جوهر درونى تمام گفته هاى مسيح هم همين اعلام برابرى تمام انسانهاست; هرچند كه روحانيون مسيحيت هيچ گاه در عمل آن را تعليم نداده اند… زنان تحت تمكين حاكميت مردان, كه مورد تأييد همه اديان هم قرار گرفته, در شديدترين شرايط بيداد و خفقان هم از حق ابراز مخالفت و ناتمكينى محروم شده اند.)30

2. ماركسيسم فمينيسم: اين گرايش در ميانه قرن نوزدهم, براساس ديدگاه هاى بنيان گذاران ماركسيسم درباره زنان, همچون كارل ماركس (83 ـ 1818) و فردريك انگلس (95ـ1820) ظهور كرد. اين گرايش, بويژه با فمينيسم ليبرال, كه توجيه گر نظام سرمايه دارى و بورژوايى بوده, ناسازگارى و ناهمخوانى آشكارى داشت. انگلس با توجه به جايگاه زنان در نظام سرمايه دارى, مخالفِ تقسيم جنسيتى كار بوده و زنان را از اين جهت مورد ستم سرمايه دارى مى داند. به نظر او نخستين شرط رهايى زن خانه دار, بازگشت او از خانه به عرصه هاى اجتماعى است. برابر اين سخن, به نظر او براساس نظريه ماترياليسم تاريخى, زن در دوران نخستين تاريخ (كمون اوليه) در اجتماع, حضورى نقش آفرين و پر تلاش داشت و از ستم ناشى از كارِ خانه و همسردارى و بچه دارى رها بود. ماركسيسم, تلاشِ زايشى زنان را ناديده مى گيرد و آن را بيش تر يك روند حيوانى مى داند. بنابراين, در اين نظريه, نظام خانواده جايگاهى ندارد, بلكه خانواده را عاملى براى رشد سرمايه دارى و تربيت فرزندان در جهت سلطه پذيرى در اجتماع و مانع از كار توليدى مفيد از سوى زنان مى داند و با اين حال ازدواج را نفى نمى كند.
به رغم اين, در ميان ماركسيستها مسأله زنان و فمينيسم, مسأله اى فرعى بوده است. آنان خواستار يگانگى و همدلى زنان و مردان در مبارزه طبقاتى بر ضد سرمايه دارى بودند و از زنان مى خواستند: از طرح مسأله زنان و بزرگ كردن آن تا هنگام محو نظام سرمايه دارى خوددارى ورزند. لنين در انقلاب بلشويكى 1917 در روسيه, طرفدار رهايى زنان از امور خانه بوده, از اين روى, مهد كودكها, كودكستانها و غذاخوريهاى عمومى را براى آنان پديد آورد و فرو افكندن جنين را هم برايشان ممكن كرد. با چيرگى استالين (1953ـ1879) مسأله زنان ناديده گرفته شد. او در سال 1930 مسأله زنان را حل شده اعلام كرد, در حالى كه در جامعه شوروى, پدرسالارى, نه تنها از ميان نرفت, بلكه ژرف تر شد.
از مهم ترين نظريه پردازان و سرامدان اين گرايش, مادام كولونتاى است كه در انقلاب كمونيستى اكتبر 1917 تلاشِ زيادى داشت. او, آشكارا نظام خانواده را نفى كرد. هوسيانگ نينگ (1927ـ1879 و Ho Hsiang-ning) رهبر فمينيستهاى انقلابى چين كمونيست را نيز مى توان در اين گرايش جاى داد. او در دهه 1920, سياستهاى فمينيستى را در چين رهبرى كرد و نخستين كسى بود كه موهايش را به نشانه استقلال زنان كوتاه كرد. او سپس رئيس افتخارى زنان چين شد.31

3. راديكال فمينيسم: اين گرايش در سال 1960 در امريكا پديد آمد. گروهى از زنان (جنبش آزاديبخش زنان) را بنيان گذاردند كه خالى از مردان بود; زيرا از همدستى و همكارى مردان اطمينان نداشتند. اينان به افشاگرى بر ضد چيرگى جنسى در سازمانهاى مدعى صلح و عدالت پرداختند و در سال 1969 اعلاميه اى تند عليه مردان نشر دادند:

(زنان طبقه اى ستمكش اند… ما مردان را عامل ستمى مى دانيم كه بر ما مى رود. برترى جنس مذكر اساسى ترين شكل سلطه است… همه مردان به زنان ستم كرده اند… ما نه انقلاب مى خواهيم و نه خواهان اصلاحات هستيم, تنها خواهان چيزى هستيم كه براى زنان خوب باشد.)

اين, فرازى از مانيفست گروهى به نام: جوراب قرمزها, در نيويورك بود.
از نظريه پردازان و سرامدان مهم اين حركت, خانم شولاميت فايرستون (Firestone Sholamith, 1945-) است كه در سال 1971, ديالكتيك جنسيّت را نوشت كه در آن از انديشه هاى ماركسيستى وام گرفت. به نظر او, براى آزادى زنان انقلابى بيولوژيك لازم بود نه اقتصادى; يعنى زنان بايد بر ابزار توليدمثل, چيره شوند. به اعتقاد او تكنولوژى جديد مى تواند با پديد آوردن لقاح بدون آميزش و پديد آوردن جنين بيرون از رحم, و پرورش كودكان در خارج از خانواده, زنان را از چيرگى مردان رهايى بخشد و جامعه را آزاد از نقشهاى بنا شده بر جنسيت, شكوفا كند.
از ديگر رهبران فكرى اين جنبش, كيت ميلت (ـ1934 و Kate Millett) است كه در سال 1970 (سياستهاى جنسى) (Sexual Politics) را نوشت. او مانند فايرستون جامعه اى مذكر ـ مؤنث ارائه مى كند كه در آن تصاوير زنان و مردان در هويتى مشترك پيوند مى خورد; اما برخلاف او بر انقلاب جنسى تأكيد مى كرد. او, تكنولوژى پيشرفته, يعنى (پايان ازدواج تك همسرى و ايدئولوژى مادر شدن) را مطرح كرد. در اين صورت, پرورش دسته جمعى كودكان جاى خانواده خصوصى را مى گيرد. او بر آزادى گزينش و عمل جنسى با همجنس يا جنس مخالف صحّه مى گذاشت. اما فمينيستهاى همجنس گراى امريكايى بر همجنس بازى زنان تأكيد دارند و پيوند جنسى با مردان را همدستى در ستم بر زنان مى دانند و مانند اين است كه با دشمن خود به بستر رفته اند. از اين روى, در مقابل آنان شعار مى دادند:

(فمينيسم نظريه و شعار است و همجنس گرايى عمل.)

اين شعار و مرام تاكنون همچنان ادامه دارد.32
آرمان راديكال فمينيستها آرمان دوجنسى (Androggony) نيست; زيرا آرمان دو جنسى, آميخته اى از ويژگيهاى مردانه و زنانه را دربر مى گيرد; در حالى كه اينان, تنها زنان را داراى ويژگيهاى خوب و با ارزشى مى دانند. بنابراين, از شعارهاى اساسى آنان, يكى اين است كه: (آينده مؤنث است) (The Future is Female).
مونيك ويتيگ (Monique Wittig) اهل فرانسه, از نظريه پردازان مهم اين گرايش است. او در كنفرانسِ جنس دوم در نيويورك (1972) گفت:

(مقولات مرد و زن, چيزى جز جعليات كاريكاتوريستها و ساخته هاى فرهنگى نيست. زنان يك طبقه اند. زن نيز, مانند مرد مقوله اى سياسى و اقتصادى است, نه مقوله اى ابدي… لذا هدف ما سركوب مردان به عنوان يك طبقه است; امّا نه با نابود كردن نسل مردان; بلكه از راه مبارزه سياسى. وقتى طبقه مردان نابود شدند, طبقه زنان هم ناپديد مى شود, زيرا هيچ برده اى بدون ارباب وجود ندارد.)33

راديكالها بر اين نظرند بايد بديلى زنانه و فمينيستى را در عرصه ادبيات, تاريخ, موسيقى, معنويات, خدمات بهداشتى, جنسيت, كار و تكنولوژى ارائه كرد. از اين رو تلاشهايى براى دگرگونى در لغت نامه زبان انگليسى در امريكا جريان دارد و نيز تلاشهاى بسيارى در جهت تاريخ نگارى, روان شناسى, جامعه شناسى, پزشكى و… صورت گرفته و مى گيرد.
نظريه پرداز معروف فمينيسم, خانم سيمون دوبوار در جنس دوم, در جاى جاى اثر خود, ديدگاه هاى تند و راديكاليِ خود را آورده است. ديدگاه هاى او در اين كتاب, مورد استفاده ديگر گرايشهاى فمينيستى قرار گرفته است. او را در اين كتاب, اثر پذيرفته از ماركسيسم مى دانند. با اين حال, راديكالها از ديدگاه هاى او بيش تر سود برده اند; زيرا به نظر او, نقشهاى جنسيّتيِ زنان, مانند: باردارى, شيردهى و خانه دارى به اسيرى و بردگى او كمك مى كنند و عشق زنان به مردان آنان را اسير و ذليل خواهد كرد.
پاره اى از ديدگاه هاى مرى آستل (1731ـ1667, Mary Astell) ـ فمينيست انگليسى كه به خاطر پاره اى عقايدش او را ليبرال فمينيست دانسته اند ـ نيز مى تواند پيش درآمد گرايش راديكال فمينيسم در قرن بيستم به شمار آيد, زيرا او زنان را اندرز مى داد تا از ازدواج خوددارى ورزند و خود را به دام جلوه گرى براى مردان نيندازند, بلكه ذهن شان را پرورش دهند و از زندگى به دور از وابستگى به مردان لذت ببرند.

4. سوسيال فمينيسم: اين گرايش, وارث دو سنت سياسى راديكال فمينيسم و فمينيسم ماركسيستى و به دنبال درآميختن اين دو نظريه با هم است. پيدايش اين نحله, مربوط به دهه 1970 است. اينها برخلاف راديكالها, جداسازى زنان از مردان را بى ثمر و موجب از دست دادن متحد بالقوه; يعنى مردان مى دانستند كه از نظر ايدئولوژى (سوسياليسم) با آنها پيوند داشتند. شمارى از آنان براى مبارزه با پدرسالارى در جهت (دستمزد براى كار در خانه) تلاش كردند. اين در حالى بود كه ديگران با آن, به ناسازگارى برخاستند; زيرا آن را به معناى مشروعيت بخشيدن به تقسيم كار سنتى مى دانستند. به نظر آنان مبارزه طبقاتى و مبارزه براى زنان از هم جدايى ناپذيرند, زيرا چيرگى مردان و مردسالارى از امپرياليسم جدايى ناپذيرند. بر همين اساس بود كه هايدى هارتمن اعلام كرد: نبايد تنها بر پيروى زنان در حيطه اقتصاد تكيه كرد, بلكه در جبهه خانه نيز بايد نبرد ادامه يابد وگرنه با گذر از امپرياليسم به نظام سوسياليستى, پدرسالارى همچنان ادامه مى يابد.
جوليت ميچل (ـ1940, Juliett Michel) از ديگر نظريه پردازان اين نحله, مى گفت: ستم بر زنان را نمى توان تنها در جنبه هاى مادى شرح داد و بايد در زواياى روان كاوانه و فرهنگى آن نيز درك شود; يعنى زنان بايد متوجه باشند كه در سه جهت تحت ستم قرار دارند: توليدمثل, نوع پرورش كودكان براى زندگى جامعه و بروز جنسيت خويش.
سيمون دوبوار, ابتدا خود را دفاع گر سوسيال فمينيسم مى دانست و از گرايش سوسياليسم و ماركسيسم دفاع مى كرد. خود در اين باره مى گويد:

(آن زمان فكر مى كردم مسأله زنان در ارتباط با مبارزه طبقاتى است و با دگرگون سازى كلى جامعه حل مى شود; اما اكنون متوجه شده ام كه نبايد در انتظار پيدايش جامعه سوسياليستى بمانيم, بلكه بايد براى بهبود شرايط كنونى زن مبارزه كنيم. از سويى حتى در كشورهاى سوسياليست خبرى از برابرى زن و مرد نيست… در فعاليتهاى احزاب چپ گرا نيز هميشه كارهاى بى ارزش و كسالت بار به عهده زنان است…)34

او از سال 1972, به صف مبارزان راديكال پيوست.

([سوسياليستها] ديدگاه ضد دين را براساس نقد ماركسيستى از دين به عنوان ابزارى براى طبقه حاكم در جهت تخدير كارگران, توسعه بخشيدند…)35

5. فمينيسم خانواده گرا: از اواخر دهه هفتاد و در دهه هشتاد ميلادى, شمارى از زنان مانند بتى فريدن, جرمين گرير (ـ1939 و Germaine Greer) وجين بتكه الشتين (Jean Bethke Elshtain) آثارى را منتشر كردند كه در آنها از فمينيسم خانواده گرا كه بعدها به احياى مادرى مشهور شد, دفاع كردند. آنان مى گفتند: مادر بودن با فمينيسم ناسازگار نيست, بلكه قابل جمع است. گرير, متولد استراليا و رهبر جنبش آزادى زنان در استراليا در كتاب (خواجه مؤنث) (The Female Eunuch) از جايگاه زن در اجتماع انتقاد كرد.36 (1971) او با ازدواج تك همسرى و شيوه خانواده هسته اى (زن و مرد و فرزندان) به ناسازگارى برخاست و از خانواده ريشه اى كه چند نسل را در برمى گيرد (خانواده سنتى گسترده) و نيز از احياى نيروى جنسى زنان پشتيبانى كرد. به نظر او رفتن در پى شور جنسى بى غل و غش زنان, آنان را به افرادى پر تحرك و خودساخته, بويژه در اتاق خواب تبديل مى كند و اين باعث از بين رفتن ناسانيها, غير از ناسانيهاى روانى مى شود. اما او در سال 1984, جنسيت و سرنوشت را نوشت. اين بار نيز از خانواده دفاع كرد, اما بر ناسانيهاى جنسى زن و مرد تأكيد كرد و خانواده هسته اى را براى از بين بردن نيازهاى مهرورزانه زنان سفارش كرد. او با خرده گيرى از هياهوها و جنجالهاى تندرَوانه و سر و صداهاى مسخره راديكالها, خانواده را عرصه جديدى براى فمينيسم تعريف كرد. بتى فريدن نيز (مرحله دوم) را نوشت (1981) كه خط مشى جنسى را سبب دشمنى ميان زن و مرد و منزوى شدن زنانى كه در پى رضايت خاطر از راه مادر شدن هستند, دانست.
الشتين در (مرد عمومى, زن خصوصى) (1981) از زندگى خصوصى خانواده فرزند محور, دفاع كرد و مادر بودن را تلاش و حركتى پيچيده, غنى, چند رويه, پر زحمت و شادى آفرين شمرد كه امرى طبيعى, اجتماعى, نمادين و مهرورزانه است.
6. فمينيسم زن گرا37: اين گرايش كه دستاورد دو دهه اخير است, زنان را هميشه, ناسان, بلكه برتر از مردان مى بيند. مذكرمحورى و نيز مذكر ـ مؤنث محورى را رد مى كند (دومى را به خاطر اين كه در بهترين حالت, فرآيند يكدستى بى بو و بى خاصيت است). زن گرايى (Pro-Womanism), ذات گراست و مدعى است كه زنان به سبب نزديكى ذاتى به طبيعت, بدن خويش و شرايط پرورش دهنده, داراى چگونگيهاى برتر از مردان اند و با اين حال, فردگرايى و وسيله گرايى هم در انحصار مردان نيست. خانم مرى دالى (ـ1928 Mary Daly,) در كتاب خود38 بر اين باور است, تنها در زمينه پذيرش ارزشهاى زنانه است كه زنان پر شور و وحشى مى توانند, آرزوها و خواسته هاى طبيعى و بى پاسخ مانده خود را ظاهر كنند (1984).

7. اكوفمينيسم39: اين گرايش, از گرايشهاى (محيط زيست گرايى) (Ecologism) است كه در بيست سال اخير پيدا شده است. اكوفمينيسم چشم اندازى است كه شمارى از فمينيستها خواسته اند در آن آراى خود را به يكى از بينشهاى هوادار محيط زيست پيوند بزنند. اينان هوادار پيوند دادن بين نابرابرى جنسى و چيرگى بر طبيعت اند; يعنى دست اندازى مردان به زمين و به تاراج بردن منابع آن را با رفتارشان با زنان همانند مى كنند و ستايش گرا نقش زنان به عنوان (مادران زمين)اند. بسيارى از اينان, خواهان رهبرى جنبش سبزها هستند, هم به دليل زيست شناختى و جايگاه فرمانبردارى كه در تاريخ داشته اند كه سبب نزديكى بيش تر اينان به طبيعت شده است و هم اين كه شركت زنان در جنبش سبزها آسان تر و با ثمرتر است. اين جنبش در بدگمانى نسبت به روند نهادهاى دنياى سياست متعارف با فمينيسم, شريك است. به نظر اينان آينده زن و مرد تنها با پذيرش ارزشهاى زنانه تأمين مى شود.
اين نظريه, همانندى زيادى با فمينيسم زن گرا دارد. خوب است بدانيد در سال 1374 در ايران نيز گروهى به نام (جمعيت زنان مبارزه با آلودگى محيط زيست) سامان يافت. اين جمعيت در اطلاعيه اى براى عضوگيرى آورده است:

(اين امر, يعنى حفظ محيط زيست, تنها با مشاركت مردم و بويژه زنان امكان پذير است.)40

شايد اين حركت, از (اكوفمينيسم) اثر پذيرفته باشد.

8. فمينيسم سياهان: فمينيستها, هميشه ادّعاى خواهرى جهانى و تلاش براى كسب حقوق همه زنان جهان را داشته اند. اما شمارى از زنان سياهپوست آنان را متهم كردند كه اين تنها ادعايى پوچ است و در عمل, ستم نژادى را عليه زنان سياه تداوم بخشيده است.
بل هوكز (ـ1952) در زنان سياه و فمينيسم (1981) سخن ياده شده را طرح كرد و در سال 1978 نيز دو نفر به نامهاى: كوم ـ كوم هاونى (Kum-Kum Bhavoni) و پراتيبا پارمر (Pratiba Parmer) در سياستهاى فمينيستى معاصر: زنان و قدرت در بريتانيا, از ادعاى همانندى سخن به ميان آوردند. در نتيجه, اين حركت, زمينه هاى رشد گروه هاى فمينيست سياهپوست را فراهم كرد و به پراكندگى فمينيستها دامن زد.

9. فمينيسم پُست مدرن: مكتب فكرى پست مدرنيسم (Post-modernism) دستاورد انديشه ها و نظريه پردازيهاى شمارى از فيلسوفان در سده هاى اخير است. انديشه ورانى همچون كانت, هيوم, نيچه و… با شك و ترديدافكنى در قدرت عقل در فهم حقيقت, مكتب مدرنيسم را كه در چند قرن اخير انديشه غالب بوده است, به زير سؤال بردند. اين مكتب, در غرب و شرق رو به گسترش است و مى تواند دگرگونى مهمى را در فرهنگهاى مردم جهان پديد آورد. از جمله باورهاى دينى مردم را بر آنان سست و بى پايه جلوه دهد. وجه مشترك پست مدرن ها اين است كه عقايد پذيرفته شده را رد و ادعاى مدعيان شرح واقعيتهاى وجود را نفى مى كنند. به نظر آنان, هر مكتب فكرى كه مدعى درك واقعيت در وجهى يك سان و يك پارچه باشد, گمراه كننده و ظاهر فريب است, زيرا واقعيت پيچيده تر از آن است كه در يك روش (درست) براى ديدن جهان بگنجد.
برابر اين مرام, اين اشكال به فمينيستها هم وارد مى شود كه در پى پديد آوردن يك مكتب فكرى خاص در دفاع از زنان هستند; زيرا روش آنان براى درك خويش چندگانه و گونه گون است. هويت هر زن از راه يك رشته عاملها و سببهايى درك مى شود كه بر هم اثر گذارند, مانند: سن, قوميت, طبقه, نژاد, فرهنگ و جنسيت و تجربه. هر تلاشى براى كشاندنِ آنان به يك اردوگاه ايدئولوژيك واحد, بى فايده است. بنابراين فمينيستهاى پست مدرن كه گفته مى شود: از دهه هفتاد ميلادى به بعد ظهور كرده اند, بر اين باورند به جاى دعوت زنان به يك مكتب واحد ـ همچون گرايشهايى كه تا به حال ذكر شد ـ بايد به آنان گفت: در ناسانيها و فرقهاى ذاتى بين زنان, ژرف بكاوند و با زبان و تفكر جديد درباره هويّت, خود را از معانى ستم گرانه مردان برهانند. و اين يعنى نسبيّت كه نتيجه اش ظهور فمينيسم به شمار و تعدادِ زنان عالم است. با چنين معنايى هر زنى, مى تواند فارغ از ديگر ديدگاه هاى فمينيستى و نيز فارغ از چارچوب ارزشهاى دينى و اخلاقى, منافع و حقوق خود را بازشناسد كه در اين صورت, درستى برداشت او براى خودش حفظ شده است. در صورت گسترش اين ديدگاه, پراكندگى فمينيستها بيش از پيش خواهد بود.41
به همين خاطر است كه حتى شمارى از فمينيستهاى ايرانى, از اين گرايش به شدت انتقاد كرده, آن را خطرى براى كل حركت فمينيستى مى دانند.42

فراز و فرودهاى فمينيسم

با نگاهى به خواسته ها و شعارهاى فمينيستها مى توان به محروميتهاى زنان و علت پيدايش نهضتهاى فمينيستى پى برد. تا قبل از انقلاب صنعتى, زنان, بيش تر نان خور پدر يا شوهر بودند; از حق تجارت, مالكيت و گشايش حساب بانكى براى خويش, بازداشته مى شدند و همچنين از فراگيرى دانش و وارد شدن به مدارس و دانشگاه ها و كار در بيرون, ممنوع بودند. در امور گوناگون بايد پيرو پدر و سپس شوهر مى بودند. در صورت جدايى از همسر, حقّى درباره فرزندان نداشتند و در صورت ناسازگارى با شوهر, حق جدا شدن از او را نداشتند. فمينيستها عليه اين ارزشها شوريدند:

(…محدود ساختن زنان به يك ازدواج و يك شوهر نهايت ظلم و بى انصافى است… عدالت و انصاف ايجاب مى كند كه بتوانند شوهران خود را به تكرار تغيير دهند…)43

در بيش تر كشورها, زنان از تلاش در امور سياسى ممنوع بودند. مجلس قانون گذارى انگلستان كه از قرن سيزدهم ميلادى سابقه دارد, تا آغاز قرن بيستم, زنان موفق به ورود به آن نشده بودند. حق رأى زنان و نمايندگى آنان در مجلس, نخستين بار در كشور نيوزيلند (1893) و استراليا (1902) براى زنان اروپايى تبار به رسميت شناخته شد و سپس اين حق در كشورهاى اروپايى كشورهاى قاره امريكا براى زنان به دست آمد. با انتشار چنين خبرهايى در آسيا و افريقا, تلاشهايى از سوى زنان در كشورهاى اين دو قاره به عمل آمد و پيروزيهايى به دست آمد. هم اكنون تنها در پاره اى از كشورهاى آسيايى مانند: امارات و عربستان و ده كشور ديگر, هنوز زنان حق رأى و نمايندگى ندارند. مجلس نمايندگان در كشور سوئد, تا پيش از ورود زنان (1918) 486 سال سابقه داشت و مجلس قانون گذارى در لهستان و فرانسه به ترتيب 326 و 156 سال سابقه داشت كه در اختيار مردان بوده است.44
برخلاف پيروزيهاى ياد شده, فمينيستها از آن چه در بيرون جريان داشت, ناخشنودند و به تركيب حضور زنان در مجلسهاى قانون گذارى اعتراض دارند. از باب نمونه مى گويند: در پارلمانهاى نزديك يك صد كشور, زن عضويت ندارد و در سال 95 تنها 9/10% نمايندگان مجلس آمريكا را زنان تشكيل مى دهند. (رتبه 43) انگلستان 95/5% در رتبه 49, فرانسه با 4/9% در رتبه 64 و سوئد با 4/45% در رتبه اول قرار دارند. افزون بر اين از ميان 186 كشور تنها در 33 كشور زنان به رياست مجلس رسيده اند. در كل, سهم زنان در پارلمانهاى جهان از 5/12% در 1975 به 1/10% در سال 1993 كاهش يافت و در سال 93 تنها رياست 6كشور در اختيار زنان بود ود ر سال 94 فقط 7/5% اعضاى كابينه را زنان تشكيل داده اند.45
كار, همواره از بحثهاى داغ فمينيستها بوده و هست. آنان كار در بيرون از منزل را عامل مهم استقلال اقتصادى و رهايى زنان از سلطه مردان, وسيله اى براى كسب شأن اقتصادى و مشاركت در توسعه و آبادانى كشور دانسته اند و غير از شمارى فمينيستهاى جديد, همواره خانه دارى را مايه سرشكستگى و بى عرضگى زنان شمرده اند.

جان استوارت ميل مى گويد:

(بايد بپذيريم كه مقام زن در خانه شوهر نهايت و غايت بردگى را معنى كرده است. زن شوهردار نسبت به حقوق شخصى خودش در بدترين شرايط بردگى گرفتار آمده است.)

اما او به خلاف شكايت از وضع حقوقى نابسامان زنان در خانه از خانه دارى آنان, پشتيبانى مى كند:

(ترتيب معمول كه شوهر خارج از خانه كسب درآمد مى كند و زن در درون خانه خرج خانه را به عهده دارد, مناسب ترين روش كار و مسؤوليت به نظر مى رسد… به نظر من اگر دنيا عدالتى مى داشت, اصلاً مطلوب نمى بوده كه زنان براى رفع كمبودهاى مالى خانواده خارج از خانه استخدام شوند…)

اما در روزگار كنونى, كار در بيرون از خانه را به سود آنان مى داند.46
اما شمارى از فمينيستها حضور در امر خانه دارى را حتى با وجود كار آنان در خارج از منزل, ستم به خود مى دانند. بيش تر در موج دوم فمينيستى, كه از دهه 60 به اين سو ادامه دارد, اصرار بيش ترى در جهت نفى خانه دارى زنان به عمل آمده است. از علتها و سببهاى اين حركت را ظهور فاشيسم, جنگ دوم جهانى و پيامدهاى آن در دهه هاى 30, 40 و 50 مى توان دانست. هيتلر و موسولينى, رهبران فاشيسم, نماينده انگاره هاى پدرسالارانه و بر اين باور بودند كه عرصه طبيعى زنان در خانه و خانواده است.
هيتلر در دهه30, سه (K) معروف را به عنوان وظيفه زنان مطرح كرد: (كودك, كليسا و آشپزخانه, (Kinder, Kuche, Kirsche)) او مى گفت:

(من از زنانى كه خودشان را داخل سياست مى كنند بيزارم… جوانمردى, يعنى زنان را در موقعيتى كه شايسته آنها نيست, قرار ندهيم. هر چيزى كه لازمه اش نبرد باشد, منحصراً وظيفه مردان است.)47

موسولينى رهبر فاشيستهاى ايتاليا مى گفت:

(جنگ, مهم ترين موضوع زندگى مرد است, همچنانكه مادر بودن مهم ترين موضوع در زندگى زن است. زنان را هرگز نبايد جدّى گرفت, چون ندرتاً پيش مى آيد كه خودشان جدّى باشند.)48

پافشارى آنان بر نقش سنتى زنان, در واقع برخاسته از نيازشان به توليدمثل بيش تر و رشد جمعيت كشور بود. بنابراين, ديدگاه ها و موضع گيريهاى فاشيستها را مى توان از علتها و سببهاى ركود حركتهاى فمينيستى موج اول در اروپا دانست.
در دهه 1950 شمارى از زنان خانه دار عليه فمينيستها به حركتهاى تبليغى دست زدند و آنان را با وجود داشتن شوهر و فرزند (ترشيده هاى پر مشكل) توصيف كردند كه به انجام كارها و وظيفه هاى زنانه, يعنى همسرى و مادرى نيستند. حركتهاى فمينيستى در غرب, همواره, نگرانيهاى بحق يا ناحق بسيارى را در ميان دسته ها و گروه ها و سازمانهاى گوناگون اجتماعى و سياسى غرب برانگيخته است و آنان را وادار به ايستادگى در برابر فمينيستها كرده است. به اعتراف فمينيستها, حركتهاى تبليغى مخالفان در نيمه دوم قرن بيستم, بار ديگر زنان بسيارى را به خانه ها بازگرداند. در مدرسه ها و كالجها, دختران به ازدواج برانگيزانده مى شدند. دوره هاى پيشرفته آشپزى, آموزش ازدواج و سامان دهى خانواده جايگزين شيمى, فيزيك و… شد. بنابراين, سن ازدواج كاهش يافت و توليدمثل فزونى گرفت. ميانگين ازدواج در سالهاى 70ـ60 ميلادى به پايين ترين حد در امريكا رسيد. رشد جمعيت اين كشور سه برابر اروپاى غربى شد. فمينيستها فايده اين حركت تبليغاتى براى سرمايه دارى را افزايش مصرف خانواده و پر شدن جيب سرمايه داران مى دانستند, زيرا محور اصلى تبليغات آنان, خوراك و توليدمثل بود. خوراك يعنى طيف گسترده اى از كالاهاى لازم در آشپزخانه و توليدمثل, يعنى لوازم آرايش, مد لباس, عطر, اتومبيلها, اطاقهاى پر از اسباب بازى و وسايل نوزاد و… و بعد هم پديد آوردن روحيه گوناگون و جور واجورطلبى و انگيزه بالا در مصرف.
مخالفان فمينيسم, بر اين باورند بر اثر پافشارى فمينيستها بر كار زنان, سبب سست شدن يا تلاشيِ كانون خانواده ها و نيز افزايش گرفتاريهاى اقتصادى شده است. زنان يا به دليل ناتوانى و تاب نياوردن در برابر سختى كارها, موفق به انجام آن كارها نشده و يا با كار خود حقوق كم ترى دريافت كردند و افزون بر آن هزينه هاى جديدى همچون رفت و آمد, مهد كودك و… به هزينه هاى خانواده افزوده شد.
فمينيستها مى گويند: به خلاف پيروزيهايى كه ما كسب كرده ايم, ناكاميهاى ما به دليل ستم و برتريهاى ناروا عليه زنان بود نه به خاطر كار.
آنان مى گويند براساس اطلاعات منتشره از سوى سازمان ملل متحد, در حال حاضر زنان در كارهاى همانند30 تا 40% كم تر از مردان دستمزد مى گيرند; كارگران كشورهاى جهان سوم 12 تا18 ساعت و مردان آنها 8 تا 12 ساعت كار مى كنند. در سال 94 در وزارتخانه هاى مربوط به مسائل اقتصادى, زنان فقط 4/3% پستها را در اختيار داشته اند و در 144 كشور هيچ زنى در آنها كار نمى كنند. زنان روستايى فقير در 20 سال گذشته دو برابر شده اند. هنوز دو سوم بى سوادان جهان, زنان هستند.49
به قول سوزان فالودى در امريكا, نزديك به 80%زنان كارمند هنوز در كارهاى سنتى زنان مثل منشى گرى, كارهاى دفترى و سرپرستى فروش را به عهده دارند. 8% از كل قضات و دادستانها و كم تر از 6% از شركاى حقوقى و كم تر از نيم درصد از مديران شركتهاى بزرگ را زنان تشكيل مى دهند. از ميان چهار هزار مدير و كارمند عالى رتبه شركتهاى بزرگ, تنها 19 نفر زن هستند.50
فمينيستها همچنين اعلام كرده اند: در امريكا هنوز هم 70% خانه دارى به عهده زنان است و در سال 87 در يك همه پرسى اعلام كردند: تنها 31% از زنان از كمك شوهران خود در بچه دارى مساوى با آنها همكارى دارند كه نسبت به سه سال پيش 9% كاهش دارد.
از سوى ديگر, به فمينيستها گفته مى شود: زنان در احقاق حقوق خود, به پيروزى رسيده اند و بنابراين, نيازى به دامن زدن به حسّاسيتها در كار نيست. مجله تايم اعلام كرده است: مبارزه زنان براى به دست آوردن برابرى حقوق در سطح گسترده اى به پيروزى رسيده است. رونالد ريگان, رئيس جمهور اسبق امريكا مى گويد: زنان به جايى رسيده اند كه ديگر لزومى ندارد كاخ سفيد نگران وضع شان باشد.51

طليعه بازگشت به سنّتها

در سالهاى اخير, رسانه هاى تبليغى در اروپا و امريكا هجوم گسترده و حساب شده اى عليه فمينيسم تدارك ديده اند:
نيويورك تايمز مى نويسد:

(زنانِ بدون فرزند, افسرده و سرگردان اند و روز به روز بر تعدادشان افزوده مى شود.)

نيوزويك مى نويسد:

(زنان مجرد, عصبى هستند و در زير بحران عميق عدم اعتماد به نفس خرد مى شوند.)

در جمع مخالفان فمينيستها, زنان مشهورى را مى توان ديد; همانند اليزابت مهرن, نويسنده پرطرفدار روزنامه تايم كه خود زمانى فمينيست بوده است. او مى نويسد:

(نسل ما را چون قربانى در راه جنبش زنان سر بريدند. زنان ساده لوحى همچون من فريب فمينيسم را خوردند.)

خانم كى ابلينگ در مجله نيوزويك نوشته است:

(فمينيسم آزمون بزرگى بود كه با شكست مواجه شد… زنان نسل من, يعنى سردمداران فمينيسم قربانيان اصلى بودند.)

همچنان كه هر ساله دهها فيلم فمينيستى در جهان ساخته مى شود, فيلمهاى ضد فمينيستى فراوانى نيز توليد مى شود. مخالفان در فيلمهاى سينمايى و شوهاى تلويزيونى زنان مجرد, متخصص و هواداران برابرى حقوق را سبك و پست مى شمارند, از آنان هيولا يا بيمارى روانى مى سازند. در رمانهاى معروف, زنان مجرد را يا به حدّ يك ترشيده مفنگى مى رسانند يا از او هيولايى مى سازند كه از بينى اش آتش بيرون مى آيد; آرزويى جز ازدواج ندارد و آن را از هر غريبه اى گدايى مى كند و با تبر به جان مرد مجردى مى افتد كه زير بار ازدواج نمى رود. شمارى از زنان رسته از دام فمينيسم در خاطرات (ابرزنهاى ديوانه) نوشته اند:

(نقطه نظرات سنگدلانه فمينيستى, زنان تحصيل كرده و شاغل را محكوم به داشتن شبهاى تنهايى, شامهاى سرد و توسل به الكل كرده است.)

نويسندگان كتاب: زنان زيرك, انتخابهاى احمقانه (Smart Women, Folish Choices) مى نويسند:

(پريشانى و اندوه زنان پيامد ناگوار فمينيسم است, زيرا اين افسانه كه خودشناسى تنها در سايه خودمختارى, استقلال و شغل و حرفه مقدر است, از ابداعات فمينيسم است).

مونا شارن دانشجوى رشته حقوق در نشريه نشنال ريويو (National Review) در مقاله (اشتباه فمينيستى) مى نويسد:

(آزادى زنان به جبران فسادها و تباهيهاى خود, درآمد بيش تر, سيگار مخصوص زنان, داشتن فرزند بدون شوهر, روابط آزاد جنسى, اعتبارات بانكى مشخص و زنان متخصص بيمارى هاى زنان به نسل من اعطا كرد, در ازاى آن موجب اصلى خوشبختى زنان يعنى مرد را از ما دزديده است.)52

تلاشيِ كانون خانواده از پيامدهاى سوء نهضتهاى فمينيستى در غرب بوده است. حركتهاى فمينيستى با نام پشتيبانى از حقوق زن در اثر زياده روى و كنار زدن ارزشهاى اخلاقى و سنتى اى كه در اين جهت از مكتبهاى اومانيستى و ضد اخلاقى غرب اثر پذيرفته بود, تعادل روحى و روانى زنان و مردان و كودكان را برهم زده است و در اثر آن, اختلافها و ناسازگاريهاى زناشويى بيش از هميشه به جدايى و طلاق انجاميده است. زنان و مردان بسيارى در اثر تاب نياوردن گرفتاريها و دشواريهاى خانوادگى به زندگى مجردانه روى آورده و براى فرو نشاندنِ غريزه جنسى يا به پيوندهاى آزاد جنسى, حتى با محرمانِ خويش روى آورده و يا به همجنس بازى تن داده اند كه اين خود از هدفهاى روشنِ فمينيستها, بويژه راديكالها بوده است. خشونت و قتلهاى بسيارى در محيط خانواده ها رخ داده و مى دهد; در مَثَل براساس گزارش خبرگزارى آلمان 75% پرخاش گرى عليه زنان, همسران يا نزديكان آنان هستند. در آلمان 4ميليون زن, به پرخاش گرى شوهران, گرفتارند. 90% دختران 12 تا 16 سال, كه صاحب فرزند شده اند, مورد سوءاستفاده جنسى پدر, پدرناتنى يا ديگر محرمانِ خود قرار گرفته اند:
در نروژ 25% زنان مورد سوءاستفاده جنسى نزديكان خود قرار گرفته اند.
و در امريكا در هر 6دقيقه به يك زن تجاوز مى شود.53 آمارها مى گويند در سالهاى 83 تا 87 زنان فرارى از خشونت شوهران 25% افزايش يافته است. در سالهاى 76 تا 84 زن كشى 160% افزايش داشته كه يك سوم آنان را شوهران يا نامزدهايشان به قتل رسانده اند.
طبيعى است كه خواستارى كار, آن هم به گونه تندروانه, براى زنان و طلب استقلال به سبك غربى آن, با مادرى و داشتن فرزندان ناسازگارى دارد. از اين روى افكندن جنين, چه در مورد باردارى ناشى از ازدواج و چه از راه نامشروع, همواره از درخواستهاى فزاينده فمينيستها بوده است. در چنين فضايى, فرزندانى كه زاده مى شوند, شانس كم ترى در برخوردارى از كانون گرم خانواده دارند و بيش تر قربانى بى توجهى هاى والدين و خشونت آنها مى گردند و كمبودهاى عاطفى و تربيتى و اخلاقى و حتى اقتصادى آنان, زمينه رشد ناهنجاريهاى اجتماعى و بحرانهاى جدى تر در نسل آينده را فراهم مى كند. با اين حال به گفته فمينيستها هنوز هم در بيش تر سرزمينهاى جهان, تمامى بحثها بر مدار مشكل زنان در امر بيكارى, مسأله باردارى و خانواده متمركز بوده است.)54 از باب نمونه روث سيدل (Ruth Sidel) از نويسندگان فمينيست آمريكا, مى نويسد:

(…بايد در مدارس در تمام سطوح آموزشهاى جنسى ارائه شود. همچنين بايد امكان دسترسى به وسايل جلوگيرى از باردارى در كلينيك خوابگاه هاى مدارس و ساير مكانها افزايش يابد. دولت بايد امكان سقط جنين را تضمين كند, زيرا ممنوعيت سقط جنين براى بسيارى از دختران جوان زندگى توأم با فقر و ناراحتى به همراه مى آورد. تا وقتى ما با تبليغات خود زنان جوان را به مسائل جنسى تشويق مى كنيم; اما به لحاظ قانون حاملگى را ممنوع نمى سازيم, سقط جنين تنها اميد براى آنها است.)55

خانم آندره ميشل, كه مى توان او را از راديكال فمينيستهاى عصر حاضر به شمار آورد, مفتخرانه گسترش بى بندوباريهاى جنسى و اخلاقى زنانه را به فمينيستها نسبت مى دهد:

(آمار تمام كشورهاى غربى مبيّن كاهش ازدواج و زاد و ولد و نيز افزايش طلاق, بخصوص از سوى زنان است و اين نشانه آن است كه زنان همانند مادران شان عجولانه به ازدواج روى نمى آورند. آمار نشان مى دهد كه هر چه ميزان تحصيلات زنان بالا مى رود, كم تر ازدواج كرده و بيش تر طلاق مى گيرند. توسعه ازدواج آزاد, خانواده تك والدينى, جست وجوى زندگى عاشقانه بدون ازدواج, راه هاى ديگرى به جاى ازدواج سنتى هستند كه فمينيستها در نوشته ها و اعمال روزانه خود پيشنهاد كرده اند. انقلاب در رسوم اخلاقى با انقلاب فكرى فمينيستى همراه است…)56

بحران در پيوندهاى خانوادگى و خانواده ها, انديشه گرانِ غرب را به چاره جويى وادار كرده است. در ايتاليا در روز جهانى زن, براى نخستين بار, انجمن حمايت از مردان, در شهر ميلان, در مخالفت با فزون خواهى زنان, راهپيمايى به پا كرد. شاخه شاخه شدن جنبش فمينيسم با گرايش فمينيسم خانواده گرا, واكنشى در برابر بحران زندگى خانوادگى است و بسيارى از زنان, در اصل, خارج از حركتهاى فمينيستى به سمت زندگى و خانواده سنتى گرايش نشان مى دهند و به گونه آشكار, دشمنى خود را با فمينيسم و نقشهاى ويران گرانه آن اعلام كرده اند, همان گونه كه در دهه هاى اخير در جامعه غرب, انديشه وران بزرگى همچون رنه گنون, فرِيتيوف شوآن, …بازگشت به سنتها را آغاز كرده اند.
روزنامه واشنگتن تايمز, به تازگى نوشته است:

(روزبه روز تعداد بيش ترى از زنان امريكايى به اين فكر مى افتند كه بايستى در مورد مسائل اجتماعى محافظه كارتر باشند. به استناد يك نظرسنجى كه از سوى مركز برابرى جنسيّت انجام گرفت, زنان بيش ترى, همچنين طالب خانواده اى هستند كه در آن شوهر, رهبرى خانواده را بر عهده گرفته و نان آور اصلى خانواده باشد… براساس اين نظرسنجى 36% از زنان امريكايى عقيده داشتند كه زنان بايستى در برابر شوهران خود فروتنانه تسليم شوند و 48% هم فكر مى كردند كه اگر شوهر شغل خوب و درآمد كافى در خارج از منزل داشته باشد و زن كارهاى خانه را به عهده بگيرد, جامعه بسيار خوب خواهد بود. اين نظرسنجى در سرى نظرسنجيهاى اين مركز, اولين در نوع خود بود.)57

نيكلاس ديويدسن, از مخالفان فمينيسم, با پذيرش پاره اى از دستاوردهاى خوب و درخور توجه اين نهضت براى زنان, همانند كار, تحصيل و ورزش, از نقش ويران گر آن در فروپاشى نظام سنتى خانواده و پيوندهاى مهرانگيز زن و مرد به سختى گله مند است:

(بسيارى از زنان در صحنه اجتماعى گرفتار شده, مزاياى خانه و خانواده را از دست داده اند… با افزايش نيروهاى كار و فشار روحى رقابت با مردان, ميزان سرطان, بيماريهاى قلبى, اعصاب و… افزايش يافته است… نهضت فمينيستى, هرگز براى اين واقعيت كه ميليونها زن امريكايى همچنان مى خواهند خانه دار باشند, اهميتى قائل نيست, از اين روى, اين نهضت نيازهاى ميليونها زن امريكايى را ناديده مى گيرد يا بسيارى از اوقات با آن مخالفت مى كند, فمينيستها, نمى توانند به تثبيت سنت ازدواج كمك كنند, زيرا همواره درصدد تخريب اين نهاد بوده اند… فمينيسم به عنوان فلسفه اى عام يك ننگ و نقص بزرگ است… فمينيسم معاصر فلسفه اى است كه مبناى آن خشم و عصبانيت است و بدبينانه ترين ديدگاهى است كه در طى سالهاى اخير ظهور كرده است… فمينيست در شكل كنونى اش, كه مظهر ضديّت با مرد است, اصلاً قابل دفاع و اعتماد نيست.)58

فمينيسم در ايران

پيش از ورود به بحث, يادآورى چند نكته لازم مى نمايد:
نخست آن كه, در سرتاسر تاريخ ايران, مى توان زنان برجسته اى را نشان كرد كه در صحنه هاى گوناگون اجتماعى خودى نشان داده اند, اما در اين جُستار, سخنى درباره نقش آنان نداريم, زيرا آن حضورها, نه سازمان دهى شده بود و نه عنوان فمينيست داشت.
دو ديگر, هوادارى از حضور زنان در اجتماع, از عصر مشروطه به بعد, هميشه به معناى فمينيسم نيست; همانند حضور زنان در نهضت تنباكو و بعضى از حضورها در نهضت مشروطيت و حضور زنان به هوادارى از انقلاب اسلامى, بلكه مراد ما از فمينيست در ايران, كسانى هستند كه از فمينيسم جهانى اثر پذيرفته به دنبال گسترش نقش زنان در اجتماع و استيفاى حقوق زنان هستند.
سه ديگر, به كار بردن واژه (فمينيست) درباره كسان, گروه ها و نشريه ها در ايران, به معناى ارزش گذارى منفى بر آنها نيست, زيرا همه خواسته هاى آنها را نمى توان به گونه منفى ارزيابى كرد.

زنان در عصر مشروطه

جامعه ايرانى, مانند بسيارى از ديگر جامعه هاى مسلمان و غير مسلمان, براساس برداشتهاى خاصى از دين و شايستگيهاى زنان, در طول تاريخ اجازه حضور را در صحنه هاى اجتماعى و سياسى, به گونه گسترده اى, از زنان گرفته است. تاريخ, اين بازدارى از حضور را تا ميانه هاى حكومت قاجاريه به ما نشان مى دهد. از اين زمان است كه حضور جدى زن را در عرصه اجتماع به روشنى مى بينيم.
واقعه رژى را كه در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به سال 1309 قمرى رخ داد, مى توان نخستين رويداد درخور توجه در باب حضور زنان در اين برهه دانست. در اين سال, كه دولت ايران امتياز تنباكو را به انگليسيها بخشيد, با موجى گسترده از مخالفت روحانيان و مردم مسلمان ايران رو به رو گرديد. براساس فتواى تحريم تنباكو ميرزاى شيرازى, دسته هاى پر شورى از جمعيت زنان, با پشتيبانى گسترده از ميرزاى آشتيانى, كه به فرمان شاه دو گزينه بيش تر فراراه نداشت: يا كشيدن قليان و يا تبعيد به سنگلج و تبريز, بازارها را بستند. زنان دربار نيز در يك حركت شجاعانه عليه شاه برخاستند و قليانها را شكستند و از تهيه آن براى شاه سرباز زدند; هنگامى كه شاه علت را از آنان پرسيد. گفتند: همان كس كه ما را بر تو حلال كرده, شرب تنباكو را نيز حرام كرده است. اين حركت مردمى, با نقش آفرينى و عرصه دارى زنان بود كه رژيم و حكومت انگلستان را به عقب نشينى واداشت.
بعد از تبعيد ميرزاى آشتيانى, حركت مردم عليه سلطنت اوج گرفت. زنان بار ديگر به صحنه آمدند مردان را نيز برانگيزاندند به ميدان ارگ تهران كشاندند.
در اين هنگام به نيروهاى امنيتى آماده باش داده شد و نايب السلطنه براى آرام كردن مردم, در بين آنان حاضر شد. زنان شيردلى در حضور او فرياد مى زدند:
اى خدا! مى خواهند دين ما را ببرند, علماى, را بيرون كنند تا فردا عقدمان را فرنگيان ببندند; اموات ما را فرنگيان كفن و دفن كنند و بر آنان نماز بگزارند.
در نهضت مشروطه, زمانى كه عين الدوله, نخست وزير, فرستادگان علماى مشروطه را در خانه اش زندانى كرد, مردم دست به شورش زدند. زنان به سمت كالسكه شاه هجوم آوردند و ابراز داشتند:

(ما آقايان و پيشوايان دين را مى خواهيم… عقد ما را آقايان بسته اند… اى شاه مسلمان بفرما رؤساى مسلمانان را احترام كنند… اگر روس و انگليس با تو طرف شوند, ملت ايران با حكم اين آقايان جهاد مى كنند.)

در سال 1286, حدود يك سال پس از امضاى فرمان مشروطيت, حكومت ايران از مورگان شوستر امريكايى خواست تا به وزارت ماليه و گمركات ايران سر و سامانى بدهد. روسها, با اين كار به ناسازگارى برخاستند. از اين روى, نيروهاى خود را به شمال ايران, گسيل داشتند. مردم عليه روسها تظاهرات گسترده اى برپا كردند كه نقش زنان حساس تر بود. هنگامى كه نمايندگان دوره اول مجلس, آهنگ تسليم در برابر تهديد روسها را داشتند, سيصد زن چادرى و مسلح وارد مجلس شدند و آنان را از اين كار بازداشتند.
زمانى كه در دوره اول مجلس, نمايندگان با وام گرفتنِ دولت ايران از يك دولت خارجى براى برآوردن هزينه هاى جارى, به ناسازگارى برخاستند و از مردم يارى خواسته شد, زنان بسيارى با سپردن طلاهاى خود به بانك ملى, به دولت مشروطه يارى رساندند.
هنگامى كه ياران ستارخان به دست نيروهاى دولتى به قتل رسيدند , در ميان كشتگان بيست زن مردنما كشف شد.59
به خلاف حضور و نقش آفرينى زنان مسلمان در صحنه هاى مبارزه, فرودست پنداشتن زنان در جامعه رواج داشت و زنان از نظر تحصيلى و فرهنگى در سطح پايين ترى از مردان بودند و به خرافه ها پاى بند. به دليل بافت سنتى جامعه, در بين زنان, حركتى به نام دفاع از حقوق زنان پا نگرفت, جز در بين گروه كوچكى از زنان درس خوانده و متجدّد. نهضت مشروطه كه خود نيز دستاورد پيوند جامعه بسته ايرانى با دنياى پيشرفته غرب آن روزگار بود, دگرگونيهايى را در مسائل زنان سبب شد. اين دگرگونى, در اثر گسيل مسافرت شمارى از دانشجويان و دولتمردان به كشورهاى غربى رخ داد. وضعيت زنان در اروپا براى شمارى از زنان ايرانى بشارت آميز بود و سبب شد نشريه هاى گوناگونى درباره زنان از سوى محافل روشنفكرى زنان منتشر گردد و با بيان اوضاع و احوال اروپا, آگاهى ها و انتظار و چشمداشتهاى جديدى را در زنان ايرانى, پديد آورد و كم كم, جُستارهايى از حقوق و آزاديهاى زنان عليه تفكر سنّتى حاكم نوشته شد. از باب نمونه, در روزنامه (قانون) آمده است:

(نصف هر ملت مركب است از زن. هيچ طرح ملى پيش نمى رود مگر به معاونت زنها.)60

نخستين نشريه در ايران سال 1226 قمرى به همت اميركبير با نام (وقايع اتفاقيه) منتشر شد.
شصت سال بعد در سال 1328ق. 1289ش. نخستين نشريه زنانه با نام (دانش) (1289ش) با مديريت خانم دكتر كمال, چشم پزشك, همسر دكتر حسين خان, تا سى شماره نشر يافت; يعنى كم تر از يك سال دوام آورد. موضوع آن اخلاقى و (بچه دارى) بود.
نشريه (شكوفه) به گونه مصوّر در سال 1292ش با مديريت خانم مزين السلطنه (مريم عميد) منتشر شد.
سه سال پس از تعطيلى آن (زبان زنان) سال 1298ش با همت صديقه دولت آبادى در اصفهان چاپ شد.
نشريه (نامه بانوان) نيز, از سوى شهناز آزاد, به سال 1299ش. در اصفهان منتشر گرديد.
انجمنهاى بسيارى در شهرهاى بزرگ در واپسين روزهاى دوران قاجاريه و آغازين روزهاى حكومت رضاخان, با تلاش زنان راه اندازى شد كه با پاره اى از آنها آشنا مى شويم:
1. جمعيت زنان وطنخواه سال 1298ش. در تهران.
2. انجمن هويت نسوان. اين انجمن, پيش از جنگ اول جهانى در تهران به همت زنانى چون ميرزا باجى خانم, نواب سميعى, صديقه دولت آبادى, منيژه خانم و گلين خانم موافق, راه اندازى شد.
3. جمعيت پيك سعادت نسوان. اين انجمن در سال 1300ش در شهر رشت راه اندازى شد و با تلاش گسترده اى, اكابر, دبستان, كتابخانه براى زنان تشكيل داد و با برپايى سخنرانيهايى, به دفاع از حقوق سياسى زنان برخاست. بنيان گذاران آن, زنانى همچون روشنك نوعدوست, جميله صديقى, سكينه شبرنگ و اورانوس پاياب, بودند.
4. جمعيت نسوان وطنخواه ايران. اين جمعيت را به سال 1302 شاهزاده خانم ملوك (محترم) اسكندرى, دختر شاهزاده محمدعلى ميرزا, بنيان گذارد. اين گروه نشريه اى با نام (نامه بانوان) نشر مى داد.
5. انجمن زنان اصفهان. اين انجمن, به سال 1297, به همّت صديقه دولت آبادى در اصفهان بنيان گذارده شد.
6. انجمن زنان انقلابى.61 اين انجمن به سال 1306, به كوشش زنددخت شيرازى در شيراز, بنيان گذارده شد.62
با اين كه نشريه هاى ياد شده, بيش تر, با هدف آموزش وظيفه هاى مادرى و خانه دارى به زنان منتشر مى شد, با اين حال, مى توان آنها را و جمعيتهاى ياد شده را نخستين حركتهاى فمينيستى در ايران به شمار آورد كه از جنبشهاى فمينيستى موج اول در آغاز قرن بيستم در غرب, اثر پذيرفته بود. اين انجمنها گاهى از حقوق سياسى و مسأله دانش آموختن زنان پشتيبانى مى كردند; زيرا با اين كه مدرسه دارالفنون و مدرسه مُشير از كانونهاى علمى دولتى قاجار, با هدف آموزاندن زبانهاى خارجى, جغرافى و… راه اندازى شده بود, ولى در آنها جايى براى دانش آموختن و يادگيرى زنان در نظر گرفته نشده بود. يا زمانى كه مدرسه هاى دخترانه اى را به سال 1324ق. بى بى خانم بنيان گذارد, شمارى از عالمان, به ناسازگارى با آنها برخاستند و فتوا دادند:

(تأسيس مدارس دخترانه مخالف شرع اسلام است.)

سيد على شوشترى از علماى وقت نوشت:

(واى به حال مملكتى كه در آن مدارس دخترانه تأسيس شود.)63

اين ناسازگاريها از آن روى بود كه مى انگاشتند, اين مدرسه ها را بيگانگان بنيان گذارده و مى گذارند, تا بى دينى, فساد و بى عفتى را در بين بانوان رواج دهند.
پاره اى از اين انجمنها, در همان زمان, به فمينيست بودن خود اعتراف كرده اند. از باب نمونه, در سال 1300ق/ 1921ش. جمعيت پيك سعادت نسوان, جلسه اى را با شركت پنجاه تن از زنان در بندر انزلى رشت, به مناسبت 8 مارس, روز جهانى زن, ترتيب داد كه جميله صديقى و شوكت روستا در آن شركت داشتند و سخنرانى كردند. يكى از آنان در سخنرانى اش گفت:

(يازده سال پيش در سال 1910 كلارا زتكين [فمينيست چپ گراى آلمانى] در دومين كنفرانس بين المللى زنان پيشنهاد كرد روز 8 مارس روز جهانى زن شناخته شود, زيرا در سال 1907 زنان در امريكا جهت احقاق حقوق خود, راهپيمايى كردند و اين پيشنهاد در سال 1911 پذيرفته شد.)64

اين دو زن بعدها با به قدرت رسيدن رضاخان به مدت چهار سال در زندان به سر بردند.
افزون بر نشريه ها و محفلها و كانونهاى زنانه اى كه نام برده شد, گاهى كتابهايى در اين باره نوشته و نشر مى شد. از باب نمونه مى توان از كتاب (پندنامه چهار فصل) به قلم طايره ايرانى, نام برد.
اين كتاب به سال 1278ش. هفت سال پيش از امضاى فرمان مشروطيت نوشته شده, ولى در سال 1312ش. در بمبئى هندوستان, به چاپ رسيده است. نويسنده, در نگارش اين اثر, از فمينيسم غربى اثر پذيرفته است. از باب نمونه در اين نوشته ـ/22) به اين قانون, كه هر مرد بتواند چند زن به همسرى برگزيند و يا قدرت طلاق, تنها در دست مرد باشد, ايراد گرفته و نوشته است:

(سبحان الله از اين غفلت و جهالت نسبت به نوع! آيا هيچ مردى بر خود مى پسندد كه زن او شوهر متعدّد اختيار كند؟ حاشا و كلاّ! پس چگونه صعب ترين مصائب را بر نوع و قرين خود روا مى داريد و آن چه بر خود شما ناگوار است, بر بنى نوع خودتان مى پسنديد؟ در صورتى كه بقاى عالم و ترقى و تمدن هر مملكت و كليه جهان ناسوتى به واسطه طايفه نسوان است و شما ايشان را پست ترين خلق تصور فرموده…)

او همچنين به ممنوع بودن دانش آموختن دختران و بانوان و حجاب زنان با نام دين, خرده گرفت و با طرح دليلهاى سست و بى مورد, حجاب را عامل رياكارى و فساد پنهان و بازدارنده پيشرفت دانست.
در جاى ديگرى (/54) با اهانت به علماى دين, از سر نادانى, ازدواج موقت را همانند فحشا دانسته است.
برخلاف شركت زنان در جنبش مشروطيت, دگرگونى در وضع و حال زنان پديد نيامد. در مَثَل برابر قانون انتخابات مجلس شوراى ملى, مصوب سال 1329ق/ 1290ش كه از قانون اساسى مشروطيت سرچشمه گرفته است, زنان از حق رأى و برگزيده شدن, بازداشته شده اند. و وليعهدى نيز, ويژه فرزندان ذكور شاه بود. يكى از فمينيستهاى وطنى, افزون بر نقد دو مورد ياد شده نتيجه مى گيرد: چنين قانونهايى در عصر مشروطه, ناشى از ديد سنتى نمايندگان آن مجلس است كه اين ديد را از مراجع دينى وقت گرفته بودند; زيرا مراجع دينى در آن زمان, مضمون سخن شان اين بود:

(زنان از نظر اسلام, حق قانون گذارى ندارند. ممنوع بودن زنها از مقام قانون گذارى مستقيماً از اصول حقوق اسلام است و هيچ عامل خارجى ديگر در تكوين اين فكر دخالت ندارد. فقه شيعه و فقه سنت هر دو به اين اصل پاى بندند….)65

و هم او مى نويسد:

(بنابراين… قدرت سياسى همچنان در تيول مردان باقى ماند و مشروطه خواهى از سلطه مردسالارى در قلمرو سياست گذارى نكاست… و بدين سان زنان ايران از انقلاب مشروطيت طرفى نبستند.)

نويسنده سپس با اشاره به حركتها و تلاشهايى كه در اين دوره انجام شد, مى نويسد:

(…اما اين عرصه چندان گسترده و شايسته نبود, تا آنها را در خود بپذيرد و بسترى شود براى زايش جنبش زنان ايران.)66

گرچه امروز در نظام اسلامى ما, مسأله ياد شده; يعنى شركت زنان در مجلس و انتخابات حل شده است, اما رأى اجتهادى ياد شده در آن زمان, در جاى خود از سوى عالمان دينى نقد شده است و با اين حال, نبايد از اثرگذارى زمان و مكانِ غالب را در فتوا از نظر دور داشت با توجه به اين كه زمينه ها و بسترهاى كنونى و وضعى كه پيش آمده, دستاورد اجتهادِ فقيهان است.

زنان در عصر پهلوى

رضاخان پهلوى با انجام كودتاى 1299ش. با پشتيبانى و نقش آفرينى مستقيم انگليسيها پا به عرصه حيات سياسى ايران گذاشت و در سال 1306 با تاجگذارى, به گونه رسمى پايان قاجاريه و ظهور سلسله پهلوى را اعلام كرد. او به دليل خودكامگى, افزونِ بر سركوبى جنبشهايى كه در گوشه و كنار كشور عليه حكومت مركزى شكل گرفته بود, جنبشهاى فمينيستى و زنانه را نيز تاب نياورد, بويژه آنها را كه با روشهاى چپ گرايانه حركت مى كردند, سركوب كرد. زندانى شدن جميله صديقى و شوكت روستا از اين دست است. بسيارى از نشريه هاى زنانه كه پيش از اين, از آنها نام برديم به تعطيلى كشيده شدند.
با اين همه, رضاخان, با اثرپذيرى از ديده هاى خود در كشور همسايه ـ تركيه ـ كه با حاكميت كمال آتاتورك, نظام لائيك در آن كشور برقرار شده بود و اثرپذيرى از فرهنگ غرب, دگرگونيهايى را در مسائل مربوط به زنان پديد آورد. واقعه كشف حجاب در 17 دى سال 1314 بارزترين و با اين حال, تلخ ترين دگرگونى اين دوره است.
در 22 ارديبهشت 1314 رضاخان به وزير فرهنگ خود, على اصغر حكمت, دستور تشكيل جمعيتى از زنان را داد كه سپسها (كانون بانوان) نام گرفت. رياست آن را شمس پهلوى و سپس هاجر تربيت به عهده گرفتند و در آن, بانوانى همچون: صديقه دولت آبادى, فاطمه سياح, بدرالملوك بامداد, فخرالزمان غفارى و پرى حسام شهيدى عضويت داشتند.67
هدف مهم او از اين كانون, زمينه سازى براى كشف حجاب بود. از اين روى, در 17دى همان سال, جشن بزرگى در ساختمان دانشسراى عالى برپا شد و همه معلمان دستور يافتند تا بدون حجاب در اين جشن شركت كنند. همسر شاه و دخترانش نيز بدون حجاب و به همراه رضاخان در اين جشن حاضر شدند. از آن پس, حضور زنان در انظار عمومى با حجاب اسلامى ممنوع شد و مأموران دولتى دستور يافتند چادر و روسرى را از سر زنان باحجاب بردارند. مردم عليه اين حركت زشت و نفرت انگيز به پا خاستند. حركت گسترده مردم عليه اين تلاش نابخردانه رضاخان, به قيام بزرگ گوهرشاد در مشهد مقدس انجاميد. اين قيام, با سلاح گرم و كشتار بيرحمانه مردم سركوب شد.
رضاخان, اين دگرگونيها را لازمه پيشرفت و رسيدن به تمدن مى دانست:

(ما بايد صورتاً و سنّتاً, غربى بشويم و بايد در قدم اول, كلاهها تبديل به شاپو بشود… و نيز بايد شروع به رفع حجاب زنها نمود… شما وزراء و معاونين بايد پيشقدم شويد و هفته اى يك شب با خانمهاى خود در كلوپ ايران مجتمع شويد… اگر زن يا دخترى[از بى حجابى]امتناع كرد او را به مدرسه راه ندهند.)68

بى گمان, نمى توان كشف حجاب رضاخانى را حركتى در راستاى دفاع از حقوق زنان دانست, زيرا استبداد و خفقان در اين باره با اصول تمدنى كه خود از آن دَم مى زد, ناسازگارى داشت. به درآوردن آن لباس و پوشيدن اين لباس و نداشتن اين پوشش و داشتن آن پوشش, چه پيوند و پيوستى با تمدن و تحجر دارد؟ بى حجابى, مى تواند بسيارى از ناهنجاريهاى اخلاقى را در پى آورد كه در آن صورت بازگشت به گذشته است. بنابراين برداشت كه رويداد ياد شده, دفاع از حقوق زنان بوده است, چيزى جز نشانهّ خودباختگى و نادانى نيست.
شمارى از دفاع كنندگان از حقوق زنان در ايران, برخورد دوگانه اى با كشف حجاب رضاخانى كرده اند. از يك سو, سربسته و به اشاره اين حركت را امتيازى براى زنان پنداشته و از سوى ديگر, به زور زنان را به برداشتن چادر و روسرى و بى حجابى واداشتن, ناپسند شمرده اند. از جمله يكى از بانوان فمينيست مى نويسد:

(حساس ترين حركت رضاشاه در جهت تجددگرايى كشف حجاب … بود كه بحران حقوق زنان را برملا ساخت. در اين جريان, مراجع دينى به مقابله صريح با رضاشاه قيام كردند. بخش وسيعى از زنان ايران نيز به طرفدارى از مراجع با كشف حجاب اجبارى شاه مخالفت ورزيدند… مورخين, حتى آنها كه اختناق سياسى رضاشاهى را به شدت نقد كرده اند, نسبت به تغيير موقعيت زنان در عصر او به داورى مثبت پرداخته اند.)

او سپس به يادكرد نمونه اى از سخن تاريخ نگاران مى پردازد:

(بى شك دوران حكومت رضاشاه, به خاطر پيشرفت قابل ملاحظه زنان در حيات عمومى در يادها خواهد ماند… زنان سست شدن قيودى را كه هنجارها و ارزشهاى سنتى بر آنها تحميل كرده بود, به چشم مى ديدند. آنها توانستند در مشاغل پرستارى, آموزگارى, در كارخانه… مشغول به كار شوند… اصرار بر اين بود كه زنان در آموزش, پوشش و فعاليتهاى اجتماعى از خواهران غربى خود تقليد كنند… اما بعضى از اين نوآوريها آرايه اى بيش نبود… قانون مدنى رضاشاه… هنوز هم در مورد نقشهاى جنسى و مناسبات ميان دو جنس مفروضات سنتى اسلامى را منعكس مى كرد… با اين همه دوران حكومت رضاشاه به لحاظ ارتقاى منزلت زنان, شاهد يكى از پيشرفتهاى تاريخ ايران نو بوده است.)69

او سپس مى نويسد:

(به نظر من, رضاشاه به قوه قهريّه كشف حجاب كرد و با آن كه توانست با همين شيوه جامعه يكدست محجّبه زنان ايران را براى هميشه تكان دهد, اما هرگز مادربزرگها و مادران ما نتوانستند چهره استبدادگر او را كه زمينه چهره غضبناك پليسهايى كه چادر از سر زنان در معابر برمى داشتند, بازسازى شده بود, فراموش كنند.)70

به نظر مى رسد هنگامى نويسنده, كشف حجاب را آشكار كننده بحران حقوق زنان و سپس تكان دهنده جامعّيت يكدست محجبه زنان مى داند و بيش تر از خشونت در قضيه اظهار ناخرسندى مى كند, نفس كشف حجاب را امرى مثبت, مى انگارد.
با اين كه در دوران رضاخان, آزاديهاى ديگرى, مانند برخوردارى زنان از دانش آموختن و كار در ادارات و سازمانها براى دختران و زنان مهيا گرديد, اما از آن جا كه شرط حضور در مركزها و كانونهاى آموزشى و اداره ها, نداشتن حجاب بود, زنان, با به دست آوردن امتيازهاى ياد شده, امتيازهاى مهم تر و بنيادين ترى را, مانند: تقوا, عفت و پاكدامنى از كف داده اند و به طور طبيعى, چنين رفتارى ارزشهاى اخلاقى و دينى حاكم را مخدوش و به فساد اخلاقى و ناهنجاريهاى جامعه كمك كرده است و اين از امورى است كه شمارى از فمينيستها را به رويارويى با ارزشهاى دينى كشانده است.
به هر حال, به خلاف نظر و پندار دفاع گران از حقون زن, در دوران رضاشاه نيز به خلاف دگرگونيهاى ياد شده, زنان همچنان نقش حاشيه اى داشتند.
با خارج شدنِ رضاخان در سال 1320, به دستور متفقين (انگليس, آمريكا و شوروى) ديكتاتورى او نيز پايان يافت.

دوران پهلوى دوم

در دوران محمدرضا پهلوى فضاى سياسى بازتر شد و در نتيجه اجبارى بودن حجاب زنان نيز لغو گرديد اما باز هم به دليل حاكميت ديكتاتورى, حركت فمينيستى مهم و منسجمى به چشم نمى خورد و تمامى سازمانها و انجمنهاى زنانه در اختيار نهادها و بنيادهاى شاهنشاهى قرار داشت.
در سالهاى 1320 تا 1332 سه نشريه ويژه زنان منتشر مى شد: هفته نامه (زن امروز) به مديريت خانم بدرالملوك, هفته نامه (نداى زن) به سرپرستى مريم ميرهادى و روزنامه (بيدارى ما) به سرپرستى زهرا اسكندرى, كه كم و بيش, مسائلى را در دفاع از حقوق زنان مطرح مى كردند و نيز, زمينه را براى استفاده ابزارى از زنان مهيا مى ساختند. به قولى حضور زنان در عرصه مطبوعات در اين دوره, به بالاترين حدّ خود رسيد; يعنى با آمار سال 1368 در اين مورد برابرى مى كند.
به طور كلى از آزادى و حقوق زن چيزى جز بى بندوبارى, به ذهنها تبادر نمى كرد و نمى گذشت. حضور زنان در جامعه ابزارى شد براى تهاجم فرهنگى بيگانگان, به فساد كشيدن زنان و مردان, تبليغ كالاهاى مصرفى وارداتى و گسترش زندگى پر زرق و برق و مصرفى رژيم, با كشاندن زنان و دختران به عرصه سينما, تئاتر, تلويزيون, نشريه ها و كتابها و با رواج دادن سكس و بى بندوبارى و برگزارى مسابقه هاى ملكه زيبايى و… مدعى بخشيدن آزادى به زنان بود.
از زاويه حقوقى, قانونهاى كشور, با اين كه نسبت داده شده به نظام شاهنشاهى بود, فمينيستها در كتابها و نشريه هاى آن دوره آن را به بوته نقد گذاردند. قانونهاى كشور, بويژه قانونهاى مدنى, يادگار قانون اساسى مشروطه بود و بسيارى از قانونهايى كه درباره زنان بود, براساسِ ديدگاه هاى فقيهان اسلامى سامان داده شده بود. از اين روى, چنين نقدها و خرده گيريهايى نه تنها از سوى رژيم بازداشته نمى شد, بلكه حتى گاهى از سوى نويسندگان دربارى دامن زده مى شد. براى نمونه مى توان از چند كتاب نام برد, از جمله:
1. انتقاد; قوانين اساسى و مدنى و كيفرى ايران از نظر حقوق زن.71
نويسنده, كتابش را به (روح و روانِ پاك اعليحضرت[!] رضاشاه پهلوى, اولين مدافع حقوق اجتماعى زنان) اهدا كرده است. او از ذكور بودن وليعهد در قانون اساسى ايران انتقاد و پيشنهاد مى كند وليعهدى به عهده اولاد بزرگ تر باشد, چه دختر و چه پسر (/4ـ10).
در جاى ديگر (/114) مى نويسد:

(زن بايد مانند مرد بتوان به مقام پادشاهى برسد. ما دليلى نداريم كه والاحضرت [!] شاهدخت شهناز پهلوى را به اتصاف دختر بودن از وليعهدى ايران بركنار كنيم).

او همچنين در اين اثر (/10ـ11) از ممنوع بودن زنان از شركت در انتخابات و رأى دادن و انتخاب شدن براى مجلس, انتقاد كرده است.
در بخش پايانى همين نوشتار, با انتقادها و اعتراضهاى او به آن چه درباره زنان در فقه اسلامى آمده, آشنا مى شويم.
استاد شهيد مرتضى مطهرى در (نظام حقوق زن در اسلام) گاهى از كتاب ياد شده نام برده و به خرده گيريها و انتقادهاى او پاسخهايى داده است.72
2. تاريخ مذكر. عنوان كتاب ديگرى است كه مى توان آن را كتاب فمينيستى دانست. اين كتاب, در صد صفحه, به سال 1349 نگاشته شده است. نويسنده به شدت از مردانه بودن تاريخ, بويژه پس از اسلام, گله مند است; يعنى از اين كه مردان هميشه امور سياسى, علمى, اجتماعى و… را در دست داشته اند و زنان هيچ حضورى, حتى در صحنه ادبيات و اشعار شعراى بزرگ ندارند:

(اگر از زن در تاريخ ياد مى شود, يا مادر جنگ است و يا مادرانى چون مادر حسنك هستند كه هيچ گونه تحرك واقعى ندارند و يا اگر تحرك ناچيزى داشته باشند, در حدود حلوا و شيرينى پختن براى مردان و اميران جوان… تحرك دارند… خانمى از روزنامه نويسها كه به دنبال قهرمان زن در تاريخ گذشته ايران با اين و آن مصاحبه مى كرد. روزى از من هم در اين باب سؤال كرد. هر قدر به مغزم فشار آوردم ديدم حتى يك زن از كل تاريخ گذشته ايران نمى يابم كه عملى بزرگ و واقعاً قهرمانى در حدود همان ژاندارك فرانسويها, مثلاً, انجام داده باشد… واقعيت اين است كه زن ايرانى در گذشته عملاً وجود خارجى نداشته است… نقابى سخت و سفت در طول تاريخ صورت اين زن را پنهان كرده است… تاريخ گذشته ايران, واقعاً تاريخى ظالم و مذكّر است… در بستر عطوفت زنانه هرگز جارى نشده… به همين دليل از شقاوت و سرسختى و خشونت بهره برده كه به ندرت مى توان نظيرش را در تاريخ اقوام ديگر پيدا كرد… به همين دليل… زن ايرانى در اغلب موارد از نظر ايرانى بودن بى ريشه و فرهنگ مى ماند… و هم از اين رو, پس از باز شدن دروازه هاى غرب به روى ايران, چشم بسته مبهوت جلوه هاى زنان غربى شده است.)

و يا مى نويسد:

(اسلام مى خواهد دنيويّت سالم در كنار دينى سالم و توأم با فكر آخرتى سالم در اذهان رسوخ يابد.)73

3. درباره ستم كشيدگى زن در ايران. اين اثر فمينيستى, در دهه 50ش منتشر شده است. نويسندگان آن از فمينيستهاى ماركسيست اند. اينان كه در خارج از كشور, عليه رژيم شاه مبارزه و از جنبش ماركسيستى در ايران پشتيبانى مى كردند. آنان انقلاب ماركسيستى را براى رهايى زنان كافى نمى دانستند, بلكه هوادار جنبش زنانه مستقل بودند. اينان نيز, با تمام توان به قانونهاى مدنى ايران, كه بيش تر برابر فقه شيعه است, هجوم مى بردند. از جمله به اين كه شوهر, سرپرست زن, خانه و خانواده باشد, خرده مى گرفتند و اين كه مرد مى تواند برابر قانون چند همسر داشته باشد, نادرست مى انگاشتند. عقد موقت را برابر با روسپى گرى مى دانستند. حتى طلاق, تنها در دست مرد باشد, در نزد اينان ناپسنديده بود.
ارزش دادن به بكارت دختران قبل از ازدواج غير ضرور و كارى عبث شمرده مى شد.74
در پايان كتاب نيز متن سخنرانى يكى از فمينيستهاى سرشناس امريكايى را چاپ كرده اند.
چنين انتقادها و خرده گيريهايى, بويژه انتقاد به قانونهاى مدنى كشور, كه دستاورد مجلسهاى نخستين مشروطيت بود, به بازبينى و دگرگونى پاره اى از مواد قانونى مربوط به زنان گرديد. به طور طبيعى, با توجه به برنامه ها و استراتژى اسلام زُدايانه رژيم پهلوى و حضور زنان نماينده دربارى در مجلسهاى شوراى ملى آن دوران, غير منتظره نبود.
در سال 1346 با تصويب قانون حمايت خانواده كه به سال 1353 نيز كامل و اصلاح شد, دگرگونيهايى به سود زنان پديد آمد. برابر اين دگرگونى زن و شوهر هر دو در مواردى, يك سان حق مراجعه به دادگاه و درخواست طلاق داشتند.
پس از طلاق, سرپرستى كودكان به هر يك از والدين كه شايستگى بيش ترى داشتند, واگذار مى شد.
چند همسرى محدود به دو همسرى گرديد كه آن هم در موارد نادرى با اجازه دادگاه صورت مى گرفت.
به مادرانى كه شايستگى لازم را داشتند, پس از فوت پدر حق ولايت داده مى شد.
شمارى از فمينيستهاى كنونى چنين دگرگونى را در عصر پهلوى, رسيدن زنان به خواستهاى قانونى خود با درجه (نسبتاً زياد) برداشت كرده اند و از غير اسلامى بودن قانونهاى كيفرى آن دوران ابراز خشنودى مى كنند:

(از آن جا كه قانون مجازات عمومى كه در سال 1304 به تصويب رسيده بود, قانونى عرفى و به دور از مجازاتهاى مصرّحه در احكام اسلامى; يعنى حدود و قصاص و ديات بوده, لذا در مورد احكام كيفرى, زنان ايرانى از سال 1304 وضعيت نامناسبى نداشتند و تبعيضهاى چشم گيرى بين زن و مرد وجود نداشت.)75

در همين زمان بود كه تيزنگران و دقيق انديشانى چون شهيد مرتضى مطهرى وارد ميدان شدند و در واقع, در ايراد به دگرگونى در قانونهاى بنا شده بر فقه اسلامى, قلم به دست گرفتند. كتاب نظام حقوق زن در اسلام, كه در سال 1353 منتشر شد, پيش از آن در سالهاى 45ـ46 در مجله زن روز, چاپ شده بود و در سلسله مقاله هايى, استاد فلسفه احكامِ مربوطِ به زنان را تفسير كرده بود.
با وجود چنين حركتهاى فرهنگى, مسأله حقوق زنان از نظر شمارى از فمينيستها همچنان در انزوا قرار داشت. مخالفان رژيم و انقلابيون, مذهبيها, ملى گرايان و چپ گراها, حساسيتى در اين باره نشان نمى دادند. البته روشن است كه مخالفان مذهبى شاه, همواره از ستمى كه به نام آزادى زن, بر آنان مى رفت و به عبارت روشن تر, از بى بندوباريها و استفاده هاى ابزارى از زن انتقاد مى كردند و يكى از آرمانهاى انقلابيون مسلمان, رها كردن زنان از چنين حال و روز ذلت بارى بود و ديگر حقوق زنان را در چارچوب احكام فقهى اسلامى محفوظ مى دانستند.
فمينيستها, از موارد مثبت در سلطنت پهلوى دوم را, حق رأى و انتخاب شدن زنان براى نمايندگى مجلس شوراى ملى دانسته اند كه در بهمن سال 1341 در ضمن انقلاب سفيد شاه و ملت! انجام گرفت. اين اصلاحات با طراحى امريكاييها و براى جلوگيرى از نهضتهاى مردمى و حفظ سلطنت انجام مى گرفت. كمى قبل از آن جريان انجمنهاى ايالتى و ولايتى از طرف نخست وزير وقت, يعنى امير اسدالله عَلَم در مهرماه سال 1341 اعلام شد.
امام خمينى, كه در آن زمان پس از رحلت مرجع بزرگ شيعيان, آقاى بروجردى, به تازگى به عنوان مرجع تقليد مطرح شده بود, با آگاهى از مفاد اين لايحه دريافت كه پاره اى از مواد آن صبغه ضد اسلامى دارند; همانند حذف سوگند به قرآن مجيد, حذف شرط مسلمان بودن نامزدها و حق رأى و انتخاب زنان. از سخنرانى امام در فروردين 42 به دست مى آيد كه ايشان رأى دادن و انتخاب و حضور زنان در انجمنهاى ياد شده, يا مجلس را امرى ضد اسلامى نمى دانست, بلكه از آن جا كه هدف رژيم از دادن چنين امتيازى به زنان, عوام فريبى و استفاده ابزارى و فسادانگيز از آنان بود, با آن مخالفت كرد; زيرا:
نخست آن كه انتخابى واقعى از سوى مردم در كار نبود, بلكه غير از وابستگان به دربار و بيگانگان, كم تر كسى مى توانسته به مجلس آن زمان دست يابد.
دو ديگر, حضور زنان جز بدون پوشش اسلامى نمى توانسته صورت گيرد:

(مگر با چهار تا زن فرستادن به مجلس ترقى حاصل مى شود؟ مگر مردها كه تا حالا بودند, ترقى براى شما درست كردند, تا زنهايتان ترقى درست كنند؟ ما مى گوييم اينها را فرستادن به اين مراكز, جز فساد چيزى نيست; شما بعد تجربه كنيد… ما با ترقى زنان مخالف نيستيم, با اين فحشا مخالفيم, با اين كارهاى غلط مخالفيم. مگر مردها آزادند كه زنها مى خواهند آزاد باشند؟)76

البته در آن زمان شايد نظر بسيارى از فقها حرام بودن حضور زنان در چنين مجالسى بود كه به دليل پويا بودن فقه شيعى, فتواى آنان دگرگونى يافته است, همان گونه كه نظر روشن آقاى گلپايگانى در تلگرافى به شاه در سال 41 حرمت مشاركت زنان در رأى دادن و انتخاب شدن فهميده مى شود;77 اما از بيانات امام, چنين حرمتى استفاده نمى شود.
به هر حال, به دنبال ناسازگارى امام و ناسازگاريهاى گسترده مردمى, دستگاه در مورد ياد شده, ناگزير به عقب نشينى شد, اما چيزى نگذشت كه دربار با قدرت بيش ترى وارد عمل شد و در قالب انقلاب سفيد, حق رأى و انتخاب شدن براى مجلس شوراى ملى را به خلافِ قانون اساسى, براى زنان مجاز اعلام كرد. به اين ترتيب براى نخستين بار از سال 1342 (1963) حضور زنان در پاى صندوقهاى رأى ممكن شد و در همين سال, شش نماينده زن به مجلس راه يافتند. به نظر شمارى از مدافعان حقوق زنان, كه خود در دستگاه هاى حقوقى كشور در رژيم گذشته نقش داشته اند:

(اينها [نمايندگان زن] البته منتخب طيفها و گرايشات زنان ايران نبودند و نمى توانستند سخن گوى آلام و نيازهاى متنوع همه زنان ايران باشند… و حضورشان در صحنه ها سمبليك توصيف شده است.)78

و همو در جاى ديگر سالهاى 1347ـ57 را سالهاى (غيبت در حضور) براى زنان تعبير مى كند و مى نويسد:

(در آن دهه پرغوغا, زن در مراكز تبليغات حكومتى و تجارتى و در آمارهاى رسمى حضور داشت, ولى در متن وقايع و رويدادها غايب بود.)79

فمينيسم در عصر جمهورى اسلامى

دهه اول انقلاب اسلامى (57 ـ67): با ظهور انقلاب اسلامى در سالهاى 56 و57 دگرگونيهاى همه سويه و گسترده اى در انديشه هاى مردم مسلمان ايران پديد آمد. حضور ميليونى زنان با حجاب در راهپيماييها كه پشتيبانى و هدايت رهبرى انقلاب و ديگر روحانيون آگاه را به همراه داشت, نشانه توجه بيش ترى به كارساز بودن حضور داراى نتيجه و نقش آفرين زنان در صحنه هاى اجتماعى و سياسى است. هنوز هم شمارى نظرشان بر اين بود كه زنان بايد خانه دارى كنند و خارج شدن او را از خانه ناروا مى دانستند. در صورت خارج شدن و يا رو در رو شدن با نامحرم, پوشيدگى كامل حتى پوشاندن چهره و دو دست را لازم مى دانستند. اما روشنگريهاى شهيد مطهرى و بازتابِ انديشه هاى روشنگر وى در اثرهاى ارزش مند: در نظام حقوق زن در اسلام و مسأله حجاب, آموزه هاى فقه اسلامى را براى حضور سازنده زنان در جامعه با نگهداشت معيار و ميزانهاى اسلامى, مانند حجاب, آن هم بدون لازم بودنِ پوشيدگى چهره و دو كف دست, به جامعه مسلمان شناساند.
شمارى از مقدّسان جزم انديش در برابر انديشه هاى ره گشا و دقيق نويسنده در مسأله حجاب, تندروانه برخورد كردند و كينه ورزانه به استاد يورش بردند. اينان, از حضور زنان در اجتماع و آن هم بدون روبند به شدت اظهار نگرانى مى كردند و آن را خلاف آموزه هاى اسلامى مى دانستند; اما استدلالهاى دوباره نويسنده در كتابچه اى, ابهامهاى احتمالى را برطرف ساخت و پشتيبانيهاى آشكار و روشن امام از انديشه ها و ديدگاه هاى روشن و دقيقِ استاد شهيد, حجت را بر همگان تمام كرد.
نقل است كه در ماه هاى نخست پيروزى انقلاب اسلامى, يكى از عالمان, به امام پيغام مى دهد: اكنون, كه به يمن انقلاب اسلامى و رهبرى شما حكومت اسلامى برقرار شده است و همه قدرت در اختيار شما قرار گرفته است, مى توانيد با يك دستور كوچك همه بانوان كارمند در ادارات و سازمانهاى كشور را به خانه بازگردانيد و با اين كار, اشتباه رژيم سابق را اصلاح كنيد. امّا امام, دست رد بر سينه او مى زند و حضور زنان را در اجتماع, با نگهداشت معيارها و عفت و پاكدامنى, درخور جمع مى داند.
پشتيبانيها و تأكيدهاى فراوان ايشان و ديگر مقامهاى بلند پايه انقلاب بر حضور زنان در اجتماعها, دانشگاه ها, كارها و پستهاى گوناگون, مجلس شوراى اسلامى و سفرهاى رسمى در كنار ديگر مسؤولان مرد به كشورهاى خارجى و… خبر از توجه, دقت و هوشيارى مسؤولان نظام جمهورى اسلامى به حساسيت مسائل زنان در جامعه كنونى مى داد. اين در واقع حركتى منطقى براى ترازسازى روياروييها و برخوردهاى فكرى در برابر موجهاى جديد حركتهاى فمينيستى و دفاع گران حقوق بشر به معناى ليبرالى آن بود.
در سالهاى 57 ـ67 به دليل تب و تاب مسائل انقلاب و جنگ تحميلى هشت ساله و وحدت نظر فكرى و عملى جامعه, كشور ما دوران آرامى را در باب مسائل زنان پشت سر گذاشت و تلاش و پويشى در حوزه فمينيستى به چشم نمى خورد. با اين كه گروه هاى گوناگونِ چپ و راست, كه بسيارى از آنها زاييده روزهاى پر شور انقلاب اسلامى بودند, در رويارويى با جمهورى اسلامى قرار گرفته بودند, هيچ يك به علَم كردن مسأله زنان به طور خاص نپرداختند; همان گونه كه پيش از انقلاب نيز توجه خاص و مستقلى به اين مسأله نداشتند. اگرچه آنان نيز براى حضور زنان و دختران در عرصه هاى سياسى و نظامى ارزش ويژه اى قائل بودند و در واقع از حضور آنان استفاده ابزارى جهت جذب نيرو براى خود مى كردند و آن گاه كه در برابر موجهاى شكننده حركتهاى مردمى, به گوشه انزوا خزيدند يا به خارج از كشور گريختند, بسيارى از آنان در كام بيگانگان گرفتار آمدند و با سكنى گزيدنِ در كشورهاى غربى با برخوردارى از پشتيبانى مالى و سياسى آن دولتها و همراه با سلطنت طلبان گريخته از وطن, مبارزه جديدى عليه نظام نوپاى جمهورى اسلامى را آغاز كردند.
جذب نيرو و به قول نويسنده تاريخ مذكر: تلطيف فضاى مردانه, گروه هاى ياد شده را وادار به تشكيل جمعيتها و انجمنهاى زنانه اى نمود كه بيش تر آنان به گروه هاى چپ وابسته بودند. از باب نمونه مى توان از موردهاى زير نام برد:
1. جمعيت بيدارى زنان, وابسته به اتحاديه كمونيستهاى ايران.
2. جمعيت زنان مبارز, وابسته به اتحاديه كمونيستهاى ايران.
3. كميته زنان مبارز, وابسته به گروهك پيكار.
4. جمعيت زنان دموكرات, وابسته به حزب توده.
5. اتحاد انقلابى زنان مبارز, وابسته به حزب كمونيست كارگران و دهقانان.
6. اتحاديه زنان, وابسته به حزب كمونيست كارگران و دهقانان.
7. جامعه آزادى زنان, وابسته به اتحاديه كمونيستهاى ايران.
8. اتحاد ملى زنان, وابسته به فداييان خلق.
9. كميسيون زنان, جبهه ملى.
10. جامعه زنان حقوقدان.80
و….
مبارزه ضد امپرياليستى, حمايت از دهقانان و كارگران از هدفهاى اصلى بسيارى از اين گروه ها و جمعيتهاى زنانه بود. از جمله خواسته هاى اين گروه ها عبارت بود از: دستمزد مساوى زنان با مردان, كار مساوى, الغاى چند همسرى, ازدواج موقت و….
از سوى اين گروه ها, نشريه هايى هم نشر مى شد كه بيش تر گزارشها و جُستارهاى آنها در باب مقوله هاى سياسى عمومى و عليه جمهورى اسلامى بود و كمى هم مربوط بود به مسائل خاص زنان.

دهه دوم انقلاب اسلامى (78ـ 68): به دنبال شكست ايدئولوژيك و سپس فروپاشى كمونيسم جهانى, ضربه سهمگين ديگرى به گروه هاى چپ در ايران و خارج از كشور وارد شد, به گونه اى كه پاره اى از آنها از فرط درماندگى و بى پناهى به بلوك غرب و جريانهاى راست, گرايش پيدا كردند. اما گروه هاى راست و سلطنت طلب, به دليل برخوردارى از پشتيبانيهاى قوى خارجى و توان بالقوه بيش تر, از نظر فكرى و عملى به تجديد قوا پرداخته, يورش جديدى را در عرصه فرهنگ آغاز كردند. بى گمان, فمينيسم يكى از اهرمهاى آنان بود.
شمارى از شرق شناسان, فروپاشى نظام سلطنتى را در ايران, در سال 1357/1979 پايان عمر فمينيسم در ايران دانسته اند.81 امّا اگر اين سخن درباره سالهاى دفاع مقدس درست باشد, درباره سالهاى پس از آن صادق نيست, بلكه با پايان يافتن جنگ تحميلى عراق عليه ايران و آغاز سالهاى آرامش و سازندگى و پس از رحلت بنيان گذار جمهورى اسلامى, مرحله تازه اى از تهاجم فرهنگى غرب در ايران آغاز شد.
بى گمان, فمينيسم يكى از دريچه هاى نفوذ بيگانه به مرزهاى اعتقادى ما بوده و هست. امّا شمارى از فمينيستهاى داخلى براى نجات خود از اتهام پيوند با بيگانه, اثرپذيرى خود را از فمينيسم بين المللى, رد مى كنند. اما اگر خوشبين باشيم و سخن آنان را بپذيريم, سودبرى بيگانگان از اين راه, گرايش و جريان, درخور انكار نيست. (البته خواهيم دانست كه همه فمينيستها در ايران نسبت به غرب جايگاه يك سانى ندارند, بلكه غرب ستيز نيز هستند.) افزون بر اين, بسيارى از نوشته هاى مطبوعات و كتابهاى فمينيستى داخلى, به گونه آشكار و يا اشاره اثرپذيرى خود را از فمينيسم غربى ابراز مى كنند و پيوند و بستگى بسيارى از فمينيستهاى ايرانى با فمينيستهاى ضد انقلاب خارج از كشور آشكار است.
از دهه گذشته, تاكنون, در خارج از كشور, نشريه ها و انجمنهاى گوناگونى با گرايش فمينيستى به دست و با مديريت ايرانيان اداره مى شوند كه حمله و اعتراض به وضع و حال زنان در داخل كشور, در دستور كار آنان است و با ويران كردن وجهه جمهورى اسلامى, تنها در پى بهره هاى سياسى مى گردند. نشريه هايى چون: (آواى زن) در سوئد, (كنكاش) در امريكا (پويش) در سوئد و (نيمه ديگر) در امريكا از اين گونه اند.
از ميان سازمانهاى گوناگون و جور واجور فمينيستى ضد انقلاب خارج از كشور, مى توان از انجمنهاى زير نام برد:
1. بنياد پژوهشهاى زنان ايران, در امريكا.
2. انجمن بين المللى قلم, در سوئد.
3. بنياد مطالعات ايران, در امريكا به سرپرستى اشرف پهلوى.
4. بنياد فرهنگ ايران, در فرانسه.
5. انجمن زنان ايران, در لوس آنجلس.
6. انجمن ايرانيان سوئد.
7. جامعه مستقل زنان ايرانى, در اتريش ـ وين.
8. سازمان زنان ايرانى (سزا).
بنياد پژوهشهاى زنان ايران كه در سال67 به دست زنان سلطنت طلب در ايالات متحده بنيان گذارده شد, هر سال نشستى بين المللى را با دعوت از فمينيستهاى ايرانى داخلى و مقيم خارج برگزار مى كند. دهمين نشست آن با عنوان: (زن ايرانى در آستانه سال 2000) در نيمه اول تير ماه سال 1378, به مدت چهار روز در مونترال كانادا با شركت مهمانانى از كشورهاى گوناگون دنيا, برگزار گرديد.
از سخنرانان اين نشست, دكتر حامد شهيديان,82 فمينيست ايرانى ساكن خارج, نويسنده, مترجم و استاد دانشگاه ايلينوى بود.
سخنران ديگر آن, خانم زيبا حاجى تبريزى بود كه گفته مى شود از مبارزان چپ در دوران قبل از انقلاب و زندانى ساواك بوده است.83
مراوده ها و بده بستانهاى بسيارى ميان فمينيستهاى داخلى و فمينيستهاى خارج به چشم مى خورد; در مَثَل در نشستهاى ساليانه بنياد پژوهشهاى زنان ايران, از ايران خانم رخشان بنى اعتماد, فيلمساز ايرانى (1998 در واشنگتن) خانم شهلا لاهيجى مدير انتشارات روشنگران و مطالعات زنان (97, پاريس), خانم شيرين عبادى, حقوقدان (96, واشنگتن) و آقاى سيد محسن سعيدزاده (95, در كانادا) و خانمها منيره روانى پور نويسنده, تهمينه ميلانى, فيلمساز و گلى امامى, نويسنده, مترجم و ناشر (93, وين) سخنرانى كرده اند.
سمينارهاى ياد شده, با كمك مراكز مختلف دانشگاهى و سياسى امريكا و اروپا برگزار گرديد. براى نمونه نشست سال 72 كه در وين پايتخت اتريش با عنوان: (زن و خانواده در ايران و مهاجرت) برگزار شد, با پشتيبانى مركز تحقيقات خاورميانه و دانشگاه هاروارد, دانشكده مردم شناسى دانشگاه وين, كانون دانشجويان اتريش, آكادمى خاورميانه اتريش و همكارى (جامعه مستقل زنان ايرانى وين ـ اتريش) برگزار گرديد.84 مسؤوليت اين بنياد به عهده خانم گلناز امين لاجوردى است و از دكتر ژاله گوهرى مى توان به عنوان مسؤولين اصلى سمينار نام برد.
به نظر مى رسد گاهى, شركتِ شمارى از افراد در اين نشستها, دستاوردهايى نيز در برداشته است, زيرا ايرانيان ساكن خارج, بيش تر تصويرى بسيار نادرست و غير واقعى از وضع و حال زنان داخل كشور دارند; در نتيجه حضور افراد منصف و بى طرف در ميان آنان مى تواند تا اندازه اى تصوير نادرست ياد شده را ترازمند و برابر با واقع جلوه دهد.
خانم گلى امامى از نويسندگان مجله (زنان) كه در نشست سال 72 شركت داشته است در اين باره مى گويد:

(ذهن زنان ايرانى در آن جا پر از سؤال درباره ما بود, از قبيل اين كه چگونه آمديد؟ به شما چطور اجازه شركت در اين سمينار را دادند؟ وقتى مى گفتيم از ما متقابلاً دعوت شد و خودمان هم تصميم به آمدن گرفتيم, باورش برايشان مشكل بود…. آنها فكر مى كردند من خيلى از واقعيتهاى ايران را نگفتم, ولى برايشان گفتم كه خيلى از ذهنيات شما به نظر من واقعيت ندارد…. من سعى كردم ديد آنها را اصلاح كنم, ولى فايده نداشت. خانم منصوره پيرنيا (نويسنده (زن روز) سابق) در آن جا خيلى از من ناراحت شد و به شدت از من و سمينار در كيهان خودشان انتقاد كرد; زيرا امكان نيافت درباره كتابش: (سفرهاى شهبانو فرح) تبليغ كند و نيز به خاطر اين كه به او گفته بودم: تعجب مى كنم كه چطور بعد از چهارده سال از فريز تاريخ بيرون نيامده ايد. من فكر مى كنم توانستم تصوير خيلى منفى و خشنى را كه در خارج بر دختران جوان, كه ايران را نديده بودند, داده بودند, تعديل كنم, بدون اين كه تبليغى براى جمهورى اسلامى كرده باشم. من عين تصوير زنان را به آنها نشان دادم و آنها فهميدند كه بايد با سعه صدر بيش ترى با موضوع برخورد كنند.)85

اما بدون شك اين مراوده ها, هميشه از اين گونه نيستند و اين به دليل بافت فكرى خاص حاكم بر بيش تر اين نويسندگان است.
بسيارى از نويسندگان فمينيست ايرانى داخلى, مقاله هايى را در نشريه هاى فمينيستى ايرانيان در خارج از كشور مى نويسند و برعكس آثارى فمينيستى از ايرانيان ساكن خارج در مطبوعات داخلى به چاپ مى رسد. چاپ مقاله هايى از نوشين احمدى خراسانى در نشريه (آواى زن) (سوئد) و دكتر كتايون مزداپور از نويسندگان مجله (زنان) در نشريه (نيمه ديگر) (آمريكا) از اين گونه اند.

فمينيسم در بازار نشر ايران

در دهه گذشته, يعنى از پايان جنگ تحميلى به اين سو, موج گسترده اى از انديشه هاى دگرانديشانه اثر پذيرفته از مدرنيسم در چهارچوب تلاشهاى فرهنگى: كتاب, مجله, روزنامه, سينما, تئاتر و… آغاز شده است.
فمينيسم نيز يكى از جريانهاى وارداتى است كه دور جديد, تلاشهاى خود را آغاز كرده است. در كشور ما هشت نشريه ويژه مسائل زنان, اكنون (در زمان نگارش مقاله) در عرصه نشر تلاش مى ورزند. پاره اى از آنها مروج انديشه فمينيستى اند. اما مجله هاى بسيارى بدون اين كه ويژه زنان باشند, مروج اين مرام اند كه البته چندى و چگونگى تلاش آنها در اين زمينه, گوناگون است.

پاره اى از اين نشريه ها عبارتند از:

1. ماهنامه زنان
2. روزنامه زن
3. ماهنامه حقوق زنان
4. جامعه سالم
5. ماهنامه فرهنگ توسعه
6. آدينه
7. زمان
8. پيام هاجر
9. پيام امروز
10. هفته نامه ستاره ها
11. دو دنيا
12. ماهنامه كارنامه
13. فصلنامه فرزانه
14. فصلنامه گفتگو
15. ماهنامه ايران فردا.

از ميان ناشران كتابهاى فمينيستى مى توان به موردهاى زير اشاره كرد:

1. روشنگران و مطالعات زنان
2. نشر توسعه
3. دنياى مادر
4. ققنوس
5. فكر روز
6. نگاه
7. نشر علم
8. جامى
9. پروين
10. دستان
11. هاشمى
12. قطره.
اكنون درباره پاره اى از مهم ترين مجله ها و ناشران ياد شده, نكته هايى را يادآور مى شويم و شرحى كوتاه از جايگاه فكرى آنها را ارائه مى دهيم:

مجله زنان: ماهنامه (زنان), مهم ترين نشريه فمينيستى كشور است كه نخستين شماره آن در بهمن ماه 1370 انتشار يافت, به مدير مسؤولى خانم شهلا شركت. ايشان دو سالى (63 ـ61) سردبير (زن روز), پس از سال 63 تا 70 مديرمسؤول آن بوده است. به دليل اختلاف با مسؤولان مؤسسه كيهان, كه (زن روز) از نشريه هاى آن مؤسسه است, از آن نشريه جدا شد و سپس مجله (زنان) را نشر داد. وى درباره تلاشهاى ده ساله خود در زن روز مى گويد:

(در طول آن دهه, تلاش مان براى شكستن سنتهاى جاهلى بود و افروختن شعله در دالانهاى تاريك ركود و جمود. سردى عافيت جويان از شوق مان نكاست و از بى دردى, زبانه دردمان ننشست. تقدير بر اين نبود كه با تهديدها و تطميعها خروش ما به تسليم و فرومايگى ميل كند و استقلال امروز, ميوه شيرين آن روزهاست. اينك عزم ادامه راه داريم با كوله بارى از تجربه به ميزان يك دهه ستيز با خرافات و كژانديشى و ستم سده ها….)86

در جاى ديگر يادآور مى شود:

(مشكلات اساسى من با سرپرست مؤسسه ,در نوع نگرش به مسائل و مشكلات زنان, مسائل سياسى, اجتماعى و آزادى بيان بود… مؤسسه طرح مباحث نظرى جديد را راجع به مسائل زنان تحمل نمى كرد و در واقع حذف من و مديرمسؤول و شوراى سردبيرى كيهان فرهنگى كه همه در يك روز صورت گرفت, حركتى براى پاكسازى مؤسسه كيهان از نگرش نوانديشى دينى و قطبى كردن تفكر و سياست حاكم بر مؤسسه بود.)87

با اين كه نخستين شماره مجله (زنان) در بهمن ماه, يعنى سالگرد پيروزى انقلاب اسلامى منتشر شد, تنها در سرمقاله آن, به قلم مديرمسؤول, دو سطر درباره انقلاب اسلامى سخن گفته شد ـ كه آن هم خالى از كنايه نبود ـ بدون ذكرى از رهبرى فقيد آن.
شايد در هيچ جاى اين مجله اعتراف روشن به پذيرش فمينيسم از سوى دست اندركاران مجله يافت نشود, اما به اشاره و به گونه سربسته و گاه روشن, نكته ها و جستارهايى در آن مى توان در باب فمينيسم, يافت.

مديرمسؤول, در يكى از سرمقاله ها در طليعه سال نو مى نويسد:

(در سال گذشته, جماعتى نيز از ظن خود با ما عناد ورزيدند…. اندوهشان از بيدارى است, آن هم بيدارى (زن) كه درجه اى بالاتر از آشپزخانه دارى به او اعطا نمى كند. گروهى در جامعه ما, عموماً از (فمينيسم) يا (زن ورى) به عنوان نوعى انحراف از فطرت زنانه… ياد مى كنند. فمينيسم, پديده اى است ناشناخته و نامقبول و اگر تصورى و تحليلى از آن وجود دارد, توأم با نگرش منفى است…. آيا هنوز بيدارى و مبارزه زن ايرانى, انحراف و تقليد از زن مطرود(!) غربى به حساب مى آيد؟ مگرنه اين است كه تا ظلم هست, مبارزه هست؟ مبارزه عليه نابرابرى و نه عليه مرد… ما اميدواريم تداوم انتشار (زنان) مقدمه اى باشد بر آغاز جنبش سنجيده از سوى زنان بر مدار برابرى انسانى زن و مرد و دستيابى به حقوق فطرى و الهى زن و حذف تبعيضات جنس در ابعاد مختلف اجتماعي…)88

مى توان گفت, با چشم پوشى از آگاهى ها, ميانگين, بيش از 90% گزاره ها و جستارهاى مجله لحن فمينيستى دارد كه در چارچوب گزاره هاى گوناگونى: همچون: حقوق, شعر, داستان, روان شناسى, هنر, مصاحبه, خبر و… عرضه مى شود.
كم و بيش, در همه شماره ها, يك يا چند ترجمه از مقاله هاى نويسندگان فمينيست غربى به چشم مى خورد.
در بحثها و مقوله هاى حقوقى, در بيش تر شماره هاى مجله, به نقد قانونهاى مدنى و كيفرى ايران درباره زنان, پرداخته شده است.
در شعرها و داستانها, هميشه از ستمديدگى زنان, تلخ كامى و اختلافهاى آنان با شوهرانشان پرداخته, چهره هراس انگيز و ستمكارانه اى از زندگى معمول خانواده ها و زن و شوهرها در جامعه ايرانى ترسيم گرديده است. چندان حاجت به بيان نيست كه نمى توان همه سنتهاى حاكم بر بستگيها و پيوندهاى كنونى زنان و مردان را, در جامعه ما, عادلانه دانست; اما به نظر مى رسد كه طرح اين بى عدالتى ها با شيوه هاى قهرآميز و يك سويه به ميدان رفتن عليه مردان, بى گمان ناخوشايند خواهد بود و چه بسا به كانونِ مهربانانه خانواده هاى ايرانى خدشه وارد كند. از باب نمونه, يكى از فمينيستهاى وطنى مى گويد:

(در غرب, هيچ كس برابرى را در سينى تعارف زن نكرده است. اگر براى او تساوى مبهم و دست و پا شكسته اى وجود دارد, آن را با چنگ و دندان به دست آورده است. زن شرقى اينها را نمى داند.)89

مجله در آغاز, تندرَوانه به مسائل زنان دامن مى زد, امّا كم كم از اين مشى دست برداشت و روش نرم ترى را پيش گرفت و بر اثر خرده گيريهاى خوانندگان, دگرگونيهايى در راه و روش خود پديد آورد, از جمله: نامه هايى از مردان يا مصاحبه هايى با آنان درج گرديد.
نكته درخور توجه ديگر اين است كه با اين كه مجله (زنان) ويژه زنان است, اما در روز زن كه در ايران, همزمان با ميلاد حضرت فاطمه(س) است, هيچ ذكرى از اين مناسبت در شماره مربوط به اين ايام به چشم نمى خورد, مگر تنها يك جمله ريز و كوتاه در تبريك (ميلاد زهراى پاك(س)). امّا در عوض از روز جهانى زن كه همزمان با 8مارس, برابر با 17اسفند است, به خاطر راهپيمايى و حركت زنان امريكايى در سال 1907 و به پيشنهاد كلارا زتكين, ماركسيست فمينيست آلمانى به اين نام, نام گذارى گرديد. بسيار پر رنگ تر و با آب و تاب بيش ترى تجليل و تجديد خاطره مى شود. در مَثَل در مقاله اى به مناسبت 8مارس چنين آمده است:

(از سال 1360 تا 1375 زنان ايران  8 مارس را در خانه ها جشن مى گيرند.)

همچنين ـ و به ظاهر از زبان ديگران ـ مى نويسد:

(چه زمانى بالاخره اين روز جهانى مانند همه روزهاى جهانى ديگر به رسميت شناخته مى شود؟)90

در اين جا بايد از نشريه (فرهنگ و توسعه) هم نام برد كه ويژه نامه زنان را در اسفند 76 منتشر كرد و در فراز پايانى سرمقاله آن,91 به مناسبت 8مارس به روشنى آمده است.

(اين خود نشانگر اعتراض آشكار به گراميداشت روز ميلاد فاطمه زهرا(ع) به عنوان روز زن در ايران است.)92

جداى از روز زن, به خلاف پيروى بيش تر زنان ايران از اين بانوى معصوم و بزرگوار, به عنوان الگوى برجسته و عملى, در اين مجله در هيچ شماره اى, چه در روزهاى ولادت و چه در روزهاى وفات آن بزرگوار, يادى از برجستگيهاى اخلاقى و انسانى و دست كم, سيره ظلم ستيز و اجتماعى او به ميان نيامده و حتى آشكارا از زبان ديگران, كسانى همچون خانم گاندى الگوى زنان عصر حاضر دانسته شده است.
نكته ديگر اينك ه در ايران روز زن, روز (مادر) نيز ناميده مى شود, اما متأسفانه در مجله ياد شده به اين مناسبت نيز سخن و مطلبى ندارد و گويى ذكر عنوان (مادر) براى زنان را به خاطر اين كه نقش غير اجتماعى است, مردسالارانه مى داند و كسر شأن براى زن امروزى; چرا كه نقش آبستنى و مادرى مى تواند تا اندازه اى كم و كم رنگ كننده نقشهاى اجتماعى و نمايان گر مهربانى او باشد; در مَثَل از زبان يك خانم كارگردان مى نويسد:

(…من از همكاران و دوستان خوبم (در برنامه كودكان) كه گوينده هاى تلويزيون هستند… هميشه تعجب مى كنم كه: چرا اينها اين طور به بچه ها حرف مى زنند. با لحن بسيار مصنوعى انگار اعلام مى كند: من مادرم, من زنم! و در اين حالت بچه ها كاملاً متوجه مى شوند كه دارند كوچك ديده مى شوند. ما مادر بچه ها نيستيم, دوست آنها هستيم.)93

گاهى مجله, در برابر اتهام رواج دادن فمينيسم غربى به دفاع از خود برمى خيزد و آن را انكار مى كند. در حالى كه اين سخن درست است و با آن چه در مجله بازتاب مى يابد, برابرى مى كند. در مَثَل در اين مجله, بارها از فروغ فرخزاد شاعره دهه 30 و40 به بزرگى و از بابِ سرمشق ياد شده است. از روابط دختران و پسران دانشجو و دانش آموز با عنوان راه هاى سالم ارضاى خواسته هاى انسانها و لازمه رفتار طبيعى, حمايت و پيشنهاد شده است: براى زمينه سازى نشاط و شادى و رنگ و روشنايى, افزون بر سخت گيرى نكردن در اين پيوند و پيوستگيهاى سالم, به احياى آداب و رسوم, جشنهاى ملى و پوششهاى محلى و غيره پرداخته شود:

(چرا پس از گذشت سالها هنوز در مورد برگزارى بسيارى از مراسم ملى, مثل چهارشنبه سورى كه در جاى جاى اين خاك هر ساله به شكلى برگزار مى شود, شك و ترديد وجود دارد؟ چرا شهرداريها خود انجام با شكوه اين مراسم را… به عهده نمى گيرند و وسايل آتش بازى سالم و بى خطر را عرضه نمى كنند؟…)94

در جاى ديگر, به بازدارنده ها و سخت گيريهاى موجود در بازيگرى زنان در فيلمها, از قول يك روزنامه نگار مى نويسد:

(فيلمهاى ما بايد به واقعيتهايى كه در جامعه وجود دارند, بپردازند. مگر زنان در جامعه ما عاشق نمى شوند, طلاق نمى گيرند يا به زندان نمى روند؟ از صد در صد فشار براى تغيير فيلمنامه, نود ونه درصد آن متوجه حضور زنهاست…. در تلويزيون همه آن چه از زن نشان مى دهند, توهينى بزرگ به زن ايرانى است. زنهاى خانه نشينى كه حرفهاى بى معنى مى زنند, لباسهاى اجق وجق مى پوشند و ظاهراً قرار نيست چيزى به نام مغز داشته باشند… چرا مرد اشكال ندارد, اما كلوزاپ زن اشكال دارد؟)95

و سپس از قول ديگرى مى نويسد:

(در مورد زنان در سينما… بيش از همه عطوفت مادرى به نمايش درآمده, در حالى كه زن فقط مادر نيست., زن طرز حرف زدن, نگاه كردن و راه رفتن خاص خود را دارد… در صحنه اى از يك فيلم قرار بود خم شوم و از كشو چيزى بردارم, كارگردان به من گفت خم نشو, صاف بنشين و كشو را باز كن…. خوب در زندگى واقعى چه كسى اين كار را مى كند؟)96

شگفت تر از همه شك افكنى در درستى شكيبايى و وفادارى زنان در زندگى خانوادگى در برابر سوگها, بلاها و گرفتاريهاست.
محمود دولت آبادى مى گويد:

(همچنين صبورى و بردبارى و وفادارى زنان در دوره قديم بسيار ارزش داشته اند و به نظر مى آيد كه در دوران جديد براى عده اى وفادارى زن ديگر آن ارزش سابق را ندارد, ولى صبر و بردبارى و وفادارى از ارزشهاى ازلى هستند كه جاى خود را در موقعيت تازه هم خواهند داشت.)

يك فمينيست وطنى به او ايراد مى گيرد:

(عمده ترين ايراد وارد به دولت آبادى آن است كه او سياست تصديق كليشه ها و ارزشهاى ازلى زنانگى و مردانگى را دنبال مى كند, در حالى كه اين ارزشها ازلى و ابدى نيستند…. ارزشها به طور كلى زاييده انتخاب اند…. چه چيز موجب مى شود كه نويسنده اى در يك جلسه اعلام كند كه: به هر حال براى زن وفادارى و سازگارى و بار سنگين زندگى را به دوش كشيدن, حتى اگر بيش تر از مرد باشد, بد نيست؟ در خانه مردان روشنفكر و هنرمند…. آيا اين موجودات صبور و بردبار و وفادار مجبور نيستند براى دريافت پاداشهاى قراردادى جامعه مردسالارى و جابر تن به بردبارى و صبر مكفى بسپارند, تا مهربان و ايثارگر به شمار آيند.)97

بارى, مى توان گفت: افزون بر اين كه بايد در جهت بازتاب سيماى زن مسلمان در نقشهاى دانش آموخته, متخصص, انديشه ور, با اراده و… تلاش كرد, بايد كارى كرد كه اين ستايشها و بازتاب نقشهاى او, به نقش خانه دارى, همسرى و مادرى زن, آسيب نرساند. دست بالا بايد ميان نقشهاى اجتماعى و خانوادگى او جمع كرد.
ديگر اين كه واقعيتهاى مربوط به زنان و نيز مردان را كه در زندگى فردى و روزمره آنان روى مى دهد, به صرف واقعيت داشتن نمى توان به تصوير كشيد, زيرا به تصوير كشيدن آن در منظر عام, به معناى بردن تماشاگر به حريم مردمان و زندگى زنان و شوهران است, در حالى كه ما در زندگى, اين كار را به دليل پيامدهاى ناخوشايند آن, غير اخلاقى و ممنوع مى دانيم. روشنى و آشكار بودن اين مطلب ما را از استدلال بى نياز مى كند.

مجله حقوق زنان: ماهنامه (حقوق زنان) كه انتشار آن از ابتداى سال 77 آغاز شده, از ديگر مجله هاى فمينيستى كشور است. امتياز, مديريت و سردبيرى آن در اختيار خانم اشرف گرامى زادگان است. نامبرده, پيش از اين در مجله (زن روز) مشغول به كار و از سال 70 تا 75 مديرمسؤول آن بوده است. علت جدايى ايشان از (زن روز) اختلاف نظر با مؤسسه كيهان درباره طرح دشواريها, گرفتاريها و مسائل زنان از ديدگاه انتقادى بوده است.
گرايشهاى دينى (حقوق زنان) چشمگيرتر از مجله پيشين است و موضع گيريهاى ترازمندترى نسبت به آن; يعنى (زنان) دارد.
مديرمسؤول در سرمقاله نخستين شماره آن مى نويسد:

(پيرامون جايگاه زن در خانواده, حقوق او و نحوه برخورد قانون و مراجع قضايى با حقوق زنان, هنوز مشكلات, نارساييها و نقاط مبهمى وجود دارد…. لازم است يك بار ديگر انديشه و نوع نگرش به زن بررسى و بازسازى شود… آن چه تا به حال انجام شده كافى نيست… هدف ما نخست, دادن اطلاعات و آگاهى به زنان جامعه براى رسيدن به خواسته هاى بحق و انسانى آنان است… از افراط و تفريط پرهيز مى كنيم تا به يك تعادل منطقى و درست برسيم…)

نمونه اى از گرايشهاى دينى آن چنين است:

(در جامعه ما, در شعار از زنان دفاع مى كنند, ولى ابناى جامعه ما آن گونه كه بايد و شايد شأن انسانى زن را درنيافته اند…. زهراى مرضيه(ع) را تنها خانه نشين و زن خانه دار خوب معرفى مى كنند, در حالى كه چنين نيست و او منشأ اعمال بزرگى در تاريخ اسلام است; حمايتش از على بن ابى طالب(ع) و سخنرانى او به هنگام تضييع حقش, نشان گر شخصيت اجتماعى اوست. روز زن نزديك است و اين روز بزرگ را ميلاد انسان بزرگ ترى آذين بخشيده است….)98

بيش تر نويسندگان اين مجله را زنان تشكيل مى دهند. در اين مجله نيز در مقاله هاى گوناگونِ حقوقى, از پاره اى قانونهاى كشور و فقه اسلامى درباره زنان, انتقاد شده است و از كار, مديريت, و رهبرى99 و قضاوت100 زنان دفاع شده است و به قول معروف به ارائه نقشهاى كليشه اى براى زنان در رسانه ها خرده گرفته مى شود.101 در صفحه جدول به بهانه نام چند زن نامدار در جدول, به معرفى آنان پرداخته مى شود. در شماره5 مجله به معرفى سپيده كاشانى, دكتر نسرين معظمى, والنتينا ترشكوا, نخستين زن فضانورد جهان از شوروى, دكتر سيمين دانشور, نويسنده بنام و همسر جلال آل احمد, و اوريانا فالاچى, روزنامه نگار معروف ايتاليايى, پرداخته شده است.

مجله پيام هاجر: هفته نامه پيام هاجر, در حال حاضر هجدهمين سال انتشارش را مى گذراند و اكنون روش آن سياسى, فرهنگى, اجتماعى و اقتصادى است. مدير مسؤول آن خانم اعظم طالقانى102 است. گاهى روى مسائل زنان و بويژه كار بانوان تأكيد دارد, اما در پاره اى شماره ها نيز هيچ جستار و گزاره اى درباره زنان ندارد; در مَثَل شماره 266 (11خرداد 78) درباره امام و 15خرداد مصاحبه اى با آقاى منتظرى دارد, به نظارت استصوابى شوراى نگهبان نقد مى زند, در بزرگداشت دكتر مصدق, سخن مى گويد, و با دكتر پيمان و مقصود فراستخواه, گفت وگويى انجام داده است, بدون اين كه سخنى درباره زنان داشته باشد.
مديرمسؤول بر اعتقاد به رهبرى امام و ولايت فقيه, تعهدعملى به ارزشهاى اسلامى, قانون اساسى و حمايت از دولت تأكيد مى كند.
ديگر نشريه هايى كه پيش از اين نام برده شد, كم و بيش, انديشه هاى فمينيستى را رواج مى دهند و از اين جايگاه برخوردارند; امّا تنها بر مدار مسائل زنان تلاش نمى كنند و قلم نمى زنند.

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان: اين انتشارات كه پيش از اين با عنوان (روشنگران) در عرصه نشر تلاش مى كرد, از سال 1363, با مسؤوليت خانم شهلا لاهيجى, شروع به كار كرده است. تنها ناشرى است كه بر مدار جريان فمينيستى حركت مى كند و تنها در زمينه مسائل زنان به تلاش مى پردازد. كتابهاى نشر يافته از سوى اين ناشر, در زمينه ادبيات (شعر و داستان), روان شناسى, تعليم و تربيت, مسائل حقوقى و سياسى زنان است. گرچه از تيراژ مجله ها و كتابهاى فمينيستى آمارى در اختيار نداريم, اما به نظر مى رسد, مانند بسيارى از كتابهاى علمى و فنى, مسائل حقوقى زنان نيز كه موضوع اصلى و مؤكد فمينيستها در جامعه ماست, چندان مورد توجه زنان نيست. در اين مورد به سخنان مسؤول انتشارات روشنگران كه به نظر صادقانه مى رسد, توجه كنيم:

(…شما هم وقتى مى بينيد تنها نشريه مستقل زنان (يعنى مجله زنان) آن طور كه انتظار مى رود, در يك جمعيت 60ميليونى بازتاب ندارد, كمى خسته مى شويد…. گاهى تصور مى كنيم كه: آيا در خلأ فرياد نمى زنم؟ اما ما به هر حال كتابهاى پر فروش هم داريم كه به چاپ هشتم و نهم مى رسند. مهم گزينش كار بهتر است. تعداد زنانى كه به بخشهاى مخصوص خودشان توجه دارند, بسيار اندك است, در حالى كه اينها با سختى بسيار تهيه مى شود و اغلب تحقيقى هستند. اما بعضى از كتابهاى ما كه خواننده زيادى هم دارند, اصلاً مربوط به مسائل زنان نيستند, هرچند كه مترجم يا مؤلف آنها زن است…. كتابهاى موفق داستان در دهه اخير كتابهاى زنان بوده است…. آن چه زنان به طور عموم كم مى خوانند, مسائل حقوقى است…. اين نشان مى دهد كه زنان ما هنوز نسبت به مسائل خودشان حساسيت كافى ندارند و تا چنين است حرفهاى ما و شما و ديگران درباره زنان بيهوده است.)103

همو در جاى ديگرى نيز از بى توجهى زنان به كتابها و مسائل مربوط به خودشان, بويژه مسائل حقوقى به شدت گله كرده است.104
از نامبرده كتاب و مقاله هاى بسيارى در نشريه ها, در زمينه مسائل زنان, به چاپ رسيده است.

آشنايى با شمارى از نويسندگان و مترجمان فمينيست:

1. مهرانگيز كار: خانم كار را مى توان سخت ترين و پركارترين نويسنده فمينيست در ايران دانست. در بيش تر شماره هاى مجله زنان مى توان آثار وى را ديد كه كم و بيش, همگى آنها درباره نقد مسائل حقوقى زنان در قانونهاى مدنى و كيفرى و… و در فقه اسلامى است.
او متولد 1323 در اهواز, فارغ التحصيل در رشته حقوق و علوم سياسى از دانشگاه تهران است. وى سالهاست كه عهده دار وكالت و در كنار آن, به روزنامه نگارى و نويسندگى, مى پردازد. پاره اى از كتابهاى نامبرده كه درباره حقوق و وضعيت زنان نگاشته شده, عبارتند از:
1. زنان در بازار كار ايران.
2. شناخت هويت زن ايرانى (با همكارى شهلا لاهيجى).
3. بچه هاى اعتياد.
4. فرشته عدالت و پاره هاى دوزخ
5. رفع تبعيض از زنان.
6. حقوق سياسى زنان ايران.

خانم كار به همراه دكتر هما هودفر از دانشگاه كنكورديا (مونترال كانادا) و دكتر زيبا ميرحسينى از دانشگاه لندين در يك كنفرانس در دانشكده حقوق دانشگاه هاروارد امريكا از 29 تا 31 ژانويه 99 [9تا11 بهمن77] شركت جست و از پاره اى قانونهاى مربوط به زنان در امر ازدواج انتقاد كرد.105
2. شيرين عبادى: خانم عبادى از ديگر چهره هاى سرشناس فمينيست در ايران است. او كه از كارشناسان حقوقى به شمار مى رود, پيش از انقلاب اسلامى, رئيس دادگسترى تهران بوده است. تاكنون, مقاله ها, سخنرانيها و مصاحبه هاى او در نشريه هايى همچون (جامعه) (كه فعلاً تعطيل شده است), زنان و… به چاپ رسيده است. برابر پاره اى از گزارشها, او در سال 1375 به دعوت بنياد مطالعات ايران (وابسته به اشرف پهلوى) به امريكا سفر كرده و آن جا به سخنرانى پرداخته است.106
در سخنرانى ديگرى در بنياد پژوهشهاى زنان ايران در امريكا گفته است:

(مواد قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران, كليه حقوق بشر را از آنان سلب نموده و اصولاً هر آن چه در قانون اساسى جمهورى اسلامى مدوّن شده, تماماً, نقض حقوق بشر است. من به عنوان يك زن و يك حقوقدان, هر وقت قانون اساسى را مى خوانم, گريه مى كنم.)107

در مصاحبه اى با روزنامه جامعه گفته است:

(در قانون… بهاى جان يك زن با تمام تقوا, ديانت و اعتبار, معادل يك چشم لوچ مرد است.)108

نامبرده در مقاله اى با عنوان (نگرش سنت و مدرنيته به برابرى زن و مرد) يك بار ديگر با برشمردن فرقها و ناسانيهايى كه در فقه اسلامى بين حقوق زن و مرد در نظر گرفته شده, آنها را رد و مدرنيسم را, به دليل اين كه هيچ ناسانى و فرقى را ميان انسانها به لحاظ جنسيت… نمى پذيرد, مى ستايد.109
3. سيد محسن سعيدزاده: آقاى سعيدزاده را مى توان به دليل هم فكرى با دفاع كنندگان از حقوق زن, با روايت سنت زدايانه آن, فمينيست دانست. ايشان از طلاب حوزه قم, داراى مدرك ليسانس حقوق قضايى از مدرسه عالى طلاب قم و فوق ليسانس حوزوى است و در سالهاى اخير, درباره حقوق زنان مطالعه هايى داشته است. نوشته هاى او نشان مى دهد كه بسيارى از فتاواى فقيهان را درباره فرق حقوق زنان و مردان نمى پذيرد; از جمله در امر رهبرى و مديريت, قضاوت, تفاوت ارث, ديه و….
مقاله هاى بسيارى از وى در مجله زنان, پيام هاجر, ايران فردا, سلام, جامعه و جامعه سالم در اين باره به چاپ رسيده است.
كتابى با نام زنان در جامعه مدنى از همين قلم را انتشارات قطره در 133 صفحه به چاپ رسانده و نشر داده است.
در گزاره هاى ديگر نيز كتابهايى با نام (معاد) در تاريخ قائن و بزرگان قائن از او چاپ شده است.
او در سال 95 مقاله اى با عنوان: (زن در حقوق و قوانين اسلامى) را در دانشگاه لندن ارائه كرده است. و به دعوت بنياد پژوهشهاى زنان ايران در نشست 95 در كانادا شركت داشته است. برابر پاره اى از گزارشها, در يكى از سفرهاى خارجى, در جلسه عمومى, در برابر ديدگان شركت كنندگان آن نشست, با يكى از زنان حاضر دست داده بود.

بارى, در 7تير 77 با حكم دادگاه ويژه روحانيت دستگير و محكوم110 و از پوشيدن لباس روحانيت بازداشته شد.
در مجله زنان, گاهى مقاله هاى انتقادى نسبت به مسائل زنان در فقه اسلامى با نام محسن قائنى, به چاپ رسيده كه به نظر مى رسد, نام مستعارى براى همين نويسنده باشد.
افزون بر اين, در همين مجله, مقاله هايى با نام مينا يادگار آزادى (همسر آقاى سعيدزاده) وجود دارد كه به نظر مى رسد, دست كم با كمك همسرشان تهيه شده است. آقاى سعيدزاده در مقاله اى در (زنان) در نقد كتاب: زن در آئينه جلال و جمال الهى, نوشته آقاى جوادى آملى, خيلى تند رفته و اهانت آميزانه با نويسنده فيلسوف, مفسر و فقيه اين اثر برخورد كرده است.

او در جايى نوشته است:

(طالبان زاييده متونى است كه اكنون در دست ماست و اگر ايرانيها هم بخواهند سنتى عمل كنند, بايد همان راهى را طى كنند كه طالبان رفته اند, گاهى نيز چنين شده است. داستان دوچرخه سوارى و ممانعت برخى طلبه ها و مذهبيها از آن به استناد همان رواياتى بود كه از مركب سوارى زنان سخن گفته است…. مجموع احاديث موجود در حوزه هاى علميه ايران حاوى همان مبانى فكرى و ديدگاه هايى است كه طالبان به اجرا درآورده اند. خشونت و زهر اين مجموعه درباره زنان ملموس تر از هر موضوع ديگرى است. اگر شما به جاى من بوديد و از روايات باخبر بوديد (آيا) باز هم طالبان را بى هويّت مى خوانديد و آيا كارهاى آنان را غير شرعى مى دانستيد؟)111

4. محمدجعفر پوينده: پوينده, از جايگاه فمينيستى از حقوق زنان سخن گفته است.
نوشين احمدى درباره وى مى نويسد:

(پوينده از اندك شمار مردان فمينيست ايران بود كه متأسفانه مجال آن را نيافت كه ديدگاه هاى روشن خود را در مورد مسائل زنان مطرح كند.)112

بيش تر آثار پوينده در اين زمينه, ترجمه نوشته هاى ديگران است; همانند:
1. پيكار با تبعيض جنسى از آندره ميشل.
2. اگر فرزند دختر داريد… از النا جائينى بلوتى.
3. زنان از ديد مردان از بنوات گرو.
4. نگاهى به اشعار آنا آخماتووا.
نامبرده در سال 1377 در جريان قتلهاى مشكوك زنجيره اى به قتل رسيد.
5. نوشين احمدى خراسانى: خانم احمدى از چهره هاى پر تلاش در دايره فمينيستهاى ايرانى است كه شاهد حجم گسترده اى از كارهاى او هستيم. آثارى مانند:
1. زنان بى گذشته (مجموعه داستان)
2. نگاه زنان (مجموعه مقالات)
3. جنس دوم (مجموعه مقالات) ج1 و ج2.
4. سالنماى زنان (تقويم 77)
5. سالنماى زنان (تقويم78).
سالنماى زنان ـ نام ديگرش: تاريخ پنهان زنان, اثرى ابتكارى است كه در آن به ذكر رويدادهاى مهم تاريخ زنان ايران و جهان, معرفى انجمنها, مدرسه ها و روزنامه هاى زنان, زنان برجسته ايران و جهان, مانند: فروغ فرخزاد, صديقه دولت آبادى, سيمون دوبوار, رزا لوكزامبورگ, كلارا زتكين و… پرداخته شده است.
آثار ياد شده را نشر توسعه, به چاپ رسانده و نشر داده است.
از نامبرده مقاله هاى گوناگونى در زمينه مسائل زنان در نشريه هاى چون: فرهنگ توسعه, زنان و… به چشم مى خورد.
همان گونه كه پيش از اين هم گفتيم, او در تيرماه 1378ش. از سوى بنياد پژوهشهاى زنان ايران براى سخنرانى به اجلاس آن در كانادا دعوت شد, كه به دلايل سياسى داخلى اين دعوت را رد كرد, امّا پيامى براى آن اجلاس فرستاد كه مورد توجه بسيار مسؤولان آن بنياد قرار گرفت.113

ديگر چهره ها: سرانجام از ميان ديگر چهره هاى معروف تر فمينيست مى توان از خانمها دكتر سهيلا شهشهانى, شهلا شركت, شهلا لاهيجى, دكتر كتايون مزداپور, رزا افتخارى, زهره زاهدى, دكتر هما زنجانى زاده, دكتر فرشته شاه حسينى, فرزانه طاهرى, خاطره حجازى,114 بنفشه حجازى115 و… نام برد كه هر يك صاحب آثار گوناگون در عرصه كتاب و مطبوعات هستند.

راهبردهاى گوناگون فمينيستى در ايران

اكنون با توجه به آن چه درباره پيشينه فمينيسم در ايران گفته شد, بهتر مى توان به ناسانيها و فرقهاى راهبردهاى فمينيسم در ايران پى برد. تا به كنون معلوم شد كه فمينيسم در ايران همزمان با موج اول آن در غرب, در سالهاى نهضت مشروطيت و دو دهه پس از آن, يعنى در حدود سال 1285 تا 1306 كه سال چيرگى كامل رضاخان در ايران است, پديد آمد. گروه هاى مختلف زنانه و نشريه هاى مربوط به آنان, گواه اين ادعاست. اين مرحله اول فمينيسم در ايران است.
در دوران پهلويها, فمينيسم, دوران به نسبت خاموشى را گذرانده است و غير از سياستهاى رسمى پادشاهى درباره زنان, چيز درخور توجهى (نسبت به دوران ديگر) به چشم نمى خورد. اين دوره, مرحله دوم فمينيسم در ايران است.
دهه اول جمهورى اسلامى را مى توان دوره سوم فمينيسم دانست. دانستيم كه در سالهاى آغازين اين دهه, انجمنها و محفلهاى زنانه غير دولتى بسيارى پا به ميدان گذاشتند. سهم مهمى از اين انجمنها در اختيار گروه هاى مخالف انقلاب, چپ گرايان و ملى گرايان, قرار داشت كه به دليل انهدام يا انزوا, طرفى از جنبشهاى خود نبستند. در اين ميان گروه هاى ديگرى همچون نهضت زنان مسلمان, سازمان زنان انقلاب اسلامى و… نيز پديد آمدند كه بيش تر هنوز هم به تلاش خود ادامه مى دهند. اينان به دليل مشى دينى و سياسى خود, افزون بر طرفدارى از جمهورى اسلامى, در مسائل عمومى جامعه نيز تبليغ و تلاش داشته اند. در دوران هشت ساله جنگ تحميلى نيز غير از سازمانهاى زنانه اى كه از آنها سخن به ميان آمد, حركت درخور توجه ديگرى به چشم نمى خورد. اين سالها را نيز مى توان دوران خاموشى و افول فمينيسم دانست و با اين حال, نشريه هايى همچون پيام هاجر و زن روز در اين سالها, بازتاب دهنده انتقادها در جانبدارى از زنان بشمارند.
سرانجام, دوره چهارم فمينيسم فرا مى رسد كه مى توان آغاز آن را از سال 67 ـ 68 به بعد رقم زد; سالى كه آبستن بسيارى از دگرگونيهاى فرهنگى, سياسى و اقتصادى است. همزمان با دوران بازسازى خرابيهاى جنگ, خيزشهاى فراوانى در ميان روشنفكران جامعه پديد آمد. فمينيسم نيز يكى از صحنه هاى جولان تجددطلبان در اين دوره است كه از پيوستگى رهروان اين راه با بنيادهاى خارج از كشور سخن گفتيم.
اما در حال حاضر نمى توان فمينيسم را در يك شيوه و خط مشى ويژه دانست. در حال حاضر, در ايران, دست كم, شاهد دو راهبرد فمينيستى هستيم.
البته فمينيست دانستن هر شخص يا گروهى, به معناى ارزش داورى منفى درباره آنان نيست, بلكه فمينيسم مانند بسيارى از ايده ها و انديشه هاى ديگر, داراى كاستيها و قوتهاست. افزون بر اين, با توجه به چندى و چگونگى هر يك از گرايشهاى فمينيستى, مى توان يكى را بر ديگرى برترى داد. اين گرايشها در ايران, عبارتند از:
1. فمينيستهاى غرب گرا.
2. فمينيستهاى اسلام گرا.

1. فمينيستهاى غرب گرا: آن چه تا به حال درباره فمينيسم در ايران گفته شد, بيش تر مربوط به همين گروه است. مجله (زنان) در ايران سردمدار همين گرايش است. البته در همين گرايش نيز ميان نويسندگان آن مى توان اختلافها و ناسازگاريها را سراغ گرفت.
از ويژگيهاى اصلى اين گرايش, علاقه به آثار نويسندگان فمينيست در مغرب زمين است كه در سالهاى اخير ترجمه هاى فراوانى از اين آثار, از سوى نويسندگان داخلى صورت گرفته است. ترجمه هاى رزا افتخارى, محمدجعفر پوينده, هما زنجانى زاده, نيره توحيدى, زهره زاهدى, فرزانه طاهرى و… از اين گونه اند.
البته روشن است كه ترجمه يك اثر, هميشه به معناى پذيرش همه ديدگاه هاى نويسنده از سوى مترجم نيست; اما با اين حال, بيش تر مى توان گرايشهايى را در مترجمان نسبت به ديدگاه هاى نويسنده احساس كرد.
نويسندگانى را كه پيش از اين, از چهره هاى فمينيست در ايران نام برديم, همگى, در همين گرايش جاى دارند.
ويژگى ديگر اين گروه بى تفاوتى در برابر نظام سياسى موجود است. مسائل سياسى جارى كشور جايگاهى در نوشته هاى آنان ندارد, بلكه سعى در پرهيز از روزمرگى داشته اند. گاهى به مناسبتهاى ويژه, عكس, يا سخنانى از سياستمداران ناهمسو را بازمى تابانند, بدون آن كه از يكى جانبدارى روشنى داشته باشند.
ويژگى ديگر اين گروه بى تفاوتى در برابر ارزشهاى دينى جارى و سارى در روح و روان مردم و لايه هاى جامعه است و به ديگر سخن, بى رنگى و بى تفاوتى در امور دينى و مذهبى و حتى گاهى گرايش به سكولاريزم. اگر گاهى هم در نوشته هايشان سخنانى در جانبدارى از دين ديده مى شود, همراه با برداشتهاى تجددطلبانه از دين است; در مَثَل از آن دسته از ديدگاه هاى فقهى نادرى كه ناسانيها و فرقهاى زن و مرد را در احكام اسلامى رد مى كنند. از باب نمونه, از ديدگاه هايى كه حق قضاوت و رهبرى را براى زنان جايز مى دانند, جانبدارى كرده, ديدگاه هاى مرسوم فقهى عالمان دين را واپس گرايانه و غير عادلانه مى دانند و آشكارا مدرنيته را بر سنت برترى مى دهند.116
البته غرب گرا بودن اين گروه, به اين معنى نيست كه همگى آنان الگوى فمينيستى غربى را براى زنان ايرانى پيشنهاد مى كنند, بلكه بيش تر آنان قبول دارند كه بافت دينى و اخلاقى زنان كشور ما پذيراى الگوى زنان غربى نيست. بنابراين, حركت آنان به گونه اى صورت مى گيرد كه با آن چه در نزد زنان مسلمان و ايرانى پذيرفته و اثبات شده است, مانند: حجاب, ارزشهاى والاى دينى, مادرى و… ناسازگار نباشد. از باب نمونه, به اين سخن توجه كنيد:

(…نيازهاى حقوقى و اجتماعى زنان ايران در محدوده مشخصات قومى, دينى و فرهنگى خودشان… البته متناسب با شرايط امروز جهان و ضوابط بين المللي… قابل طرح است; يعنى آن چه نياز روز يك زن غربى است, لزوماً نياز يك زن ايرانى نخواهد بود… مدافعان حقوق زن در ايران امروز به هيچ وجه نسخه غربى براى زنان ايران نمى پيچند و مى دانند كه اين جامعه تا چه حد اخلاق گراست و مسائل زنان در لايه هاى اجتماعى گوناگون تا چه پايه گوناگون است. به نظر من احقاق حق از طرق فرهنگى و مسالمت آميز هميشه مؤثر است.)117

خانم زيبا جلالى نائينى نيز, سفارشهايى را درباره نگهداشت فرهنگ و آيين ايران و سنتهاى جارى در آن و… به فمينيستها كرده است كه اگر پاس داشته نشود, فمينيسم در ايران به نتيجه نمى رسد.118
پرهيز آنان از اظهارنظر سياسى به دليل تجربه اى است كه از ديگر حركتهاى سياسى به دست آورده اند. به اين سخن توجه كنيد:

(يكى از اشكالات, كه بويژه پس از انقلاب داشته ايم, اين است كه مسأله زن كاملاً سياسى شده است. بنابراين, وقتى شما مى خواهيد راجع به كوچك ترين مسأله مربوط به زن صحبت كنيد, يا به عنوان نماينده امپرياليسم در ايران مطرح مى شويد, يا به عنوان كسى كه مى خواهد فرهنگ مبتذل غرب را وارد ايران كند. در نتيجه, فوراً بحث بسته مى شود.)119

اين سخن گرچه به معناى زشت انگارى سياست زدگى موجود در جامعه ايرانى است ـ كه سخن متينى است و قصد آن نيست كه در راست گويى و بى شيله و پيله گى گوينده آن ترديد شود ـ اما متأسفانه بسيارى از وقتها, كاركرد و اظهارنظر شمارى از فمينيستهاى وطنى به گونه اى است كه جايى براى حمل بر صحت نمى ماند. پيش از اين, با پاره اى از اين مواضع در همين نوشتار آشنا شديم.

2. فمينيستهاى اسلام گرا: از ويژگيهاى اصلى اين گروه دلبستگيهاى دينى آنان نسبت به اسلام و ارزشهاى آن است. به ديگر سخن, همچون يك مسلمان باورمند از آن دفاع مى كنند و هيچ گونه بى تفاوتى در اين باره نمى توان در آنان سراغ گرفت.
ديگر آن كه اين گروه, عقيده و فكر روشن سياسى در دفاع از انقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى و نفى فرهنگ غرب دارند.
با اين حال, نسبت به پاره اى از ديدگاه هاى فقهى فقيهان در مسائل حقوقى مربوط به زنان, انتقادهايى را وارد مى دانند و خواستار آنند كه فقيهان, خود با تكيه بر مبانى فقهى و اصولى گرفته شده از دين به چاره جويى بپردازند و با نقش دادن به زمان و مكان در استنباطهاى فقهى, ديدگاه هاى خود را با زمان و مكان هماهنگ سازند.120
اينان, با گروه غرب گرا, در پاره اى از مسائل زنان, ديدگاه مشترك دارند و يك سان مى انديشند. تأكيد بر كار زنان و آن را تنها راه نجات و استقلال از مردان دانستن و تأكيد بر رويارويى و دشمنى زن و مرد و گناه كار دانستن مردان در ستمهايى كه بر زنان رفته و مى رود, بى توجه به گوناگونى گروه هاى زنان در ايران و تبليغ همانندى كامل زن و مرد, همگى از امورى اند كه فمينيسم غرب گرا در ايران تاكنون به گونه آشكارا و غير آشكارا به دنبال آن بوده است, اما گروه دوم اين راهكارها را تأييد نمى كند.

خواسته ها و ديدگاه هاى فمينيستها

اكنون پس از شناخت تاريخچه و پيشينه تلاشهاى فمينيستى در ايران و اشاره به پاره اى از نكته ضعفها و كاستيهاى اين حركتها, لازم است به گونه فشرده با باورها و خواسته هاى فمينيسم در ايران بيش تر آشنا شويم. در اين بحث, آن چه بيش تر مد نظر است, گزارش و نقل سخنان و ديدگاه ها و خواسته هاى آنان است, نه اظهارنظر درباره درستى و نادرستى آنها, زيرا براى بحث در اين باب, به مجالى فراخ تر نياز است.
امروزه, خواه ناخواه, با مسأله اى به نام (زنان) روبه روييم. به ديگر سخن, بسيارى از دشواريها را هر دو گروه به گونه يك سان دارند. اما گروه هايى از زنان, كه بيش تر تحصيل كرده اند, در حال حاضر ادعا مى كنند كه زنان به خاطر جنسيت خود, مورد ستم قرار گرفته و مردان, به ناروا بر آنان برترى داده شده اند. و داوريهاى نابجايى در بسيارى از جاها و موردها در امور سياسى, اجتماعى, اقتصادى و… عليه زنان وجود دارد.
عالمان دينى و مسؤولان سياسى كشور, در سه دهه گذشته و بويژه سالهاى پس از انقلاب اسلامى و بويژه در سالهاى پس از جنگ تحميلى, به گونه درخور توجهى به دشواريها و گرفتاريهاى بر سر راه زنان توجه كرده اند. در دانشگاه ها, حوزه ها و رسانه ها, بخش درخور توجهى از پژوهشها, درباره زنان انجام مى گيرد. در دانشگاه ها توجه و علاقه خاصى به انجام پروژه هاى تحقيقاتى درباره مسائل زنان در ميان دانشجويان و اساتيد به چشم مى خورد و هر ساله سمينارهايى درباره حقوق و جايگاه زنان از سوى دولتيان و انجمنهاى غير دولتى برگزار مى شود. غير از مجله هاى مخصوص زنان, كم و بيش, همه مجله ها و رسانه هاى نوشتارى كشور بخشى از مطالب خود را به مسائل و اخبار زنان, ويژه ساخته اند. در بخش دولتى, سازمانهاى گوناگونى به همّت دولت در باره مسائل زنان تشكيل شده است و همچنين در ديگر قوا.
انجمنهاى فراوان نيمه دولتى و غير دولتى, اكنون درباره مسائل زنان كار مى كنند كه نمايندگان قريب به سى انجمن, از انجمنهاى ياد شده در سال 74 در كنفرانس جهانى زنان در پكن شركت كردند.
بارها از سوى دست اندركاران, مسؤولان كشور و امامان جمعه, به زنان سفارش شده است با نگهداشت شؤونات دينى و خانوادگى به فراگيرى دانشهاى عالى و تلاشهاى اجتماعى و سرپرستى پستها و به عهده گيرى مسؤوليتهاى گوناگون اقدام كنند. در مجلس شوراى اسلامى, در هر دوره, شاهد افزايش شمار نمايندگان زن هستيم. شمار دانشجويان زن در مراكز آموزش عالى, بويژه در پايه هاى تكميلى افزايش يافته است. زنان هر روز به پستهاى مهم ترى در بخشهاى دولتى و نيمه دولتى, همچون مديركلى, معاونت رئيس جمهور, معاونت وزير, رياست و استادى دانشگاه, كارگردانى, تهيه كنندگى و… دست مى يابند.121
بسيارى از هيأتهاى دولتى را, در سفرهاى خارج از كشور, زن يا زنانى همراهى مى كنند. با اين كار جايگاه شايسته زن مسلمان ايرانى را در انظار جهانيان به نمايش گذاردند.
در اين باره, حركت عالى و تحسين برانگيز امام راحل بر حضور يك زن در هيأت اعزامى به شوروى سابق, براى حمل نامه معروف حضرت ايشان به گورباچف, آخرين رهبر شوروى, در سال 67 در همين راستا شايان ذكر است.
در مجلس شوراى اسلامى توجه ويژه اى به قانونهاى مربوط به زنان شده است و راهكارهاى گوناگونى براى از ميان برداشتن تنگناهاى قانونى براى زنان به تصويب رسيده و مى رسد; مانند: سرعت بخشيدن به بازنشستگى زنان, افزايش مرخصيهاى زايمان, كاهش ساعات كار كارمندان زن, زمينه سازيهايى در جهت دادن اختيارهاى بيش تر به زنان در برابر حق طلاق شوهران در قالب شرايط عقد, حساب كردن مهريه به نرخ روز و….
دولت كارهاى درخور توجهى را براى گسترش مكانهاى ورزشى بانوان به انجام رسانيده است.
در قوه قضائيه, به رغم حذف حق قضاوت زنان, به تازگى حضور آنان در دادگاه ها, در جايگاه داديارى و مشورتى در بخش خانوادگى و ويژه زنان پذيرفته شده است و حتى خبرهايى از حكم قضاوت براى يك زن به چشم مى خورد.
بنابراين, جريان دفاع كننده از حقوق زنان و ارزش گرا, با نيروى انقلاب اسلامى و با تكيه بر انديشه هاى والاى امام خمينى, در اين سالها توانسته است توجه محافل دانشگاهى, حوزوى, انديشه وران و دولتمردان را به خود جلب كند و خواسته هاى خود را تا حدّى مورد پذيرش قرار دهد. اما هنوز به بسيارى از خواسته ها و ايده هاى خود دست نيافته است. روشن است كه در جامعه اسلامى ايران, بسيارى از خواسته هاى فمينيستى غربى دست نيافتنى است, اما بسيارى از خواسته هاى منطقى نيز چندان دست نيافتنى به نظر نمى رسد. گرچه قصد آن نداريم اين خواسته ها را حق بدانيم; اما دست كم, بازنگرى در بسيارى از آنان و با توجه و تلاش در رفع شبهه ها از وضعيت موجود, امرى شايسته و بلكه ضرورى است.

نگاهى به نگاه هاى تحقيرآميز به زن در متنهاى دينى و ادبى

يكى از عاملها و انگيزه هاى مهمى كه به بروز رويارويى ميان روشنفكران, بويژه زنان روشنفكر با سنت يارى رسانده است, ديدگاهى است كه در ادبيات فارسى و متون مستند به دين درباره زنان وجود دارد. البته چنين ديدگاهى كم و بيش در فرهنگ ساير ملتها و اديان نيز به چشم مى خورد كه گاهى تندروانه تر از يافته هاى همانند در فرهنگ خودى است. در مَثَل ارسطو حكيم معروف يونان باستان بر اين نظر بود:

(زنان و بندگان از روى طبيعت محكوم به اسارت اند و به هيچ وجه سزاوار شركت در كارهاى عمومى نيستند.)123

و يا گفته است:

(به حكم قوانين طبيعت, برخى از آدميان و گروهى ديگر بنده اند و بندگى ايشان هم سودمند است و هم روا.)124

برعكس افلاطون, استاد ارسطو, به تساوى زن و مرد در عرصه ها و كارهاى اجتماعى باور داشت. اما اين ديدگاه هاى ارسطو بود كه هم در زمينه فلسفى و هم اجتماعى, در عمل بر ديدگاه هاى افلاطون غلبه و آنها را نسخ كرد. از اين روى, برداشتهاى بعدى درباره زن همانند نظر ارسطوست. از باب نمونه, توماس اكونياس مى گويد:

(زن, به سبب ضعف خود, هم روانى و هم بدنى, فرود مرد است…. مرد آغاز زن است…. زن بنابر قانون طبيعت فرو دست است.)

فريدريش نيچه, فيلسوف مشهور آلمانى, زنان اهل علم و دانشمند را (خران دانشمند) مى نامد و مى گويد:

(زن را با حقيقت چه كار! از ازل چيزى غريب تر و دل آزارتر و دشمن خوتر از (حقيقت) براى زن نبوده است. هنر بزرگ او دروغ گويى است و بالاترين مشغوليتش به ظاهر و زيبايي… زن چه خوب و چه بدش هر دو چوب مى خواهند.)125

اينك به نمونه هايى از رواياتى كه در كتابهاى روايى شيعه و سنى به معصومان(ع) نسبت داده شده و مستمسك فمينيستهاى غرب گرا, براى خرده گيرى به دين قرار گرفته, توجه كنيد.

ـ (خُلقت مِن اَسفَل اَضلاعه)
زن از پست ترين دنده مرد آفريده شده است.
(مثل المرأة مثل الضلع العوجاء)
مَثَل زن, مثل دنده كج است.

شمارى از اسلام شناس و اهل نظر, اين گونه روايات را درباره آفرينش زن, از (اسرائيليات) دانسته اند; يعنى از روايات ساختگى كه بدخواهان و جاعلان حديث به معصومان نسبت داده اند و نمونه هاى آن را مى توان در عهدين (تورات و انجيل) يافت.
در تورات نيز نحوه خلقت حوا به همين شكل و سپس داستان اغواى آدم(ع) توسط حوا آمده است. از همين روست كه خواجه نظام الملك طوسى مى گويد:

(اول مردى كه فرمان زن كرد و او را زيان داشت و در رنج و محنت افتاد, آدم بود(ع) كه فرمان حوا كرد و گندم بخورد تا از بهشت بيافتاد.)126

در حالى كه به گفته علامه طباطبايى, صاحب الميزان, چنين مفهومى در قرآن يافت نمى شود و روايتهاى ياد شده و نيز اين كه آدم در اثر اغواى حوا از شجره ممنوعه خورد و از بهشت رانده شد, دروغ است. زيرا قرآن, به روشنى شيطان را فريب دهنده آدم و حوا مى داند; مانند:

(فَاَزلّهما الشيطان) بقره/36
(فوسوس لهما الشيطان) اعراف/20
(وعصى آدم ربَّه فَغَوى) طه/121

و منطق قرآن درباره آفرينش انسان چنين است:

(يا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها) نساء1
(انا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم) حجرات13

در نهج البلاغه نيز رواياتى به على(ع) نسبت داده شده كه در آنها زنان پست انگاشته شده اند:

(المرأة شرّ كلّها و شرّ ما فيها انه لابدّ منها)حكمت238
(المرأة عقرب حلوة اللسبة)حكمت61

و حديث معروف درباره نقصان عقل زن:

(معاشر الناس, ان النساء نواقص الايمان, نواقص الحظوظ, نواقص العقول, فاما نقصان ايمانهن…)خطبه80

دو حديث نخست از ديدگاه شمارى از محدثان, پذيرفته نيست كه از على(ع) باشد و حديث نقصان عقل نيز اگر از نظر سند هم پذيرفته باشد, بايد مراد حضرت در عقل و ايمان, نقصان از لحاظ شكل باشد, نه محتوايى و مضمونى. در نتيجه دلالتى بر كوچكى و حقارت زن ندارد.127
پاره اى از رواياتهاى ديگر عبارتند از:
زنان دامهاى شيطان اند.
علاقه به زنان مانند شمشيرى است به دست شيطان.
براى شيطان سپاهى عظيم تر از زنان و غضب وجود ندارد.
از زنان بد بپرهيزيد و از خوبان آنان برحذر باشيد.
زنان منبع شر و شرارت اند.
هر كه زنان را دوست داشته باشد, از زندگى خود بهره اى نمى برد.
صحبت كردن با زنان خود از دامهاى شيطان است.
نويسنده كتاب (زن) پس از نقل روايتهاى ياد شده مى نويسد:
(اين امر مبيّن آن است كه وقتى خدا غايب است و قلم در دست مردان است, فرق نمى كند كه در كجا باشد… عامى و عالم همه به يك قافيه شعر مى سرايند.)
نويسنده مدعى است: در اين كه اين روايتها از معصومان باشد, ترديد جدى وجود دارد.
البته دقت مختصرى در اين دسته اخير از روايات, قابل توجيه بودن بسيارى از آنها را به ذهن نزديك مى كند, زيرا پاره اى از آنها, نه به معناى پست انگارى زنان, بلكه اشاره به جذاب بودن, زيبايى و دلربايى آنان دارد و از اين رو از درهم آميختگى بى جاى مردان و زنان, كه مى تواند مفاسدى را به همراه آورد, نهى شده است.
در پاره اى از احاديث نيز از مشورت با زنان نهى شده است; مانند اين روايات امام على(ع):

(ايّاك و مشاورة النساء فان رأيهن الى افن و عزمهنّ الى وهن.)

در برابر از امام صادق(ع) نيز نقل است كه فرمود:

(ايّاك و مشاورة النساء الا من جرّبت بكمال عقل.)

در سخنان علماى بزرگ اسلامى, درباره زنان فرازهاى سستى وجود دارد كه به هيچ روى, نمى توان از آنها به دفاع برخاست. و در يك كلام, هيچ پيوندى با دين ندارند. از باب نمونه صدرالمتألهين, بنيان گذار مكتب فلسفى حكمت متعاليه (م:1051هـ.ق) در كتاب معروف خود: (الاسفار الاربعة) هنگام برشمردن حيوانات, زير عنوان نعمتهاى خداوند, زنان را در رديف حيوانات ذكر كرده و فايده اصلى آن را براى مردان (نكاح) برشمرده است. شگفت انگيزتر از وى, شارح اسفار حاج ملاهادى سبزوارى است كه با روشنى تمام, زير همان سخن ملاصدرا, زنان را انسان نماهايى مى داند كه خداوند آنان را به صورت انسان آفريده, تا مردان به ازدواج با آنان گرايش پيدا كنند: (كساهنّ صورة الانسان… ليرغب فى نكاحهنّ) و در دفاع از عقيده خويش به پاره اى از منشها, رفتارها و خوى و خلقهاى زنان تندخو استناد مى كند.128
امام محمد غزالى دانشمند بزرگ اهل سنت نيز, درباره زنان چنين مى گويد:

(وقتى حوا در بهشت نافرمانى كرد و از آن گندم خورد, حق تعالى زنان را هشت ده عقوبت فرمود كردن: حيض, زادن, جدا شدن از پدر و مادر و مرد بيگانه را شوهر كردن, به نفاس آلوده شدن, آن كه مالك تن خويش نباشد, كمى ميراث, طلاق كه به دست ايشان نگردد, بر مرد چهار زن حلال كرد و بر زن يك شوهر, اعتكاف در خانه, سر پوشيدن در خانه و[…] و سپس مى گويد: بدان كه جملگى (خوى) زنان بر ده گونه است و خوى هر يك به صفت چيزى از حيوانات ماننده است: يكى چون خوك, دوم بوزينه, سوم مار, چهارم استر, پنجم سگ, ششم كژدم, هفتم موش, هشتم كبوتر, نهم روباه و دهم گوسفند… و زنانى كه خوى گوسفند دارد مبارك بود, همچون گوسفند كه اندر همه چيز وى منفعت يابي… هيهات كه بر زن پارسا كم كسى قادر شود.)129

ادبيات فارسى نيز, پر از اين سخنان سُست در باب زنان است:
زن را دو دل باشد و ده زبان.
از بديهاى زن مشو امين گرچه از آسمان نزول كند.
زنان نازك دل اند و سست رأى اند.
به گفتار زنان هرگز مكن كار/زنان را تا توانى مرده انگار.
زنان چون ناقصان عقل و دين اند/چرا مردان ره آنان گزينند.
زنان در آفرينش ناتمام اند/زيرا خويش كام و زشت نام اند

فخرالدين اسعد

زنان راستايى سگان راستاى/كه يك سگ به از صد زن پارساى

فردوسى

زنان را همين بس بود يك هنر/نشينند و زايند شيران نر.
زن از پهلوى چپ شد آفريدن/ كس از چپ, راستى هرگز نديدن

نظامى

زن پارسا در جهان نادر است.
زن چون مار است زخم خود بزند/ بر سرش نيك زن كه بد بزند.
زن ندارى غم ندارى
زن و اژدها هر دو در خاك به/ جهان پاك از اين هر دو ناپاك به
وفا از زن مخواه از سگ وفاجو.
زن نگير تا حاجت را بگيرد.
دهان زن چفت و بند ندارد
زن يعنى بزن.
شوهر خداى كوچك زن است.130
چه خوش گفت شاه جهان كى قباد/ كه نفرين بد بر زن نيك باد

سعدى

بدون شك در عصر بيدارى فرهنگى, نه تنها زنان كه مردان هم پذيراى چنين داورى ناعادلانه اى كه ريشه در جهل و خرافه و يك سويه نگرى و شتابزدگى دارد, نيستند و نسبت دادن آنها به دين نيز بى وجه است. از اين روى, بايد در اين عرصه به تلاش برخاست و به پالايش فرهنگى دست زد و چهره زيبا و انسانى زن را از ميان متون معتبر دينى (قرآن و روايات) به جامعه نشان داد.

ديدگاه هاى نظرى فمينيستها

انسانها به خاطر ناسانى و فرق (جنس) (Sex) به دو جنس زن و مرد تقسيم شده اند و فمينيستها در اين باره نمى توانند سخنى داشته باشند, اما بحث و اختلاف در (جنسيت) (Gender) است كه وجود تفاوت در آن, بين زن و مرد از طرف فمينيستها پذيرفته نمى شود. بحث از جنسيت مربوط به ساحتهاى روان شناختى و جامعه شناسى و فرهنگى مى شود, در حالى كه جنس مربوط به ساحت زيست شناسى و فيزيك است. زنان از لحاظ جنسى, شايستگى باردارى, زايمان, شيردهى, عادت ماهانه و… را دارند.
اما آيا از نظر جنسيتى, در عقل و هوش, درايت, تدبير و مديريت, كاردانى, شجاعت, ايستادگى, روشن گرى, قاطع بودن و… از مردان كم تر و پايين ترند؟ اگر ناسانى و فرق جنسيتى را نپذيريم و زنان را در موردهاى اخير با مردان يكى بدانيم, فمينيستها به خود حق مى دهند كه با مهار كردن باردارى خود, بتوانند در اجتماع حاضر شده, هم رديف مردان, به انجام نقشهاى مديريتى, علمى, فنى و… بپردازند. ردّ فرقهاى جنسيتى, اصلى ترين مدعاى نظرى همه فمينيستهاست و اگر فرق جنسيتى زن و مرد را بپذيريم آن گاه است كه بايد به ميزان آن فرقها و ناسانيها, در واگذارى نقشها به زنان و مردان, فرق بگذاريم. مسؤوليتهايى را كه مى خواهيم به آنان واگذاريم گوناگون و جور واجور پيش بينى كنيم و به عبارتى, فرقهاى حقوقى بين زن و مرد بروز خواهد كرد. تفاوتهاى حقوقى زن و مرد در فرهنگها و شرايع گوناگون, بيش تر, ناشى از تفاوت انگارى در جنسيت است.
سيمون دوبوار برداشت دو جنسيتى را محكوم كرد و با نوشتن (جنس دوم), دوم بودن, يعنى فروتر و ناتوان تر بودن زنان را انكار كرد و مدعى شد: فرقها و ناسانيهاى نقشهاى زن و مرد, ناشى از طبيعت اوليه زن و مرد نيست, بلكه طبيعتى ثانويه را به ذهن و فكر زن افكنده و او را از اجتماع بيرون نگه داشته اند و حقوق بسيارى را از او ستانده اند.
ملك الشعراى بهار هم در برابر فمينيستها چنين سروده است:

زن به معنا طبيعتى دگر است
چون طبيعت ع