( 24
)
كه رفتم نخوابيدم . مى خواستم سحرايشان را ملاحظه كنم . سحر
شد
ديدم كه راست شد
رفت بيرون
وضو گرفت و آمد مشغول نماز شد
وقتى كه رسيد به[ العفو] ديدم چنان گريه براو مستولى شد كه چندين
دفعه گلوگيرشد. فكر مى كرد من خوابم.
روزهاى پنج شنبه و جمعه كه مى شد به
تكيه اى كه در بيرون ازاراك به مسافتى تقريباازاين جا (منزل
استاد) تا مسجد جمكران داشت
مى رفت . در آن جااطاقى بود مى رفت آن
جا. شوهر همشيره اش آقا سيد باقر راهم كه اهل حنجره بود
و صدا و
آواز خوبى داشت . با خود مى برد. در آن تكيه
آن آقاسيد باقر
ديوان
حفاظ ياديوانهاى ديگر نظيراو را مى خواند
واو همين طوراشك
مى ريخت
ازاشعار عشق آميزى كه مى خواند
اشك مى ريخت . چه جوراشكى ! به
اصطلاح خودش رفته بود. تفريح !
من به چشم خودم ديدم
در دهه عاشورا در مجلس روضه خوانى كه در
منزل خودش ازاولل آفتاب شروع مى شد و تا ظهرادامه داشت و منبرى ها
بلا حساب مى آمدند و مردم زيادى از غريبه و آشنا
ازاهل اراك و جاهاى
ديگر
جمع مى شدند واز جمله خاله زاده مرحوم آقاى داماد
آقاى سيد
يحيى يزدى هم شركت مى كرد.
ايشان ازاول روضه چندين دستمال جلوى خودش مى گذاشت و تمام
دستمالها رااز گريه خيس مى كرد.ازاول روضه گريه مى كرد تا آخر. من
نمى دانم چه گريه اى بود كه تمامى نداشت . روز عاشورا كه مى شد
معركه
بود بكاء بود به تمام معنى
شخص بكايى بود!
مردم مى پرستيدند
تا مدتها بعداز فوتش
عكسش توى
خانه ها بود. مردم بعداز نماز صحبشان عكس آقا سيد نورالدين را
مى بوسيدند.
آقاى حاج غلامعلى كريمى كه تجار و شخص معتمدى بود
براى من نقل كرد
و گفت : يكى ازاوقاتى كه آقا نورالدين رفته بودند به تكيه در بيرون
شهر
تجار گفتند برويم پيشش . من هم جزء آنان بودم
رفتيم دور تا
دوراطاق تجار نشسته بودند. نزديك ظهر شد و منجر گشت كه آقا
نورالدين
|