( 131
)
بيست سال ازاين ماجرا نخواهد گذشت كه دعوت
محمد[ص] از كرانه هاى بيابان عربستان هم خواهد گذشت و مداين و
بيت المقدس و دمشق واسكندريه را نيز خاضع خواهد كرد.امااين چيزى
كه در خاطر هيچ كس نمى گنجيداتفاق افتاد و معجزه يى خدايى تلقى
شد.... 11
اين هم نمونه اى است از نثر داستانى جاذب و گويا و تصويرگر صحنه :
شمع ها هنوز سوسو
مى كردند و بابا صالح مثل كودكان خوداز آنها مواظبت مى كرد كه يك زن
و مرد جوان از راه رسيدند. گويا زن و شوهر بودند. زنك
روسرى سياه و
بدن نماى به سر كرده بود و در حالى كه از كيف دستى باد كرده خود
چهار تا شمع گچى سياه بيرون مى آورد
رو به باباصالح گفت :
- عمو مى گنداين بچه مچه ها شمع هاى نذرى رو نميذارن تا ته بسوزه و
خاموش ميكنن ...ها؟ راسته ؟ باباصالح در حالى كه آنها را با فتيله
ديگر شمعها روشن مى كرد گفت : چه ميدونم خانم
از مردم هر چيزى كه
بگيد برمياد. و شوهراو كه او توى پاكت بزرگ زير بغلش يك مشت شكر
پنير در آورده بود به باباصالح مى داد گفت :
- بابا بتوچه ؟ چرا گناه مردم رو مى شورى ؟ ما كه به فيضمون مى رسيم
آنها خودشان دانند و سيدالشهدا
باباصالح كه يك شكر پنير را گوشه لب انداخته بود و مى مكيداضافه
كرد:
- آره خانم
اون بيچاره ها هم اگر محتاج نباشن كه شمع شما را
نمى برن
مگه شمع هر تحفه است ؟ و زير لب افزود:
راستش را بخواهيد
ازاينكه اين
همه شمع اينجا گرگر بسوزه
چه فايده ؟ شما را به خدااسراف نيست ؟
ولى آن زن و شوهر رفته بودند واين جملات آخرى او را نشنيدند. 12
واين نيزنمونه اى است از نثر روزنامه اى و گزارشى است از وضع[ دادگاه هاى مدنى
خاص] :در راهروهاى باريك و بلند و كم نور واتاقهاى كوچك و بزرگ
شعب مختلف دادگاه مدنى خاص
ديدن هر كودك
ترابه مكث و تامل وا
مى دارد واگر بتوانى براحساسات و رقت قلب خود مسلط شوى تجسم فرداى
اين كودك كه به احتمال زياد
دير يا زود قربانى خواستن و نخواستن يك
زوج مى شود
لحظه اى رهايت نمى كند.
اينجا
دادگاه مدنى خاص است . دراين جاز و جهايى كه روزگارى با
اشتياق و خواستى
گاه مهارناشدنى
عقد مودت و يارى بسته بودند
افسرده و ملول و دلمرده و در مواردى بايك يا چند بچه قد و نيم قد
مى آيند كه گسستن رشته هاى با هم بودن را صحه بگذارند 13 .
و نثراخبار و حوادث و وقايع تقريبا هم است كه هر روز و هر شب از
صدا و سيماى
|