( 154
)
در ميان آنها قرار داشته است .
مورخ در نهايت - و پس از ملاحظه مدارك واسناد - ناچاراست كه
عوامل پنهانى و نامرئيى را كه محرك انسانها براى عمل هستند
برسى
كند و بشناسد
يعنى اين حقايق روحى و معنويى را كه بگونه جاودانه
بر چهره زمان نقش بسته اند
را دريابد.
2. دوم اينكه : آيا تاريخ از چه چيزى بحث و گفتگو مى كند؟
پاسخ فشرده آن
اين است كه : تاريخ درباره آثار واسناد باقيمانده
از گذشته بحث مى كند
و در پرتو آنها وضعيت فعلى را تفسير مى نمايد.
3. سوم اينكه : موضوع علم تاريخ چيست ؟
در پاسخ اين سئوال شايسته است كه
گفته شود
تاريخ بگونه مطلق و بدون آنكه به چيزى نسبت داده شود
موضوع ويژه و مضخصى ندارد
تنها[ يك نوع روش بحث است] . موضوع علم
تاريخ آنگاه معين مى گردد كهبه يك چيزى اضافه شود
و وصفى ازاوصاف
را بخود بگيرد. براين اساس است كه شئون دولتها و نظامهاى پيشين
جوامع
موضوع[ تاريخ سياسى]
و مسائل و شئون معابد در گذشته موضوع
[تاريخ معابد] محسوب مى شود. و همچنين تاريخ پديده هاى ديگر .
بنابراين
هيچ وصفى ازاوصاف مربوط به احوال انسان و جامعه انسانى
وجود ندارد
مگر آنكه نوعى تاريخ ويژه براى خود دارد
و قلمرو علم
تاريخ به تمام مصالح بشرى تعميم پيدا مى كندلذا هر واقعه اى كه از
انسان صادر شود و يا براو عارض شود
و هر چيزى كه در ساختن او و يا
ويرانگرى اش دخيل باشد
در قلمرو مباحث تاريخى وارد مى شود. پس
شايسته است كه گفته شود:علم تاريخ هيچ موضوعى از شئون مربوط به
زندگى انسان را فروگذار نمى كند.
4. چهارم اينكه : هدف و مقصد تاريخ چيست ؟
ضمن بند 2 بطور فشرده پاسخ اين سئوال نيز داده شد
و گفتيم كه
تاريخ
|