( 80
)
به جد و جهد چو كارى نمى روداز پيش
به كردگار رها كرده به مصالح خويش
بر بنده بند گيست و روزى و ساير مصالح او بر عهده آقاى اوست واقبح قبايح دست برداشتن از
بندگى واهتمام او درامور خويش مى باشد 15 .
پس لازم و واجب بر طالب حق كمال اهتمام است دراطاعت وبندگى و رفتن
به حضور و درباراو جل وعلا به كمال شوق و تضرع و تذلل وابتهال و
چون توجه به حضرت او به قلب او ست . و حضور و ظهور و جلوه گاه او
جل جلاله قلب است
بلكه در تمام موجودات مظهرى و مجلائى اتم واكمل از
قلى مممن براى او جل وعلا نيست كه :
[لا يسعنى اچضى و لا سمائى بل يسعنى قلب عبدالمومن]
زمين و آسمان قدرت پذيرش مرا ندارند
ولى قلب بنده باايمان
گنجايش پذيرش مرا دارد.
آسمان بارامانت نتوانست كشيد
زدند قرعه فال به نام من ديوانه
[انا عرضناالا مانه على السموات والارض والجبال فابين ان
يحملنها و حملهاالانسان]... 16
ماامانت (ولايت ) را بر آسمانها و زمين عرضه كرديم توان پذيرش
نداشتند
انسان اين امانت را پذيرفت
كمال اهتمام طالب بعداز توجه به حضرت حق
جل وعلا كه تعبيراز آن
به ذكر مى شود
معرفت قلب و نفس است كه معتبر مى شود
به تفكر در نفس
كه :
[ من عرف نفسه فقد عرف ربه] 17 هر كه خود را شناخت رب خود را
شناخته است .
[ و فى انفسكم افلا تبصرون وآياتنا فى الافاق وفى انفسهم حتى يتيين
لهم انه الحق] 17 ما نشانه هاى خود را در هر سوئى از جهان و در جان هاى
ايشان
|