( 163
)
است براى برخى از خوانندگان عجيب نمايد
ولى اين امر غيراز
حوادث استثنايى است كه افراط در آوردن آنها در داستان
آن رااز
مسير[ حقيقت نمايى] خارج مى كند.
بطور كلى
اجزاء مهم داستان به شرحى است كه
در زير مى آوريم و غفلت از آنها داستان رااز گيرايى و حاذبه دور
مى نمايد:
مقدمه
تنه داستان
اوج و گرهگشايى و بخش پايانى آن است . ولى اين
اجزاء آن چنان در هم آميخته است كه نمى توان فصل مميزى براى هر يك
قائل شد. داستان نويس هنرمند داستان را چون زنجيرى پيوسته از نخستين
حلقه تا آخرين حلقه
كه معمولا پس ازاوج و گرهگشايى داستان مى آيد
در هم يافته
مى آورد.
عناصر ديگر داستان
عنوان است كه در داستان وانگيزه اش رغبت از
خواننده
بسيار تاثير دارد. عنوان شاه بيت و نقطه حساس داستان
است .
[اوج داستان] كار بسيار دشوارى است
و شايد دشوارترين قسمت ه كار نويسنده است
زيرااوج داستان بايد واجد خصوصياتى باشد و مسائل و مشكلاتى كه در
متن داستان است حل كند واحتياجاتى را تامين نمايد.اوج داستان
نتيجه منطقى آكسيون ("عمل داسانى ) داستان و خلف صدق رشته حوادث
داستان است .اوج
بايد با بحرانهايى كه مقدم بر آن آمده اند وابستگى
و مناسبتى داشته باشد.اوج بايد گيرا و مختصر و مفيد باشد و تا
خواننده به آن نرسيده است آن را نبيند و پيش بينى نتواند كرد.
علاوه براوج
گاه طرح داستان ايجاب مى كند كه گرهگشايى و نتيجه گيرى
جداگانه اى نيز به اوج اضافه گردد.اينكه[ اوج] نقطه پايانى داستان
هم باشد مانند داستان[ گردن بند] كه خلاصه آن را قبلا آورديم يا
اينكه پس ازاوج
حضيض و فرود هم داشته باشد و داستان با نتيجه گيرى
بپايان رسد
بسته به طرح داستان و شيوه كار داستان نويس و ذوق و
سليقه اوست . بطور خلاصه نمودار داستان چنين است .
پاورقى :
برى آشنايى باانواع داستان واجزاء واركان آنها بايد آثار
داستان نويسان بزرگ جهان بهره برد و براى آشنايى با[ تكنيك] داستان
به كتابهايى مانند:
هنر داستان نويسى
ابراهيم يونسى
چاپ امبيركبير تهران . عناصر
داستان
نوشته جمال ميرصادقى
انتشارات شفا
چاپ اول
كه ما نيزاز
آنها بهره برده ايم مراجعه كرد.
|