( 46
)
5. برآورد كل نيروهاى انسانى مورد نياز و تعيين كيفي و كميت آنها.
6. بررسى كميت و كيفيت نيروهاى موجود و واگذارى آارها و رشته ها و
تخصص ها به نيروهاى انسانى
به تناسب استعداد و توان آنها.
7. زمان بندى براى پيمودن مراتب و رشته ها و تخصص ها و تعيين حداقل و
حداكثر زمان مورد نياز.
8. فراهم آوردن زمينه هاى بازدهى و ثمر بخشى نيروهاى رشد يافته و
تداوم سازماندهى و برنامه ريزى براى نيروهايى كه نظام به جامعه عرضه
مى كند.
9. پديد آوردن سيستمى نظارتگر و كنترل كننده
بشكلى كه مجموعه
نظام را در بر گرفته و سبب اختلال و ناهماهنگى و نگرانى نشود و جو
رعب و وحشت ببار نياورد.
10. توجه داشتن به مشكلات
و موانع موجود و چاره انديشى در حل آنها و نيز پيشنگرى و تدبير در
زمينه مشكلات احتمالى نظام در آينده .
اين اصول و ديگراصولى كه در يك بررسى مفصل و جامع
مى تواند دراين
مقوله طرح شود
همان ابعاد و جهاتى است كه در روند شكل گيرى طرح و
برنامه اى صحيح و منطقى
بايد مورد توجه قرار گيرد واصولى است كه
بايد بكار گرفته شود
كه البته جاى تفصيل و توضيح بيشتر و عينى تر
اين اصول
دراين بخش
مورد نظر ما نيست واميدواريم كه در مقاله اى
ديگر
به توضيح اين اصول
از طريق تظبيق بر (حوزه و روحانيت ) و مشخص
كردن هراصل
با ذكر موارد آن بپردازيم .
واما آنچه دراين نوشته از بيان اين اصول مورد نظرماست
همين است
كه نشان دهيم[ طرح و برنامه] براى هر نظام اجتماعى و مجتمع انسانى
واز آنجمله[ حوزه و روحانيت] به صرف كشيدن يك چارت سطحى وارائه
چند مطلب پيشنهادى
تحقق نمى يابد. بلكه حداقل بايد به اصول ياد شده
نظر داشته و آنها را بكار گرفته باشد و در هر زمينه لازم نظر و
رايى منطقى و حساب شده ارائه نمايد. و بديهى است كه چنين[ طرح و
برنامه] جامع و فراگيرى هرگز
انتظار نمى رود كه از فكر وانديشه و
تجربه غ يك فرد حاصل آيد. چرا كه انديشه ها و شخصيتهاى علمى
هر چند
روشنگر و ژرف انديش و واقع بين باشد
باز هم به لحاظ محدوديت انديشه
بشرى واطلاعات و تجربيات محدود
|