( 27
)
جوابها منفى بود و من تا كنون هيچگاه ديگر چنان بوى
دل انگيزى كه آنروز در فضاى روحانى آنجا به مشامم خورداستشمام
نكردم .
وقتى من از نجف برگشته بودم
مرحوم آيت الله بروجردى ازاساتيد من پرسيدند گفتم يكى ازاساتيد ما
مرحوم شيخ طالقانى بود
ايشان خيلى منقلب شدند و به شيخ اظهارارادت
كردند و من يكمقداراز خصوصيات شيخ را براى ايشان نقل كردم .
دراين جا بايد يادى نيزاز مرحوم آيه الله آقاى حاج ميرزا فتاح شهيدى صاحب
[حاشيه برمكاسب] داشته باشم چرا كه يكى از كسانيكه من واقعاازاو
استفاده كردم ايشان بود. مرحوم شهيدى مردى پخته واستاد ديده بود
بعضى به استعداد خود تكيه دارند و زياد به استاداعتنائى نمى كنند.
اما مرحوم شريعت اصفهانى بود مردى فقيه صاحبنظر و در عين حال ايشان
واقعا مردى بودالمعرض عن الدنيا و طيباتها شهيدى واقعااينگونه
بود وقتى از دنيا رفت ما ترك ايشان مققدارى كتاب و وسائل معمولى
زندگى بود و خانه هم ملك ايشان نبود .
از جمله خاطرات من يك داستان شخصى است كه با مرحوم آقاسيد
عبدالهادى شيرازى داشتم زمانى كه من از نجف برگشته بودم به ايران
بعداز دو سه سال دو مرتبه به نجف برگشتم و نظرم اين بود كه آن جا
بمانم آن زمان آقاسيدعبدالهادى مريض بود
رفتم دست بوس ايشان
ديدم
در بستر بيمارى ناله مى كنند. عرض كردم آقا چيزى نيست انشاءالله هر
چه زودتر بهبود مى يابيد.ايشان با يك حالت خاص فرمودند:
جان عزم رحيل كرد گفتم كه مرو
گفتا چه كنم خانه فرو مى آيد
باايشان مشورت كردم كه مى خواهم نجف بمانم چگونه است فرمودنداگر
نجف بمانيد براى شما راهى هست ولى من معادش را نمى دانم فرداى آنروز
آيت الله خوئى ما را به نهار دعوت بمانم ايشان نيز فرموداگر بمانيد
براى شما راهى هست ولكن نمى دانم معادش چه مى شود.ازاين رو من نود
درصد تصميم بازگشت گرفتم در عين حال گفتم خوب است بروم كربلا تا در
ضمن زيارت يك استخاره هم بكنم رفتم كربلا هنگام اذان صبح مشرف شدم
حرم اباعبدالله ( ع ) و مطلب را باايشان در ميان گذاشتم و خواستم از
خداوند بخواهند تا در يك استخاره امر را بر من روشن كنند
استخاره
كردم آيه شريفه ى
آمد كه بطور شگفت انگيزاشاره به حركت از عراق داشت .
|