( 117
)
بسم الله الرحمن الرحيم
زنده باد حضرت دوست و مرده باد هر چه غيراوست .
"اى هدهد صبا به سبا مى فرستمت
بنگر كه از كجا به كجا مى فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست
مى بينمت عيان و دعا مى فرستمت
هر صبح و شام قافله اى از دعاى خير
در صحبت شمال و سبا مى فرستمت
اى غايب از نظر كه شدى همنشين دل
مى گويمت دعا و ثنا مى فرستمت
فداى حقيقت كه شوم كه ازاو خبر ندارى . دستورالعمل آن است كه از
خود و خودرايى دست بردارى
جان من به لب آمداز گفتن اين كه راه
نجات و خلاص دراستغراق ذكر الهىو تفكر در معرفت نفس و خودشناسى است و
ذكر و فكر
خود راهنماى تو خواهد شد.
[يا من اسمه دواء و ذكره شفاء] : ( اى كه نام او دواى دردها و ياد
او شفا بخش جانهاست ).
[دوائك فيك ولاتبصر
ودائك منك و لاتشعر] : (دردتو در درون خود توست
نمى بينى و داروى تو هم نزد خود توست فهم نمى كنى )
تو خود حجاب خودى حافظاز ميان برخيز.
جناب عالى در همه چيزاهتمام داريد
مگر در همين يك كلمه
پس حالا
كه چنين است :
تو و تسبيح و مصلى و ره زهد و ورع
من و ميخانه و ناقوس و ره ديرو كنشت
بارى جناب حاج ميرزالله سلمه الله
انشاءالله از آب و گل بيرون
آمده است و رشته معرفت نفس به دست آورده و آقا ميرزالله هم
ماشاءالله خوب مشغول است بحسب ظاهر
اميد پيش آمد
بزودى انشاءالله
دراو هست .
بارى نوشته بودى در تضرع وابتهال هم چيزى بنويس تااين كه
نوشتجات ناقص نماند. براين حرف خنده كنم يا گريه
ايكاش
|