( 5
)
[عراقى ها
مصمم هستند درس عبرتى به انقلاب ( امام خمينى ) بدهند. چنين
به نظر مى رسد كه اين انقلاب
كمى فراموش شده باشد واز دست خداوند
نيز به تنهائى كارى براى آنان ساخته نيست] 4 . .
و در روزهاى اوليه جنگ
از نشئه پيروزى در خمار بودند و ره را
براى هرگونه مذاكره - بعداز عقب نشينى - مسدود مى ديدند و مى گفتند:
[مردمى كه درگير جنگ مى شوند
بايد
نتائج آن را بپذيرند پس چگونه مى شود به مردمى كه شكست خورده اند
بگويند: پس ازاينكه شما را شكست داديم
اين سرزمين هايشان
بفرمائيد
تحويل بگيرند] 5 !
آرى
آنان فاتحان بودند و ما شكست خوردگان ! باج مى طلبيدند و
[خراج] مى جستند! دراراضى مفتوحه
به صغير و كبير رحم نكردنداموال
را به تاراج بردند رعب و وحشت
در دل كودك و زن و پير
آفريدند!
قتل عام كردند! طائفه
طائفه سر به نيست نمودند! خاندان
خاندان را
از صفحه تاريخ برانداختند
[پدرى
در يك از بيمارستانهاى خرمشهر
زارزار گريه مى كرد. فرزند
دوازده ساله اش
مجروح شده بود و مى گفت : هيچكس را ندارم هشت بچه ام
رفته اند همسرم رفته و تنها كسى كه برايم مانده
همين بچه است و چند
لحظه بعد
پسر كوچكش هم از دست رفت]. 6
وازاين نمونه ها بسيارست و گوشه هايى ازاين جنايتها
كه از بازماندگان
بجاى مانده است و يااسيران عراقى
روايت كرده اند 7 موى را بر تن
راست مى كند وانسان را در بى خودى مى برد! و قصيده انورى را
در
تهاجم[ غزال] بر[ خراسان] به ياد مى آورد:
خبرت هست كزين زير و زبر شوم غزان
نيست يك پى زخراسان كه نشد و زيروزير
برمسلمانان ز آن نوع كننداستخفاف
كه مسلمان نكند صد يك آن با كافر 8
آنان كه دورند
دور نيست كه بيگانه گون قضاوت كنند و
از صلح و صفا
سخن برانند و در مزاياى شاد كامى
هنرنمائى كنند!اما
اندوهمندانه است كه آن كسان كه دراين مرز واقليم زيسته اند واز
تلخى ايام - گر نچشيده اند - شنيده اند
در تكراراين مكررات
همگام
شوند و دراندر فوائد همزيستى مسالمات آميز! بگويند و بنگارند 9 .
اين سخن كه انسان رااز[ نسيان] بافته اند
راست مى نمايد و جمعى
معتنابه
دراين دام
گرفتارند. حادثه ها را با محك روز
سنجيدن و آن
را باامواج جديد
معيار كردن و هر روز سخنى نو و گامى جديد و در
گردونه تناقضات گرفتار آمدن ...اين امور
ازابتلائات افراد و جوامع
انسانى است و بويژه جوامع معاصر
به گونه اى جدى تر
با آن مواجهند.
اگر در گذشته
[ زمان]
عامل فرسايش دهنده خاطرات بودامروزه امواج
تبليغى
قادرند كه ذهن رااز خاطره ها بزدايند و آن را به گونه اى كه
مى خواهند
انباشته سازند. و دراين مسير
تمامى كسانيكه شاهدان
حوادثند
مسووليت شهادت را بردوش دارند كه اگر تاريخ جنگ
به
گونه اى ديگر رقم خورد و يااين صحيفه
به شكل ناميمون مختوم گردد
بخشى ازاين مسووليت
بر عهده آنانى است
|