( 107
)
اوج نردبان، افتاد،
و از قلّه رفعت علم، سقوط كرد،
و به درّه پست دربارى بودن تنزّل نمود،... و آنگونه بدعاقبت شد كه داستانش را خداوند در قرآن، به عنوان «عبرت» ديگران ياد مىكند.
علامه طباطبائى در بحث از آيه مربوط به اومىنويسد:
«آين آيه روشن مىكند كه تنها اتّصال و پيوند با اسباب آشكار و عادى، در هدايت و سعادت حتمى انسان نيست، و خواست خدا هم در اين زمينه مطرح است».
تاريخ اسلام نيز از اين فاجعه، مصون نمانده است.(10)
آنان كه پس از رسولخدا(ص) آيين او را دستخوش هوسرانىهاى خود ساختند و حتّى به جعل حديث و كذب بر پيامبر پرداختند، يكى از انگيزه هايشان هم تقرّب به خلفا و واليان و اميران بود. مع الأسف!
به قول«محمود ابوريّه»:
«... عامل و سبب چهارم در جعل حديث از زبان پيامبر، نيّت تقرّب به سلاطين و اميران و پادشاهان بوده است. علماء سوء، همچنان كه بخاطر رضايت سالاطين، بر پيامبر دروغ بستند، با همين انگيزه، در احكام شرعى و فروع فقهى به دروغ، احاديثى از قول پيامبر جعل كردند. روايات جعلى بسيارى كه در ستايش سلاطين و بزرگداشت مقام آنان است، از همين دسته است. افراد نادان، در اين دوره هم مثل گذشته، با استناد به همين احاديث جعلى، به تملّق و چاپلوسى پادشاهان مىپردازند...»(11)
آيا كذب حديث سازان و راويان جاعل بر پيامبر، جز بخاطر رضاى حاكمان و همراهى با خلفاى فاسد وجز براى تقرّب به سلاطين و ولادت امر بوده است؟
وكم له فى التاريخ من نظير!!...(12)
داد و ستد بر سر «دين»
ملوك و سلاطين، در غالب، تجسّم خود كامگى و مردم فريبى بودهاند.
الاّ ماشذّ و ندر!
و سلطههابطور معمول، مبتلا به فساد و فتنه، و دربارها، هميشه آلوده به فسق و گناه،
و رابطه با دربارها، بر اساس هواى نفس و رسيدن به مال و جاه،
با چنين وضع، اينگونه رابطهها در نظرها زشت بوده است،
و رفتار حاكمان، موجب بى اعتمادى مردم به آنان .
از اين رو، براى پوشش دادن به باطل خود، نقابى از حقّ بر آن مى كشيدهاند و گاهى اين نقابداران، از رده علما برگزيده مىشدند، كه هم «وجاهت ملّى» داشته باشند، و هم پايگاه مردمى و هم حجّيت شرعى، و هم مصونيّت از تعرّض و... آن هم بيشتر از مهرههاى درشت و ردههاى بالا!
سلطهها براى جذب عالمان، دام مىگستردند،
و برخى از عالمان، براى انجذاب به دنياى سلاطين، گاهى از دين مايه مىگذاشتند و باج علمى مىدادند،
و... آنچه در اين «جذب» و «انجذاب»، ذبح مىشد، حقيقت دين و جوهر مكتب و ايمان مردم بود، البته پس از قربانى شدن دين خود اينگونه عالمان!
مگر نه اين كه نزديكى به مغرب، دور شدن از مشرق را در پى دارد؟
مگر نه اين كه آمدن رو به درّه و دامنه، فاصله گرفتن از چكادو قلّه است؟
قرب به سلاطين نيز موجب بعد از خداوند است.
اين كلام پيامبر است كه درباريان و حاشيه نشينان ظّلمه از خداى متعال دورند:
«ايّاكم و ابواب السلطان و حواشيها، فان اقربكم من ابواب السلطان و حواشيها ابعد كم عن اللّه عزّوجلّ»(13)
حكّام، برخورد «معامله گرانه» با علما مىكنند. در هر دادنى به فكر ستاندن، در هر خرجى در انديشه دخل و در هر امتيازى كه مىدهند، به فكر بازدهى و سودآورى آن به دربار و وجهه و منافع خويشند... هر تصوّرى جز اين، سادگى و خوش باورى است!
اين را كسانى همچون ابوذر و ابن مسعود، كه شناخت ويژهاى از چهره و سياست حكّام داشتند، چه خوب بيان كردهاند.
ابوذر غفارى به سلمه گفت:
اى سلمه! با دربار سلاطين رفت و آمد نكن و با آنان گرم مگير، چرا كه تو به چيزى از دنياى آنان دست نمىيابى مگر آن كه آنان، بيشتر و بالاتر از آن را دين تو مىگيرند.(14)
و ابن مسعود گفته است:
گاهى يك نفر، همراه دين وارد بر سلطان مىشود ولى بى دين بيرون مىآيد. گفتند: چرا؟ گفت: زيرا با به قيمت به خشم آوردن خداوند، او را راضى مىكند!...(15)
با اين حساب، تاراج دين در دربارهاست و سلامت آن در دورى از سلطههاى جائز. به اين نكته درگفتگوى امام صادق با يكى از ياران توجّه كنيد:
امام صادق (ع) به جهم بن حميد فرمود:
- آيا با حكومت و سلطه اينان در نمىآميزى؟
- نه.
- چرا؟
- براى نگهدارى دينم!
- آيا بر اين موضوع، مصمّم هستى؟
- آرى.
- امام فرمود: اينك دينت براى تو سالم مانده است!.(16)
حق، همين است، و هر چيزى جز اين، توجيه است و خود فريبى يا عوام فريبى. پيامبر اسلام(ص) فرموده است:
«كسانى امّت من، در دين فقيه خواهند شد و
|