( 129
)
دستگاه حاكم
حركت هاى تخريبى رااقدامى در جهت
عمران و آبادى و خون ريزيها و سفاكى ها را تلاشى در راه امنيت جامعه
و بالاخره هر زشتى را زيبا مى نمايد و آنقدر در مدح و ثناى حاكم زياده
روى مى كنند كه امر بر خوداو هم مشتبه مى شود مى پندارداز نظر فكر
و درايت و تدبير و فهم قانون
از ديگران برتراست . به اصطلاح گرفتار
[خودشيفتگى] مى گردد.
[چو مولام خوانند و صدر كبير
نمايند مردم به چشمم حقير] 28
دراين صورت
نيازى نمى بينند كه به انتقادات و
نظرات اصلاحى ديگران گوش فرا دهد. دراين هنگام همه جا را فساد و
تباهى فرا مى گيرد و جامعه از حركت و تكامل باز مى ايستد.
سراين كه مى بينيم على[ ع] بويژه زندگى سياسى آن امام همام
حق پذيرى و حق گوئى جلوه كرده و در مناسبت هاى مختلف بر آن تاكيد
ورزيده اند
در همين جا نهفته است .امام در فرمان معروف خود به
مالك اشتر
والى مصر
وى را به قبول حرف حق
هر چند تلخ نمايد
فرمان
مى دهد:[ ثم ليكن آثرهم عندك اقوالهم بمرالحق لك] 29 بايد
برگزيده ترين ايشان (وزيران و كارگزاران ) كسى باشد كه سخن تلخ حق
به
تو بيشر بگويد.
اساسا در بينش امام
آن كس كه عيب آدمى را بپوشاند و خوش آمد
گويد
دشمن است .
من بساتر عيبك
فهو عدوك 30
[ انما سمى العدو عدوا
لانه يعدو عليك
فمن داهنگ فى معيبك
فهو
العدو] 31
و آن كه نواقص را فرا نمايد واز خوش آمدگوئى بپرهيزد دوست و
خيرخواه است .
[من بصرك عيبك
فقد نصحك] 32
[من ابان لك عيبك
فهو و دودك] 33
سعدى
همين مضامين بلند را زيبا به سلك نظم در آورده است كه ملاحظه
مى كنيد:
[به نزد من آن كس نكو خواه تست
كه گويد فلان خار در راه تست
به گمراه گفتن نكو مى روى
گناهى تمام است و جرمى قوى
3چه خوش گفت يك روزدار و فروش
شفا بايدت داروى تلخ نوش] 34
ج : علاج خود كم بينى
كسانى كه بسبب تحقيرهاى مدام و هيچ انگاى افكار و نظرياتشان در طول
زندگى و تلقينات حكومتهاى استبدادى و تربيت غيراصولى
خود را پست و
بى مقدار مى انگارند واظهارنظر و دخالت دراموراجتماعى
سياسى را
درحوزه صلاحيت خود نمى دانند و مى پندارند در مقامى نيستند كه بتوانند
درامورى اين چنين نقش داشته باشند عاجزندازاين كه در برابر
ناهنجاريها بايستند و دولتمردان را بگاه لغزش
پند دهند.اين خوى
نفرت انگيز كه بخاطر ترس و نبود آزادى و مرجع و ملجاء قانون درافراد
پديد مى گردد
هم در شب سياه عفن ديكتاتورى
و بال زندگى است و هم
در پايان شب سيه .چه
|