( 131
)
براى ما خودى ميشود واعراب مسلمان نسبت به ما بيگانه
و نه عكس
اگر نظام فكرى و مسلكى و نهادهاى اجتماعى چهارده قرن اخير را ملاك مليت
خود قرار دهيم
تكليف و خط مشى ديگرى برايمان پيدا مى شود. و آن وقت
عرب و ترك و هندو واندونزى و چينى مسلمان نسبت به ما خودى و غرب
غيرمسلمان
بيگانه مى شود.
پس بحث در مليت
يك آكادميك خالص
نيست
بحثى است واقعى و مرتبط با رفتار و خط مشى و سرنوشت و آينده
يكواحد اجتماعى و سياسى كه امروزه ملت ايران نام دارد
و جا دارد
كه مطرح گردد و دنبال شود]. 10
انديشه ور
فيلسوف و شاعر بيدار جهان اسلام در زمان ما
يعنى مرحوم
[ اقبال لاهورى] نيزاز جمله معدود كسانى است كه مسلمانان راازاين
كه[ مليت خود را] درپناه ناسيوناليسم و نژاد
وطن و محدوده هاى
جغرافيائى جستجو كنند
به سختى نهى كرده و تشكيل ملت وامت را در
پرتو[ وحدت عقيدتى اسلامى] و برمحور فرهنگ و تمدن اسلامى امكان پذير
مى داند
و هر سخنى جزاين را دراين زمينه
انحراف خطرناك و مهلك
مى شمارد. جلوگاه اين بينش تاريخى دكتراقبال
منظومه شكوهمنداو به
نام[ اسرار بيخودى] مى باشد:
جوهر ما با مقامى بسته نيست
باده تندش به جامى بسته نيست
هندى و چينى سفال جام ماست
رومى و شامى گل اندام ماست
قلب مااز هند و روم و شام نيست
[مرزبوم] او بجز[ اسلام نيست]
و...
آنگاه
ضمن اشاره به فلسفه هجرت پيامبراسلام[ ص] از زادگاه خود
مكه به يك سرزمين بيگانه
چنين مى گويد:
پس چرااز مسكن آبا گريخت ؟
توگمان دارى كه ازاعدا گريخت ؟
قصه گويان حق زما پوشيده اند
معنى هجرت غلط فهميده اند
هجرت آئين حيات مسلم است
اين زاسباب ثبات مسلم است
آنگاه به گونه آشكار
ره رد تز[ وطن اساس مليت] پرداخته و پاره
پاره كردن تاريخ پيكره واحد فرهنگ و تمدن اسلام بر مبناى قوم پرستى و
نژادگوئى را تقبيح مى كند:
آنچنان قطع اخوت كرده اند
بر وطن تعمير ملت كرده اند
|