( 119
)
تحولات و درگيريها و كشاكشهاى اجتماعى ارائه داده
مقتضى بحث و بررسى بيشترى است كه دراينجا
ضمن مرورى
نظراسلام را
دراين ارتباط مورد توجه قرار مى دهيم .
درابتداء
بايد توجه كرد كه براساس بينش اسلام
تحولات و حوادث تاريخى
از قانونمندى خاص خود برخورداراست . در روند جريانات اجتماعى
قوانين ويژه اى حاكميت دارد و دگرگونيهاى اجتماعى
براساس سنتهائى
است كه مقتضى رشد و سقوط ملتها
صلاح و فساد جامعه و سلطه گروههاى
خاص ... مى باشد. بدين ترتيب
حوادث تاريخى بى اساس و تصادفى نيست .
آنگاه كه قرآن
جامعه بشرى را در مقابل تاريخ خود
مسوول مى شناسد و آنها را
به درس گرفتن از تايخ و پيمودن راه صواب و هدايت تشويق مى كند
دليل براين است كه تحولات اجتماعى را قانونمند دانسته و در ضمن
سرنوشتى از پيش تعيين شده و به صورتى كه انسان را محكوم آن بدانيم
مردود دانسته است .اين آيه
بخوبى نشان دهنده حكومت
سنتهائى در
تاريخ و در عين حال نقش اساسى انسان در سيرتحولات مى باشد.
[قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبه
المكعذبين]. 14 پيش از شما نيز سنتها (نهادهايى در روزگار و
قانونهائى ) جريان يافته است
اكنون در زمين به سير و بررسى بپردازيد
تا بنگريد كه سرانجام تكذيب كنندگان حق چگونه بوده است .
آيات و روايت زيادى نشان دهنده وجودسنتهايى نسبت به امتها وجامعه هاست.
يكى از مهمترين سنتهاى حاكم بر تاريخ
دگرگونيهائى است كه ناگزير در محيطهاى گرفتار ظلم و بى عدالتى و فساد
پيش مى آيد. بدينگونه كه سقوط و شكست عناصر طرفدار تبعيض و ستم
اجتناب ناپذيراست .
ولقداهلكناالقرون من قبلكم لما ظلموا 15 .فاوحى اليهم ربهم
لنهلكن الظالمين. 16
و ما كنا مهلكى القرى الا واهلها ظالمون 17 .
و بدين ترتيب
دراوج بى عدالتى ها
كج فكريها و تبعيضهااوضاع
در
سايه يك جنبش اصيل فكرى واجتماعى دگرگون مى شود...اسلام جولانها و
زرق وبرقهاى زيبنده حاكميت طاغوت را در طول تاريخ زودگذر مى داند. و
همه فريبها و دروغها و توطئه ها را چون كفى بر آب مى بيند كه
نمى توانداصالت داشته باشد و براى آن سرانجامى پوك و بر باد رفته
مى بيند.
طبق اين بينش ملاك پايدارى واساسى بودن واقعيات كميت و كيفيت مفيد
بودن آن واقعيات مى باشد.
[واماالزبد فيذهب ناءا واما ما ينفع الناس فيمكت فى الارض]. 18
حق به صورت عملى فردى يااقدام گروهى و
|