( 31
)
ملاكها عن البيع بالزياده] 3
مستنداين فتوى
قانون و قاعده مشهور[ الناس مسلطون على اموالهم]
است 4 قاعده اى كه در بيشترارتباطات اقتصادى افراد حاكم است و در
شرايطى كه حكومت اسلامى وجود ندارد
حتى در مورد نرخ گذارى وامثال آن
هم
مبنى و مستند فتوا قرار مى گيرد.
اما همين موضوع
يعنى تسعير و قيمت گذارى
وقتى در شرايط حاكميت
اسلام مطرح مى گردد
بدين گونه تغيير شكل مى دهد:
السابع : للامام عليه السلام و والى المسلمين ان يعمل ماهو صلاح المسلمين من تثبيت سعر
اوصنعه او حصر تجاره او غيرها ماهو دخيل فى النظام و صلاح للجامعه. 5
دراين فتوا
با آن كه موضوع فرق نكرده است
لكن جايى براى قاعده
[ الناس مسلطون على اموالهم] نيست بلكه قاعده حفظ نظام و تامين صلاح
جامعه است كه مبنا و مستند فتوا قرار مى گيرد و براين اساس اظهار
نظر مى گردد.اگر درقالب فكرى نمايندگان دوره سوم
چنين تحولى ايجاد
شود واصول و قواعدى كه در شرايط حاكميت اسلام
بعنوان اصل حاكم
پا
بميدان مى گذارد
در ذهن نمايندگان جاى بگيرد
جاى بگيرد
قهرا
قوانين مدون
قوانينى خواهند بود كارساز و بازكننده گره هاى كور
قانونى در زمينه اقتصادى
حقوقى
اجتماعى و ....
دراينجا
با پاره اى ازاصول و قواعدى كه در شرايط استقرار حكومت
اسلامى
پا بميدان مى گذارند و ديگر دلائل فقهى را تحت الشعاع خود قرار
مى دهند و بر آنها حكومت مى كنند
يادآورى مى شود.
1.اصل[ عدالت]
يكى از قواعد واصولى كه در زمان حكومت اسلامى
بايد در وضع قوانين
در نظر گرفته شود
اصل عدالت است . عدالت
اصل مسلم اسلامى است و
زيربناى مكتب اسلام مى باشد و خداوند مسلمانان را بطور صريح به عدل و
احسان فرا مى خواند:
[ ان الله يامر بالعدل والاحسان] 6 و به پيامبراكرم دستور مى دهد كه
بطور رسمى اعلام كند كه وظيفه اش اقامه عدل است:[ ...قل آمنت بما
انزل الله من كتاب وامرت لاعدل بينكم]... 7 .
مكتبى كه تحقق عدل
مطلوب آن است و ماموريت پيامبرش اقامه عدل
است
نمى تواند دست به وضع قوانين واحكامى بزند كه بااصل عدالت
منافات داشته باشد
زيرا چنين كارى نفض غرض خواهد بود و صدور آن از
حكيم
محال و ممتتع مى باشد. بنابراين
مكتبى كه در مقام اجراء
مراعات عدالت را واجب مى شمارد
در رتبه وضع قوانين
بايد و بطور
اولى مراعات عدالت را بكند واز وضع قوانين
بايد و بطوراولى
مراعات عدالت را بكند واز وضع قوانينى كه موجب اجحاف و ستم است
بپرهيزد. بااين حساب[ اصل عدالت] نسبت به ادله ديگر
حكومت دارد و
نظير[ قاعده لاضرر] كه وجود حكم ضررى را دراسلام نفى مى كند
اين قاعده هم
|