( 120
)
باشد]. 16
ديدگاه ياد شده با تكيه بر مبانى[ علم اقتصاد] به ضرورت ربا حكم
مى كند و بدون شك اين حكم در تضاد با حكم فقه است .
آنچه كه ياد شد
صرفا بعنوان ايراد مثال بود و گرنه موارد بسيارى
دراين باب وجود دارد.
در موارد تضاد چه بايد كرد؟
در پاسخ اين پرسش كه در باب تضاداحكام فقه و علم اقتصاد چه بايد
كرد
نظر قاطعى ابراز نشده است
ولى از ميان مباحث ايراد شده
به
نظرياتى دراين باب مى توان دست يافت . دراينجا به برخى از آنها
اشاره مى كنيم .
1. برخى از پژوهشگران
در صدد برآمده اند كه بدون اشاره به اين
تضاد و تعارض
فقه اسلامى را همسوى با علم اقتصاد معرفى كنند. شهيد
بهشتى
در باب سو بازرگانى كه طرح شد مى فرمايند:
مااز آيه:[ احل الله و حرم الربا] تا حد سود
معقول حق الزحمه فروشنده را مى فهميم و بيش ازاين از نظر ماهيت
اقتصادى
نوعى ظلم است . و هيچگونه تفاوتى با ربا ندارد. 17
اين سخن
بدين معناست كه فقه
مخالفتى با علم اقتصاد ندارد و
چنانكه از ديدگاه علم اقتصاد
سودسرمايه
نامشروع و غيرعادلانه توصيف
شده
فقه نيز
حكمى همسان دراين مورد دارد. ولى خودايشان تصريح
دارند كه آنچه از متون اسلامى دراين باب بر مى آيد
خلاف انصاف بودن
اين سوداست18 .
2. دوم دراين مساله
بر خلاف نظريه نخستين و در تقابل آن است . در
اين نظريه نخستين و در تقابل با آن است . دراين نظريه
اصولا جايى
براى ترديد باقى نمى ماند كه با وجود حكم فقهى صريح با هيچ تئورى و
نظريه علمى نمى توان آن را محدود كرد يااز آن دست برداشت .اين
نظريه
از فحواى كلام برخى از مسئولان نظام جمهورى اسلامى استنباط
مى گردد. 19
برخى نيز
به صراحت
اين امر را عنوان كرده اند:
[ما قبول داريم كه اقتصاداسلامى به موجب دستور صريح خداوند و به
منظوراستقرار عدالت اجتماعى
نبايد رباخوارى وجود داشته باشد حتى
اگر شخصى بتواند مزايايى را جنبه هاى اقتصادى
سياسى واجتماعى براى
سيستم ربوى اثبات كند. هرگز مجوزى براى برقرارى سيستم ربوى در
جامعه اسلامى نخواهد بود]. 20
دراين ديدگاه
بصراحت براين امر تاكيد شده است كه
با جود حكم فقهى
نوبت به حك[ علم اقتصاد] نمى رسد.
3. برخى از متفكران
مساله را بگونه اى طرح كرده اند كه با وجود
حكم فقهى
حكم علم اقتصاد نيز ناديده انگاشته نشود. دراين ديدگاه
گر چه به مورد خاصى اشاره نشده است و مثالى
|