( 11
)
يك فرد كافى است كه فيضل امور
باشد. مديران بالا
خود را مالك الرقاب مديران زيردست مى دانند
به
تشخيص خود مديرى بر مى گزينند و مدير ديگر را كنار مى نهند. :
مديران سطح پايين
پا در ركابند و چمدان بسته . براين اساس
مجبورند كه خود را به كانون قدرتى نزديك كنند
تا در روز مبادا در
آتش اراده مديران مافوق دود نشوند واز بين نروند. كارمندان زيردست
چنين مديران را كف آب تلقى مى كنند كه دير يا زوداز بين خواهند رفت
و خود را آب زلالى كه بهرحال باقى اند
بنابراين
تشويش خاطرى نيست و
ضرورتى در پياده كردن سياست ارائه شده مدير
وجود ندارد.
دراين بخش از مديريت
آنچه كه مشكل را دو چندان مى كند و قوز بالاى
قوز مى شود: وجود سياست چند شغلى است كه وقتى با روند تعويض و تبديل
جمع مى شوند دنيايى ببراى خود مى آفريند بياد ماندنى و بديع !
در نظام ادارى ما
مديرانى كه در چند جا مسووليت دارند و هر آن
منتظرافزايش مسووليت هستند به وفور يافت مى شوند
كه چنين سياستى
ازابتكارات و چنان مديرانى از نوابغ روزگارند!
ج : فقدان برنامه
از برنامه و برنامه ريزى
سخن فراوان گفته شده و بسيار مطرح
گشته است اما آنچه نقد بازاراست بيانگر شيوع سردرگمى وابهام است .
غافلگير شدنها و وقوع مكرر دربحرانهاى همگون
دليل قاطع بر مدعاى
فوق است و هرانديشمندى را به فقدا ن طرح و برنامه مطمئن مى كند.
نگارش و تدوين
برنامه ها جاى انكار نيست
سخن از واقعيت است كه چه بخاطر فراوانى
مشكلات و چه تعدد مراكز تصميم گيرى واعمال نفوذ و يا بهر دليل معقول
و نامعقول ديگراز آن خبرى نيست . آنچه كه مشهوداست سياستهاى موجل
و روزمره است كه سيل حوادث واتفاقات پيش بينى نشده آن را موجب گشته
است .
اعمال برنامه مدون از تغييرهاى سياسى وسيع در روند وزارتخانه ها
مانع مى شود
آن را در يك جهت مشخص به حركت وا مى دارد
مديران رااز
شعاع نفوذ گروهها و جريانات سياسى بدور مى كند و علاوه بر ثبات
مديريت
ثبات مديران را هم در پى مى آورد.با تاسف فراوان بايد
اعتراف كرد كه : تغييرهاى سياسى در روند وزارتخانه ها و سازمانها چنان
گسترده است كه با تغيير وزيرى تمام طرحها و برنامه هاى وزير سابق
بطاق نسيان سپرده مى شود و باز روزاز نو و روزى از نو سياست جديد از
راه مى رسد.اين روند
بيانگر فقدان برنامه ريزى در كشور
|